تبليغاتX

صداقت دل s
 

صداقت دل

السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین





گفتم عشق اما نفهمیدم عشق دنیایی نیست پس درکش اسان نیست
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند 

مدارج نقصان و كمال بسيار است، ولي بايد دانست كه تنها به كمال پاكي دل مي‌توان به كمال سعادت رسيد. هركسي خواهد كه مرد اين ميدان باشد، او را همت و حوصله و استقامت لازم است.
حصول كمال در اعمال، ممكن نيست مگر به عشق، و هر ترقي و عروجي كه هست، به وسيله احساس عشق است. ... عشق وسيله وصال و نزديكي به معشوق ازل و ابد مي‌شود، و اين گوهر گرانمايه در بازار جان رايگان است.
كمال موفقيت حاصل نشود مگر به خودشناسي «وَ في اَنْفُسِكُمْ اَفَلا تُبْصِرُونَ»: آيا در نفس، يعني در حقيقت خود نمي‌نگريد و بصيرت پيدا نمي‌كنيد؟ شما اگرچه ذره هستيد ولي از من هستيد و به من بازگشت مي‌كنيد.
 
پي بردن به مفهوم آيه «اَللهُ نُورُ السَّمواتِ وَالْاَرْضِ» با استدلال ممكن نيست، اين حقيقت را هركسي بايد به ديده دل پاك خود مشاهده نمايد. چه، علم بر دو قسم است: علم به عالم طبيعت و علم به عالم ماوراء طبيعت. علم نخستين به استدلال و مطالعه و آزمايش و تجربه به وسيله عقل حاصل شود، و دومي به صفاي دل. در اولي، كوشش و در ديگري كشش است. آنچه به ديده دل مشاهده گردد، به زبان شرح نتوان داد مگر به اشارت. ]...[
 
حسن، عشق را پديد آوَرَد و عشقْ انهماك و انهماك فراموشي از جزئيات. اسلام براي جويندگان حقيقت مقاماتي تعيين كرده و رياضت‌ها ترتيب داده كه عبارتند از: توبه، ورع، زهد، صبر، توكل، رضا و تسليم. لازمه اين امور فكر و عمل است و در آنها احوالي روي مي‌دهد كه سالك را به كمال سعادت مي‌رساند. ]...[
 
كسي كه در زندگي از دريچه عشق نگاهي نكرده و به حريم آن داخل نشده و عاشق بي‌دل نگشته است، اگر همه سوز و گدازها و درد و نيازها و ذوق‌هاي عشق را از زبان آتشفشان شوريده‌ترين دلباختگان جهان بشنود، باز هم از ماهيت عشق بوئي نخواهد برد.
آري تا پروانه گوشه‌اي از پر خود را در شعله شمع نسوزاند، از سوز آتش آگاه نشده و خبري نتواند آورد، اما آتش عشق خدائي قابل قياس با شعله شمع جهاني و عشق انساني نيست. سوز درون عاشق خدائي را كسي داند كه همدرد و هم‌سوز باشد، بي‌درد عشق چگونه مي‌توان عشق را شرح داد؟ و چگونه مي‌توان از عالم بي‌خبري، خبري باز آورد، و چسان مي‌توان حالات دروني و اسرار نهاني عاشقي را تفسير و تعبير نمود؟
 
| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385;ساعت 20:14;  توسط مریم; 
باورم نیست هنوز

دیشب در خلوت تنهايي ام آهسته بي تو گريستم...

کاش صداي هق هق گريه ام را باد به تو مي رساند

تا بداني که بي تو چه ميکشم. کاش قاصدک به تو مي گفت

که در غياب تو رودي از اشک به راه انداخته ام...

و کاش پرنده ي سوخته بال عاشق از جانب من به تو اين

پيغام را مي رساند که: اميد و آرزوهايم بي تو

آهسته آهسته در حال فرو ريختن است...

کوچه

 

هر کاری کردم که تو رو گم کنم ازخاطــره هام

به دربسته خوردم و باز از تو گم شد لحظه هام

خاطـره هـای بـودنت چه جـور فرامـوشش کـنم ؟

دلی که تو آتیش زدی چه جوری خاموشش کنم ؟

جای نگاتو پر نکرد ، هیچکسی با هر چی که بود

انگارکه تو خون منی تو پوست و گوشت و تارو پود

دروغ نمی گم بعد تو خیلی ها رفتند و اومدن

اما توی نگاه من ،هیچکدومش تو نشدن

فکر نکنی ازت می خوام بیای و با من بمونی

اینا رو گفتم که فقط صداقتم رو بدونی

من نمی خوام که مثل تو هرزی باشم توی دمن

من عاشق عشق می مونم

من عاشق عشق می مونم

من عاشق عشق می مونم

تو دیگه مردی واسه من

بازم یه عشق دیگه 

رفتی و تشنگی سوزوند
گلهای یاس منو
تو بگو به چی فروختی
منو احساس منو
چی شد اون حرفای شیرین
اون همه مهربونی
چی شد اون قول و قرارت
تو قرار بود بمونی
رفتی و منو سپردی
به شب و باد و خزون
حالا من مردم و غربت
با یه قلب نیمه جون
حالا من غریب و تنهام
تو بگو چی کار کنم
روز و شب جاریه اشکام
تو بگو چی کار کنم
تو قرار بود بمونی

ای کاش....

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385;ساعت 18:3;  توسط مریم; 
کاش میدانستی

مطمئن باش و برو

ضربه ات کاري بود

دل من سخت شکست

و چه زشت به من و سادگيم

خنديدي

برو تا راحت تر تکه هاي دل خود را سر هم بند زنم

تا تو رفتي همه گفتند

از دل برود هر آنکه از ديده برفت

وبه ناباوري و غصه من خنديدن

آه اي رفته سفرکه دگر باز نخواهي برگشت

کاش مي آمدي و مي ديدي

که در اين عرصه دنياي بزرگ

چه غم آلوده جدايي هايي ست

و بداني که....

