|
اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر
خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر
حال فاصله ها جشن میگیرند هلهله ی جدایی را
............
بدترين درداين نيست که به اوني که دوسش
داري نرسي بدترين درداين نيست که عشقت بهت ناروبزنه
بدترين درداينم نيست که
عاشق يکي باشي
واونم ندونه بدترين درداينه
که يکي بميره اونوقت بدوني دوست داشته ولي قسم مي خورم دوست دارم ،
بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ،
چون همه چيزم تويي ،
نمي خوام خوابتو ببينم ،
چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،
اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده
دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن
اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ،
صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالكي كني ،
صدام كن ، قلبم تنها
خرابه ي وجود توست
نمی بخشمت .... بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام
غمهایی که بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت ....
بخاطر دلی که برایم شکستی
.... .. بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی .....
نمی بخشمت .... بخاطر زخمی که
بر وجودم نشاندی ..... بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی ....
و می بخشمت بخاطر
عشقی که بر قلبم حک کردی
اگه يه روز تو کنارم نباشي..... اين زندگي تلخي رو که دارم رها مي کنم....
میزارم ميرم.... تا ديگه مجبور نشم هر روز صبح...
قيافه تنهاي خودم رو توي
آيينه اتاق تحمل کنم ............ عشق: عقد دائمي ما با غربت است.
عشق :شماره تلفني است كه سالها به دنبال آن مي گرديم.
عشق: آمپول ب كمپلكس
معرفت است.
عشق: اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود
............
خدا تنها معشوقي است كه عاشقاني داد كه هيچ يك از بودن ديگري ناراضي نيست
و هيچگاه يكي از آنها معشوقش را تنها براي خود نمي خواهد ............
وقتي به دنيا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتي مي ميرم برايم نماز مي خوانند
زندگي چقدر کوتاه است فاصلهي اذان تا نماز |
|
دخترک با چشمايی خندان و لباس پوسيده روبروی پدری زحمتکش ولی ناتوان و عليل ايستاده بود و طنين اين جمله رو در گوش او مينواخت روزت مبارک جعبه مربعی رو که با تکه های کاغذ کادوهای مختلف تو خيابون کادو شده بود رو ميز شکسته جلو پدرش گذاشت پدر از ديدن اين هديه بسيار خوشحال شد و با خنده گفت مم..مم..ممنون عزيزم پدر با ذوق بسيار کاغذ ها را کنار زد و در جعبه را باز کرد اما ناگهان مات و مبهوت ماند چون درون جعبه چيزی نبود بلند شد و سر دخترک فرياد کشيد هنوز ياد نگرفتی وقتی به کسی هديه ای ميدی يه چيزی بايد تو جعبه بذاری؟؟؟ دخترک در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود با بغضی سنگين آهسته جواب داد ا..ا..اما اون جعبه که خالی نبود. جعبه پر بود از بوسه های من..... |
|
ميميرم برات نمي دونستي ميميرم بي تو و بدون چشات
رفتي از بَرم تو نمي دونستي كه دلم بسته به ساز صدات
آرزومه كه نمي دونستي كه من ميميرم برات ميميرم برات عاشقم هنوز نمي خواستي كه بموني و بسازي به ساز دلم
گفتي من ميميرم تو مي خواستي بري تا فردا باور خوشكلم
برو راهي نيست تا فردا باور خوشكلم آره خوشكلم
سفرت بخير اگه مي ري از اينجا تك و تنها تا يه شهر دور
برو كه رفتن بدون ما مي رسه به يه دنيا نور سفرت بخير برو گر شكستي ز من ميتوني دوباره بساز
از دلي شكسته نا اُميد و خسته تو باز برو تو بازم برو
نمي خوام بيام نمي خوام ميون تاريكي من تو حَروم بشي
نمي خوام اَزم نمي خوام مثل يه شمع بسوزي برام تو تموم بشي
