یا مهدی
ای آرام دل
دوستت دارم به 20 دلیل
1- خاك در ِ خانه تو روشنترین چراغ امید است
2- تو همه رازهای مرا میدانی اما حرفی از آن به كسی نمیزنی
3- با اینكه از چشمانم پنهانی اما همیشه در قلبم و فكر منی
4- اجازه میدهی ساعتها با تو حرف بزنم، اگر چه ماهها و سالها یادی از تو نكرده باشم
5- در رنجها و مشكلاتم تو را نزدیك به خود احساس میكنم
6- تو فریادرس و رحمت گسترده پروردگار هستی
7- تو مژدهای هستی كه خدا به همه امتها داده
8- تو به احمقانهترین حرفهایم با بردباری گوش میدهی
9- باا اینكه در زشتترین شرایط شاهدم بودی، هنوز مرا دوست داری و رهایم نكردهای
10- لحظههای با تو هرگز به پوچی و هدر نمیگذرد
11- تو تكیهگاه منی وقتی زمین با همه وسعتش بر من تنگ میشود
12- به دست تو فاصلهها پر میشود
13- تو همان را میگویی كه من به شنیدنش احتیاج دارم
14- تو انگیزه زندگی من هستی
15- دوستت دارم چون خدا تو را بیشتر دوست دارد
16- تو لبریز از علم و دانشی
17- بیشتر از آنچه فكر میكردم دوستم داری
18- دست توانای تو كینهها را از دلها پاك میكند
19- بزرگترین غمها با یاد تو تسلی پیدا میكند
دلایل من برای دوست داشتن تو پایان ناپذیر است اما مهمترینش این است كه:
20- شناخت تو باعث میشود كه خدا را بشناسم
خدا فرمود: خودت بايد آنها را رها كني
God said, no
It is not for me to take away, but for you to give it up
فرمود: لازم نيست، روحش سالم است، جسم هم كه موقت است
God said, no
His spirit is whole, his body is only temporary
فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج است. عطا كردني نيست، آموختني است
God said, no
Patience is a byproduct of tribulation. It isn't granted, it is learned
فرمود: «نعمت» از من، خوشبخت شدن از تو
God said, no
I give you blessings; happiness is up to you
فرمود: رنج از دلبستگيهاي دنيايي جدا و به من نزديكترت ميكند
God said, no
Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me
فرمود: نه، تو خودت بايد رشد كني
من فقط شاخ و برگ اضافيات را هرس ميكنم تا بارور شوي
God said, no
You must grow on yours own! But I will prune you to make you fruitful
فرمود: براي اين كار من به تو «زندگي» داده ام
God said, no.
I will give you life. So that you may enjoy all things
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد
God said: Ahah, finally you have the idea

|
شاید.... پرده از چهره گشاید... شاید این جمعه بیاید...شاید سر خوش آن دل که ار آن آگاه است خبر آمد خبری در راه است تجلی خانه ی پیغمبران را ببوسم خاک پاک جمکران را تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش به شوق وصل تو در انتظار بنشینم کدام کنج منا کدام گوشه ی مشعر تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد کی و کجا وعده ی دیدار ما ای نفست یارومدد کار ما تا بتوانم به رخت بنگرم پرده برانداز ز چشم ترم در من ظلمت زده یک شب بتاب ای نگهت خاست گه آفتاب نامه ی تو خط اوان من است نام تو آرامه ی جان من است شعله به دامان سیاوش گرفت نام تو بردم لبم آتش گرفت سینه ی ما را عطشی دست داد دوش مرا حال خوشی دست داد یک شبه حلال مسائل شود هر که به دیدار تو نایل شود مایه ی آسایه ی ما می شدی کاش که همسایه ی ما می شدی محنت این قافله را کم کنی کاش که این فاصله را کم کنی نغمه ی تو از همه پر شور تر ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر در به در کوچه ی تنهاییم با همه لحن خوش آواییم بر که بسپارد زمان خویش را هر که نشناسد امام خویش را در پی لیلا رخی مجنون شوم می روم کز خویشتن بیرون شوم بی سر و بی پا و بی دستم کند می روم بار دگر مستم کند بر در سلطان خوبان می روم دست افشان...پای کوبان می روم پرده از چهره گشاید...شاید شاید این جمعه بیاید...شاید سرخوش آن دل که از آن آگاه است خبر آمد خبری در راه است | |
چه لحظه هایی که در زندگی ترا گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی ...
چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم نکردی...
چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی ...
