دیشب در خلوت تنهايي ام آهسته بي تو گريستم...
کاش صداي هق هق گريه ام را باد به تو مي رساند
تا بداني که بي تو چه ميکشم. کاش قاصدک به تو مي گفت
که در غياب تو رودي از اشک به راه انداخته ام...
و کاش پرنده ي سوخته بال عاشق از جانب من به تو اين
پيغام را مي رساند که: اميد و آرزوهايم بي تو
آهسته آهسته در حال فرو ريختن است...
کوچه
هر کاری کردم که تو رو گم کنم ازخاطــره هام
به دربسته خوردم و باز از تو گم شد لحظه هام
خاطـره هـای بـودنت چه جـور فرامـوشش کـنم ؟
دلی که تو آتیش زدی چه جوری خاموشش کنم ؟
جای نگاتو پر نکرد ، هیچکسی با هر چی که بود
انگارکه تو خون منی تو پوست و گوشت و تارو پود
دروغ نمی گم بعد تو خیلی ها رفتند و اومدن
اما توی نگاه من ،هیچکدومش تو نشدن
فکر نکنی ازت می خوام بیای و با من بمونی
اینا رو گفتم که فقط صداقتم رو بدونی
من نمی خوام که مثل تو هرزی باشم توی دمن
من عاشق عشق می مونم
من عاشق عشق می مونم
من عاشق عشق می مونم
تو دیگه مردی واسه من

مطمئن باش و برو
ضربه ات کاري بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگيم
خنديدي
برو تا راحت تر تکه هاي دل خود را سر هم بند زنم
تا تو رفتي همه گفتند
از دل برود هر آنکه از ديده برفت
وبه ناباوري و غصه من خنديدن
آه اي رفته سفرکه دگر باز نخواهي برگشت
کاش مي آمدي و مي ديدي
که در اين عرصه دنياي بزرگ
چه غم آلوده جدايي هايي ست
و بداني که....
از دل نرود هر انکه از ديده برفت
من گمان ميکردم دوستي همچون سروي سرسبز چار فصلش همه آراستگي ست من چه ميدانستم هيبت باد زمستاني هست من چه ميدانستم سبزه مي پژمرداز بي آبي سبزه يخ ميزنداز سردي دي من چه ميدانستم دل هر کس دل نيست قلبها؛ ز آهن وسنگ قلبها؛بي خبر از عاطفه اند
آيا مي دانيد خوشبختي چگونه به دست مي آيد ؟
|
خدايا پاكم كن تا تو را با انجام كارهايي كه به من سپرده ايي ستايش كنم
مبادا كه در خدمت گذاري تو ناشكيبا و دلخسته شوم. اين راه آرامشي است ، كه بالاتر از درك آدمي است. خدايا بيا و در قلب و ذهن من ساكن شو ، تا وسعت يابند و تمامي آفرينش را در بر گيرند ، تا از هم جدا نباشيم . چرا كه ما هم جزئي از آن كل هستيم چنان پاكم كن تا هستي ام را سراسر وقف تو و خلقت كنم كه اسير رنج و پريشاني است معبود من ، ضعيف و درهم شكسته ام گرانبار و تنها . تو درياي رحمت و مهري ، گناهان من عظيم است اما رحمت و بخشايش تو بس عظيم تر از گناهان من . به رحمت تو پناه مي آورم . مرا پاك گردان تا هنگام قضاوت ديگران رحيم باشم. رحمت تو همه چيز را زيبا مي كند ، هنگامي كه مي لغزيم .خدايا ! با آزموني رويارو هستم بگذار با ايمان به آنكه پرسشگر تويي همانگونه كه پاسخگو تويي با آن روبرو شوم.من بسيار نادانم ، اما دانش تو بيكران است خدايا ! چه چيز هست كه تو نداني؟من در اين ميان تماشاگري بيش نيستم ، بگذار از اين بازي لذت ببرم خدايا همه چيز طبق خواست تو تحقيق مي يابد ،پس چرا من نگران و پريشان باشم ؟ خدايا !مرا قلبي متواضع عطا كن كه در سرما و گرما ، تحسين و نكوهش در لذت و درد ، در بيماري و تندرستي ،و در خوشبختي و فلاكت ، شاد باقي بماند در قلب كوچك من آتش عظيم عشقت را بيفروز. بگذار
شوقم به سيماي زيبايت هر روز فزوني گيرد. و مرا ياري كن تا همه چيز را به آغوش پرمهر تو بسپارم خدايا !خانه قلب من كوچك است آن را چنان فراخ كن كه پذيراي تو باشد خانه قلبم ويرانه است ، آن را مرمت كن تا در خور تو شود خانه قلبم آلوده است آن را پاك و مطهر گردان عميق ترين آرزوي من زماني برآورده مي شود كه تو هميشه و هميشه در سراي قلبم ساكن شوي و من هر روزم را در حضور پر نور تو سپري كنم |

|
التماس به خدا شجاعت است. اگر برآورده شود، حاجت، اگر برآورده نشود، حكمت است.