از دل نرود هر انکه از ديده برفت

 

 

من گمان ميکردم دوستي همچون سروي سرسبز چار فصلش همه آراستگي ست من چه ميدانستم هيبت باد زمستاني هست من چه ميدانستم سبزه مي پژمرداز بي آبي سبزه يخ ميزنداز سردي دي من چه ميدانستم دل هر کس دل نيست قلبها؛ ز آهن وسنگ قلبها؛بي خبر از عاطفه اند

 

 

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385;ساعت 15:59;  توسط مریم; 
خوشبختی

آيا مي دانيد خوشبختي چگونه به دست مي آيد ؟

 
 
1. به ديگري متكي نباش، به خود تكيه كن. نيكبختي راستين از اتكاء به خود به دست مي آيد.
2. احساس خوشبختي ربطي به سن و سال ندارد. آيا نمي بينيد كه بسياري از
سالخورده ها جوان و بسياري از جوان ها سالخورده هستند.
 
3.  وقتي چيزي براي از دست دادن نداريد آزاديد و در نهايت خوشبخت.
 
4.  خود را با كژي و نادرستي آلوده نسازيد تا اعتماد به نفستان محكم و پا برجا
 
باقي بماند. اين تنها راه رستگاري و خوشبختي است.
 
5. انسان سعادتمند كسي است كه با هر خطايي ، تجربه كسب كند.
 
6.  عناصر تشكيل دهنده خوشبختي عبارت اند از: خودشناسي، احترام به خود و
عزّت نفس كه همگي از طريق مديريت درست زمان حاصل مي شوند.
7.  كسي كه مايه شادي و خوشبختي من مي شود خودم هستم نه تو. نه به دليل آن
كه تو موقتي و زودگذر هستي ، بلكه به اين دليل كه تو از من انتظار داري آنچه
نيستم ، باشم.
8.  يكي از عوامل تعيين كننده خوشبختي شما اين است كه بتوانيد در زندگي فعاليت
هاي خود را اولويت بندي كنيد.
9.احساس خوشبختي شما بستگي به اين دارد كه تا چه اندازه فكر مي كنيد كنترل
زندگي تان را در دست داريد.
10.  شما سزاوار داشتن بهترين زندگي هستيد . دست خود را به سوي آن پيش
ببريد.
 
11.هر كس انتخاب هايش را اصلاح كند، خوشبختي را احساس مي كند.
 
12.خوشبختي ميان پرده بدبختي هاست.
13. شما تنها در صورتي حقيقتاً خوشبخت خواهيد بود كه احساس كنيد به دليل
خدمت به ديگران انسان با ارزشي هستيد.
14.  بسياري از ناراحتي ها و بدبختي ها ناشي از ناتواني در بخشيدن ديگران
است . اين عدم توانايي منجر به مقصر شمردن ديگران و احساس كينه و نفرت
نسبت به آنها مي شود.
15. خوشبختي توپي است كه وقتي مي رود دنبالش مي رويم و وقتي مي ايستد
بدان لگد مي زنيم.
16.هيچ تغييري خوشبختي نمي آورد، مگر اين كه در جهت پيشرفت و ترقي
باشد.
17. سعادتمند كسي است كه به مشكلات و مصائب زندگي لبخند بزند.
 
18.حُسن شهرت و نام نيك بزرگترين سعادت هاست.
19.  هر كاري كه در زندگي انجام مي دهيد براي حفظ يا افزايش عزت نفس است.
شما در كنار كسي احساس خوشبختي مي كنيد كه باعث مي شود احساس كنيد
فردي ارزشمند و مهم هستيد.
20.  خوشبختي و داشتن عملكرد عالي هنگامي به سراغ شما مي آيد كه تصميم
بگيريد هماهنگ با والاترين ارزش ها و عميق ترين اعتقادات خود زندگي كنيد.
| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385;ساعت 19:31;  توسط مریم; 
بار خدایا
خدايا پاكم كن تا تو را با انجام كارهايي كه به من سپرده ايي ستايش كنم
مبادا كه در خدمت گذاري تو ناشكيبا و دلخسته شوم. اين راه آرامشي است ، كه بالاتر از درك آدمي است. خدايا بيا و در قلب و ذهن من ساكن شو ، تا وسعت يابند و تمامي آفرينش را در بر گيرند ، تا از هم جدا نباشيم . چرا كه ما هم جزئي از آن كل هستيم چنان پاكم كن تا هستي ام را سراسر وقف تو و خلقت كنم كه اسير رنج و پريشاني است معبود من ، ضعيف و درهم شكسته ام گرانبار و تنها . تو درياي رحمت و مهري ، گناهان من عظيم است اما رحمت و بخشايش تو بس عظيم تر از گناهان من . به رحمت تو پناه مي آورم . مرا پاك گردان تا هنگام قضاوت ديگران رحيم باشم. رحمت تو همه چيز را زيبا مي كند ، هنگامي كه مي لغزيم .خدايا ! با آزموني رويارو هستم بگذار با ايمان به آنكه پرسشگر تويي همانگونه كه پاسخگو تويي با آن روبرو شوم.من بسيار نادانم ، اما دانش تو بيكران است خدايا ! چه چيز هست كه تو نداني؟من در اين ميان تماشاگري بيش نيستم ، بگذار از اين بازي لذت ببرم خدايا همه چيز طبق خواست تو تحقيق مي يابد ،پس چرا من نگران و پريشان باشم ؟ خدايا !مرا قلبي متواضع عطا كن كه در سرما و گرما ، تحسين و نكوهش در لذت و درد ، در بيماري و تندرستي ،و در خوشبختي و فلاكت ، شاد باقي بماند در قلب كوچك من آتش عظيم عشقت را بيفروز. بگذار

شوقم به سيماي زيبايت هر روز فزوني گيرد.