چه روزهایی که سرمو تُو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر میکردم تو برای تلافی کارهای بدم برام فرستادی دست و پا زدم ، اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است ...
وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی...
وقت از آدم های دور و برم دلم گرفت ...
و دنیا غم هاش و بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی...
تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی...
وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب کوچک و خسته ام جا دادی...
وقتی دوستام درددلاشون را برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا کردم فهمیدم که غم و غصه های دیگرون بارش سنگین تر از از غصه های خودمه...
اون وقت تو وجودم شیرینیه به یاد دیگران بودن رو چشیدم ...
وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم این معادله زندگیه نه غصه خوردن واسه نداشته هاش ...
نه شاد بودن واسه داشته ها ...
و وقتی به ازای نداشته ها بهم چیز های دیگه ای دادی اونوقت به بزرگی و مهربونیت بیشتر پی بردم ...
و فهمیدم بیشتر از اون چه که هستی باید مهربون باشی ...
خدا جونم خیلی دوست دارم خیلی زیاد و به خاطر همه چیز ممنون.....
خدایا به خاطر سه چیز سپاسگذارم
دادن هایت را نعمت ، ندادن هایت را رحمت ، گرفتن هایت را حکمت
مامان و بابا داشتند تلویزیون تماشا می کردند که مامان گفت:"من خسته ام
و دیگه دیروقته، می رم که بخوابم" مامان بلند شد،به آشپزخانه رفت و
مشغول تهیه ساندویچ های ناهارفردا شد،سپس ظرف ها را شست،برای شام فردا
از فریزر گوشت بیرون آورد،قفسه ها را مرتب کرد، شکرپاش را پرکرد،ظرف ها
را خشک کردو در کابینت قرار دادوکتری را برای صبحانه فردا ازآب
پرکرد.بعدهمه لباس های کثیف رادرماشین لباسشویی ریخت،پیراهنی را
اتوکردودکمه لباسی را دوخت.اسباب بازی های روی زمین راجمع کردودفترچه
تلفن را سرجایش درکشوی میز برگرداند.گلدان ها را آب داد،سطل آشغال اتاق
را خالی کردو حوله خیسی را روی بند انداخت.بعد ایستادو خمیازه ای کشید
کش وقوسی به بدنش دادو به طرف اتاق خواب به حرکت درآمد،کنار میز
ایستادو یادداشتی برای معلم نوشت ،مقداری پول را برای سفر
شمردوکنارگذاشت و کتابی را که زیر صندلی افتاده بود برداشت.بعد کارت
تبرکی را برای تولدیکی از دوستان امضا کردو در پاکتی گذاشت، آدرس را
روی آن نوشت و تمبر چسباند؛ مایحتاج را نیز روی کاغذ نوشت و هردورا
درنزدیکی کیف خودقرارداد.
سپس دندان هایش رامسواک زد.
باباگفت: "فکرکردم گفتی داری می ری بخوابی" و مامان گفت:" درست شنیدی
دارم میرم."
سپس چراغ حیاط راروشن کردودرها را بست.
پس ازآن به تک تک بچه ها سرزد،چراغ ها راخاموش کرد،لباس های به هم
ریخته را به چوب رختی آویخت، جوراب های کثیف را درسبد انداخت،با یکی از
بچه ها که هنوز بیداربودو تکالیفش را انجام می داد گپی زد،ساعت را برای
صبح کوک کرد، لباس های شسته را پهن کرد،جا کفشی را مرتب کردو شش چیز
دیگررابه فهرست کارهای مهمی که باید فردا انجام دهد،اضافه کرد.سپس به
دعاو نیایش نشست.
درهمان موقع بابا تلویزیون راخاموش کردو بدون اینکه شخص خاصی مورد نظرش
باشد گفت: " من میرم بخوابم" و بدون توجه به هیچ چیز دیگری، دقیقاً
همین کارراانجام داد!