| |
|
لحظات را گذرانديم كه به خوشبختي برسيم غافل از اينكه لحظات همان خوشبختي اند. «دكتر علي شريعتي»
| |
|
بي درنگ ببخش.
| |
|
به خدا نگو مشكل بزرگي دارم به مشكل بگو خداي بزرگي دارم. | |
|
شخصيت من اون چيزي نيست كه نشون ميدم. اين كارامه كه شخصيت منو ميسازه. «بَت من»
| |
|
خدايا! "چگونه زيستن" را تو به من بياموز، "چگونه مردن" را خود خواهم آموخت. «دكتر علي شريعتي»
| |
|
تفكر جوهر نبوغ است. «ژران پل» | |
|
| |
|
دباره ي هرچه مي گويي فكر كن ولي هرچه را فكر مي كني نگو. «فيلسوف هندي»
| |
|
غرض از ادبيات، تلاش و مبارزه است، تلاش و مبارزه براي نيل به آگاهي، براي تحري حقيقت، براي آزادي انسان |
چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود .... تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.
خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از او خواست تا جای زخمهایش را نشان دهد. پسر شلوارش را بالا زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت : این زخم ها را دوست دارم، اینها خراش های عشق مادرم هستند ....
|
او فرشته اي بود کوچک و زيبا
درِ مطب دکتر به شدت به صدا درآمد. دکتر گفت در را شکستی! بيا تو. در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خيلی پريشان بود به طرف دکتر دويد و گفت : آقای دکتر! مادرم! مادرم! و در حالی که نفس نفس ميزد ادامه داد : التماس ميکنم با من بياييد، مادرم خيلی مريض است. دکتر گفت : بايد مادرت را اينجا بياوری، من برای ويزيت به خانه کسی نميروم. دختر گفت : ولی دکتر، من نميتوانم، اگر شما نياييد او ميميرد! و اشک از چشمانش سرازير شد. |
ويژگي اهل دنيا در حديث معراج:
" 1-زياد مي خوابند
2-زياد مي خندند
3-زياد مي خورند
4-زياد خشمگين ميشوند
5-کمتر راضي ميشوند
6-از کساني که نسبت به انها اساعه ادب کرده اند عذر خواهي نمي کنند
7-اگر کسي از انها عذر خواهي نمود عذر او را نمي پذيرند
8-هنگام اطاعت کسل و بي نشاط اند
9-هنگام معصيت شجاع و جسورند
10-ارزوهاي طول و دراز دارند در حاليکه مدت عمر انها کوتاه و اجل انها نزديک است
دل را به خدا بسپار،
برایش دلبری کن،
آری با مهربانی توجه اش را به خودت جلب کن،
با عفو و رهایی نگاهش را معطوف خود کن،
با خیرخواهی درهای رحمتش را به روی خود بگشا
و در انوار نورانی حکمت الهی اش غرق در سرور شو.
این عطر مشام انگیز الهی بر روح و روان تو به خیر و خوشی باد....