 و مرا ياري كن تا همه چيز را به آغوش پرمهر تو بسپارم خدايا !خانه قلب من كوچك است آن را چنان فراخ كن كه پذيراي تو باشد خانه قلبم ويرانه است‌ ، آن را مرمت كن تا در خور تو شود  خانه قلبم آلوده است آن را پاك و مطهر گردان عميق ترين آرزوي من زماني برآورده مي شود كه تو هميشه و هميشه در سراي قلبم ساكن شوي و من هر روزم را در حضور پر نور تو سپري كنم
| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385;ساعت 19:27;  توسط مریم; 
جملات بزرگان

bullet

التماس به خدا شجاعت است. اگر برآورده شود، حاجت، اگر برآورده نشود، حكمت است.
التماس به خلق خدا شرمندگي است. اگر برآورده شود، منت، اگر برآورده نشود، ذلت است. «حضرت علي (ع)»

 

bullet

لحظات را گذرانديم كه به خوشبختي برسيم غافل از اينكه لحظات همان خوشبختي اند. «دكتر علي شريعتي»

 

bullet

بي درنگ ببخش.

 

bullet

به خدا نگو مشكل بزرگي دارم به مشكل بگو خداي بزرگي دارم.

bullet

شخصيت من اون چيزي نيست كه نشون ميدم. اين كارامه كه شخصيت منو ميسازه. «بَت من»

 

bullet

خدايا! "چگونه زيستن" را تو به من بياموز، "چگونه مردن" را خود خواهم آموخت. «دكتر علي شريعتي»

 

bullet

تفكر جوهر نبوغ است. «ژران پل»

 

 

bullet

دباره ي هرچه مي گويي فكر كن ولي هرچه را فكر مي كني نگو. «فيلسوف هندي»

 

bullet

غرض از ادبيات، تلاش و مبارزه است، تلاش و مبارزه براي نيل به آگاهي، براي تحري حقيقت، براي آزادي انسان
از اين روست که نويسندگان در مقابل عملي که انجام مي دهند مسئولند که براي چه مي نويسند. «ژان پل سارتر»

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385;ساعت 18:8;  توسط مریم; 
زخم عشق

چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود .... تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.
خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از او خواست تا جای زخمهایش را نشان دهد. پسر شلوارش را بالا زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت : این زخم ها را دوست دارم، اینها خراش های عشق مادرم هستند ....

 


او فرشته اي بود کوچک و زيبا

درِ مطب دکتر به شدت به صدا درآمد. دکتر گفت در را شکستی! بيا تو. در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خيلی پريشان بود به طرف دکتر دويد و گفت : آقای دکتر! مادرم! مادرم! و در حالی که نفس نفس ميزد ادامه داد : التماس ميکنم با من بياييد، مادرم خيلی مريض است. دکتر گفت : بايد مادرت را اينجا بياوری، من برای ويزيت به خانه کسی نميروم. دختر گفت : ولی دکتر، من نميتوانم، اگر شما نياييد او ميميرد! و اشک از چشمانش سرازير شد.
دل دکتر به رحم آمد و تصميم گرفت همراه او برود. دختر، دکتر را به طرف خانه راهنمايی کرد، جايی که مادر بيمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع کرد به معاينه و توانست با آمپول و قرص، تب او را پايين بياورد و نجاتش دهد. او تمام شب را بر بالين زن ماند، تا صبح که علايم بهبودی در او ديده شد. زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکرکرد. دکتر به او گفت : بايد از دخترت تشکر کنی، اگر او نبود حتماً ميمردی! مادر با تعجب گفت : ولی دکتر، دختر من سه سال است که از دنيا رفته! و به عکس بالای تختش اشاره کرد. پاهای دکتر از ديدن عکس روی ديوار سست شد. اين همان دختر بود! يک فرشته کوچک و زيبا.....

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385;ساعت 18:6;  توسط مریم; 
حدیث


ويژگي اهل دنيا در حديث معراج:

" 1-زياد مي خوابند

2-زياد مي خندند

3-زياد مي خورند

 4-زياد خشمگين ميشوند

 5-کمتر راضي ميشوند

 6-از کساني که نسبت به انها اساعه ادب کرده اند عذر خواهي نمي کنند

 7-اگر کسي از انها عذر خواهي نمود عذر او را نمي پذيرند

 8-هنگام اطاعت کسل و بي نشاط اند

 9-هنگام معصيت شجاع و جسورند

10-ارزوهاي طول و دراز دارند در حاليکه مدت عمر انها کوتاه و اجل انها نزديک است

 
 دل را به خدا بسپار،

برایش دلبری کن،

آری با مهربانی توجه اش را به خودت جلب کن،

با عفو و رهایی نگاهش را معطوف خود کن،

با خیرخواهی درهای رحمتش را به روی خود بگشا

 و در انوار نورانی حکمت الهی اش غرق در سرور شو.

این عطر مشام انگیز الهی بر روح و روان تو به خیر و خوشی باد....





 پیامبر اکرم (ص) فرمودند انسان هيچ كارى بهتر از نماز،

اصلاح ميان مردم و خوش اخلاقى نكرده است نهج

الفصاحه، ح 2651

 
 حضرت موسي (ع) مردي را نزد عرش ديد و به جايگاه او

غبطه خورد و در مورد او سوال کرد. به او گفته شد که او

به آنچه خداوند از فضل خود به مردم داده است حسد

نميبرد. رسول اکرم

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385;ساعت 20:16;  توسط مریم; 
برای شما جا نداریم

دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت
*
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد
*
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است
*
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟
*
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست
*
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم.

