تبليغاتX

صداقت دل s
 

صداقت دل

السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین





ای کاش اب بودم
 
اي كاش آب بودم
 
............ ......... ......... ......... ......... ......... ......... ....
 
احمد شاملو
............ ......... ......... ......... ......... ......... ......... .
 
 
 
 
گر مي شد آن باشي كه خود مي خواهي
آدمي بودن
حسرتا !
مشكلي ست در مرز ناممكن. نمي بيني ؟
اي كاش آب بودم – به خود مي گويم –
نهالي نازك به درختي گشن رساندن را
( تا به زخم تبر بر خاكش افكنند
در آتش سوختن را ؟ )
يا نشاي سست كاجي را سرسبزي جاودانه بخشيدن
( از آن پيش تر كه صليبش آلوده كننده
به لخته لخته خوني بي حاصل ؟ )
يا به سيراب كردن لب تشنه ئي
رضايت خاطري احساس كردن
( حتي اگرش به زانو نشانده اند
در ميداني جوشان از آفتاب و عربده
تا به شمشيري گردنش بزنند ؟
حيرتت را بر نمي انگيزد
قابيل برادر خود شدن
يا جلاد ديگر انديشان ؟
يا درختي باليده ناباليده را
حتي هيمه ئي انگاشتن بي جان ؟ )
مي دانم مي دانم مي دانم
با اين همه اي كاش آب مي بودم
گر توانستمي آن باشم كه دلخواه من است .
آه
كاش هنوز به بيخبري
قطره اي بودم پاك
از نمباري
به كوهپايه ئي
نه در اقيانوس كشاكش بيداد
سرگشته موج بي مايه ئي
| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386;ساعت 18:38;  توسط مریم; 
تقدیم به تو

 

Without Love -- days are
"Sadday,
moanday,
tearsday,
wasteday,
thirstday,
frightday,
shatterday.. . so be in Luv everyday...
 

بدون عشق.روزها:.....غم..گلایه..اشک..بیهودگی.تشنگی..هراس..نابودی

پس هر روزت را عاشق باش .

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
When time comes for u to give ur heart to someone,
make sure u select someone who will never break ur heart,
 cuz broken hearts has never spare parts.

وقتی زمانی رسید که خواستی قلبت رو به کسی تقدیم کنی ..اول مطمئن شو  که اون قلبتو نمی شکنه.

چون قلب شکسته لوازم یدکی نداره..

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
I'm going to write on all the bricks I MISS U
and i wish that one falls on ur head,

so that u know how it hurts
when u miss someone special like u.

دلم میخواد روی تمام آجر ها بنویسم که  دلم واست تنگ شده

و آرزو میکنم که یکیش اصل بخوره وسط فرق سرت

تا بفهمی چه دردی داره..وقتی که آدم دلش واسه یکی مث تو تنگ میشه. 
Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
Love is sweet poison: ..
Do not consume without your beloved's advise ..

and keep out of reach of children ..
and keep it in cool and dark place.

عشق یه سم شیرین هست...بدون نسخه  اون کسی که دوستش داری مصرفش نکن.

از دسترس بچه ها دور نگرش دار..و در محل تاریک و خنک نگهداریش کن..

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
You are like the sunshine so warm,
you are like sugar, so sweet... you are like you...
and that's the reason why I love you!

تو مث نور خورشید هستی  خیلی  گرم.. تو مث شکرهستی  خیلی  شیرین

تو مث خودت هستی ..

و دقیقا به همین خاطره که من دوستت دارم 
Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

What I feel for you,is really true.
You got to know,I need you so.
When you are gone,I can't go on.
Can't you see, that you are the only one for me?

هر احساسی که من به تو دارم  کاملا واقعی هست و باید بدونی که من به تو احنیاج دارم

اگه بری من دیگه نمیتونم ادامه بدم..

آیا نمیتونی ببینی که تو تنها عشق منی؟؟

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
I believe that God above created u for me to luv.
he picked you out from all the rest cos
he knew id luv you the best!

 

من اعتقاد دارم که اون خدایی که بالای سر ماست تو رو آفریده تا من عاشقت باشم

اون تو رو از بین همه برای من انتخاب کرد تا تورو به منتهای درجه دوست داشنه باشم .
Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
You are always in my heart, here and everywhere,
There is no one in the whole world that makes me feel this way.

تو همیشه در قلب من هستی ..هر جا که باشم .هیچ کسی تو دنیا نیست

که باعث بشه من یه احساسی این چنین داشته باشم..
 
Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

Last night , thinking of u, one tear rolled out, i asked why r u out?
Tear said there is someone so beautiful in ur eyes, now there is no place for me.