برو كه تا بزرگي ميخوام كه فقط آرزوم بشي آرزوم بشي تنها يک روز آرام در کنار تو
|
|
![]() يا رب اين دنيا برايم جز سيه شامــــی نـبود لحظه ای نگذشت بر مــا كه اندرآن دامی نبود درغم عشق حَبيبی جان مــا يك عمرسوخت غصـۀ دلتنـگيم را هيــــــــــچ فرجـامــی نبـــود گفـت دل ، آرام گيـرم عـاقـبت در پيش يــــار لـيك گشتم در جهـــــــــان يار دل آرامــی نبود بـعـد عمـــری انتظار و چشم بر در دوختـن قاصـــدی آمد كه مـــا را هيـچ پيغامــــی نبـود هركه آمد ساغری از دست ساقی نوش كرد اندر ايـــن ميخانۀ دنيــــــــا مَــرا جــامـــی نبود چون غلامی عمر خود درخدمت ياران زديم گـــرچه جُـــــز نامـردميهـا هيچ انعامــی نبـود عمرمـا چون شام تاريكی به سختيها گذشت كان سيه شب را الــــــــی روز ابد بامــی نبود گر چه از هر سو شعاع نور تـو تابيده بود ليك اين تاريك دل را هيـــــــــــــچ الهامی نبود كاش مي شد ناگهان سوی تو بال و پَركشيد چون كه مرغ عشق ما راهيچ كس حامی نبود
می خوام ساده بگم
تو آسمونت رنگی ندارم مگه نه؟ دیگه از من خسته شدی
منو از یاد بردی مگه نه؟
میگی بهت خنجر زدم بگو زیر قولت زدی مگه نه؟ از انتظاریه چیز بگم رفیق جدید مبارکه مگه نه؟ جمله دوست دارم می خوامت خالی بندیات حرف نداره ، مگه نه؟ می خوام ساده بگم تو دلت جایی ندارم بگو نه ، غروب قشنگه مگه نه؟
شنیدم مایوس شدی می خوای بری بگو نه
بزار برات قصه بگم یک بود یکی نبود بجزمن و تو هیچکی نبود ، نگو نه
یه عاشقی بود که شبهاش با تو صبح می شد یهویی دلشو شکستی ، نگو نه
وایسا بینم تو دلت یه جا اسیره شنیدم دلت بد جوری گیره ، نگو نه
منم حالا ولت می کنم اگه راست می گی حالا بگو نه
پشت دریاها شهری است
قایقی باید ساخت
نهراسيم از مرگ مرگ پايان كبوتر نيست مرگ وارونه يك زنجره نيست مرگ در ذهن اقاقي جاريست مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان مرگ در حنجره سرخ گلو مي خواند مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است مرگ گاهي ريحان مي چيند مرگ گاهي ودكا مي نوشد گاه در سايه نشسته است بما مي نگرد و همه مي دانيم ريه هاي خوشبختي پر اكسيژن مرگ است |
نمي دانم چرا رفتي نمي دانم چرا. شايد خطا كردم. و تو بي انكه فكر
غربت چشمان من باشي. نمي دانم كجا تاكي براي چه
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه باريد . و بعد از رفتنت يك
قلب دريايي ترك برداشت . و بعد از رفتنت رسم نوازش در غم خاكستري گم
شد. وگنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت تمام
بالهايش غرق در اندوه غربت شد.
و بعد از رفتن تو اسمان چشم هايم خيس باران بود.و بعد از رفتنت انگار
كسي حس كرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد.و بعد از رفتنت
درياچه بغضي كرد كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
ومن با انكه مي دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد هنوز
اشفته چشمان زيباي توام
برگرد ! ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد. وبعد از اين همه طوفان
و وهم و پرسش و ترديد كسي از پشت قاب پنجره ارام وزيبا گفت:
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب ان خطا كردم.
ومن در حالتي مابين ا شك وحسرت وترديد كنار انتظاري كه بدون پاسخ وسردست
ومن در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك
ابر نمي دانم چرا؟شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و
خوشبختي باغ قشنگ ارزوهايت دعا كردم.
طناب
كوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازي، ماجراجويي خود
را آغاز كرد ولي از آنجا كه افتخار اين كار را فقط براي خود مي
خواست، تصميم گرفت تنها از كوه بالا برود.