پیامبر اکرم (ص) فرمودند انسان هيچ كارى بهتر از نماز،
اصلاح ميان مردم و خوش اخلاقى نكرده است نهج
الفصاحه، ح 2651
حضرت موسي (ع) مردي را نزد عرش ديد و به جايگاه او
غبطه خورد و در مورد او سوال کرد. به او گفته شد که او
به آنچه خداوند از فضل خود به مردم داده است حسد
نميبرد. رسول اکرم
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم.
عرفان نظرآهاری
زندگي يک پل است يک پل بين تولد تا مرگ.....در برابر ديار
ناشناخته قبل از تولد و دنياي تاريک و نامفهوم مرگ همه هستي
قابل لمس ما آدم ها يک لحظه هست ......براي يک لحظه روي
پل زندگي قرار مي گيريم ...بازي مي کنيم ...ميخنديم...عاشق
مي شويم .شکست مي خوريم يا پيروز ميشويم و ..........
......و سر انجام با کوله باري از آرزوهاي فرو خفته ازپل مي
گذريم...و در ابديت محو مي شويم...از پشت سرمان از ديار قبل
از تولد هيچ نمي دانيم...و در آن سوي پل همه چيز در ابر ومه
پيچيده شده است... افسوس که اجازه نداريم اين پل را دوباره
طي کنيم...
از مردي مي خواهم بگويم که در مراسم تدفين دوستي سخن ميگفت...
او به تاريخ روي آرامگاه اشاره کرد. از تولد تا............ .... مرگ
============ ========= ========= =====
او خاطر نشان کرد که تاريخي که اول حک شده است ..تاريخ
تولد و سپس با اندوه اشاره به تاريخ دوم که تاريخ مرگ بود
کرد ... اما گفت آن چه بيش از اين دو اهميت دارد خط فاصله بين
اين دو تاريخ است..
1998-------- --------- ----1930
============ ========= ========= =
آن خط فاصله نشان دهنده دوراني هست که روي زمين زندگي کرده
است...و اکنون تنها کساني که او را دوست داشتند اطلاع دارند که اون خط
کوتاه چقدر ارزش دارد....
============ ========= ========= ========= ===
اهميتي ندارد که دارايي ما چقدر است...اتومبيل..خانه...پول........
============ ========= =========
مهم اين است که چگونه زندگي کنيم و عشق بورزيم....و چگونه
آن فاصله بين تولد تا مرگ را طي کنيم....
============ ========= ========= ========= =======
پس راجع به اين راه عميقا فکر کنيد....
آيا در زندگيتون چيزي وجود دارد که مايل به تغيير در آن
باشيد؟؟چونکه
شما اطلاعي از مدت زمان باقيمانده از عمرتان نداريد که بتونين
دوباره نسبت به اون برنامه ريزي کنيد
============ ========= ========= ========= ========= =
کاش فقط ميتونستيم يه مقداري از سرعتمون تو زندگي کم کنيم تا بتونيم
واقعيت هاي زندگي رو ببينيم وسعي کنيم احساس بقيه رو هم درک کنيم
سعي کنيم کمتر عصباني بشيم و بيشتر قدردان محبت ديگران باشيم
به اطرفيانمان عشق بورزيم
============ ========= ========= ========= ========= ==
بسيار بيشتر ازقبل آنها را دوست داشته باشيم و به آنها محبت
کنيم
============ ========= ========= ========= =======
کاش با يکديگر با احترام رفتار کنيم....و هميشه دررويارويي با
ديگران خوشرو باشيم
به ياد بياوريم که اين حد فاصل بين تولد ومرگ شايد بسيار کوتاه
باشد
============ ========= ========= =========
بالاخره ...وقتي که درباره اعمال شما درزندگي سخن
ميگويند ...تا يادبود وتجليلي به عمل بياورند.
