تبليغاتX

صداقت دل s
 

صداقت دل

السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین





و خدا
دليل بودن تو
 
هر کسی دوتاست .
و خدا یکی بود .
و یکی چگونه می توانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .
اما کسی نداشت ...
و خدا آفریدگار بود .
و چگونه می توانست نیافریند .
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .
 
و با نبودن چگونه توانستن بود ؟
و خدا بود و با او عدم بود .
و عدم گوش نداشت .
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم .
و حرفهایی است برای نگفتن ...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند .
 
و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...

و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .
درونش از آنها سرشار بود .
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟
و خدا بود و عدم .
جز خدا هیچ نبود .
در نبودن ، نتوانستن بود .
با نبودن نتوان بودن .
 
و خدا تنها بود .
        
هر کسی گمشده ای دارد .
                              و خدا گمشده ای داشت
 
...    
  دکتر علی شریعتی
 
| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386;ساعت 21:37;  توسط مریم; 
و چون
 

و چون بر شما بال گشايد ، سر فرود آوريد به تسليم ،

اگر چه شمشيري نهفته در اين بال ، جراحت زخمي بر جانتان زند .

و آن هنگام كه با شما سخن گويد ، يقين كنيد كلامش را ، گر چه آواي او چيني روياي شما در هم كوبد و فرو ريزد ، آنچنانكه باد شمال ، صلابت باغ را .

هشدار ! عشق است كه كه بر تخت مي نشاند و به صليب مي كشاند و هم او كه سرچشمه رويش است حرس ميكند .

هم به فراز آيد بلنداي قامتتان را به تمامي و نازك ترين شاخه هاتان را كه زير تابش خورشيد به ترقصند و اهتزاز ، با دستهاي مهربان خويش بنوازد ،

و هم به عمق رود تا سخت ترين ريشه هاتان در دل خاك ، و به ارتعاش در ‌آورد از بن .

چون ساقه هاي بافه ذرت ، خويشتن به وجود شما احاطه كند سخت . به خرمن گاه بكوبدتان كه برهنه شويد . غربال كند تا كه از پوسته وارهيد .

به آسياب كشد تا پاكي و زلالي و سپيدي .

خميري سازد نرم .

پس به قداست آتش خويش سپارتان ، باشد كه نان متبركي شويد ضيافت پرشكوه خداوند را .

و اين همه را از آن روي مي كند عشق كه مستوري دل بر شما بازگشايد ، تا به حرمت اين معرفت ، ذره اي شويد قلب حيات را .

زنهار !!! اگر به مامن پروا و احتياط از عشق تنها طالب كاميد و گوشه آرام ، پس برهنگي خويش بپوشيد و پاي از خرمن عشق واپس كشيد .

به دنياي بي فصل خود نزول كنيد كه در آن ، لب به خنده مي گشايد ، اما نه از اعماق دل و اشكي از ديده فرو مي چكد ، اما نه به هاي هاي جان .

چيزي به تحفه نمي دهد عشق ، مگر خويش را ، و نمي ستاند مگر از خويشتن .

نه بندي تملك است و سودايي تصاحب

كه عشق را عشق كفايت است و نهايت

و چون عاشقي آمد ، سزاوار نباشد اين گفتار كه : " خدا در قلب من است " . شايسته تر آن كه گفته شود : " من در قلب خداوندم "و اين نه پنداري ست به صواب كه گامهاي شما طريقت عشق معين كند كه عشق خود راه نمايد ، گوهري فراخور اگر در وجودتان يافت تواند كرد .

عشق را به جز تجلي خود آرماني نباشد .

لكن شما را اگر عشق در دل است و تمنا در سر ، هم بدين گونه مي بايد آرزو را در قلمرو جان :

از او گداختن ، آب شدن ، صافي شدن و سر به راه نهادن بسان جويباري كه نغمه ي خود را به خلوت شب ساز مي كند .