دیشب  که به تو فکر می کردم..یه قطره اشک از چشمم چکید ..بهش گفتم چرا از چشمانم بیرون آمدی؟؟

اشک گفت:شخص زیبایی در چشمان تو منزل داره ..دیگر جایی برای من نیست  ..

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service


If I die and go to heaven, I put your name on a golden star.
 So that all the angels can see how much you mean to me !! I love you

وقتی مرگم فرا رسید اگه به بهشت رفتم ..اسمتو رو یه ستاره طلایی مینویسم تا تمام فرشته های خدا بدونن

که من چقدر عاشقتم


Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

Do u know why God created gaps between fingers?
so that some who is very special to u comes and fills those gaps by holding your hands forever.
So come n hold my hands forever n I promise I'll never let u go.

آیا میدونی خدا چرا بین انگشت های دست فاصله قرار داده؟؟؟

تا این که کسی که تو دوستش داری بیاد و با دستاش اون فاصله رو برای همیشه  پر کنه

پس بیا برای همیشه  دستای منو بگیر و قول میدم که هیچوقت نزارم ترکم کنی.. 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service


When the night comes, look at the sky.
If you see a falling star, don't wonder why, just make a wish.
Trust me, it will come true, 'cause I did it and I found you!

وقتی شب فرا میرسه ..به آسمون نگاه کن ..اگه یه ستاره رو دیدی که سقوط کرد تعجب نکن ووفقط یه آرزو کن

به من اعتماد کن ..این واقعیت داره..شک نکن.. واسه این که من این کارو کردم و تو رو پیدا کردم

************ ********* ********* ****

for someone whom i love him

with best wishes

 

maryam

w

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386;ساعت 8:38;  توسط مریم; 
نیکی و بدی


  
لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد:
می بایست "نیکی" را به شکل عیسی" و "بدی" را به شکل "یهودا" یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد.کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند.
روزی دریک مراسم همسرایی, تصویر کامل مسیح را در چهرة یکی از جوانان همسرا یافت.
جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت.
تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز بری یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود…کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند.
نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت.
گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.
وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من این تابلو را قبلاً دیده ام!"
 
داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟!
 
گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم , زندگی پراز رویایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهرة عیسی بشوم!"
می توان گفت: نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند.
 

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386;ساعت 23:1;  توسط مریم; 
چند جمله

 جاي آنكه به تاريكي لعنت بفرستيد ، يك شمع روشن كنيد.

 بردن همه چيز نيست ؛ امّا تلاش براي بردن چرا .

 
        افتادن در گل و لاي ننگ نيست. ننگ در اين است كه آنجا بماني.
 
   خوشبختي يعني هماهنگي با حوادث روزگار .
 
    داشتن پشتكار ، تفاوت ظريف بين شكست و كاميابي است.
 
    وقتي آنچه داريم مي بخشيم ، آنچه نيازمند آنيم دريافت خواهيم كرد.
 
انسان همچون رودخانه است ؛ هر چه عميق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است.
 
   مشكلات خود را بر ماسه ها بنويسيد و موفقيت هايتان را بر سنگ مرمر.
 
   كسي كه از هيچ چيز كوچكي خوشحال نمي شود ، هيچگاه خوشبخت نخواهد شد.
| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386;ساعت 22:46;  توسط مریم; 
لیله الرغائب

شب جمعه اول ماه رجب را لیلة الرغائب مىگویند و براى آن عملى از حضرت رسول صلى الله علیه و آله وارد شده با فضیلت بسیار كه سید در اقبال و علامه در اجازه بنى زهره نقل كردهاند از جمله آنكه گناهان بسیار به سبب ان عمل بخشیده می شود و هر كه این نماز را بگزارد چون شب اول قبر او شود حق تعالى ثواب این نماز را به سوى او به نیكوتر صورتى با روى گشاده و درخشان و زبان فصیح بفرستد پس با وى گوید اى حبیب من بشارت باد تو را كه نجات یافتى از هر شدت و سختى گوید تو كیستى به خدا سوگند كه من رویى بهتر از روى تو ندیدم و كلامى شیرینتر از كلام تو نشنیدهام و بویى بهتر از بوى تو نبوییدم گوید من ثواب آن نمازم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال بجا آوردى آمدم امشب به نزد تو امدم تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهایى تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود من سایه بر سر تو خواهم افكند در عرصه قیامت پس خوشحال باش كه خیر از تو هرگز معدوم نخواهد شد و كیفیت آن

روز پنجشنبه اول آن ماه را روزه مىدارى چون شب جمعه داخل شود ما بین نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز مىگزارى هر دو ركعت به یك سلام و در هر ركعت از آن یك مرتبه حمد و سه مرتبه إنا أنزلناه و دوازده مرتبه قل هو الله أحد مىخوانى و چون فارغ شدى از نماز هفتاد مرتبه مىگویى