============ ========= ========= ========= ========= ===
آيا شما به اعمالي که در حد فاصل بين تولد ومرگ انجام داده ايد
افتخار و مباهات خواهيد کرد؟؟؟؟
============ ========= ========= ========= ========= =====
این روزها هر جا بری انگاردلت بهونه میگیره .انگاری یه حس عجیبی داری.دلت یه جایی میخواد بره . یه حسی چشماتو پر اشک میکنه.دلت اروم و قرار نداره یه .بوی خوشی همه جا به مشام میرسه. دلت دنبال این بوی خوش میره .خیلی سریع از تو. سریع تر از جسمت روحت رفته .کجا؟خوب دقت کنی میبینی دلت دیگه تو شهر خودت نیست.
رفته پیش امام رضا
این روزها.انقدر بوی وجود معطرشون همه جا حس میشه که بیقراران دیدارشان را بیقرار تر و نا امیدان را امیدوار میکنه به کرم ضامن اهو.به همون غریب الغربا همون امامی که با وجود همه غریبی شون همیشه به بهترین
وجه از غریبان از دردمندان از بی پناهان و از ره گم کرده گان استقبال میکنند و در لطف و کرمشون را به روی همه باز میکنند.حتی کسی که فقط یه نام از ایشون شنیده.کسی که حتی مسلمان هم نیست و مورد عنایت ایشان قرار گرفته.
همون امام رضا که این ماه به نام اوست.معطر به وجود همون امام رئوفی که با همه گناه و الودگی مون هیچ وقت در لطف و کرمش را روی به ما نمی بنده.هر وقت مهمانش بودیم صمیمانه ما را پذیرفت .درددلهامون را شنید.نوازشمون کرد .باهامون حرف زد .برامون دعا کرد و دست پر عطوفت و مهرش را بر سرمون کشید تا همه دردهامون از بین بره.
براستی که ما چقدر خوشبختیم که یه امام رضا داریم که زود رضا میشه.
اه امام رضا .دلم براتون تنگ تنگ شده. دیگه طاقت دوری تون را ندارم.کی میشه منو دعوتم کنید.کی میشه کی؟
امام رضا جان:دلم برای ضریحت تنگ شده. برای نگاههای عاشقانه زائرانت .برای ضجه های دلشکسته گان حرمت که امیدوار تو را میخوانند.برای بیماران پشت پنجره فولاد نشسته ات که نگاههایشان هم با انسان حرف میزنه و میگه تا امام رضا داریم غم نداریم نا امیدی نداریم . دردی نداریم تا عشق او هست ما نیازی به چیزی نداریم.دلم تنگ شده برای تلاش مردمی که میخواهند هر طور شده به ضریحت برسند و دور ضریح تو بچرخند. برای ضریح زیبا و منورت که هر وقت چشم انسان به ان می افتد از عشق لبریز میشود و قطرات اشک ناخوداگاه صورتش را نوازش میکند.امام رضا دلم برای ادب و مهربانی خادمینت هم تنگ شده.برای ان مردی که روضه موسی بن جعفر میخواند با انکه هر بار همان جملات را تکرار میکند ولی در صدایش چنان سوزی نهفته ست که هر رهگذری را میخکوب میکنه .امشب دلم میخواست گوشه صحن شما بودم گدای در خانه شما. دلم میخواست همانجا به دور از غوغای همه یه گوشه دنجی می یافتم و با تو درد دل میکردم.امام رضا جان امشب دلم میخواست باز دوباره شنونده درد و دل ان مرد نا بینای کنار مسجد گوهر شاد بودم.دلم میخواست همانند ان شب به نوای پر سوز و اه ان مرد گوش میدادم مثل همه انان که دور او حلقه زده بودند .او میگفت:شما که به حرم وارد شده اید مورد لطف و نظر امام رضایید.او داستان سگی را گفت که به تو پناه اورده بود و خادم به دلیل نجس بودن سگ او را از حرم بیرون کرده بود و تو در خواب به او گفته بودی چرا ان سگ دلسوخته را از نزد ما بردی بی انکه به درد دلش برسی.او با من حرف داشت.مرد نابینا میگفت:تو که به سگی چنان نظر داری چگونه میشود ما را از لطفت محروم کنی. یعنی ما از سگ بدتریم؟