عرفان نظرآهاری
| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385;ساعت 20:11;  توسط مریم; 
زندگی یا مرگ

 

زندگي يک پل است يک پل بين تولد تا مرگ.....در برابر ديار

ناشناخته قبل از تولد و دنياي تاريک و نامفهوم مرگ همه هستي

قابل لمس ما آدم ها يک لحظه هست ......براي يک لحظه روي

پل زندگي قرار مي گيريم ...بازي مي کنيم ...ميخنديم...عاشق

مي شويم .شکست مي خوريم يا پيروز ميشويم و ..........

......و سر انجام با کوله باري از آرزوهاي فرو خفته ازپل مي

گذريم...و در ابديت محو مي شويم...از پشت سرمان از ديار قبل

از تولد هيچ نمي دانيم...و در آن سوي پل همه چيز در ابر ومه

پيچيده شده است... افسوس که اجازه نداريم اين پل را دوباره

طي کنيم...

 

 

 

از مردي مي خواهم بگويم که در مراسم تدفين دوستي سخن ميگفت...

او به تاريخ روي آرامگاه  اشاره کرد. از تولد تا............ .... مرگ
============ ========= ========= =====

 

او خاطر نشان کرد که تاريخي که اول حک شده است ..تاريخ

تولد و سپس با اندوه اشاره به تاريخ دوم که تاريخ مرگ بود

کرد ... اما گفت آن چه بيش از اين دو اهميت دارد خط فاصله بين

اين دو تاريخ است..

1998-------- --------- ----1930

============ ========= ========= =



آن خط فاصله نشان دهنده دوراني هست که روي زمين زندگي کرده

است...و اکنون تنها کساني که او را دوست داشتند اطلاع دارند که اون خط

کوتاه چقدر ارزش دارد....
============ ========= ========= ========= ===

 

اهميتي ندارد که دارايي ما چقدر است...اتومبيل..خانه...پول........

============ ========= =========

مهم اين است که چگونه زندگي کنيم و عشق بورزيم....و چگونه

آن فاصله بين تولد تا مرگ را طي کنيم....
============ ========= ========= ========= =======

 

پس راجع به اين راه عميقا فکر کنيد....

آيا در زندگيتون  چيزي وجود دارد که مايل به تغيير در آن

باشيد؟؟چونکه
شما اطلاعي از مدت زمان باقيمانده از عمرتان نداريد که بتونين

دوباره نسبت به اون برنامه ريزي کنيد
============ ========= ========= ========= ========= =



کاش فقط ميتونستيم يه مقداري از سرعتمون تو زندگي کم کنيم تا بتونيم

واقعيت هاي زندگي رو ببينيم وسعي کنيم احساس بقيه رو هم درک کنيم
 



سعي کنيم کمتر عصباني بشيم و بيشتر قدردان محبت ديگران باشيم

به اطرفيانمان عشق بورزيم

============ ========= ========= ========= ========= ==

 

 بسيار بيشتر ازقبل آنها را دوست داشته باشيم و به آنها محبت

کنيم

============ ========= ========= ========= =======

 

کاش با يکديگر با احترام رفتار کنيم....و هميشه دررويارويي با

ديگران خوشرو باشيم
 

به ياد بياوريم که اين حد فاصل بين تولد ومرگ شايد بسيار کوتاه

باشد
============ ========= ========= =========

 بالاخره ...وقتي که درباره اعمال شما درزندگي سخن

ميگويند ...تا يادبود  وتجليلي به عمل بياورند.
============ ========= ========= ========= ========= ===

 

آيا شما به اعمالي که در حد فاصل بين تولد ومرگ انجام داده ايد

افتخار و مباهات خواهيد کرد؟؟؟؟
============ ========= ========= ========= ========= =====

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385;ساعت 21:55;  توسط مریم; 
امام رضا دلم برات تنگ شده

این روزها هر جا بری انگاردلت بهونه میگیره .انگاری یه حس عجیبی داری.دلت یه جایی میخواد بره . یه حسی چشماتو پر اشک میکنه.دلت اروم و  قرار نداره یه .بوی خوشی همه جا به مشام میرسه. دلت دنبال این بوی خوش میره .خیلی سریع از تو. سریع تر از جسمت روحت رفته .کجا؟خوب دقت کنی میبینی دلت دیگه تو شهر خودت نیست.

رفته پیش امام رضا

این روزها.انقدر بوی وجود معطرشون همه جا حس میشه که بیقراران دیدارشان را بیقرار تر و نا امیدان را امیدوار میکنه به کرم ضامن اهو.به همون غریب الغربا همون امامی که با وجود همه غریبی شون همیشه به بهترین

وجه از غریبان از دردمندان از بی پناهان و از ره گم کرده گان استقبال میکنند و در لطف و کرمشون را به روی همه باز میکنند.حتی کسی که فقط یه نام از ایشون شنیده.کسی که حتی مسلمان هم نیست و مورد عنایت ایشان قرار گرفته.

همون امام رضا که این ماه به نام اوست.معطر به وجود همون امام رئوفی که با همه گناه و الودگی مون هیچ وقت در لطف و کرمش را روی به ما نمی بنده.هر وقت مهمانش بودیم صمیمانه ما را پذیرفت .درددلهامون را شنید.نوازشمون کرد .باهامون حرف زد .برامون دعا کرد و دست پر عطوفت و مهرش را بر سرمون کشید تا همه دردهامون از بین بره.

براستی که ما چقدر خوشبختیم که یه امام رضا داریم که زود رضا میشه.