|
عشق و داستانی از ... | |
|
....... صدای چکش سرخ فام به همه حاضرين فهماند که دادگاه رسميست و متهم هم خداوند جهان آفرينتنده موجودات قاضي نعره زد متهم را به جايگاه بياوريد اما منشي دادگاه اعلام کرد متهم غايب است و قاضي باز نعره زد عيب ندارد و ما هم در غياب متهم به اتهاماتش رسيدگي مي کنيم و حکم غيابي صادر خواهيم کرد :قاضي رو به حاضرين کرد و گفت موارد اتهامي خداوند به شرح ذيل مي باشد متهم به چه حقي انسانها را آزاد گذاشت متهم به چه حقي به انسانها حق انتخاب راه بد را داد متهم به چه حقي اعلام کرد که همه انسانها برابرند متهم به چه حقي ثروت را حق همه مي داند متهم به چه حقي ما را که عمری برای دينش جان کنده ايم رها کرده و با همه انسانهای گناهکار يکي مي داند!؟ و با چه جراتي اين بي عدالتي را انجام مي دهد!؟ خداوند متهم است به سوء استفاده از قدرت خدائيش خداوند متهم است و بايد پاسخگو باشد که چطور چنين چيزی ممکن است که انسانهای فقير حق خود را از ما بخواهند انسانهای فقير و پليدی که جز دزدی کار ديگری ندارند خداوند متهم است و بايد پاسخگو باشد و اگر نتواند پاسخگو باشد من امروز او را در همين دادگاه ودر مقابل همه شما از خدائي خلعش مي کنم و خدای ديگری انتخاب خواهم کرد خداوند متهم است که آزادی به انسانها داد که هر غلطي که مي خواهند انجام بدهند و کار ما را سخت کرد خداوند متهم است به مهرباني بيش از حد که ظلم به انسانهاست خداوند متهم است به کفران نعمت بخاطر آفرينش اينهمه کهکشان و کره در صورتي که برای ما انسانها تنها بايد يک کره زمين و بهشت و جهنم را مي آقريد و حداکثر خورشيد و ماهي که روز را گرم و شب را روشن کند تا دزدان در امنيت نباشند خداوند متهم است به آفرينش عشق تا امروز اينچنين کار ما با اين جوانهای هميشه احمق سخت شود خداوند متهم است به 000 به ناگاه فردی ژنده پوش از بين حضار در دادگاه بلند شد و گفت : خداوند من همه صحبتهايش را در کتابهای آسمانيش گفته شما حق نداريد خداوند عشق را متهم کنيد و مرد ژنده پوش در حالي که اشک در چشمانش حلقه زده بود ادامه داد شما حق نداريد خدای مرا متهم کنيد بخاطر خوب بودنش من وکيل خداوند خواهم بود و يکي يکي سوالات شما را پاسخگو خواهم بود قاضي نگاهي سراپا تحقير به مرد ژنده پوش انداخت و گفت : آيا تو بي مقدار وکيل همان خداوندی هستي که ادعا مي کند همه ثروتهای جهان آفريده اوست !؟ و قاضي بدون اينکه متتظر پاسخ وکيل باشد ادامه داد : خداوندی که به همه موجوداتش نعمت و پول فراوان مي دهد آيا وکيل ثروتمند تر از تو پيدا نکرد تا در اين دادگاه به اين عظمت و در جمع هيئت منصفه با شخصيت و با اصالت اينچنين تحقير نکند ما را بخاطر هم صحبت شدن با يک گدا زاده و وکيل گفت : اي قاضي ! خداوند بنا بر گفته خودش مرا ثروتمند ترين انسان روی زمين قرارداده . اما از آنجا که تعريف شما از ثروت چيز ديگریست ، پس نمي توانيد ثزوت مرا ببينيد و خداوند من ثروتمند ترين بنده اش را نزد شما فرستاده ، اما شما کوردلان چشم دل نداريد تا ببينيد ثروت بيکران مرا که عشق است و قاضي نعره زد : اي وکيل گدا زاده ! حد خودت را بشناس و پا را از گليم چند سانتي خود فراتر نگذار و تنها به سوالاتي که از تو پرسيده مي شود پاسخ بده و وکيل که از نظر من نويسنده اين «حقيقت داستاني» که در دادگاه بودم يک فقير ثروتمند بود ادامه داد و من امروز با همه دانشم که عشق من است در برابر شما هستم تا همه اتهامها را با دليل عشق که موجه ترين و روشن ترين برهان است رفع کنم و وکالت متهمم که خدای من است را بر