امام رضا جان دلم برای جای جای ضریحت تنگ شده برای زیارت نامه خواندنها برای عطش دیدنت و نزدیک شدن به تو برای ان احساس ارامشی که وقتی پا به حرمت میگذاشتم همه وجودم را میگرفت.برای ان لحظه ای که چشم انسان به گنبدت میافتد و ان هنگام وجودش خاضعانه خم میشود تا به تو به عشق به نور به وفا به مهربانی به کرم به صفا و به معین الضعفا به غریب الغربا عرض ارادت کند
.امام رضا جان دلم برای دیدنت تنگ است
.مرا دریاب
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
دوست دارم نگاهت کنم تو هم منو نگاه کنی
من تو را صدا کنم تو. هم منو صدا کنی
قربون صفات برم از راه دوری اومدم
جای دوری نمیره اگه به من نگاه کنی
دل من زندونیه تویی که تنها میتونی
قفسو وا کنی و پرنده را رها کنی
میشه کنج حرمت گوشه قلب من باشه
میشه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی
تو غریبی و منم غریبم اما چی میشه
این دل غریبه را با خودت اشنا کنی
دوست دارم تو ایون مقصورت از صبح تا غروب
من با تو صفا کنم توهم منو دعا کنی
دلمو گره زدم به پنجرهات دارم میرم
دوست دارم تا من می ام زود گره ها را باز کنی
دوست دارم که از حالا تا صبح محشر همیشه
من رضا رضا بگم تو هم منو رضا کنی
حسرت زیارت جد تو مونده بر دلم
چی میشه اگه منو راهی کربلا کنی
یا علی موسی الرضا میشه به من نگاه کنی
انقده رضا میگم تا دردمو دوا کنی
چي مي شد؟
چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما
وقت نكرديم از او تشكر كنيم .
چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش
نكرديم .
چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش
نبوديم .
چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه وقتي
خدا بارون فرستاده بود گله كرديم .
چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از
محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم.
چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز
فرصت نكرديم آنرا بخوانيم .
چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را
بسته ايم .
چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به
دستوراتش خوب عمل نكرديم .
چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون
فراموشش كرديم.
و چي مي شد اگه...
و چي مي شه اگه ما از اين مطالب به سادگي بگذريم ؟!!
زندگی یک بازی نیست، عمر عزیز ماست.
می دانیم که با آن چه کار میخواهیم انجام دهیم؟
آیا تا به حال به معنای واقعی آن فکر کردیم؟
آیا از هر لحظه عمر خود حتی موقع سختی ها ، لذت بردیم؟
عملکرد ما در مقابل فرصت های بد ست آمده چه بوده؟
باید بدانیم که توانایی ما همیشه کامل نیست، گاهی ترس و تردید
راه را سد میکند و عادات بد را در ما ایجاد می نماید. اگر اکنون بدانیم
که تا یک ماه دیگر بیشتر زنده نیستیم، آنگاه وقت را چه خوهیم کرد؟
حرفی برای گفتن داریم؟ دلمان برای کسی تنگ میشود؟
بیایید قدر همه ی این لحظات را بدانیم
شاید فرصت کوتاه تر از تصور ما باشد .
وقتی مستانه و بی قرار، بی هیچ حسابی و چشمداشتی ،
خود را به دل دریای زندگی می ریزند
دریای زندگی نیز آغوش خود را به رویت میگشاید
و گوهر یگانی به دامانتان می گذارد.