او سفرش را زماني آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاريكي
ميرفت ولي قهرمان ما به جاي آنكه چادر بزند و شب را زير چادر
به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملاٌ تاريك
شد.
به جز تاريكي هيچ چيز ديده نميشد سياهي شب همه جا را
پوشانده بود و مرد نميتوانست چيزي ببيند حتي ماه وستاره ها
پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند . كوهنورد همانطور كه
داشت بالا ميرفت، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود،
ناگهان پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط كرد..
سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از
هراس، تمامي خاطرات خوب و بد زند گي اش را به ياد ميآورد.
داشت فكر ميكرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان
احساس كرد طناب به دور كمرش حلقه خورده و وسط زمين و
هوا مانده است.
حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط كاملش شده بود.
در آن لحظات سنگين سكوت، چارهاي نداشت جز اينكه فرياد ب
بزند:
“خدايا كمكم كن”. ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من
چه ميخواهي ؟ - نجاتم بده.
- واقعاٌ فكر ميكني ميتوانم نجاتت دهم.
-
البته تو تنها كسي هستي كه ميتواني مرا نجات دهي.
-
پس آن طناب دور كمرت را ببر
براي يك لحظه سكوت عميقي همه جا را فرا گرفت و مرد
تصميم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نكند.
روز بعد، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده يك كوهنورد را
پيدا كردند كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود در حاليكه
تنها يك متر با زمين فاصله داشت!!
و شما؟ شما تا چه حد به طناب زندگي خود چسبيده ايد؟ آيا تا
به حال شده كه طناب را رها كرده باشيد؟
هيچگاه به پيامهايي كه از جانب خدا برايتان فرستاده ميشود
شك نكنيد.
هيچگاه نگوييد كه خداوند فراموشتان كرده يا رهايتان كرده است.
هيچگاه تصور نكنيد كه او از شما مراقبت نميكند و به ياد داشته
باشيد خدا همواره مراقب شماست.
|
بيا آينه دل منجلي کن درون سينه ات را صيقلي کن بزن قفلي به درب خانه دل کليدش را به نام يا علي کن
تا به دامان تو ما دست تولا زده ايم بتولاي تو بر هر دو جهان پازده ايم تا نهاديم به کوي تو صنم روي نياز پشت پا بر حرم دير و کليسا زده ايم در خور مستي ما رطل و خم ساغر نيست ما از آن باده کشانيم که دريا زده ايم
همه شب از طرب گريه مينا من و جام خنده بر اين گنبد مينا زده ايم
نشوي غافل از انديشه شيدائي ما گرچه زنجير به پاي دل شيدا زده ايم جاي ديوانه چو در شهر نهادند "هما" من و دل چند گهي خيمه به صحرا زده ايم
من تو را اي عشق از کف داده ام!...
هم خودم را ، هم تو را گم کرده ام...
آن من عاشق ، من ديوانه را
من نميدانم کجا گم کرده ام! ...
من نشاني هاي خود را ميدهم...
يک نفر بايد مرا پيدا کند .
يک نفر بايد که با طوفان عشق
برکه اي خشکيده را دريا کند ...
دل ما به دور رویت زچمن فراغ دارد
که چو سرو پای بند است و چو لاله فراغ دارد
.سرما فرو نیاید به کمان ابروی کس
.که درون گوشه گیران زجهان فراغ دار
سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ
.که نه خاطر تماشا نه هوای باغ دارد باباهاي خوب روزتان مبارک باد
|


نه دستهايم براي لمس کردنت تاب دارد
نه بازوهايم براي به آغوش کشيدنت دراز ميشود .
و نه عمري باقي ميماند تا تو را باز پيدايت کنم !
يک نصيحت : مواظب خودت باش !
يک خواهش : اصلاً عوض نشو !
يک آرزو : فراموشم نکن !
يک دروغ : تو رو دوست ندارم !
يک حقيقت : دلم برايت تنگ شده است !