عهده گيرم پس لطفا يک به يک اتهامها را بگوئيد تا از متهمم رفع اتهام کنم و قاضي نعره زد : اولين اتهام خداوند اين است که به چه حقي پس از آفرينش انسان به خودش تبريک گفت بخاطر آفرينش انسان . در حالي که انسانهای پست و گناهکاری در اين جهان هستند که به خاطر فقر دزدی مي کنند . آيا شکم اينقدر ارزش دارد که بخاطرش دزدی کنند و گناه کنند خداوند چرا به خودش تبريک گفت بخاطر آفرينش يک دزد فقير اين هم مدرک که در آخرين کتابش گفته : فتبارک الله احسن الخالقين و متهم پاسخ داد : ای قاضي در ابتدا خدا را سپاس مي گويم که لااقل قبول داری که اين قرآن گفته اوست و اگر خداوند به خودش تبريک گفت بخاطر آفرينش نوع بشر بود نه دزدی که شما با ثروت اندوزی حق او را خورديد تا از سر ناچاری به دزدی پناه آورد و قاضي گفت اي وکيل برای بار چندم است تذکر مي دهم حواست به گليم خودت باشد همچنين دليل تو رد است و اين اتهام پابرجا که با بررسي ساير اتهامها در نهايت رای لازم صادر خواهد شد اما اتهام دوم موکل شما به چه حقي اعلام کرد که انسان آزاد است تا گناه کند و کفر بگويد و وکيل پاسخ داد : اي قاضي ! خداوند من به اين خاطر همه را آزاد آفريد تا کارهای آنها ارزش داشته باشد زيرا عبادت از روی اختيار ارزش دارد تا عبادت با چوب و چماق و دور از گناه بودن پاک ماندن در يک فضای بدون گناه شق القمر نيست انساني که بخاطر ترس از گناه از جامعه فرار مي کند و دست به هيچ کاری جز عبادت نمي زند از نظر خدای من يک عابد نيست بلکه يک انسان ترسوست و قاضي ادامه داد : دهان کثيفت را ببند اي وکيل ! تو داری علنا به ما توهين مي کني و مارا ترسو مي خواني احمق اين اتهام هم رفع نشد و اضافه شد به اتهام اول که در هر دو مورد جرم ثابت شده است اما اتهام سوم : به چه حقي خداوند حق انتخاب راه بد را به انسانها داد و وکيل پاسخ داد : به اين خاطر که اگر راه بد وجود نداشت که ديگر انتخاب معنا نداشت و خوب بودن ارزش نبود زيرا اگرهمه خوب بودند که ديگر چه نياز به آزمايش خوبها بود شما فرشتگان را در نظر بگيريد چه بي مقدارند در مقايسه با انسان که شب و روز فقط چاپلوسي مي کنند و خداوند به اين خاطر بود که به خودش بخاطر آفرينش انسان تبريک گفت و خداوند به اين خاطر راه بد را آفريد تا به افرادی مثل شما ثابت کند که کافران مومن چه پليدند که امروز خدايشان را با کارهايشان محاکمه مي کنند قاضي نعره اي سر داد و از جايگاه خود برخاست تا وکيل را مجازات کند اما سايرين مانع شدند و در خواست بخشش کردند و قاضي نعره زد افسوس که اکنون زمان محاکمه خداوند است و در پايان دادگاه حتما تو را مجازات خواهم کرد اما اتهام سوم : چرا خداوند کفران نعمت کرد و اينهمه کهکشان و ستاره و سياره آفريد در حالي که يک زمين و بهشت و جهنم و خورشيد و ماه کافي بود و وکيل پاسخ داد : اي قاضي خداوند هيچ چيز را بدون دانش و بيخود نيافريده ،و بدان تو اگر بر تاثير ستارگان بر روی زندگي و آينده جامعه بشر دانش داشتي يقينا تنها همين دانش برای شناخت و پرستش خداوند کافي بود و تو چه مي داني که در کهکشانهای ديگر چه موجودات مرئي يا نامرئي زندگي مي کنند!؟ پس لطفا در مورد چيزی که شعورش را نداری سخن مران و قاضي چکش را به سوی مرد ژنده پوش پرتاب کرد تا مثل قبل چکش هم از خون سر مرد ژنده پوش لعاب گيرد و قاضي رو به مرد کرد و گفت اين اتهام هم ثابت شد و حال اتهام چهارم خداوند به چه حقي شيطان را آفريد تا امروز بر خلاف ما کار کند و مايه رنجش ما باشد ، در حالي که تا قيامت زنده باشد و مجازات نشود و وکيل پاسخ داد اي قاضي خداوند از اين روی شيطان را آفريد تا اراده شما را بيازمايد شيطاني که تنها گناهش پيشنهاد دادن به انسانهاست که کارهای پليد انجام دهند اما انسانها در قبول يا رد پيشنهاد اختيار دارند و شيطان هنوزم که هنوزه خداوند را عبادت مي کند و قبولش دارد اما شما پست تر از شيطان او را به محاکمه مي کشانيد و قاضي اسلحه اش را از جيب خود در آورد و بدون هيچ اخطاری به سوی وکيل شليک کرد و اين بار قاضي قهقهه بلندی زد و گفت : حال بگو که آيا من شيطانم اي پليد !؟ و وکيل در حالي که خون از شانه اش سرازير بود زير لب زمزمه کرد : اي کاش لااقل شيطان بوديد و قاضي با آرامش خاصي گفت : محاکمه را ادامه مي دهيم اتهام پنجم ... اتهام پنجم هم ثابت شد ... اتهام دهم .... اتهام دهم هم ثابت شد اتهام هزارم ... آنهم ثابت شد و آخرين و بزرگترين اتهام :خداوند به چه حقي عشق را آفريد تا جوانان امروز اينچنين هرزه و کثيف شوند و وکيل همه تلاشش را کرد تا آخرين دفاع را از خداوند بکند و گفت خداوند عشق را آفريد تا نگاهبان نوع بشر باشد خداوند عشق را آفريد تا دختر و پسر بدور از همه چيز و همه جا دل به هم ببندند تا به ابديت بپيوندند و حال مشکل شماست که نمي توانيد خوشي اين جوانان را ببيند و نمي گذاريد تا با عشقشان خلوت کنند و شما کثيف تر از حيوانات هستيد که با خلوت عاشقان هم کار داريد و صدای تير خلاص به ذهن مرد ژنده پوش که افتخارش وکالت عشق بود شنيده شد و مرد ژنده پوش کشته راه عشق شد که مرگ در آن جائي ندارد و به ناگاه تو گوئي صدائي از کعبه برخاست که مي گفت : اگر من به خودم تبريک گفتم بخاطر خلق اين نوع انسان بود و بس به ناگاه در بين حاضرين ولوله اي در گرفت اما قاضي گوش جان نداشت تا اين ندای اهورائي را که هميشه و به همه زبانها در ابديت طنين انداز است بشنود و با چکش سرخ رنگ خود که از خون انسانهای آزاده لعاب داده شده بود ضربه اي از دور به ذهن همه حاضرين کوبيد و گفت : آن مرد را که به سزای اعمالش رسانديم و اينک نوبت ايراد حکم متهم است و شيطان دادستان اين دادگاه خوشحالترين فرد حاضر در دادگاه بود پس از شنيدن سخنان وکيل متهم و با توجه به تعداد بسيار زياد اتهامهای وارد شده و وجود دلائل و شواهد مستند و مدارک کافي و با توجه به سکوت متهم که قطعا علامت رضاست من اعلام مي کنم که خداوندا شما در مورد همه اتهامات وارده مجرم شناخته شديد و شما انسانها را کافر مي دانيد اگر خدائي نداشته باشند اما خود شما خدائي نداريد . پس به خودتان کافريد پس اي خداوند من شما را کافر مي دانم و دستور مي دهم تا از اين پس همه ياد شما را اعدام کنند و شما را درگورستان ذهنشان و در قسمت کافرها به خاک بسپارند و از اين پس شما را از درجه خدائي خلع مي کنم جنازه اين وکيل را هم ببريد در گورستان کافرهای بي نام و نشان دفن کنيد ختم دادگاه را اعلام مي کنم به احترام قاضي قيام کنيد |

1 . می توانی کارهای بزرگی کنی ، اما نباید هرگز فراموش کنی دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند . اسم این دست خداست ، او باید تو را همیشه در مسیر اراده اش حرکت دهد.
سه چیز در زندگی هیچگاه باز نمی گردند : زمان، کلمات و موقعیت ها.
سه چیز در زندگی هیچگاه نباید از دست بروند : آرامش، امید و صداقت.
سه چیز در زندگی هیچگاه قطعی نیستند : رؤیا ها، موفقیت و شانس.
سه چیز در زندگی از با ارزش ترین ها هستند : عشق، اعتماد به نفس و دوستان.
سه چیز در زندگی یک انسان را می سازند : تلاش، اخلاص و موفقیت.
دو چیز در زندگی یک انسان را نابود می کنند : غرور و خشم .