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ وَ عَلَى آلِهِ (وَ آلِ مُحَمَّدٍ )

پس به سجده مىروى و هفتاد مرتبه مىگویى

سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلاَئِكَةِ وَ الرُّوحِ

پس سر از سجده بر مىدارى و هفتاد مرتبه مىگویى

رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ تَجَاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِیُّ الْأَعْظَمُ

پس باز به سجده مىروى و هفتاد مرتبه مىگویى

سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلاَئِكَةِ وَ الرُّوحِ

پس حاجت خود را مىطلبى كه إن شاء الله برآورده خواهد شد

دوستانی كه موفق به گرفتن روزه در این روز نشده اند هم از فضیلت اعمال این شب بی نصیب نمانند و حتما در دعاهای خود ظهور حضرت بقیه الله العظم را نیز دعا بفرمایند

یا حق

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386;ساعت 22:32;  توسط مریم; 
خدایی خداوند
 
خدایی خداوند magnify
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کار گشا می شود
.
.
.
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
نا امیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را
.
.
.
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
.
.
.
.
بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبانهایتان را از هر گفتار نا پاک
و دستهایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، نا راستی ها، نامردمی ها
.
.
.
چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه بر سر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازوی شما را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
.
.
.
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟؟؟؟
| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386;ساعت 21:3;  توسط مریم; 
چکونه به استقبال ما ه رمضان برویم

امشب شب اول ماه رجب است ماه خدا..راستی چرا خصوصا این ماه تعلق به خداگرفته.شاید خدامیخواد به بنده هاش بگه: میدونم که گناهکارید.میدونم که ناامید هستید .میدونم پشیمانید.میدونم فریب خوردید و روی این را ندارید که پیشم بیایید.اما من خدام.خالق شما.برای اینکه بدونید چقدر شما بنده ها را دوست دارم خودم امدم صداتون میزنم.کجایید اهل رجب.من منتظر ناله و استغاثه شمام.

هر سال ماه رجب که میشه و می بینم هنوزم همون ادم الوده ام خیلی دلتنگ میشم.نزدیکیهای ایام اعتکاف دوباره امید میگیرم با خودم میگم:.خدا یه راه گذاشته برای اشتی.یه راهی که میتونه خیلی از دردهای درون ادم را درمان کنه ومیشه دوباره ارتباط قطع شده را برقرار کرد.میشه دوباره به خدا نزدیک شد با همه وجود.میشه نوازش خدا را حس کرد.میشه عشق خدا را با همه وجود لمس کرد.

نمیدونم چرا همیشه فکر میکنم این سه ماه یه چیز دیگه است.خدا همیشه بنده هاش را مورد لطف قرار میده ولی این سه ماه یه چیز خاصی توش هست.یه معنویت خاص یه عشق خاص یه محبت مخصوص نمیدونم انگار خدا با شروع ماه رجب با همه وجودش از بنده های گنهکارش استقبال میکنه .به انها امید بخشش و رحمت میده تا نا امید نشن. تا پیشش برن.مبادا که در اثر دوری از او گزندی بهشون برسه.

اما ما بنده ها:فکر کردیم میخواهیم چکار کنیم؟تصمیم گرفتیم از ادم سال پیش بهتر بشیم.تصمیم گرفتیم برای ماه رمضان چه جوری خودمون را اماده کنیم.؟چکار میخواهیم بکنیم.برای خودسازی چه تصمیمی گرفته ایم.چه صفت بدی را میخواهیم از خودمون دور کنیم.اصلا انها را شناختیم.میدونم چه ادمی هستیم.یا خودمون را خوب مطلق میدونیم.بیاییم امسال یه جور دیگه به استقبال این ماههای پر برکت بریم.بیاین بهم کمک کنیم تا بهتر بشیم.تا از همین امروز خودمون را برای یه ماه رمضان خوب و پر بار اماده کنیم.

نظر شما چیه؟

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386;ساعت 20:4;  توسط مریم; 
خواستني با تمام وجود
هوالحيّ
خواستني با تمام وجود
 
... هر چیزی راکه با تمام وجودت دوست بداری ازآن توخواهدبود
 
(1) استخراج از كتاب تعاليم حق (جلد دوم)
پس چرااغلب انسانها با دنيايي ازآرزو وخواسته و قصدهای
 
برآورده نشده رو به روهستند.احتمالا ًبا خواندن جمله‌ی بالا
 
ازخودمان می پرسیم چرا همه‌ی عمرمن در حا ل دویدن به
 
دنبال چیزهایی که دوست دارم می گذرد و دراکثر اوقات تنها
 
حسرت به دست نیاوردن دوست داشتنی‌هایم با قي
 
مي‌ماند.گاهی اوقات با این جمله که حتماً خدانخواسته
 
وحکمتی درآن بوده خود را راضی می کنیم، اگر هم کمی بیشتر
 
با خودمان روراست باشیم از خدا گله‌مند می‌شویم که مگر چه
 
می‌شد خواسته‌مان را برآورده می‌کردی و یا این چه
 
حکمت‌هایی است که ما هیچ وقت از آن سر درنمی آوریم؟!
 