اینگونه است تحقق حقیقت ناب زندگی
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟
. بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟

حرفي نزن
حرف نگفته نداريم
ازدست تو خسته شدم
بس كه بهونه مي ياري
تموم شد اون روزایي كه
دلم مي گفت دوست داره
طعنه هاتو مي بخشيد و مي گفت كه عيبي نداره
منم مي شم مثل خودت
منم مي شم مثل خودت
يه نارفيق و بي وفا
براي من
رفتن تو
مرگ دل و ترانه نيست
نگام پر از بهانه و حسرت عاشقانه نيست
منم مي شم مثل خودت
منم مي شم مثل خودت
يه نارفيق و بي وفا
با هر نگات خواستي به من بگي كه همرام نمي ياي
خواستي بفهمم كه ديگه منو عزيزم نمي خواي
تا فهميدي دوست دارم، گفتي يار تازه داري
گفتي براش از آسمون ماه و ستاره مياري
منم مي شم مثل خودت
نگو نباشم ميميري
فرقي واسم نمي كنه
پيشم بموني يا بري
تو نخ عاشقي نباش
بي وفایی تو خونته
وسوسه ي شكار من
مثل خوره به جونته
بهم نگو دوستم داري
دیگه ازت بدم مياد
تحفهء عشقتم بده
به هر كي كه دلت مي خواد
باز تو سرت چي ميگذره
كه افتادي به التماس
حرفاتو باور ندارم
هر چي بگي دورغ يا راست
بهم نگو دوستم داري
بذار كه عشقت بميره
نمي ذارم قلب سيات
بازي را از سر بگيره
________xxxxxxxxx_
_____xxxxxxxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxx
______xxxxxxxxxxxxx
_______xxxxxxxxxxxx
_________xxxxxxxxxx
____________
____________
____________
____________
____________
____________
____________
____________
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره !!
به کسي توجه نمي کنه ، از کسي خجالت نمي کشه ،
مي باره و مي باره ، اينقد مي باره تا که دلش وا شه ،
آبي شه ، آفتابي شه !! کاش . . . کاش ميشد مثل آسمون بود .
کاش مي شد وقتي دلت گرفته ، اونقدر بباري تا بلاخره آفتابي شي ؛
بعدشم انگار نه انگار که بارشي بود ؛
انگار نه انگار که غمي بوده . . .
همه چيز فراموشت شه . . .
کاش مي شد
نمی خوام.......؟
صد تا زمستون هم بیاد
دلم واست تنگ نمیشه
با اون همه ناز و ادا
دل دیگه یک رنگ نمیشه
رسم زمونه این شده
باید به دل بها ندی
تا چشم تازه ای رسید
میون قلبت جا ندید
یادت میاد میگفتی که
خورشید و ماه من تویی
تو کوره راه عاشقی
فانوس راه من تویی
فانوس راه من تویی
اما چه خوب شناختمت
حنات واسم رنگ نداره
برو سراغ زندگیت
ساز تو آهنگ نداره
”در دنيا هيچ چيز کاملاٌ خطايی وجود ندارد. حتی يک ساعت از کار افتاده هم میتواند دو بار در روز وقت دقيق را نشان دهد.“
-پائولو کوئيلو
هرگز از مجاهده و كوشش در اصلاح خويش باز نايست زيرا چيزى جز سعى و كوشش تو رادر اين كار يارى نخواهد كرد.
-امام على(ع)
اگر بداني كه كيستي،
چه ميخواهي،
چرا ميخواهي.
اگر خود را باور داشته باشي،
با ارادهاي پولادين،
با نگرشي بس سازنده،
ميتواني به خواستههايت دستيابي،
ميتواني،
زندگي را از آن خود سازي،
اگر بخواهي...
-سوزان پوليس شوتز
كسى كه خود را پيشواى مردم قرار دهد بايد قبل از آموزش ديگران به آموزش خودبپردازد و بيش از آن كه به زبان آموزش دهد با سيرت و رفتار آموزش دهد، آن كهبه آموزش و پرورش خويشتن بپردازد بيشتر سزاوار ستايش است تا آن كه به آموزش وپرورش ديگران مىپردازد.....
-على عليهالسلام
عجيب است كه ميپرسي
چرا قلب من مالامال از عشق توست
آيا عشق ميتواند دليلي داشته باشد ؟
اگر چنين است
آيا ميتوان آن را عشق ناميد ؟
آه ، اي دوست ديوانه من ! عشق همواره بي دليل است !