فردا روز جشن بود. زنی بسيار فقير که سه فرزند داشت وشوهری فلج . به فرزندانش قول داده بود که برای آنها خوراکی های بسياری تهيه کند او شب هنگام بر بالای سر شوهر بيمارش مدتی با خدای خود نجوا کرد وانچه می گفت روی کاغذ می نوشت فردا که روز جشن بود از خانه بيرون رفت و وارد فروشگاهی شد. او به صاحب فروشگاه گفت که :? شرح حال من وزندگی من اينگونه است و الان پول ندارم اما اگر آنچه می خواهم به من بدهی برايت دعا ميکنم.?صاحب فروشگاه که هيچ گونه اعتقادی نداشت، با تمسخر گفت خواسته ات را روی کاغذی بنويس تا هم وزنش به تو چيزی بدهم زن آنچه شب قبل روی کاغذ نوشته بود به مرد داد و مرد آنرا در يک کفه ترازو گذاشت و يک کيسه برنج در کفه ديگر .اما کفه پايين نيامد. دوباره مرد خوراکی ديگر وباز هم کفه پايين نيامد مرد به زن گفت :چون قول داده ام هر چه ميخواهی از فروشگاه من برای خانواده ات ببر و زن فقط آنچه لازم داشت ، برداشت ورفت وقتی که زن از فروشگاه بيرون رفت؛ مرد کاغذ را برداشت وروی آن را خواند ،اينطور نوشته بود: پروردگارا توتنهاپناه من هستی،خدايا از توميخواهم که فردا من را پيش خانواده ام سر افراز کنی، الهی ميدانم آنچه را که ميخواهم فردا به من خواهی داد حتی بيشتر از آن و من تنها به اندازه نيازمان خواهم آورد مرد پس از خواندن قلبش دگرگون شدو از عابدان عاشق گرديد
- به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک، چرا باید به دور تو بگردم ؟؟؟ ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی ، برو با دل بیا تا من بگردم
-
هر چه بیشتر اوج یگیری در نظر مردمی كه پرواز را نمی فهمند ، كوچیكتر به نظر میرسی. پس یا نظر مردم برایت مهم نباشد یا پرواز را فراموش كن
- ما همه ، هم خوب و هم بد ، هم خیر و هم شر هستیم و اگر شما هیچ ناپاکی و پلیدی در خودتان نمی بینید ، دلیلش آن است که خوب به خودتان نگاه نکرده اید...استنلی کوبریک
-
کسی را که دوست داری،تورادوست نمی دارد کسی که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به دشواری پیدا توان نمود شاید در پس سده ها و هزاران سال پیدایش کنی...
-
هرگز نمی توانید کسی را مجبور به دوست داشتن خود بکنید زیرا عشق و علاقه دیگران نسبت به شما آیینه ای از کردار و اخلاق خود شماست
-
جرج آلن : اگر کسی را دوست داری، به او بگو. زیرا قلبها معمولاً با کلماتی که ناگفته میمانند، میشکنند
بزرگی وشان انسان ،در بزرگی وشان رویاهایش ،در عظمت عشقش ،در والایی ارزش هایش .ودرشادی وسرور تقسیم شده اش نهفته است . . . بزرگی و شان انسان ،در بزرگی و شان افکارش ،در ارزش تجسم یافته اش ،در چشمه هایی که روحش از آن سیراب می گردد ودر بینشی که بدان دست یافته،نهفته است
حرفهايي هست براي نگفتن و ارزش عميق هر كسي به اندازه ي حرفهاي است كه براي نگفتن دارد و كتاب هاي نيز هست براي ننوشتن ـ و من اكنون رسيده ام به آغاز چنين كتابي... دكتر علي شريعتي
ما براي همه چيز به دنبال بهانه مي گرديم براي دوستي گفتگو و لبخند نيز اما خورشيد بي بهانه مي تابد و پرنده بي بهانه مي خواند بهانه ها آنقدر که ما فکر مي کنيم مهم نيستند پس بياييم لبخند عشق را بدون بهانه بر لبانمان شکوفا کنيم
سَلامٌ عَلى آلِ يسَّ اَلسَّلا مُ عَلَيْكَ ي ا د اعِىَ اللَّهِ وَرَبّ انِىَّ آي اتِهِ
* * * سلام بر آل يسين سلام بر تو اى دعوت كننده به خدا و عارف به آياتش
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بابَ اللَّهِ وَدَيّانَ دينِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَليفَةَ اللَّهِ
سلام بر تو اى واسطه خدا و سرپرست دين او سلام بر تو اى خليفه خدا
وَناصِرَ حَقِّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ وَدَليلَ اِرادَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ
و ياور حق او سلام بر تو اى حجت خدا و راهنماى اراده اش سلام بر تو
يا تالِىَ كِتابِ اللَّهِ وَتَرْجُمانَهُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ فى آناءِ لَيْلِكَ وَاَطْرافِ
