اگر چیزی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن میکنی
زمانیکه خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگرهمیشه از یک راه تکراری بروی...
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند
و ضربان قلبت را تندترمی کنند،
دوری کنی...
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامیکه با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آنرا عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یکبار در تمام زندگیت
ورای مصلحت اندیشی بروی.
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز کاری بکن!
امروز مخاطره کن!
نگذار که به آرامی بمیری...
شادی را فراموش نکن
خدايا
...خطا و گناهان به من لباس خواري پوشانده و دوري تو جامه عجز و بينوايي بر تنم انداخته و مرا دل مرده ساخته ، تو اي پروردگارم ، به لطف و كرمت باز اين مرده دلم را زنده گردان ، اي مقصد مقصود و مطلوب و آرزوي من قسم به عزتت كه من كسي كه گناهانم را ببخشد ، غير تو نميدانم و آن كه درهم شكستگي هاي امورم را جبران كند ، جز تو نمي بينم . من با آه و ناله و با كمال خضوع به درگاهت آمده ام ، پس اگر تو از در براني ، ديگر به كه رو آورم ، و اگر تو رد كني ، به كه پناه برم . پس آه از تاسف و خجلت من اي دواي دردم از تو درخواست ميكنم ، اي بخشنده گناهان بزرگ و اي جبران كننده هر شكسته استخوان كه ببخشي گناهان ندانسته ام و بپوشاني زشتيهاي پنهاني مرا در عرصه قيامت ، از نسيم خوش عفو و عنايتت جدايم مساز ، نيكويي بخشش و پرده پوشش ، محرومم مگردان . خدايا سايه ابر رحمتت را بر سر گناهانم بينداز و باران لطف و محبتت را بر عيوب و پليدي هاي اعمالم بباران . خدايا آيا بنده گريخته ، بجايي جز به درگاه مولايش رجوع تواند كرد يا از خشم و غضب مولايش غير او احدي حمايتش تواند كرد . خدايا اگر پشيماني از گناه توبه است ، قسم به عزتت كه من از پشيمانانم و اگر استغفار آمرزش كردن موجب محو گناهان است ، به لطف تو ، من از آمرزش طلبانم و تو شايسته اين هستي كه عتاب كني تا باز از من بگذري و از من خوشنود گردي . خدايا قسم به قدرتت بر من كه توبه ام بپذير و به احوالم كه به من محبت نظر فرما ، خدايا تويي كه دري از عفو و بخششت بروي بندگان باز كردي و نامش توبه نهادي و در كتابت فرمودي اي بندگان به درگاه من با توبه حقيقت باز آييد تا از گناهانتان در گذرم . پس از اين در ، كه بروي بندگانت باز كردي ، شكر ميكنم . اي خدا اگر گناه از من زشت است گذشت از تو زيباست . اي خدا من اولين بنده نيستم كه گنه كرده و تو از او در گذشتي و بدرگاه كرمت آمده ، به او احسان كرده اي ، بسيار چون من گنهكاران را بخشيده اي و به آنها جود و كرم كردي . اي دادرس پريشان دلان ، اي بر طرف سازنده غم و رنج و زيان ، اي بزرگ احسان ، اي آگاه از سر بندگان ، اي نيكو پرده پوش بر گناهان
...... ..... .... ... .. .فاطمه جان
نخلهاي خاک آلود فدک هنوز از ستمي که بر تو روا داشتند، مي گريند؛ زندگي تو گواه مظلوميت همه دودمان هابيل است، همچنانکه وجود تو گواه قدس و عصمت خدا بر زمينيان بود...
تازيانه اي که بر پيکر نازنين تو فرو کوفتند، تبري بود که بندگان بت به انتقام نابودي اصنام بر پيکر توحيد ابراهيم فرود آوردند؛ هماره شرمسار باد دستي که بر گونه ي خدا گون تو سيلي زد، دريغا دل اگر در غم تو پاره شود شگفت نيست، چرا که شکستن پهلوي تو عظيمتر از شکستن ديوار کعبه بود، و چون قامت استوار تو را به ستم بر خاک نشاندند دين از پاي افتاد...