اه امام رضا .دلم براتون تنگ تنگ شده. دیگه طاقت دوری تون را ندارم.کی میشه منو دعوتم کنید.کی میشه کی؟

امام رضا جان:دلم برای ضریحت تنگ شده. برای نگاههای عاشقانه زائرانت .برای ضجه های دلشکسته گان حرمت که امیدوار تو را میخوانند.برای بیماران پشت پنجره فولاد نشسته ات که نگاههایشان هم با انسان حرف میزنه و میگه تا امام رضا داریم غم نداریم نا امیدی نداریم . دردی نداریم تا عشق او هست ما نیازی به چیزی نداریم.دلم تنگ شده برای تلاش مردمی که میخواهند هر طور شده  به ضریحت برسند و دور ضریح تو بچرخند. برای ضریح زیبا و منورت که هر وقت چشم انسان به ان می افتد از عشق لبریز میشود و قطرات اشک ناخوداگاه صورتش را نوازش میکند.امام رضا دلم برای ادب و مهربانی خادمینت هم تنگ شده.برای ان مردی که روضه موسی بن جعفر میخواند با انکه هر بار همان جملات را تکرار میکند ولی در صدایش چنان سوزی نهفته ست  که هر رهگذری را میخکوب میکنه .امشب دلم میخواست گوشه صحن شما بودم گدای در خانه شما. دلم میخواست همانجا به دور از غوغای همه یه   گوشه دنجی می یافتم و با تو درد دل میکردم.امام رضا جان امشب دلم میخواست باز دوباره شنونده درد و دل ان مرد نا بینای کنار مسجد گوهر شاد بودم.دلم میخواست همانند ان شب به نوای پر سوز و اه ان مرد گوش میدادم مثل همه انان که دور او حلقه زده بودند .او میگفت:شما که به حرم وارد شده اید مورد لطف و نظر امام رضایید.او داستان سگی را گفت که به تو پناه اورده بود و خادم به دلیل نجس بودن سگ او را از حرم بیرون کرده بود و تو در خواب به او گفته بودی چرا ان سگ دلسوخته را از نزد ما بردی بی انکه به درد دلش برسی.او با من حرف داشت.مرد نابینا میگفت:تو که به سگی چنان نظر داری چگونه میشود ما را از لطفت محروم کنی. یعنی ما از سگ بدتریم؟

امام رضا جان دلم برای جای جای ضریحت تنگ شده برای زیارت نامه خواندنها برای عطش دیدنت و نزدیک شدن به تو برای ان احساس ارامشی که وقتی پا به حرمت میگذاشتم همه وجودم را میگرفت.برای ان لحظه ای که چشم انسان به گنبدت میافتد و ان هنگام وجودش خاضعانه خم میشود تا به تو به عشق به نور به وفا به مهربانی به کرم به صفا و به معین الضعفا به غریب الغربا عرض ارادت کند

.امام رضا جان دلم برای دیدنت تنگ است

.مرا دریاب

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

دوست دارم نگاهت کنم تو هم منو نگاه کنی

من تو را صدا کنم تو. هم منو صدا کنی

قربون صفات برم از راه دوری اومدم

جای دوری نمیره اگه به من نگاه کنی

دل من زندونیه تویی که تنها میتونی

قفسو وا کنی و پرنده را رها کنی

میشه کنج حرمت گوشه قلب من باشه

میشه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی

تو غریبی و منم غریبم اما چی میشه

این دل غریبه را با خودت اشنا کنی

دوست دارم تو ایون مقصورت از صبح تا غروب

من با تو صفا کنم توهم منو دعا کنی

دلمو گره زدم به پنجرهات دارم میرم

دوست دارم تا من می ام زود گره ها را باز کنی

دوست دارم که از حالا تا صبح محشر همیشه

من رضا رضا بگم تو هم منو رضا کنی

حسرت زیارت جد تو مونده بر دلم

چی میشه اگه منو راهی کربلا کنی

یا علی موسی الرضا میشه به من نگاه کنی

انقده رضا میگم تا دردمو دوا کنی

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385;ساعت 22:59;  توسط مریم; 
چی میشد اگه؟

چي مي شد؟   

چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما

وقت نكرديم از او تشكر كنيم .

چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش

نكرديم .

چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش

نبوديم .

چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه وقتي

خدا بارون فرستاده بود گله كرديم .

چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از

محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم.

چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز

فرصت نكرديم آنرا بخوانيم .

چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را

بسته ايم .

چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به

دستوراتش خوب عمل نكرديم .

چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون

فراموشش كرديم.

و چي مي شد اگه...

و چي مي شه اگه ما از اين مطالب به سادگي بگذريم ؟!!

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385;ساعت 23:55;  توسط مریم; 
انگاه که

تواضع را به درگاه خدا پيشکش کن و
او ترا موهبت سه گانه
آرامش سرور و عشق خواهد بخشيد.
 
 
اعتماد کردن مستلزم از ياد بردن گذشته و حرکت به سوی آينده و يا تلاش دوباره است
 
 
مهربانا ،
سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم تا سجاده دلم را در آن بگسترانم و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم که بر وجود سردم نور نگاهت را بتابانی و گلهای زیبای عشق و ایمان را بار دگر در من تازه گردانی.
 
 
 
 

زندگی یک بازی نیست، عمر عزیز ماست.