ميدانم که امروز تو هم گوشهايت زنگ بيداري خواهد زد ، ميفهمي که تو را چقدر من دوست داشتم و چقدر براي ديدنت دلتنگي ميکردم ، دستهايت خواهد لرزيد ، چشم به در خواهي ماند ، چون تو هم امروز حس خواهي کرد که در دلم من چه ميگذشت ؟
ميداني چرا ؟ چون ديگر من آغوش خاک سرد و بي روح را به آغوش تو ترجيح داده بودم
نرو !! تنهايم نذار ، من رفتن و ترک کردن کسي که دوست دارم را ندارم
من حسرت کشيدن و دوري و اشک ريختن چشمهايم را نمي توانم فراموش کنم
مي گويي برميگردم و من نميگويم تو دروغ ميگويي ولي من به روزگاز اعتماد ندارم
در لحظه اي که فراموشم کردي بدان که من ديگر نميتوانم زندگي را ادامه دهم !
نگاه هايي هستند که انسان را تا عمر دارد ميگرياند و دلش را خاکستر ميکند !
راه هايي هستند که تا به مقصد برسد تاب و توانت را از دست ميدهي !
قلبهابي هستند که غمها و دردها شکسته و پيرشان کرده اند !
انسانهايي هستند که هرگز فراموش نمي شوند !
دوستها و عشقهايي هستند که دوست داشتند ولي به مانند تو فراموش کردند !
ولي عشق تا لحظه اناالله وانا اليه الراجعون در قلبش زنده مي ماند !
اگه اين به اين حرفها دلشو خوش نميکرد ديگه اين نوشته ها نيود
آرزو داشتم بالهاي تو بودم اگر من نبودم پرواز کردن برايت امکان نداشت
و آرزو داشتم بهار فصلهايت بودم چون اگر من نبودم گلهاي زيبا باز نميشدند
براي من ديدن تو به مانند آب خوردن بود و زندگي کردن با تو به مانند نفس کشيدن :
بدون آب خوردن و تشنه ماندن ميتوانم 3 روز زنده بمانم ولي بدون نفس کشيدن هرگز !
به تو چي بگويم ؟ نمي دانم !
اگه بگم خورشيد تابان ! آن هم غروب ميکند
اگه بگم زندگيم هستي آن هم کوتاه است !
اگه گلم بگم ؟ آن هم زود پژمرده ميشود !
به تو ميگم ( روحم ) که اين روح با تو زندگي ميکند .
تو به زيبايي گلها حسودي نکن چون تو از هر گلي زيباتري پس بذار گلهاي حسودي تو را بکنن
خودت را ناراحت نکن زيبايي تو از هرگل زيباتري پر فروغتر است ، تو به مانند عشق آزادي ، به مانند آزادي فراتر و دلنشين تر ،، پس تو از يک دنيا با ارزش تر و با معناتر هستي !
مردي زني خواست . پيش از آنکه زن به خانه ي شوهر آيد . وي را آبله بر آمد و يک چشم وي نا بينا شد . مرد نيز چون آن بشنيد گفت : مرا چشم درد آمد . پس از آن گفت نابينا شدم . آن زن را به خانه ي وي آوردند و ۲۰ سال با آن زن بود . انگاه زن بمرد . مرد چشم باز کرد . گفتند : اين چه احوال است ؟ گفت : خويشتن نابينا ساخته بودم تا آن زن از من اندوهگين نشود . گفتند: تو بر همه ي جوانمردان سبقت کردي
اول به نام دوست كه هر آنچه داريم ز اوست
در راهرو تالار زندگي قدم زدن زيباست . بر قابهاي ديوار آن تالار نقشهايمتفاوتي است كه هر يك داستاني دارد و اين داستانها هر يك به نوعي پايان مييابد...