باز سوداي درد مشتاقي ,

و التهاب زخمي از ادراك محض عشق و آنكه خون رود از دل به رغبت و با وجد

به نقره فام سپيده ، چشم گشودن از اشتياق دلي بي تاب و حق شناس روزي ديگر را دم زدن در هواي عاشقي

در كشاكش نيمروز فراغتي به پرواز در خلسهي عشق

و شامگاهان ، به خانه رفتن ، به قدرداني و با سپاس ، و خفتن ، با نمازي به قبله معشوق در دل و آوازي به ثناي دوست بر لب .

 
| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386;ساعت 23:19;  توسط مریم; 
خدایا
خدایا !
درست است که خسته ،در هم شکسته ، خون به چشم نشسته ، پرنده امید پای بسته وخواب از چشم رسته از بارگاه تو رانده شوم ؟
مگر من به غیر تو می شناسم؟
مگر به منزلی جز خانه تو راه می برم ؟
مگر دل به معشوق دیگری داده ام ؟
مگر پیشانی بر خاک دیگری سائیده ام ؟
مگر در هجران دیگری سوخته ام ؟
که امید به غیر تو داشته باشم؟
مگر جز تو تمامت خوبیست ومگر نه تمامی خیر به دست توست ؟
چگونه در آرزوی غیر تو باشم وآفرینش وفرمان به دست تو باشد ؟
تویی که میوه ناطلبیده از درخت فضل خویش برایم با آورده ای ، تو که چشمه ناگفته ام آب جوشانده ای .
چگونه حال که گرسنه وتشنه به امید بوستان ومزرعه تو آمده ام تهیدستم بازمی گردانی ؟
من دست خسته به تو داده ام وتو آن را محتاج دست خسته دیگر می کنی ؟
من دل شکسته به تو بسته ام ، تو به بیچاره ای دیگر حوالتش می دهی ؟
من در خانه تو را می زنم ، تو مرا به پیش مثل خویش می فرستی ؟
نه ، ای در اندیشه وجود نیست ، این در باور ممکنات نمی گنجد ، این غیر ممکن است .
ای آنکه هر که در جاده رحمتت گام نهاده ، به بوستان سعادتت رسیده !
هر دل که هوای تو کرده ، پا بر فرق تو نهاده !
هر سر که سودای تو گرفته چشم از سواد وبیاض عالم برگرفته !
در هر دل که یاد تو تپیده ، خاطرش آرمیده وباور غیر تو رمیده !
با انتقام تو هیچ گنهکار طالب بخششی به وادی شقاوت نرسیده .
چگونه فراموشت کنم که تو از یادم نبرده ای !
چگونه چشم از تو برگیرم که تو چشم به من دوخته ای !
چگونه از تو بگریزم که تو مرا در بر گرفته ای !
 
خدای من !
دست به دامن کرم تو آویخته ام وپای امید برای نیل به عطایای تو سرعت بخشیده ام ودست آرزو برای برگرفتن نعمت تو گشاده ام !
 
خدایا !
مرا در کارگاه یکتایی خویش صیقل ببخش تا آینه دار جمال تو باشم .
مرا در کوره توحید بندگانت امتیازی دیگر گونه بخش که کارگزار تو باشم .
ای پناه هر گریزنده ! و ای امید گاه هر جوینده!
ای برترین قله امید ! وای زیباترین قاصد نوید!
ای آنکه به تو جز با  تو نتوان رسید !
ای مهربانترین منادی !
ای آنکه اشک را قبل از اینکه بر زمین بریزد به دامن می گیری !
ای آنکه دلهای شکسته را بند دستگیری می زنی !
ای آنکه محرومان وسائلان وفقیران را نه رد نمی کنی که در لطف می گشایی !
ای آنکه گل آرزوی خودت را نه پرپر نی کنی که خود آبیاری می کنی !
ای آنکه خواننده گانت را در رحمت گشاده ای وامیدوارانت را پرده بالا زده ای !
به بزرگواریت بخشش بی نهایتت قسم که بر من آنسان منت نهی از عطایت که چشمم روشنایی بیاید ، واز امیدت که دلم اطمینان واز یقینت که مصایب دنیای فانی بر من آسان شود
پیاله بر کفنم بند تا سحر گه حشر              به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز
مرا آنچنان یقینی ده که پرده های ظلمانی چشم دلم پاره پاره گردد ، به رحمت جاودانه ات ، ای مهربانترین مهربانان .
 
| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386;ساعت 0:57;  توسط مریم; 
با تو
 
 
 
 
 
 
 
| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386;ساعت 15:14;  توسط مریم; 
شیطان
 
مردي كه ميخواست به بالماسكه برود ، لباس شيطان را پوشيد . در طول راه بارش باران شروع شد ، اين بود كه سريعا به درون كليسايي كه در آن مراسم احياءبر پا بود رفت . با ديدن شيطان مردم از در و پنجرهء كليسا به بيرون ريختند .
در همين حال زني كه در حال فرار بود ، لباسش به دسته ء يك صندلي گير كرد و به همين جهت او نتوانست از كليسا فرار كند ، همين كه مرد به او نزديكتر شد گفت : " اي شيطان ! درست است كه من بيست سال است عضو اين كليسا هستم ، اما در اين مدت قلبا طرف تو بوده ام ! "
 