می دانیم که با آن چه کار میخواهیم انجام دهیم؟

آیا تا به حال به معنای واقعی آن فکر کردیم؟

آیا از هر لحظه عمر خود حتی موقع سختی ها ، لذت بردیم؟

عملکرد ما در مقابل فرصت های بد ست آمده چه بوده؟

باید بدانیم که توانایی ما همیشه کامل نیست، گاهی ترس و تردید

راه را سد میکند و عادات بد را در ما ایجاد می نماید. اگر اکنون بدانیم

که تا یک ماه دیگر بیشتر زنده نیستیم، آنگاه وقت را چه خوهیم کرد؟

حرفی برای گفتن داریم؟ دلمان برای کسی تنگ میشود؟

 بیایید قدر همه ی این لحظات را بدانیم

 شاید فرصت کوتاه تر از تصور ما باشد .

 وقتی مستانه و بی قرار، بی هیچ حسابی و چشمداشتی ،

خود را به دل دریای زندگی می ریزند

 دریای زندگی نیز آغوش خود را به رویت میگشاید

 و گوهر یگانی به دامانتان می گذارد.

اینگونه است تحقق حقیقت ناب زندگی

 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

. بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385;ساعت 20:28;  توسط مریم; 
هیچی نگو

0

هيچي نگو
حرفي نزن
حرف نگفته نداريم
ازدست تو خسته شدم
بس كه بهونه مي ياري
تموم شد اون روزایي كه
دلم مي گفت دوست داره
طعنه هاتو مي بخشيد و مي گفت كه عيبي نداره
 
منم مي شم مثل خودت
منم مي شم مثل خودت
يه نارفيق و بي وفا

براي من
رفتن تو
مرگ دل و ترانه نيست
نگام پر از بهانه و حسرت عاشقانه نيست

منم مي شم مثل خودت
منم مي شم مثل خودت
يه نارفيق و بي وفا


با هر نگات خواستي به من بگي كه همرام نمي ياي
خواستي بفهمم كه ديگه منو عزيزم نمي خواي
تا فهميدي دوست دارم، گفتي يار تازه داري
گفتي براش از آسمون ماه و ستاره مياري
منم مي شم مثل خودت
 
 
 
بهم نگو دوستم داري
نگو نباشم ميميري
فرقي واسم نمي كنه
پيشم بموني يا بري

تو نخ عاشقي نباش
بي وفایی تو خونته
وسوسه ي شكار من
مثل خوره به جونته

بهم نگو دوستم داري
دیگه ازت بدم مياد
تحفهء عشقتم بده
به هر كي كه دلت مي خواد
باز تو سرت چي ميگذره
كه افتادي به التماس

حرفاتو باور ندارم
هر چي بگي دورغ يا راست

بهم نگو دوستم داري
بذار كه عشقت بميره
نمي ذارم قلب سيات
بازي را از سر بگيره

________xxxxxxxxx______xxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxx___xxxxxxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_________xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
____________xxxxxxxxxxxxxxxxx
_______________xxxxxxxxxxxx
_________________xxxxxxxxx
__________________xxxxx
___________________xxxx
___________________xxx
__________________xx
_________________

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره !!

 به کسي توجه نمي کنه ، از کسي خجالت نمي کشه ،

 مي باره و مي باره ، اينقد مي باره تا که دلش وا شه ،

 آبي شه ، آفتابي شه !! کاش . . . کاش ميشد مثل آسمون بود .

 کاش مي شد وقتي دلت گرفته ، اونقدر بباري تا بلاخره آفتابي شي ؛

بعدشم انگار نه انگار که بارشي بود ؛

انگار نه انگار که غمي بوده . . .

 همه چيز فراموشت شه . . .

کاش مي شد

 

 

نمی خوام.......؟

 

صد تا زمستون هم بیاد
دلم واست تنگ نمیشه
با اون همه ناز و ادا
دل دیگه یک رنگ نمیشه

رسم زمونه این شده
باید به دل بها ندی
تا چشم تازه ای رسید
میون قلبت جا ندید

یادت میاد میگفتی که
خورشید و ماه من تویی
تو کوره راه عاشقی
فانوس راه من تویی
فانوس راه من تویی

اما چه خوب شناختمت
حنات واسم رنگ نداره
برو سراغ زندگیت
ساز تو آهنگ نداره

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385;ساعت 18:12;  توسط مریم; 
چند جمله

”در دنيا هيچ چيز کاملاٌ خطايی وجود ندارد. حتی يک ساعت از کار افتاده هم می‌تواند دو بار در روز وقت دقيق را نشان دهد.“

-پائولو کوئيلو

هرگز از مجاهده و كوشش در اصلاح خويش باز نايست زيرا چيزى جز سعى و كوشش تو رادر اين كار يارى نخواهد كرد.

-امام على(ع) 

اگر بداني كه كيستي،
چه مي‌خواهي،
چرا مي‌خواهي.
اگر خود را باور داشته باشي،
با اراده‌اي پولادين،
با نگرشي بس سازنده،
مي‌تواني به خواسته‌هايت دست‌يابي،
مي‌تواني،
زندگي را از آن خود سازي،
اگر بخواهي...

-سوزان پوليس شوتز

كسى كه خود را پيشواى مردم قرار دهد بايد قبل از آموزش ديگران به آموزش خودبپردازد و بيش از آن كه به زبان آموزش دهد با سيرت و رفتار آموزش دهد، آن كه‏به آموزش و پرورش خويشتن بپردازد بيشتر سزاوار ستايش است تا آن كه به آموزش وپرورش ديگران مى‏پردازد.....