خداوند به قوانين خود احترام مي‌گذارد و به آنها عمل مي‌كند و
 
جمله ابتداي متن يكي از همين قوانين است. یعنی آنچه را با
 
تمام وجود دوست بداریم حتی اگر بر خلاف حکمتش باشد به ما
 
می بخشد. اگرچه خوشا به حال آنکه نه تنها پذیرای خواست و
 
حکمت خداوند است بلکه پیوسته در حال جستجو ویافتن آن
 
است.
 
 
در این جمله دو کلید بنیادی ارائه شده است. کلید اول، با تمام
 
وجود دوست داشتن است وکلید دوم خود دوست داشتن .
 
ما در عموم اوقات خواسته ها راباتمام وجود خود دوست نداریم، بلکه
 
برعکس با بخشی از وجود خودآنهاراانکار می کنیم. این تضاد اگرچه درنگاه
 
ظاهری و اولیه آشکار نیست اما تنها با کمی تأمل و جستجو پیدا می‌شود.
 
خواست‌های کلام، ذهن، جسم، افکار و اندیشه، هوشیاری و روح. بی‌شک
 
انتظار نداریم که یک مرکز عمل کننده با دریافت تعدادي از فرمان‌های ضد
 
ونقیض بتواند خروجی مناسبی داشته باشد.
 
به عنوان مثال با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن یکی از
 
علائم چندگانگی ما در خواست‌ها یمان است . اگر خواسته‌ای
 
داریم و همزمان رسیدن به آن را غیرممکن می‌دانیم، بخش
 
برنامه‌ریزی‌کننده وجودمابادریافت هردوخبر به برنامه‌ریزی
 
می‌پردازد. برای ورود آنچه دوست داریم به زندگیمان، باید
 
شورای وجود ما شامل ذهن، کلام و روح ما ورود آن را به
 
زندگیمان تأیید وتصدیق کنند.اگر شفایمان ویا شفای عزیزی را
 
خواستاریم باهر بیماری لاعلاج یا صعب العلاج آن را برای قدرت
 
بیکران خداوند دور و غیر ممکن ندانیم در برابر قدرت بی نهایت
 
آن یگانه، خواست کوچک و بزرگ معنی ندارد.
 
واما کلید دوم یعنی دوست داشتن :
 
 
دریک کلام میزان ومحک ما برای دوست داشتن، میزان از
 
خودگذشتگی ما در برابر خواستن آن چیز است. هر چیز بهایی
 
متناسب با خود دارد، اما نه بهایی ظاهری و مادی. اگر برای
 
خواستن چیزی حاضر نیستیم ذرهای از استراحت، عادات،
 
آسایش، آرامش، خوردن، خوابیدن و از هر چیز کوچک و بزرگ
 
ارزشمند زندگیمان و از همه بالاتر از خودمان  بگذریم، ما هنوز
 
دوست داشتن آن چیز را یاد نگرفته‌ایم وطعم شیرین آن را
 
نچشیده‌ایم.برای اثبات این دوست داشتن و از خودگذشتگی
 
نشان بیرونی وجود دارد همان نشانه ای که شکل بیرونی آن
 
قربانی نام گرفته است. قربانی به این معنا که  براي آنكه  به
 
چيز بزرگتري دست يابيم لازم است از چيز بزرگي، چيزي كه
 
براي ما بزرگ است چشم بپوشيم چیزی که برای ما مهم است
 
وبه آن وابسته ایم قربانی تنها بخشی از قیمتی است که باید
 
بپردازیم تا خواستن خود را عملا نشان دهیم البته مفهوم قربانی
 
چنان وسیع است که بخش اول قانون یعنی با تمام وجود
 
دوست داشتن را نیز در برمی‌گیرد چرا که در قربانی کردن
 
میتوانیم تردید خود را نیز مبنی برآنکه خداوند خواستمان را
 
برآورده می سازد ویا میتواند برآورده سازد ویا آیا خواستمان را
 
می‌شنود نیز قربانی می‌کنیم وبا ایمان به خواست او که بهترین
 
هاست به بخشندگیش امید ببندیم والبته درنزد خداوند
 
همانطورکه یحیی(ع) فرمودند قربانی مطلوب قلبهای پشیمان و
 
گریان ونرم است .
   