اى تلاوت كننده كتاب خدا و تفسير كننده آيات او سلام بر تو در تمام آنات و دقايق شب و سرتاسر
نَهارِكَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بَقِيَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ميثاقَ
روز سلام بر تو اى بجاى مانده از طرف خدا در روى زمين سلام بر تو اى پيمان محكم
اللَّهِ الَّذى اَخَذَهُ وَوَكَّدَهُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَعْدَ اللَّهِ الَّذى ضَمِنَهُ
خدا كه از مردم گرفت و سخت محكمش كرد سلام بر تو اى وعده خدا كه تضمينش كرده
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصوُبُ وَالْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَالْغَوْثُ
سلام بر تو اى پرچم برافراشته و دانش ريزان و فريادرس خلق
وَالرَّحْمَةُ الْواسِعَةُ وَعْداً غَيْرَ مَكْذوُبٍ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَقوُمُ
و رحمت وسيع حق ، و آن وعده اى كه دروغ نشود سلام بر تو هنگامى كه بپا مى ايستى
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَقْعُدُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَقْرَءُ وَتُبَيِّنُ اَلسَّلامُ
سلام بر تو هنگامى كه مى نشينى سلام بر تو هنگامى كه (فرامين حق را) مى خوانى و تفسير مى كنى سلام
عَلَيْكَ حينَ تُصَلّى وَتَقْنُتُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَرْكَعُ وَتَسْجُدُ
بر تو هنگامى كه نماز مى خوانى و قنوت كنى سلام بر تو هنگامى كه ركوع و سجده بجاى آورى
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تُهَلِّلُ وَتُكَبِّرُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَحْمَدُ
سلام بر تو هنگامى كه ((لا اله الا اللّه )) و ((اللّه اكبر)) گوئى سلام بر تو هنگامى كه خدا را ستايش كنى
وَتَسْتَغْفِرُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تُصْبِحُ وَتُمْسى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ فِى
و از او آمرزش خواهى سلام بر تو هنگامى كه بامداد كنى و شام كنى سلام بر تو در
اللَّيْلِ اِذا يَغْشى وَالنَّهارِ اِذا تَجَلّى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الاِْمامُ
شب هنگامى كه تاريكيش فرا گيرد و در روز هنگامى كه پرده برگيرد سلام بر تو اى امام
الْمَاْموُنُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَاْموُلُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ بِجَوامِعِ
امين سلام بر تو اى مقدم (بر همه خلق و) مورد آرزو(ى آنان ) سلام بر تو به همه
السَّلامِ اُشْهِدُكَ يا مَوْلاىَ اَ نّى اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا
سلامها گواه گيرم تو را اى مولا و سرور من كه من گواهى دهم به اينكه معبودى نيست جز خداى يگانه
شَريكَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسوُلُهُ لا حَبيبَ اِلاّ هُوَ وَاَهْلُهُ
كه شريك ندارد و نيز (گواهى دهم كه ) محمد بنده و رسول او است و محبوبى نيست جز او و خاندانش
وَاُشْهِدُكَ يا مَوْلاىَ اَنَّ عَلِيّاً اَميرَ الْمُؤْمِنينَ حُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ حُجَّتُهُ
و گواه گيرم تو را اى مولاى من كه على امير مؤ منان حجت خدا است و حسن حجت او است
وَالْحُسَيْنَ حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ الْحُسَيْنِ حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِي حُجَّتُهُ
و حسين حجت او است و على بن الحسين حجت او است و محمد بن على حجت او است
وَجَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍّ حُجَّتُهُ وَموُسَى بْنَ جَعْفَرٍ حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ موُسى
و جعفر بن محمد حجت او است و موسى بن جعفر حجت او است و على بن موسى
حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِي حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ بْنَ
حجت او است و محمد بن على حجت او است و على بن محمد حجت او است و حسن بن