....... و چون ترا کشتند انسانيت بي مادر شد و خون هابيل از رگ حيات هر انسان در گستره ي تاريخ از نو جوشيد و مظلوميت داغ، زخمي شد بر جبين زندگي مؤمنان، و حيات پژمرد و اوراق قرآن به تطاول طوفان پراکند، و علي (ع) تنها ماند ... و بشريت در گرداب فاجعه افتاد.
با تمام وجود در فراق تو می گرییم ای ودیعه رحمت الهی ای یاور علی ای مادر حسن و حسین ای نماد مظلومیت شجاعت شهامت بزرگواری و بخشش و ای مادر زینب نماد صبوری استقامت دلیری و ...............
میدانم در وصف تو و فرزندانت کلام قاصر میشود .حروف خود را گم میکنند .گویی در توصف تو حیران می مانند.
دلم میخواد باز از تو بنویسم در فراق تو .و از دردهای علی بنویسم از ناله های او در فقدان تو و از اه دل فرزندانت بنویسم..
نمیدانم امشب چه شبی است که گویی اندوه عالم بر وجودمان سنگینی میکند.گویی قلبهایمان را گرفته اند .بعضی عجیب گلویمان را می فشارد .ارام و قرار نداریم.
فاطمه جان
از تو بسیار دورم . هرگز تو را و فرزندانت را نشناختم.ولی امشب گویی صدای ناله تو را می شنوم.گویی عظیم ترین غم عالم وجودم را فرا گرفته.امشب علی بدون تو چگونه سر میکند.چگونه زینب در فراق مادر ارام شود .سر به بالین که نهد؟مگر کودکانت چند بهار را گذرانده اند که اکنون در زمستان فراق تو باید سوگوار باشند و چنین غم سنگینی را تحمل کنند.
فاطمه جان
امشب فقط برای تو می نویسم.هر چند که کلمات را نمیبینم ترتیب حروف را نمییابم.جمله ها را گم میکنم.ولی فقط میخوام انچه را که در دل دارم بنویسم.مهم نیست چگونه .مهم ان است که درد دل است در فراق تو.
میدانم که از تو بسیار دورم میخوام تو را دریابم..امشب خودت مرا خواندی .پس مرا دریاب.
خدایا به ابروی فاطمه و علی و فرزندان داغدارشان ما را لحظه ای از ایشان دور نکن و ما را یاری کن تا معرفت واقعی نسبت به انان پیدا کنیم و براستی این جمله را درک کنیم که تو عالم را فقط بخاطر انها خلق نمودی.
باشد که از عزاداران واقعی فاطمه باشیم.
امین
اتاق خاموش است. صدايي به گوش نمي رسد. او بي حرکت خوابيده است . رو به سوي کعبه . او دختر نبي الله است ، ام ابيهاست ، بانوي بانوان جهان ، نازپروده پدر ، لطيفه ي مدينه .
او سيده اهل بهشت است، صاحب باغ فدک ، زخم خورده زخمهاي کهنه کينه ، تنها ياور ولي خدا ، بي يارترين يار رسول .
زبان اسماء بند آمده است. مي خواهد صدايش کند ، ولي مي ترسد. سر به ديوار خانه نهاده است. تنها ، نگاهش مي کند و آرام مي گريد.
ولي بايد او را بخواند . اين خواسته خود اوست. سالها در اين خانه جز امر او هيچ نکرده است. صدايش مي زند:
بانوي من! جواب نمي دهد. قرار از دل اسماء فرو ريخت. بي حرکت بر جا ماند . قدرت دوباره سخن گفتنش نيست ،ولي بايد صدايش کند.
فاطمه ! دختر رسول الله ! ...
باز هم جوابي نمي دهد. صداي اسماء مي لرزد .مثل دست و پاي لرزان زينب، اشک چشمهاي حسن، تکان لرزان لبهاي حسين.
اتاق خاموش است. صدائي به گوش نمي رسد. او بي حرکت خوابيده است . رو به سوي کعبه .
اسماء به طرف او رفت. پارچه سفيد را کنار زد و جز هاله نيلوفري صورت زهرا و لبخند نشسته روي لبانش ، چيزي نديد.