-على عليه‏السلام 

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385;ساعت 20:23;  توسط مریم; 
چند جمله از تورات

Fatemioun Group

از حضرت علي (ع) روايت شده كه فرمودند:
از تورات 12 آيه برگزيدم و به عربي بازگرداندم و روزانه سه نوبت در آنها مي‌نگرم:
 
آيه نخست: يابن آدم، تا آن هنگام كه تحت قدرت و سلطنت مني، از شكوه هيچ‌كس پروا مكن و بدان كه قدرت و سلطنت من بر تو هميشگي و جاودان است
Fatemioun Group
 
آيه دوم: يابن آدم، تا آنگاه كه خزينه‌ها از ارزاق پر دارم از نرسيدن روزي خويش مينديش وبدان كه خزاين من پيوسته پر خواهد ماند
Fatemioun Group
 
آيه سوم: يابن آدم، تا آن زمان كه مرا تواني يافت، به هيچ‌كس ديگر دل مبند و بدان كه هر وقت مرا جويا شوي، نيكوكار و نزديك به خود خواهي يافت
Fatemioun Group
 
آيه چهارم: يابن آدم، به حق خودم سوگند كه من دوستدار توام، پس به حقي كه بر تو دارم سوگندت مي‌دهم كه دوستدار من باش
Fatemioun Group
 
آيه پنجم: يابن آدم، تا آن وقت كه هنوز از صراط نگذشته‌اي، از خشم من ايمن منشين
Fatemioun Group
 
آيه ششم: يابن آدم، همه چيز را به خاطر تو آفريدم و ترا به خاطر عبادت خود، پس مباد كه در راه آنچه براي تو آفريده‌ام از آنچه تو را براي آن آفريدم در گذري
Fatemioun Group
 
آيه هفتم: يابن آدم، ترا از خاك و پس از آن از نطفه و علقه و مضغه ساختم و آفرينش تو مرا رنجي و دشواري نداشت، اينك پنداري كه از رساندن قرص ناني به تو در رنج و دشواري شوم
Fatemioun Group
 
آيه هشتم: بابن آدم، محض خاطر خويش بر من آشفته مي‌شوي، ليكن به خاطر من بر خود خشمگين و آشفته نمي‌گردي؟
 
                                        Fatemioun Group 
آيه نهم: يابن آدم، روزي تو بر من فرض است و مرا نيز بر تو فرايضي است، ليكن (بدان كه) اگر در انجام فرايض نسبت به من سرپيچي كني، من نه آنم كه از فرض و عهده خويش سر باز پيچم
 
 
آيه دهم: يابن آدم، هركس ترا براي خودش مي‌خواهد، اما من ترا براي خودت خواهانم، پس از من مگريز
                                           Fatemioun Group
آيه يازدهم: يابن آدم، اگر به آنچه روزيت كرده‌ام، راضي و خشنود باشي، جان و تن خويش را در آسايش و راحتي نهاده‌اي و انساني سزاوار و ستوده‌اي، ليكن اگر به قسمت من رضا ندهي، چنان دنيا را بر تو مسلط سازم كه چونان حيوان وحشي باديه پيمايي حيران و سرگردان گردي و به هر حال بر فزون تر از آنچه روزي مقسوم تو كرده‌ام، دست نخواهي يافت و انساني ناسزاوار و ناشايسته‌اي
Fatemioun Group  
 
آيه دوازدهم:هرگاه در برابر من به بندگي ايستادي، چنان باش كه بنده‌اي خاكسار در برابر پادشاهي شكوهمند ايستاده است و چنان باش كه در منظر خويش مرا مي‌يابي، كه اگر تو مرا نتواني ديد، من ترا مي‌بينم


 Fatemioun Group

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385;ساعت 20:18;  توسط مریم; 
عجیب است که

عجيب است كه ميپرسي
چرا قلب من مالامال از عشق توست
آيا عشق ميتواند دليلي داشته باشد ؟
اگر چنين است
آيا ميتوان آن را عشق ناميد ؟
آه ، اي دوست ديوانه من ! عشق همواره بي دليل است !
اين از اسرار عشق است
اين از بي پيرايگي عشق است
عشق از طرف خداست
و به ملكوت او تعلق دارد
زيرا بي دليل است
اما درباره خودم :
من سرشارم از عشق
مانند چراغي كه پر از روشنايي است
براي ديدن اين روشنايي چشمي لازم است
تو آن چشم ها را داري ، از همين رو ، روشنايي را ديدي .
افتخار از آن توست ، نه من

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385;ساعت 20:13;  توسط مریم; 
بازم براي شماييكه…



 نكته اي ماندني
اگر دوست داشتن؛
به يك مجموعه خاطره ي مجرد تبديل شود؛
ديگر اين خاطرات؛
از جنس عشق و دوست داشتن نيستند؛
و از آنجا كه انسان؛
محتاج دوست داشتن است و دوست داشته شدن؛
در اين حال؛
عليرغم زيبايي خاطرات؛ انسان محتاج؛
به دوست داشتني نو؛ دوست داشتني ديگر؛ نيازمند مي شود
و پناه مي برد؛
و اين؛ عشق نخستين را ويران مي كند؛
بي آنكه عشق دوم بتواند قطره يي از خلوص را در خود داشته باشد؛
و عميق باشد و با معنا؛
و عطر و رنگ و شفافي و جلاي عشق نخستين را داشته باشد.
فقط يك بار مي توان عاشق شد؛
بار دوم؛ ديگر خبر از جنس اصل نيست……(در اين مورد شك نكنيد.)

معشوقم را خودم آفريدم
معشوقم را
با مه رقيق خيال از
اشتياقم
قلبش را افريدم
و با آرزوهايم
صورت دل انگيزش
را
و با سوز دل
بوي خوش مويش
و دندان هايش را
با بوسه هايم…

هر گاه شاعري را يافتي كه مي گفت:
"در زندگي خود ؛ دوبار عاشق شده ام "
بدان كه هرگز عاشق نشده است.
او چيز ديگري را با عشق؛
اشتباه گرفته است ؛
چيزي كه مي تواند ده هزار بار هم تكرار شود.
اين است كه مي گويند خواستن هم هميشه عشق نيست....