خوشا به حال آن کس که نه تنها برای خواسته اشٰ بزرگترین چیزی که دارد
 
قربانی می کند بلکه خودِ خواسته اش را نیز برای خواست خداوند قربانی
 
می‌نماید.                                                                        
 
| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386;ساعت 23:57;  توسط مریم; 

به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک، چرا باید به دور تو بگردم؟

ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی، برو با دل بیا تا من بگردم

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386;ساعت 14:43;  توسط مریم; 
گاه باید
 
گاه انسان بايد در سختي باشه تا به ديگري دست ياري دهد...Image
گاه انسان بايد با بخت بد روبرو شود تا هدفش را بهتر بشناسد...Image
گاه به طوفان نياز است تااو قدر آرامش را بداند ...Image
گاه بايد در شك وترديد باشد تا به ديگران اطمينان كند...Image
گاه بايد از شگفتي رها شود تا به آگاهي برسد ...Image
گاه بايد كاملا بي احساس باشد تا بتواند همه چيز را حس كند...Image
گاه بايد دراوج شور و احساس بود تا به قلب تو راه يافت وتودر را به روي عشقم باز كني...
چه بسيار اينها را پشت سر گذاشتم Image
وميدانم نه تنها آماده ي عاشق شدنت شدم بلكه عاشقت شدم
| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386;ساعت 22:29;  توسط مریم; 
تقدیم به مادرم که حدیث عشق ورزی را به من یاد داد

 

0

 

اين روزها،روز توست. اما اي كاش مي دانستيم كه هر روز،روز توست. از تو نوشتن،قلمي توانا و هنري بيتا را طلب مي كند كه مرا توان آن نيست.

تو بزرگتر از آني كه قلم شكسته چون مني ياراي صعود به بارگاه آسماني ات را داشته باشد و فخر خاكساري درگاهت و رفيع تر از آني كه بتوانم از لذت اغوايش دل بكنم مادر.

چه كنم كه بيان حق شناسي سزاوارانه ات را ندارم.انديشه قاصرم و قلم الكنم ناتوانتر از آني است كه بتواند فرشته اي چون تو را بستايد يا به اداي تكليف چشمه اي از درياي

والا مقامت را بشايد مادر.

چه كنم كه توشه اي بيش از اين در چنته ندارم پس سخاوتمندانه همين دلواژه هاي نارسم را بپذير و هماي سعادت ستايشت را بر شانه هاي لرزانم بنشان مادر.

گفتن از كسي كه مدار روح اتگيزترين گل واژه هادر زيبا ترين نوشته ها ،شعرها،قصه ها،سرودها وسخن وري و همه هنرهاي عالم بر محور خورشيد است چه سخت مي بايد.

به راستي چگونه مي توان از عالم آدم سخن گفت اما از سمبل همه ي زيباي هايش يعني تو روي برتافت مادر.

چگونه بدون الهه هستي بخش وجود تو بايد دل باخت و دلدار بود، ائين مهروزي آموخت و رسم پاكبازي فرا گرفت؟ گونه رفيق توفيق شد و صبوري پيشه كرد و ارج شرف را ميزان زد؟

زنگار روح و جسم را شست و راز روح پرنياني آدمي را بر شاخسار گلستان خلقت دريافت؟

تنها نه به خاطر بهشتي كه به زير پاي توست. نه به خاطر نسلي كه زاده ي توست.نه به خاطر لالاي هاي دلنوازت. نه به خاطر سرشت مهرآگيني و عشق ورزيت.نه به خاطر قلب پاكبازت و

زيبايي نازكي خيالت و يا تردي روح دلنوازت. نه به خاطر خونواره ي چشمان اشكبارت . نه به خاطر ... تو را مي ستايم،بلكه مغرورانه منتت را مي كشم. دوستت دارم و بر تو مي بالم مادر.

مي خواهم بداني كه بهار آرزوهايم به كرم ميزباني كريم تو گل افشاني مي شود و رزق و روزي ام از بركت دعاي خلوت تو رونق مي گيرد و خزان روياهايم تنها به جفاي غفلت از تو فرا مي رسد مادر.

كاش مي توانستم به خون خود قطره قطره بگريم تا سرسپردگي آم را به خود باور كني و سبزي همه عمرم را فداي يك تار موي سپيدت كنم مادر.

كاش نقاب سينه ام را مي شكافتي و به قلبم كه از خون دل توست ، مي رسيدي و در واقعيت كوچك من ، حقيقت بزرگ خود را مي يافتي مادر.