بياييد در زندگي در اين فرصت كم براي هم يك خاطره خوش باشيم و هيچگاهتابلوي كمرنگ يا بد نقش نباشيم.به هم مهر بورزيم و در اين مهر ورزي رسمدوستي را پاس بداريم.براي من- تو - او و هر كسي دوست داشتن را معنايي است اما آنچه مسلم استنفس دوست داشتن و عشق ورزيدن يكي است و اگر آينه چشم مان را پاك كنيمدر آينه دلهمه مان صفايي هست و زندگي معمايي براي گشودن نيست رازي است كه دران زندگي مي كنيم !شروع اين حركت دست ما نبود اما در آن جاري هستيم اگرقصد داري به انتهايراه كه مي رسي عذاب خاطرات بد و دلتنگي روزهاي خوش باري بر خستگياين مسيرپر پيچ وتاب نباشد رسم مهر باني را فراموش نكن تو هم مي تواني در اينمسير در گذر از بايدها و نبايد ها با انديشه گام برداري خودت بنا كني و خودتنقشبيافريني از دل سنگ و شور بپاشي به آسمان دلها و رويا را به دست بادبسپاري و حقيقت خوبي و پاكي را در رگ زمانه سخت جاري كني روان شوبيا وقت پرواز را در دل چار ديواري اتاق تنهاييات نشكن پر بكش. باور كن كه پريدن از روي حصار ها در انحصار بال هايرنگا رنگ پرندگان و پروانه ها نيست ..

بازهم شب شدوتنهایی ودیدارسکوت
تو اگر می دانستی ....که چه رنجی دارد خنجر از دست عزیزان
کهنه فروش داد ميزنه چراغ شکسته ميخريم.....
هميشه همينطور است.... يکي مي ماند تا روزها و گريه را حساب کند

سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي.....
اي عشق ! آزادم كن تا چون مرغابيان مهاجر ، از اين مرداب ملال پر كشم . اي عشق ! آزادم كن تا چون سيلي كه مي مويد و مي خروشد ، به دريا روم . اي عشق ! آزادم كن تا چون آتش بي لگام جنگل ، تا چون
تندري كه به بانگ بلند مي خندد تاريكي را بدرم و بنياد غم را بر اندازم . اي عشق ، آزادم كن . من هنوز هم
معتقدم كه با ايمان نستوه است كه انسان مي تواند با ترديد و پليدي و زشتي رويارو شود ، و آنها كه سايه اند
را در پرتو نور عشق خويش محو كند . (( به هيچ چيز و هيچ كس ، جز دل خود ، تكيه نكن .))

زندگی شهد گل است و زنبور زمان میمکدش و انچه که می ماند عسل خاطرهاست
همه می گویند که اسیر سراب چشمانت شده ام
همه می گویند اسیر تارهای بافته احساست شده ام
همه می گویند و باز هم می گویند که قلبم را در سراب گم کرده ام
و روزی مرا در بازار عشاقت به قیمت یک لبخند خواهی فروخت
ولی من تنها به چشمان سیاهت نگاه می کنم
تا پاسخ سوالهایم را دز نگاهت بیابم

هر غروبی زیباست جز غروب عشق
چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت گرفته
و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني
و به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت بشي حس کني که هنوز دوستش داري
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي
که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده
چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني
اما وقتي ديديش هيچ چيز نتوني بگي
چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه
اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري...

از خداوند خواستم تا غرور را از من بگيرد. گفت:« نه! بازگرفتن غرور کار من نيست..بلکه اين تويی که بايد آن را ترک کنی.»
گفتم پس کودکان و انسانهای معلول را شفا ببخش. گفت:« نه! روح کامل است و جسم زودگذر..مهم روح آنهاست برايم.»
خدايا به من شکيبايی عطا فرما. گفت:« نه! شکيبايی دستاورد رنج است..به کسی عطا نميشود.آن را بايد بدست آورد.»
پس به من سعادت ببخش ای بخشنده بزرگ. گفت:« نه! بازهم نه!خود بايد متعالی شوی..اما تورا ياری ميدهم تا به ثمر بنشينی.»

دوباره دل هواي با بودن کرده
نگواين دل دوريه عشقتو باور کرده
دل من خسته از اين دست به دعاها بردن
همه ي ارزوهام با رفتن تو مردن
حالا من يه ارزو دارم تو سينه که دوباره چشم من تو رو ببينه![]()