اين حال و روز بسياريست . آنها به خدا خدمت ميكند ، اما در واقع اسير شيطانند .
| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386;ساعت 21:9;  توسط مریم; 
حکایتی زیبا

حكايتي از زبان مسيح نقل مي كنند كه بسيار شنيدني است . مي گويند او اين حكايت را بسيار دوست داشت و در موقعيت هاي مختلف آن را بيان ميكرد . حكايت اين است :

مردي بود بسيار متمكن و پولدار روزي به كارگراني براي كار در باغش نياز داشت . بنابراين ، پيشكارش را به ميدان شهر فرستاد تا كارگراني را براي كار اجير كند . پيشكار رفت و همه ي كارگران موجود در ميدان شهر را اجير كرد و آورد و آن ها در باغ به كار مشغول شدند . كارگراني كه آن روز در ميدان نبودند ، اين موضوع را شنيدند و آنها نيز آمدند . روز بعد و روزهاي بعد نيز تعدادي ديگر به جمع كارگران اضافه شدند . گر چه اين كارگران تازه ، غروب بود كه رسيدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نيز استخدام كرد . شبانگاه ، هنگامي كه خورشيد فرو نشسته بود ، او همه ي كارگران را گردآورد و به همه ي آنها دستمزدي يكسان داد . بديهي ست آناني كه از صبح به كار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتند : (( اين بي انصافي است . چه مي كنيد ، آقا ؟ ما از صبح كار كرده ايم و اينان غروب رسيدند و بيش از دو ساعت نيست كه كار كرده اند . بعضي ها هم كه چند دقيقه پيش به ما ملحق شدند . آن ها كه اصلاً كاري نكرده اند )) .

مرد ثروتمند خنديد و گفت : (( به ديگران كاري نداشته باشيد . آيا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است ؟ ))

كارگران يكصدا گفتند : (( نه ، آنچه كه شما به ما پرداخته ايد ، بيش تر از دستمزد معمولي ما نيز بوده است . با وجود اين ، انصاف نيست كه ايناني كه دير رسيدند و كاري نكردند ، همان دستمزدي را بگيرند كه ما گرفته ايم )) .

مرد دارا گفت : (( من به آنها داده ام زيرا بسيار دارم . من اگر چند برابر اين نيز بپردازم ، چيزي از دارائي من كم نميشود . من از استغناي خويش مي بخشم . شما نگران اين موضوع نباشيد . شما بيش از توقع تان مزد گرفته ايد پس مقايسه نكنيد . من در ازاي كارشان نيست كه به آنها دستمزد مي دهم ، بلكه مي دهم چون براي دادن و بخشيدن ، بسيار دارم . من از سر بي نيازي ست كه مي بخشم .))

مسيح گفت : (( بعضي ها براي رسيدن به خدا سخت مي كوشند . بعضي ها درست دم غروب از راه مي رسند . بعضي ها هم وقتي كار تمام شده است ، پيدايشان مي شود . اما همه به يكسان زير چتر لطف و مرحمت الهي قرار مي گيرند .))

شما نميدانيد كه خدا استحقاق بنده را نمي نگرد ، بلكه درائي خويش را مي نگرد . او به غناي خود نگاه مي كند ، نه به كار ما . از غناي ذات الهي ، جز بهشت نمي شكفد . بايد هم اينگونه باشد . بهشت ، ظهور بي نيازي و غناي خداوند است . دوزخ را همين خشكه مقدس ها و تنگ نظرها برپا داشته اند . زيرا اينان آنقدر بخيل و حسودند كه نميتوانند جز خود را مشمول لطف الهي ببينند .

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386;ساعت 17:8;  توسط مریم; 
نیایش

پرودگارا !