كاش عمود كمرم مي شكست تا عصاي كج شمشاد قامت خميده ات باشم مادر.

و اي كاش...

اميدوارم بهترين بهترين هاي دنيا نثار همه ي مادر هاي عزيزمون باشه و براي همه ي دوستاي كه مادر هاشونو از دست دادن آرزوي صبر مي كنم ،مي دونم كه كسي رو از دست دادن كه يكتاست. اما حتما مادرها از آسمان براي لحظه لحظه ي شادي فرزنداشون انتظار مي كشن

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386;ساعت 20:5;  توسط مریم; 
ابليس و انواع طنابها
 

مردي کنار بيراهه اي ايستاده بود.
ابليس را ديد که با انواع طنابها به دوش درگذر است.
کنجکاو شد و پرسيد: اي ابليس ، اين طنابها براي چيست؟
جواب داد: براي اسارت آدميزاد.
طنابهاي نازک براي افراد ضعيف النفس و سست ايمان ،
طناب هاي کلفت هم براي آناني که دير وسوسه مي شوند.
سپس از کيسه اي طناب هاي پاره شده را بيرون ريخت و گفت:
اينها را هم انسان هاي باايمان که راضي به رضاي خدايند و اعتماد به نفس داشتند، پاره کرده اند و اسارت را نپذيرفتند.
مرد گفت طناب من کدام است ؟
ابليس گفت : اگر کمکم کني که اين ريسمان هاي پاره را گره زنم،
خطاي تو را به حساب ديگران مي گذارم ...
مرد قبول کرد .
ابليس خنده کنان گفت :
عجب ، با اين ريسمان هاي پاره هم مي شود انسان هايي چون تو را به بندگي گرفت!
 
 
                                              
| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386;ساعت 23:53;  توسط مریم; 
روز مادر مبارک

 

Do you know What 'MOTHER' means

M... is for the million things she gave me,
O... means only that she's growing old,
T... is for the tears she shed to save me,
H... is for her heart of purest gold;
E... is for her eyes, with love-light shining,
R... means right, and right she'll always be.


Put them all together, they spell "MOTHER,"
A word that means the world to me
 
باغبان هستي:

 

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من،

گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند.

 گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.

 گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند.

 گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد.

گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و

سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

 

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد.

 مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم

و مي ستايمت.

 

 

 

مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من،

لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛

لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛

 لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش

مي گرفتم.

 نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم.

 سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي

سترگ، راه بر من مي بست.

 چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن

مي ديدم که نافرماني کنم و

 

چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم

که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و

آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386;ساعت 17:56;  توسط مریم; 
قسمتی از نیایش علی شریعتی

 

قسمتی از نیایش علی شریعتی

 

خدایا:عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.

 

خدایا:به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن.

 

خدایا:رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق"

 

محروم نسازد.

 

خدایا:مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی

 

یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.

 

خدایا:جهل امیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای

 

حمله به دوست نسازد.

 

خدایا:شهرت منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند

 

باشم" نکند.

 

خدایا:درروح من اختلاف در "انسانیت" را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه

 

 

با هم میامیز. ان چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم را باز شناسم.

 

 

خدایا:مرا به خا طر حسد کینه و غرض عمله اماتور مگردان.

 

خدایا:خودخواهی را چندان درمن بکش یا درمن برکش تاخودخواهی دیگران

 

را احساس نکنم واز ان در رنج نباشم.

 

خدایا:مرا در ایمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق« باشم.

 

خدایا:به من « تقوای ستیز» بیاموز تا درانبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای

 

پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.

 

خدایا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غمهای

 

ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.

 

لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386;ساعت 8:21;  توسط مریم; 
چند جمله
 
جرأت کن که خودت باشی .
 
پشتکار ! تنها مرز بین شکست و پیروزی است .
 
از تمبر یاد بگیر که تا رسیدن به مقصد به نامه می چسبد .
 
اندیشه حقیر ، انسان را حقیر نگه می دارد !
 
بزرگ بیندیشید تا بزرگ شوید !
 
همواره به خاطر بسپار : ناممکن وجود ندارد .
 
دو گروه قادر به تغییر افکارشان نیستند : احمق ها و مردگان !
 
اعتراف به ایمان یک انسان در اعمال اوست نه در گفته هایش .
 
تنها ذهن های پاک به خرد الهی دست می یابند !
 
وقتی در جستجوی خودت باشی ، خداوند را در کنارت احساس می کنی .
 
کسی که می پرسد تا پنج دقیقه احمق است ولی کسی که نمی پرسد برای همیشه احمق است .
 
کسی که می بخشد قلب خودش را می شوید و معطر می کند !
 