امشب ، اولين شب است بي حضور گرم تو. شب تاريک است. و سرد.
يتيمانت از بس گريه کرده اند خوابشان برده است. ولي من چگونه چشم بر چشم گذارم با اين همه درد تنهائي ؟ هنوز کسي رفتنت را نمي داند، اين گفته خود تو بود که خواستي شبانه دفنت کنيم. فردا ديگر صداي گريه ات مزاحم همسايه ها نخواهد شد.
به ياد داري که چه بي شرمانه مي گفتند به فاطمه بگو يا شب گريه کند ، يا روز. از دست گريه هاي بي امانش به ستوه آمده ايم . کاش فقط يک بار دليل گريه هايت را مي پرسيدند.
فاطمه جان ! مطمئن باش که ديگر نه تو مزاحم آنهائي و نه آنها مزاحم تو . خوشا به حالت که آسوده شدي از دست اين مردمان بي وفا . فردا تو نزد پدرت هستي ، در بهترين نقطه ي بهشت. پيامبر که رفت، تو تنها ياور روزهاي تنهايي ام بودي . ولي به يقين بهشت با تمام ميوه ها و رودها و حوريانش ، براي رسول ، گوارا نبود، بي حضور تو.و تو نيز ام ابيها بودي و چگونه مي تواني تحمل کني اين روزگار عجيب را ، بي حضور پدر . حال من مانده ام تنها ، با تمام اين وحشت زدگان غرق در مرداب زندگي و چه عالمگيراست سياهي روحشان . مثل امشب ، تاريک و خاموش . همه خوابيده اند و اگر مي دانستند که از اين پس از چه نعمتي محرومند ، به يقين نه چشمهايشان اذن ورود به خواب مي داد ، نه تاب و قرار بر دلهايشان مي نشست.
علي تنهاست . تنها تر از هميشه. و او چه خواهد کرد بي فاطمه ، جز پناه بردن به چاههاي صبورمدينه !
يا فاطمه ! امروز روز پر گرفتن توست.
به ما نيز پرواز را بياموز که از هر سکون ، خسته ايم.
آمين
تو را چه میشود؟نمیدانم
دلت گرفته چرا؟نمیدانم
خسته ای غبار گرفته چرا؟نمیدانم
تو غم گرفته ای و من شکسته دلم .چرا؟نمیدانم.
اگر چه امدی به دیدنم ولی
چرا ندیدمت؟نمیدانم.
تو میروی و من
باز به انتظارت نشسته ام.چرا؟نمیدانم
هر شب از دلم سوال میکنم
ایا هنوز در دلش نشسته ای؟نمیدانم
صدای در دلم موج میزند
صدای اشناست؟نمیدانم
امید در دلم جوانه میزند
دلی که عاشق ست هماره عاشق ست![]()
چرا؟نمیدانم

کاش می شد غصه ها رو تاکنم .
پشت پرچین نگاهت جا کنم .
لحظه های مرده ی هرروزه را
بانگاه دلکشت احیا کنم .
کاش می شدباترنم های تو
کوچه بن بست
را غوغا کنم .
کاش می شد با عبور سایه ها
غربت بیراهه را پیدا کنم .
کاش می شد درکویر خاطرات
ردپای
عشق راپیدا کنم .
کاش می شدبا حضور سبز تو
این دل رنجور را شیدا کنم .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام دوستان عزیزم
ممنونم که منو همیشه بانظرهای قشنگتون
شرمنده میکنید.
سعی میکنم از انها به بهترین نحو استفاده کنم
روزهای خوبی براتون ارزو می کنم
سربلند وپیروز باشید.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حضرت فاطمه زهرا ( سلام ا... عليها ) يکی از زنانی بودند که اسوه و نمونه اعلای همه زنان ، در ايشان عينيت يافت و در طی مسير طولانی انسانيت که در آن مسير شماری از زنان ؛ مثل مريم ، آسيه و خديجه به کمال رسيدند ؛ حضرت فاطمه زهرا (سلام ا... عليها ) به بلندای قله کمال و انسانيت رسيده اند. بنابراين ، شناخت آن بانوی با عظمت ، شناخت همه ارزشها و اصول اسلام است و همچنين ، حضرت فاطمه ( سلام ا... عليها ) پـاره ای از هستی پيامبر ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) می باشند.