اين از اسرار عشق است
اين از بي پيرايگي عشق است
عشق از طرف خداست
و به ملكوت او تعلق دارد
زيرا بي دليل است
اما درباره خودم :
من سرشارم از عشق
مانند چراغي كه پر از روشنايي است
براي ديدن اين روشنايي چشمي لازم است
تو آن چشم ها را داري ، از همين رو ، روشنايي را ديدي .
افتخار از آن توست ، نه من
نكته اي ماندني
اگر دوست داشتن؛
به يك مجموعه خاطره ي مجرد تبديل شود؛
ديگر اين خاطرات؛
از جنس عشق و دوست داشتن نيستند؛
و از آنجا كه انسان؛
محتاج دوست داشتن است و دوست داشته شدن؛
در اين حال؛
عليرغم زيبايي خاطرات؛ انسان محتاج؛
به دوست داشتني نو؛ دوست داشتني ديگر؛ نيازمند مي شود
و پناه مي برد؛
و اين؛ عشق نخستين را ويران مي كند؛
بي آنكه عشق دوم بتواند قطره يي از خلوص را در خود داشته باشد؛
و عميق باشد و با معنا؛
و عطر و رنگ و شفافي و جلاي عشق نخستين را داشته باشد.
فقط يك بار مي توان عاشق شد؛
بار دوم؛ ديگر خبر از جنس اصل نيست……(در اين مورد شك نكنيد.)
معشوقم را خودم آفريدم
معشوقم را
با مه رقيق خيال از
اشتياقم
قلبش را افريدم
و با آرزوهايم
صورت دل انگيزش
را
و با سوز دل
بوي خوش مويش
و دندان هايش را
با بوسه هايم…
هر گاه شاعري را يافتي كه مي گفت:
"در زندگي خود ؛ دوبار عاشق شده ام "
بدان كه هرگز عاشق نشده است.
او چيز ديگري را با عشق؛
اشتباه گرفته است ؛
چيزي كه مي تواند ده هزار بار هم تكرار شود.
اين است كه مي گويند خواستن هم هميشه عشق نيست....
عزيزم دوستت دارم
نمي دانم نمازم را کدامين قبله بگذارم
و دست پر نيازم را ، به دستان که بسپارم
گمانم کنج تنهايي ، همه تقدير من بوده
خدايا يک تشکر هم به درگاهت بدهکارم
به مثل آسمان پاکي خداي مهرباني ها
مرا درياب خوب من که از تو سرشارم
مرا نگذار بيهوده اسير ارزو مانم
اگر دنياي رويايم سراسر زيرو رو گردد
فقط يک حرف مي ماند
عزيزم دوستت دارم
جي.پي.واسواني:
آنجا كه عشق حضور داشته باشد،زندگي وجود خواهد داشت.
آنجا كه عشق در ميان نباشد،مرگ حاضر خواهد بود.
از آنجا كه عشق حقيقي،عشق الهيست،انواع ديگر عشق فقط
در صورتي مفيد واقع مي شوند كه عشق الهي در قلب حضور داشته باشد.
بيائيد بيشتروبيشتر به يكديگر عشق بورزيم.
عشق حد و مرزي نمي شناسد،زيرا عشق همانا خداست.
كساني كه به همنوعان خود عشق نمي ورزند،زندگي بيهوده اي دارند.
بسياري از مردم خدا را براي آن كه بخشنده مواهب بسيار است،دوست دارند.
آيا شما خدا را براي مواهبي كه عطا مي كند دوست داريد،يا به خاطر خود او؟
از مادري پرسيدند:
« كدام يك از فرزندانت را بيشتر از همه دوست داري؟»
مادر پاسخ داد:
«فرزندي را كه بيمار است،تا بهبود يابد و فرزندي را كه از من دور است،تا نزد من بازگردد.»
عشق خدا هم به يكايك ما چنين است.
اغلب مرگ را خاموش شدن نور جان مي پندارند.
آري،مرگ چون خاموش شدن نور است،پيش از آنكه روشنائي روز طلوع كند.
|
در لفافه عشق عشق همانند يک شاخه رز ، ظريف و شکننده است |
|
درباره عشق اگر عشق بخواندت پيرو باش. جبران خليل جبران |