بعضی اوقات روباه باش که دام ها را تشخیص دهی و گاهی شیر باش که گرگ ها را بترسانی .
 
وقتی در جستجوی خودت باشی ، خداوند را در کنارت احساس می کنی .
 
بزرگترین اشتباه ما در این است که پیوسته از اشتباه کردن واهمه داشته باشیم !
 
اگر میخی در مسیر حرکت لاستیک ماشین باشد ، باعث پنچر شدن چرخ های آن می گردد ، دو واژه " من " و " مال من " میخ هایی هستند که باعث پنچر شدن چرخ پیشرفت معنوی انسان می گردد  !
 
هدف ما باید در زندگی مشخص باشد : آموختن و عشق ورزیدن !
 
زیربنای عشق آزادی است . اجبار عشق را پژمرده می کند !
 
خداوند در ذهن ساکن نیست ، بلکه در دل حضور دارد ، برای شناخت او از دل کمک بگیر !
 
بدون تزکیه و پاک کردن در خود ، تکرار نام خداوند تنها به هدر دادن وقت است !
 
اگر تو تجربه ای از عشق نداشته باشی ، آن وقت هیچ تجربه ای از عبادت نخواهی داشت !
 
گنج تو در وجود توست ، جای دیگر دنبال آن نباش .
 
عشق کیمیاگری است .
 
تنها آن چه را که تجربه کرده ای از آن توست !
 
به خاطر بسپار : عشق آموختنی است !
 
کسانی که ترس را لمس نکرده اند ، شجاعت را نخواهند آموخت !
 
یگانگی خود را بپذیر ، نادانی خود را بپذیر ، مسئولیت خود را بپذیر و سپس معجزه را ببین !
 
انسان بدون از دست دادن منظره ساحل برای مدتی طولانی ، سرزمین های تازه را کشف نمی کند !
 
هر چیزی را که در این جهان از دست بدهی ، معادل یا بهترش را به تو خواهند داد !
 
به زندگی پس از مرگ کاری نداشته باش ، دغدغه ات باید حیات پیش از مرگ تو باشد !
 
بشریت رشد خود را مدیون گروهی انگشت شمار است و نه گروه های بی شمار مردم !
 
زندگی هدیه ای حاضر و آماده نیست ، تو وارث همان حیاتی هستی که خود آفریده ای !
 
اگر می خواهی با عشق زندگی کنی ، بایستی آن را با دیگران تقسیم کنی .
| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386;ساعت 18:49;  توسط مریم; 
معبودم
 
معبودم
 
 
دلم ميخواهد با تمام احساسم برايت بنويسم، تو را شاكرم كه معبودي چون تو دارم
سپاسگزارم كه رخصت شكرگزاري مي دهي و ميگذاري بندگيت را بكنم.
به بندگي خدايي عاشق چون تو مي بالم و با غرور از تو ميگويم از خدايي كه در تنهاترين لحظه ها هم تنهايم نميگذارد و از پروردگار مهرباني كه آغوش نورانيش هميشه رو به بنده اش باز است و از رَبي كه هر دم صدايش كني اجابتت ميكند.
به خود مي بالم از داشتن تكيه گاهي امن چون تو ، و تو را هزاران بار شكر ميگويم كه نعمت عشقت را در نهادم گزارده اي و به من اجازه ي ابرازش را ميدهي .
خدايم
نميخواهم عبادت فقط در سجاده و مهر و نماز خلاصه شود ، اينها جزئي از عبادت توست ، تو را هر دم و با هر نفس بايد عبادت كرد ، تو را بايد ديوانه وار صدا زد ، چنان كه مجنون ليلايش را.
پرودگارم
تمام ذرات وجودم سرشار از عطر نياز توست و چقدر اين نياز را دوست دارم ، نياز به درك و لمس حس حضورت در تمام زواياي اين زندگي دنيوي كه گاهي حتي از خودم هم غافل ميشوم ، اما باز تو كنارمي....نزديك....نزديك تر از نفس....خوشحالم و خرسند كه تو را دارم ...پس مگذار از تو دور شوم...بگذار هميشه حس حضورت آرامم كند.
سر رشته زندگيم در دستان مهربان توست پس مرا ببر با خود تا آنجا كه رضاي توست ، چون بنده ي توام و راضيم به رضاي تو...
" رشته اي بر گردنم افكنده دوست
ميكشد هر جا كه خاطرخواه اوست"

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386;ساعت 21:48;  توسط مریم; 
شکر
Eintrag für den 11.April 2007 Vergrößern
روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته هاست
 
و به کارهای آنها نگاه می کند،
 
هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند
 
و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند،
 
و آنها را داخل جعبه می گذارند
 
مرد از فرشته ای پرسید، شما چکار می کنید؟!
 
فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد،
 
گفت: این جا بخش دریافت است
 
وما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.
 
مرد کمی جلوتر رفت،
 
باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند
 
و آنها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.
 
مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟!
 
یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است،
 
ما الطاف و رحمتهای خداوندی را برای بندگان می فرستیم.
 
مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشته ای بیکار نشسته است
 
مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟!
 
فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است.
 
مردمی که دعاهایشان مستجاب شده ، باید جواب بفرستند،
 
ولی فقط عده بسیارکمی جواب می دهند.
 
مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟!
 
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده
 
فقط کافیست بگویند
 
 
خدا را شکر
| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386;ساعت 21:37;  توسط مریم; 
از خدا

 

Eintrag für den 23.April 2007 Vergrößern
از خدا طلب قدرت کردم"که شاید به دست اورم

ضعیف شدم که شاید متواضعانه بیاموزم که اطاعت کنم......

طلب سلامتی کردم"کار های بزرگی انجام بدم

به من ناتوانی داده شد که شاید کارهای بهتری انجام بدم.....

طلب ثروت کردم"که شاید شاد شوم

به من فقر داده شد که شاید دانا گردم............

طلب نیرو کردم که شاید مورد ستایش مردم قراربگیرم

به من ضعف و ناتوانی داده شده تا نیازم را به خدا احساس کنم.........

طلب تمام چیزهایی کردم که شاید از زندگی لذت ببرم

به من حیات داده شد تااز همه چیز لذت ببرم..........

هیچ کدام از چیزهایی که طلب کردم به دست نیاوردم-مگرچیزهایی که به انها امیدوار بودم

تقریبا بر خلاف خواستهایم دعاهای بر زبان نییاورده ام مستجاب شد.

من در میان افرادی هستم که بیشترشان سعادتمندند!!!!

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386;ساعت 21:35;  توسط مریم; 
تقدیم به امام زمان عج

چه انتظار عجیبی!

تو بین منتظران هم

عزیز من چه غریبی!

عجیب تر که چه اسان

نبودنت شده عادت

چه بی خیال نشستیم

نه کوششی  نه وفایی

فقط نشسته و گفتیم:

خدا کند که بیایی

 

 

فرج مولا صلوات

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386;ساعت 18:7;  توسط مریم; 
سیبی از درخت وسوسه
Eintrag für den 09.April 2007 Vergrößern
: نامت چه بود؟
 
آدم
 
فرزند؟
 
من را نه مادري نه پدري، بنويس اولين يتيم خلقت
 
محل تولد؟
 
بهشت پاك
 
اينك محل سكونت؟
 
زمين خاك
 
آن چيست بر گردن نهادي؟
 
امانت است
 
قدت؟
 
روزي چنان بلند كه همسايه خدا،اينك به قدر سايه بختم به روي خاك
 
اعضاء خانواده؟
 
حواي خوب و پاك ، قابيل خشمناك ، هابيل زير خاك
 
روز تولدت؟
 
روز جمعه، به گمانم روز عشق
 
رنگت؟
 
اينك فقط سياه ، ز شرم چنان گناه
 
چشمت؟
 
رنگي به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان
 
وزنت ؟
نه آنچنان سبك كه پرم در هواي دوست

نه آ نچنان وزين كه نشينم بر اين خاك
 
جنست ؟
 
نيمي مرا ز خاك ، نيمي دگر خدا
 
شغلت ؟
 
در كار كشت اميدم
 
شاكي تو ؟
 
خدا
 
نام وكيل ؟
 
آن هم خدا
 
جرمت؟
 
يك سيب از درخت وسوسه
 
تنها همين ؟
 
همين!!!!
 
حكمت؟
 
تبعيد در زمين
 
همدست در گناه؟
 
حواي آشنا
 
ترسيده اي؟
 
كمي
 
ز چه؟
 
كه شوم اسير خاك
 
آيا كسي به ملا قاتت آمده؟
 
بلي
 
كه؟
 
گاهي فقط خدا
 
داري گلايه اي؟
 
ديگر گلايه نه؟، ولي ...
 
ولي چه ؟
 
حكمي چنين آن هم يك گناه!!؟
 
دلتنگ گشته اي ؟
 
زياد
 
براي كه؟
 
تنها خدا
 
آورده اي سند؟
 
بلي
 
چه ؟
 
 
دو قطره اشك
 
داري تو ضامني؟
 
بلي
 
چه كسي ؟
 
تنها كسم خدا
 
در آ خرين دفاع؟
 
 
مي خوانمش كه چنان اجابت كند دعا
| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386;ساعت 17:58;  توسط مریم;