در اين مجال ، برای آگاهی از زندگی حضرت فاطمه ( سلام ا... عليها ) به بررسی مسئله تاريخی مهم فدک که ارتباطی تنگاتنگ با سيره آن حضرت ( سلام ا... عليها ) داشته است می پردازيم.
فدک دهکده ای است در نزديکی خيبر که در سال هفتم هجرت نبوی به تصرف پيامبر خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) درآمد. اين سرزمين حاصلخيز تا مدينه منوره يکصد و چهل کيلومتر فاصله داشت. چنانچه از تاريخ و روايات اسلامی استفاده می شود ؛ هنگامی که فدک در اختيار رسول گرامی اسلام ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) قرار گرفت ، درختان سرسبز و پرثمری داشت و تعداد آنها را برابر با تمام درختان شهر کوفه دانسته اند.
حضرت رسـول ( صلی ا... عليه و آلـه و سلم ) پـس از اينـکه نـيروهـای يـهود را در مـنطـقـه خـيبـر و وادی القُری شکست دادند ، برای پايان دادن به قدرت يهود ، نماينده ای را به فدک اعزام داشتند. پس از مذاکرات ، رئيس دهکده صلح و سازش را بر جنگ ترجيح داده و ساکنان آنجا متعهد شدند نيمی از محصول خود را در اختيار پيامبر ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) بگذارند و مسلمانان نيز موظف شدند متقابلاً ، از حقوق آنان دفاع کنند. ( طبق آيه 6 سوره حشر ، سرزمينهايی که بدون جنگ به تصرف سپاه اسلام درآيد ؛ فيئ نام داشته و اينگونه اموال مخصوص پيامـبر خـدا ( صـلی ا... عليه و آله و سلم ) است و ايشان می توانند در هر کجا که صلاح بدانند به مصرف برسانند. )
هنگامی که آيه 38 سوره روم نازل شد ، پروردگار عالم پيامبر ( صلی ا... عليه و اله و سلم ) را مأمور کرد تا فدک را به تملّک حضرت فاطمه ( سلام ا... عليها ) درآورند و حضرت پيامبر اکرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) اين مأموريت انجام دادند و فدک را به حضرت فاطمه ( سلام ا... عليها ) بخشيدند و از آن تاريخ ، دختر پيامبر خدا ( صلی ا... عليه و آله وسلم ) شخصاً اداره امور فدک را به دست گرفته و مالک آن سرزمين گرديدند.
وقتی رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) رحلت کردند ، گروهی در سقيفه بنی ساعده جمع شدند و ابوبکر را به خلافت نشاندند ، خليفه مشغول به سروسامان دادن کارهای تشکيلاتی شد و از آن جمله ، نماينده حضرت فاطمه ( سلام ا... عليها ) را از فدک بيرون کرد و بدين وسيله فدکِ حضرت فاطمه ( سلام ا... عليها ) را عُدواناً تصرف نمود.
هنگامی که حضرت فاطمه ( سلام ا... عليها ) آگاه شدند خليفه فدک را تصرف نموده و در حقيقت ، ايشان را از تصرف در آن منع کرده است ؛ به سراغ وی شتافتند و در مورد فدک از سه طريق استحقاق خود را اعلان کردند:
1- من مالک فدک بوده و اين سرزمين در اختيارِ من اداره می شده و در هيچ قانون شرعی و اجتماعی مالکيت کسی را بدون دليل نمی توان از وی سلب کرد.