 

عزيزم دوستت دارم

نمي دانم نمازم را کدامين قبله بگذارم
و دست پر نيازم را ، به دستان که بسپارم
گمانم کنج تنهايي ، همه تقدير من بوده
خدايا يک تشکر هم به درگاهت بدهکارم
به مثل آسمان پاکي خداي مهرباني ها
مرا درياب خوب من که از تو سرشارم
مرا نگذار بيهوده اسير ارزو مانم
اگر دنياي رويايم سراسر زيرو رو گردد
فقط يک حرف مي ماند
عزيزم دوستت دارم 

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385;ساعت 20:11;  توسط مریم; 
گوهر خرد
چند فراز از كتاب گوهر خرد اثر منادي عشق

جي.پي.واسواني:

                                     Fatemioun Group

آنجا كه عشق حضور داشته باشد،زندگي وجود خواهد داشت.

آنجا كه عشق در ميان نباشد،مرگ حاضر خواهد بود.

                                     Fatemioun Group    

از آنجا كه عشق حقيقي،عشق الهيست،انواع ديگر عشق  فقط     

در صورتي مفيد واقع مي شوند كه عشق الهي در قلب حضور داشته باشد.

                                     Fatemioun Group    

بيائيد بيشتروبيشتر به يكديگر عشق بورزيم.

عشق حد و مرزي نمي شناسد،زيرا عشق همانا خداست.

كساني كه به همنوعان خود عشق نمي ورزند،زندگي بيهوده اي دارند.

 

بسياري از مردم خدا را براي آن كه بخشنده مواهب بسيار است،دوست دارند.

آيا شما خدا را براي مواهبي كه عطا مي كند دوست داريد،يا به خاطر خود او؟

                                     Fatemioun Group  

از مادري پرسيدند:

« كدام يك از فرزندانت را بيشتر از همه دوست داري؟»

مادر پاسخ داد:

«فرزندي را كه بيمار است،تا بهبود يابد و فرزندي را كه از من دور است،تا نزد من بازگردد.»

عشق خدا هم به يكايك ما چنين است.

                                      Fatemioun Group

اغلب مرگ را خاموش شدن نور جان مي پندارند.

آري،مرگ چون خاموش شدن نور است،پيش از آنكه روشنائي روز طلوع كند.

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385;ساعت 20:7;  توسط مریم; 
در لفافه عشق

در لفافه عشق

عشق همانند يک شاخه رز ، ظريف و شکننده است

.کوچک ترين بادها مي تواند باعث آزارش شوند . پس به خوبي از او محافظت کن.

عشق مثل خورشيد است ، هروقت بتابد به وجودت گرما مي بخشد.

عشق ممکن است براي هميشه و يا فقط يک روز مهمان تو باشد ؛ پس قدر و منزلتش را بدان.

عشق به کارهايت برکت و رونق مي بخشد.

عشق احساس کمال را در تو تقويت مي کند.

عشق مي تواند تو را خوار و حقير کند و نيز مي تواند تو را قوي و بلد مرتبه سازد .

پس در انتخاب عشق خود دقت کن.

عشق دارای جلوه اي ملکوتي است که ما در روياهاي خويش به دنبال آنيم.

در هر زمان و مکاني که عشق را جستي ، او را نگاه دار و ميزبان هميشگي او باش.

 

درباره عشق

اگر عشق بخواندت پيرو باش.
هرچند که راهش دشوار است و پرنشيب .
و اگر بال گشايدت بر او رام شو ؛
هرچند تيغي که بر پرهايش نهفته است ، بر تو زخم تواند زد.
و اگر با تو سخن گويد باورش بدار ؛
هرچند که آوايش روياهايت را تواند شکست ،
همچنان سرد باد شمال که گلستان را مي پژمرد .
زيرا که عشق هم تو را عزت دهد و هم خوار مي دارد .
و در همان دم که تو را مي بالاند ، شاخه هايت را نيز هرس مي کند .
حتي در لحظه هايي که بر بلنداي تو مي خيزد؛
لطيف ترين شاخه هايت را نيز که در زير آفتاب مي لرزند ؛ مي نوازد
هم مي تواند به ريشه هايت بخزد و چنگالشان را از زمين سست کند .

عشق تو را چون يک دسته گندم در آغوش مي کشد ؛
و مي کوبدت تا پوسته ات را جدا کند ؛
و مي پالايدت تا سبويت را دور کند ؛
و مي سايدت تا سفيدت کند .
و سپس تو را به آتش مقدس خويش مي سپارد ؛
تا از تو سپند ناني شود براي ميهماني مقدس خداوند .

عشق همه اينها را بر تو روا مي دارد تا تو به راز دل خويش آگاه شوي !
و اين آگاهي ؛ خود پاره اي از هسته زندگيت خواهد شد .
و اگر تو در بيمناکي خويش ، فقط خواهان راحتي عشق و شادي مهر باشي ؛
آنگاه بهتر است که تو برهنگي خويش را بپوشاني ؛
و از ميدان خرمن کوبي عشق بيرون روي ...
بروي ! بروي به جهاني بي فصل ؛ تا بتواني بخندي; !
ولي نه با خنده هاي خود . و بگريي !
ولي نه با همه اشکهاي خود ...

و اگر تو را در عاشقي ، خواهشهايي نيز هست ؛
آنگاه چنين بخواه ؛
آب شو و به راه بيفت ؛ چون جويباري که در شب ترانه مي خواند .
و بدان که مهر بسيرا درد به همراه است .

زخم عشق را به جان خريدار باش .
خونت را با گشاده رويي و شادماني بريز.
بامدادان چنان بيدار شو ؛ گويي که قلبت بال درآورده است .
و سپاس گوي باش روز ديگري را براي مهرورزي ...

جبران خليل جبران

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385;ساعت 20:5;  توسط مریم;