عَلِي حُجَّتُهُ وَاَشْهَدُ اَ نَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ اَنْتُمُ الاَْوَّلُ وَالاْ خِرُ وَاَنَّ رَجْعَتَكُمْ
على حجت او است و گواهى دهم كه تو حجت خدائى ، شمائيد اول و آخر و مسلماً بازگشت شما
حَقُّ لا رَيْبَ فيها يَوْمَ لا يَنْفَعُ نَفْساً ايمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ
حق است كه شكى در آن نيست ، روزى كه سود ندهد كسى را ايمانش كه پيش از آن ايمان نياورده يا در (مدت )
اَوْ كَسَبَتْ فى ايمانِها خَيْراً وَاَنَّ الْمَوْتَ حَقُّ وَاَنَّ ناكِراً وَنَكيراً حَقُّ
ايمان خويش كار خيرى انجام نداده و همانا مرگ حق است و ناكر و نكير (دو فرشته سؤ ال قبر) حق است
وَاَشْهَدُ اَنَّ النَّشْرَ حَقُّ وَالْبَعْثَ حَقُّ وَاَنَّ الصِّراطَ حَقُّ وَالْمِرْصادَ حَقُّ
و گواهى دهم كه زنده شدن پس از مرگ حق است و برانگيخته شده حق است و صراط حق است و مرصاد (كمينگاه ) حق است
وَالْميزانَ حَقُّ وَالْحَشْرَ حَقُّ وَالْحِسابَ حَقُّ وَالْجَنَّةَ وَالنّارَ حَقُّ
و ميزان حق است و حشر (در قيامت ) حق است و حساب حق است و بهشت و دوزخ حق است
وَالْوَعْدَ وَالْوَعيدَ بِهِما حَقُّ يا مَوْلاىَ شَقِىَ مَنْ خالَفَكُمْ وَسَعِدَ مَنْ
و وعده و تهديد درباره آن دو حق است اى مولاى من بدبخت است كسى كه مخالفت شما را كرد و سعادتمند است كسى كه
اَطاعَكُمْ فَاشْهَدْ عَلى ما اَشْهَدْتُكَ عَلَيْهِ وَاَ نَا وَلِىُّ لَكَ بَرىٌ مِنْ
پيرويتان كرد پس گواهى ده بر آنچه تو را بر آن گواه گرفتم و من دوست تواءم و بيزارم از
عَدُوِّكَ فَالْحَقُّ ما رَضيتُموُهُ وَالْباطِلُ ما اَسْخَطْتُموُهُ وَالْمَعْروُفُ ما
دشمنت حق آنست كه شما پسند كرديد و باطل همانست كه شما بدان خشم كرديد و معروف (و كار نيك ) همان بودكه شما
اَمَرْتُمْ بِهِ وَالْمُنْكَرُ ما نَهَيْتُمْ عَنْهُ فَنَفْسى مُؤْمِنَةٌ بِاللَّهِ وَحْدَهُ لا شَريكَ
بدان دستور داديد و منكر (و كار زشت ) همان بود كه شما از آن جلوگيرى و نهى كرديد، من ايمان دارم به خداى يگانه اى كه شريك ندارد
لَهُ وَبِرَسوُلِهِ وَبِاَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَبِكُمْ يا مَوْلاىَ اَوَّلِكُمْ وَآخِرِكُمْ
و به رسول او و به امير مؤ منان و به شما اى مولاى من از اول تا آخرتان
وَنُصْرَتى مُعَدَّةٌ لَكُمْ وَمَوَدَّتى خالِصَةٌ لَكُمْ آمينَ آمينَ # وبعد ازآن اين
و ياريم براى شما آماده است و دوستيم خالص و پاك براى شما است آمين آمين * * * * *
For the father that you are,
and the father that you've been,
If I had a choice to make,
I'd choose you, Dad, again.
For the trials I put you through,
and for the times I let you down,
I'm proud you've finally seen,
how God turned my life around.
You never ran away,
when the times were tough to take...
instead you gave me courage,
to face my own mistakes.
Thank you for your strength,
and the faith to see me through...
the love you gave to me,
is the love I'm sending you!
برای پدری که تو هستی
و برای پدری که در طی این مدت بوده ای
اگه من دوباره فرصت انتخاب داشتم
باز تو را به عنوان پدر انتخاب میکردم
برای دردسرهایی که برات درست کردم
و برای فرصت هایی که به خاطر من از دست دادی
و من افتخار میکنم که تو بالاخره دیدی
که خداوند چگونه زندگی من را دگرگون ساخت
تو هیچگاه از ناملایمات زندگی فرار نکردی
در عوض به من امید دادی که بتونم. با مشکلاتم روبرو بشم
از تو سپاسگزارم برای پایداری و استقامتت
و برای ایمان و اعتقادی که برای به من ارزانی داشتی
تمام عشقی که تو به من ابراز کردی .
همون عشقی است که من اکنون دارم به سوی تو روانه میکنم .

اگر گمان می کنی که همین الان بدبخت هستی و در آینده ، آرزوی خوشبختی را در سر می پرورانی بدان که دست تقدیر به الان تو نگاه می کند
و بعد اوضاع را چنان برایت جفت و جور می کند که با آنچه هستی مطابق شود
به زبان دیگر :
دست تقدیر ، دست توست