2- اين مِلک از طريق بخشش و هديه به من عطا شده و پدرم فدک را در زمان حيات خود و به امر الهی به من بخشيده است و من مالک شرعی و قانونی آن می باشم و چون ابوبکر بر اين ادعای حضرت شاهد خواست ؛ حضرت فاطمه ( سلام ا... عليها ) ، اميرالمومنين ( عليه السلام ) و ام ايمن را برای شهادت نزد او فرستادند. ( اين موضوع حقيقتی است که پروردگار عالم در آيه 38 سوره روم و 26 سوره اسراء به آن دستور داده و اکثر دانشمندان و مورخين اهل سنت در ذيل اين آيه آن را مورد تـاييد قرار داده انـد ؛ از جـمله ، ابن ابی الحديد در جلد 16 صفحات 275 و 268 می گويد : « و لما نزل قوله تعالی " وآت ذالقربی حقه " دعا النبی فاطمه عليها السلام فاعطاها فدک » هنگامی که آيه مورد بحث نازل شد رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) فاطمه ( سلام ا... عليها ) را فرا خوانده ، فدک را به او تمليک کرد. )
3- حضرت فاطمه زهرا ( سلام ا... عليها ) چون ملاحظه کردند ابوبکر به دو دليل قبلی ترتيب اثر نداده ، از راه ارث وارد شدند و گفتند : « من در روی زمين تنها فرزند پدرم می باشم و فدک را از اين طريق خواهانم. »
اما علت اصلی غصب فدک چه بود؟ نخست جواب را از کلام دانشمند اهل سنت ، ابن ابی الحديد نقل می کنيم که در اين باره اظهار می دارد : « در هنگام مذاکره و بحث با دانشمندانِ اماميـه از آنان شنيده ام که می گويند : " همانطوری که خلافت علی ( عليه السلام ) را غصب کردند و خواستند از اين طريق ضربه ای ناروا بر پيکر اهل بيت ( عليهم السلام ) بزنند ، تصرف فدک نيز زخم ديگری بر زخمهای آنان بود. " آنگاه نکته ديگری را نقل می کند : خليفه اول و دوم فاطمه ( سلام ا... عليها ) را از فدک محروم نکردند مگر اينکه خواستند علی ( عليه السلام ) برای مبارزه در امر خلافت تقويت نگردد و به همين جهت خُمس را در مورد بنی هاشم تعطيل کردند ؛ زيرا ، شخص فقير و بی پول ، کوچک و خوار می گردد و خود را با کسب و کار مشغول کرده و زميـنه ای بـرای رياست پيدا نمی کند. »
امام مُعتزلی به نقل از استاد خود علی بن فارقی می گويد : « اگر در آن روز ابوبکر فاطمه ( سلام ا... عليها ) را به مُجـرّد ادعـايش تأييـد می کرد و فـدک را به او مـی داد ، روز ديگـر مـی آمـد و می گـفـت : " خلافت از آنِ شوهرم است " و بدين طريق ابوبکر را از مقامش معزول می داشت.
در پايانِ بحث ، خوب است به اين نکته اشاره کنيم که برخورد اميرالمؤمنين علی ( عليه السلام ) و امامان ديگر در زمانهای مختلف نسبت به قضيه فدک ، نشانگر اين موضوع بوده که فدک تنها به عنوان يک مسئله مادی مطرح نبوده ، چرا که هيچ کدام از امامانِ اهل بيت ( عليهم السلام ) بعد از غصب نخستين ، هرگز در امر فدک دخالت نکردند _ نه حضرت علی ( عليه السلام ) در دوران حکومتش و نه امامان ديگر _ بلکه مطرح شـدن مسـئله فـدک از جانب علی ( عليه السلام ) و همسرش فاطمه زهرا ( سلام ا... عليها ) تنها ، برای تثبيت مسئله ولايت و جلوگيری از انحراف امتِ اسلامی ، پس از رحلت پيامبر اکرم ( صلّی ا... عليه و آله و سلم ) بوده است.