 

به من آرامش ده         تا بپذيرم آنچه را که نمی توانم تغيير دهم

قدرت ده                    تا تغيير دهم آنچه را که ميتوانم تغيير دهم

بينش ده                                               تا تفاوت اين دو را بدانم

                         مرا فهم ده                تا متوقع نباشم دنيا و مردمان آن بر طبق ميل من رفتار کنند

 

 

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386;ساعت 17:6;  توسط مریم; 
چند جمله


آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تاصدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، میخواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟. بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند



به تو خيانت می كنند ، تو مكن ! تو را تكذيب می كنند ، آرام باش ! تو را می ستايند ، فريب مخور ! تو را نكوهش می كنند ، شكوه مكن ! مردم شهر از تو بد می گويند ، اندوهگين مشو ! همه مردم تو را نيك می خوانند ، مسرور مباش ! آن گاه : ... از ما خواهی بود ... امام محمد باقر ( سلام خدا بر او و اهل او )

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386;ساعت 10:37;  توسط مریم; 
نوروز در آيات و روايات
نوروز در آيات و روايات

در كتاب شريف بحارالانوار مرحوم مجلسى رحمه الله پيرامون عيد نوروز روايات متعددى نقل شده به طورى‏كه در جلد 59 بيش از 45 صفحه به اين موضوع اختصاص يافته است. در اين مختصر، به بخش‏هايى از آن مباحث اشاره مى‏شود:

معلى بن خنيس نقل كرده است كه روز نوروز بر امام جعفر صادق عليه السلام وارد شدم، امام عليه السلام خطاب به من فرمود: آيا اين روز را مى‏شناسى؟ عرض كردم، قربانت‏شوم، اين روزى است كه ايرانى‏ها آن را بزرگ و نيكو مى‏شمارند و به همديگر هديه مى‏دهند. پس امام فرمودند: علت اين امر را كه بسى ديرينه است‏برايت تشريح خواهم كرد. عرض كردم اگر اين موضوع را از ناحيه شما فراگيرم بهتر از آن است كه گذشتگانم زنده شوند و دشمنانم نابود گردند!

پس فرمودند: اى معلى! همانا نوروز روزى است كه پروردگار جهان از بندگانش پيمان گرفت كه او را پرستش كنند و به او شرك نورزند و به پيامبران و امامان عليهم السلام ايمان بياورند. نوروز اولين روزى است كه خورشيد در آن طلوع كرد و بادهاى ناگهانى وزيدن گرفت و ستاره زمين در چنين روزى ايجاد شد ... نوروز روزى است كه على عليه السلام در نهروان خوارج را هلاك كرد; گل‏هاى زمين در آن روز خلق شد; در چنين روزى بود كه كشتى حضرت نوح عليه السلام بر كوه جودى نشست; همان روزى است كه جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد; همان روزى است كه ابراهيم عليه السلام بت‏ها را شكست; در همين روز حضرت محمد صلى الله عليه و آله، على عليه السلام را بر دوش خود حمل كرد تا بت‏هاى قريش را سرنگون كند... در چنين روزى حضرت مهدى عليه السلام ظهور مى‏فرمايد و ما انتظار فرج آن حضرت را در چنين روزى داريم; براى اين‏كه نوروز از ما و شيعيان ماست. نوروز براى مسافرت خوب و براى زراعت و طلب حوايج‏بسيار نيكوست، عقد نكاح و ازدواج در چنين روزى بسيار شايسته است. (1)

همچنين در كتاب مزبور آمده است‏شيخ طوسى و ساير متاخرين براى عيد نوروز اعمال مخصوصى را بيان داشته‏اند كه از آن جمله است: غسل، روزه، نماز و... (2) همچنين روايت‏شده كه احمد بن فهد الحلى رحمه الله در كتاب مهذب البارع فرموده است كه: نوروز، روز عزيز و بلند مرتبه‏اى است. (3) مرحوم سيد مرتضى علامه بهاءالدين على بن حميد با استناد به فرمايش معلى بن خنيس از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه: نوروز روزى است كه در آن روز پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در آن روز براى امير المؤمنين على عليه السلام در غدير خم پيمان گرفت و آن حضرت را به امامت‏بعد از خودشان منصوب فرمود... و نوروزى بر ما نمى‏گذرد الا اين‏كه ما در آن روز منتظر ظهور فرج قائم آل محمد صلى الله عليه و آله هستيم. و نوروز از روزهاى ما مى‏باشد. (4)

مرحوم حاج شيخ عباس قمى رحمه الله در فصل يازدهم كتاب گرانسنگ مفاتيج الجنان اعمال ويژه‏اى براى عيد نوروز آورده‏اند از جمله: نماز، ادعيه متعدد و صدقه دادن. و نيز از امام ششم عليه السلام روايت كرده كه چون عيد نوروز فرا رسد، غسل كن و پاكيزه‏ترين جامه‏ هاى خود را بپوش و به بهترين بوهاى خوش خود را خوشبو گردان. صله ارحام، عيادات از بيماران، بزرگان دين، علما و پدر و مادر از جمله برنامه‏هاى اين روز است.

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386;ساعت 8:3;  توسط مریم;