عشق من پاییزامد مثل پار
باز هم ما باز ماندیم از بهار
احتراق لاله را دیدیم ما
گل دمید و خون نجوشیدیم ما
باید از فقدان گل خون جوش بود
در فراق یاس مشگین پوش بود
یاس بوی مهربانی میدهد
عطر دوران جوانی میدهد
یا س ها یاداور پروانه اند
یاس ها پیغمبران خانه اند
یاس ما را رو به پاکی می برد
رو به عشقی اشتراکی میبرد
یاس در هر جا نوید اشتی ست
یاس دامان سپید اشتی ست
در شبان ما که شد خورشید ؟یاس
بر لبان ما که میخندید ؟یاس
یاس یک شب را گل ایوان ماست
یاس تنها یک سحر مهمان ماست
بعد روی صبح پرپر میشود
راهی شبهای دیگر میشود
یاس مثل عطر پاک نیت است
یاس استنشاق معصومیت است
یاس را ایینه ها رو کرده اند
یاس را پیغمبران بو کرده اند
یاس بوی حوض کوثر میدهد
عطر اخلاق پیمبر میدهد
حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانه های اشکش از الماس بود
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
میچکانید اشک حیدر را به چاه
عشق محزون علی یاس است و بس
چشم او یک چشمه الماس است و بس
اشک می ریزد علی مانند رود
بر تن زهرا گل یاس کبود
گریه اری گریه چون ابر چمن
بر کبود یاس و سرخ نسترن
گریه کن حیدر که مقصد مشکل است
این جدایی از محمد مشکل است
گریه کن زیرا که دخت افتاب
بی خبر باید بخوابد در تراب
این دل یاس است و روح یا سمین
این امانت را امین باش ای زمین
گریه کن زیرا که کوثر خشک شد
زمزم از این ابر ابتر خشک شد
یاس خوشبوی محمد داغ دید
صد فدک زخم از گل این باغ دید
مدفن این ناله غیر از چاه نیست
جز تو کس از قبر او اگاه نیست
گریه بر فرق عدالت کن که فاق
میشود از زهر شمشیر نفاق
گریه بر طشت حسن کن تا سحر
که پر است از لخته خون جگر
گریه کن چون ابر بارانی به چاه
بر حسین تشنه لب در قتلگاه
خاندانت را به غارت می برند
دخترانت را اسارت می برند
گریه بر بی دستی احساس کن
گریه بر طفلان بی عباس کن
باز کن حیدر تو شط اشک را
تا نگیرد با خجالت مشک را
گریه کن بر ان یتیمانی که شام
با تو می خوردند در اشک مدام
گریه کن چون گریه ی ابر بهار
گریه کن بر روی گلهای مزار
مثل نوزادان که مادر مرده اند
مثل طفلانی که اتش خورده اند
گریه کن در زیر تابوت روان
گریه کن بر نسترنهای جوان
گریه کن زیرا که گلها دیده اند
یاس های مهربان کوچیده اند
گریه کن زیرا که شبنم فانی است
هر گلی در معرض ویرانی است
ما سر خود را اسیری می بریم
ما جوانی را به پیری میبریم
زیر گورستانی از برگ رزان
من بهاری مرده دارم ای خزان
زخم ان گل در تن من چاک شد
ان بهار مرده در من خاک شد
ای بهار گریه بار نا امید
ای گل مایوس من یاس سپید!
"کفشهای مکاشفه از احمد عزیزی"
http://www.sabokbalan.com/clip/zahra.htm
چون روز رستاخيز رسد،در پل صراط و ترازوگاه،نامه اي از سوي حق رسد كه اي
بنده من تو را رايگان بيافريدم،
صورت زيبا بنگاشتم، قدو بالات بر كشيدم، كودك بودي و منت راه نمودم از ميان
خون شير بهر تو بيرون
آوردم،پدر و مادر بهر تو مهربان كردم،ايشان را به پرورش تو وا داشتم،و از باد
وآب و آتش نگاه داشتم، از
كودكي به جواني و از جواني به پيري رسانيدم، تو را به فهم و فرهنگ بياراستم و به
دانش و هنر بپيراستم، اي بنده
من ، من كه با تو اين همه نيكوييها كردم ،تو براي ما چه كردي ؟؟؟؟
چه گناه ها كه نكردي ؟؟چه نيكيها كه به جاي نياوردي؟؟آيا هرگز در راه ما پولي
به نيازمندي دادي؟ سگي تشنه
از بهر ما آب دادي؟؟
بنده من كردي آنچه نبايد مي كردي، و مرا شرم آيد كه با تو آن كنم كه سزاي آني
من با تو آن كنم كه خود
شايسته آنم ، رو كه تو را آمرزيدم تا بداني كه من منم و تو تويي
اي عبد بدان كه گدايي كه نزد پادشاهي رود به او نگويند چه آوردي؟؟؟؟به او
گويند چه خواهي؟؟؟
خدا چگونه ننوازد كه اكرم اكرمين است و چگونه نيامرزد كه ارحم الراحمين
است؟؟
|
"من نه به سختي ها، که به زيباييها ميانديشم که هنوز پا بر جاست"
درسته که تو نمادي از همه ي گلهاي قشنگ دنيا هستي ...اما با گلها ميشه حرفهاي نگفته ي زيادي رو به کسي که دوستش داري بزني... * رز سرخ: عشق بي ريا،زيبايي،شجاعت،احترام،تبريك،"دوستت دارم"
* رز سفيد: پاكي،معصوميت،راز،سكوت،فروتني،احترام، "عشق من به تو عميق و خالصانه است"
* رز صورتي: قدرداني، "متشكرم" وقار،ستايش،همدلي،لطافت،شادكامي، "باورم كن" ، "تو خيلي دوست داشتني هستي"
· رز زرد: شادماني،رفاقت،شوق،حسادت،آغاز دوباره، "فراموشم نكن" - "معذرت ميخواهم"
رز بنفش: عشق در نگاه اول،سازش
* رز نارنجي: اشتياق،شيفتگي،آرزو
* غنچه رز: نماد پاكي و زيبايي،جواني،عشق نوپا.
* يك شاخه گل رز: سادگي،سپاسگزاري،عشق تازه. * رز قرمز سير:" هنوز دوستت دارم"
* دسته گل رز: قدرداني.
* دسته گل رز كوچك: "من به ياد تو هستم"
|

خدايا با من قهري ...!!!
بنده ي من نماز شب بخوان که يازده رکعت است...
- خدايا! خستـه ام، نمـيتوانم نيمه شب يازده رکعت بخوانم!
- بنده ي من! قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان...
- خدايا! سه رکعت زياد است!
- بنده ي من! قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو
- خدايا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم ميپرد!
- بنده ي من! همان جا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله...
- خدايا! هوا سرد است و نمـيتوانم دستانم را از زير پتو بيرون بياورم!
- بنده ي من! در دلت بگو يا الله، ما نماز شب برايت حساب ميکنيم.....
- ملائکه ي من! ببينيد من اين قدر ساده گرفته ام، اما بنده ي من خوابيده است. چيزي به اذان صبح نمانده است، او را بيدار کنيد، دلم برايش تنگ شده است،امشب با من حرف نزده است...
- خداوندا! دو بار او را بيدار کرديم، اما باز هم خوابيد...
- ملائکه ي من! در گوشش بگوييد پروردگارت، منتظر توست...
- پروردگارا! باز هم بيدار نمـيشود!
اذان صبح را مـيگويند، هنگام طلوع آفتاب است...
- اي بنده! بيدار شو، نماز صبحت قضا مـيشود...
خورشيد از مشرق سر برمـي آورد. خداوند رويش را برمـيگرداند.
ملائکه ي من! آيا حق ندارم که با اين بنده قهر کنم؟
واي نه ... !
خداي مهربونم..... با منم قهري.....؟؟!
ولي باز هم خدا من رو مي بخشد
و باز هم ... !

خدا گفت " ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.
خدا گفت " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي.
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چيزي در درونش فرو . ریختهاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.
پادشاهی جایزهء بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند.
آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ، رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.
اولی ، تصویر دریاچهء آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود. در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید ، و اگر دقیق نگاه می کردند ، در گوشه ء چپ دریاچه ، خانه ء کوچکی قرار داشت ، پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن بر می خواست ، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.
تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد . اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود. آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود ، و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سیل آسا بود.
این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد ، در بریدگی صخره ای شوم ، جوجهء پرنده ای را می دید . آنجا ، در میان غرش وحشیانه ء طوفان ، جوجه ء گنجشکی ، آرام نشسته بود.
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ء جایزه ء بهترین تصویر آرامش ، تابلو دوم است.بعد توضیح داد :
" آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.این تنها معنای حقیقی آرامش است."













