تبليغاتX

صداقت دل s
 

صداقت دل

السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین





یا مهدی دوستت دارم

یا مهدی

        ای آرام دل

                   دوستت دارم به 20 دلیل

 

1-             خاك در ِ خانه تو روشن‌ترین چراغ امید است

 

2-              تو همه رازهای مرا می‌دانی اما حرفی از آن به كسی نمی‌زنی

 

3-              با اینكه از چشمانم پنهانی اما همیشه در قلبم و فكر منی

 

4-              اجازه می‌دهی ساعت‌ها با تو حرف بزنم، اگر چه ماهها و سال‌ها یادی از تو نكرده باشم

 

5-              در رنج‌ها و مشكلاتم تو را نزدیك به خود احساس می‌كنم

 

6-              تو فریادرس و رحمت گسترده پروردگار هستی

 

7-              تو مژده‌ای هستی كه خدا به همه امت‌ها داده

 

8-              تو به احمقانه‌ترین حرفهایم با بردباری گوش می‌دهی

 

9-              باا اینكه در زشت‌ترین شرایط شاهدم بودی، هنوز مرا دوست داری و رهایم نكرده‌ای

 

10-         لحظه‌های با تو هرگز به پوچی و هدر نمی‌گذرد

 

11-         تو تكیه‌گاه منی وقتی زمین با همه وسعتش بر من تنگ می‌شود

 

12-         به دست تو فاصله‌ها پر می‌شود

 

13-         تو همان را می‌گویی كه من به شنیدنش احتیاج دارم

 

14-         تو انگیزه زندگی من هستی

 

15-         دوستت دارم چون خدا تو را بیشتر دوست دارد

 

16-         تو لبریز از علم و دانشی

 

17-         بیشتر از آنچه فكر می‌كردم دوستم داری

 

18-         دست توانای تو كینه‌ها را از دل‌ها پاك می‌كند

 

19-         بزرگترین غم‌ها با یاد تو تسلی پیدا می‌كند

 

دلایل من برای دوست داشتن تو پایان ناپذیر است اما مهمترینش این است كه:

 

     20-   شناخت تو باعث می‌شود كه خدا را بشناسم

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386;ساعت 18:53;  توسط مریم; 
از خدا خواستم
از خدا خواستم عادتهاي زشت را تركم بدهد
خدا فرمود: خودت بايد آنها را رها كني
I asked God to take away my habit
God said, no
It is not for me to take away, but for you to give it up
از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد
فرمود: لازم نيست، روحش سالم است، جسم هم كه موقت است
I asked God to make my handicapped child whole
God said, no
His spirit is whole, his body is only temporary
از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند
فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج است. عطا كردني نيست، آموختني است
I asked God to grant me patience
God said, no
Patience is a byproduct of tribulation. It isn't granted, it is learned
گفتم: مرا خوشبخت كن
فرمود: «نعمت» از من، خوشبخت شدن از تو
I asked God to give me happiness
God said, no
I give you blessings; happiness is up to you
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند
فرمود: رنج از دلبستگيهاي دنيايي جدا و به من نزديكترت ميكند
I asked God to spare me pain
God said, no
Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me
از او خواستم روحم را رشد دهد
فرمود: نه، تو خودت بايد رشد كني
من فقط شاخ و برگ اضافيات را هرس ميكنم تا بارور شوي
I asked God to make my spirit grow
God said, no
You must grow on yours own! But I will prune you to make you fruitful
از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم
فرمود: براي اين كار من به تو «زندگي» داده ام
I asked God for all things that I might enjoy life
God said, no.
I will give you life. So that you may enjoy all things
از خدا خواستم كمكم كند همان قدر كه او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد
I asked God to help me love others, as much as He loves me
God said: Ahah, finally you have the idea
| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386;ساعت 22:28;  توسط مریم; 
شاید

شاید....

پرده از چهره گشاید...

شاید این جمعه بیاید...شاید

سر خوش آن دل که ار آن آگاه است

خبر آمد خبری در راه است

تجلی خانه ی پیغمبران را

ببوسم خاک پاک جمکران را

تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش

به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

کدام کنج منا

کدام گوشه ی مشعر

تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم

به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

کی و کجا وعده ی دیدار ما

ای نفست یارومدد کار ما

تا بتوانم به رخت بنگرم

پرده برانداز ز چشم ترم

در من ظلمت زده یک شب بتاب

ای نگهت خاست گه آفتاب

نامه ی تو خط اوان من است

نام تو آرامه ی جان من است

شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو بردم لبم آتش گرفت

سینه ی ما را عطشی دست داد

دوش مرا حال خوشی دست داد

یک شبه حلال مسائل شود

هر که به دیدار تو نایل شود

مایه ی آسایه ی ما می شدی

کاش که همسایه ی ما می شدی

محنت این قافله را کم کنی

کاش که این فاصله را کم کنی

نغمه ی تو از همه پر شور تر

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر

در به در کوچه ی تنهاییم

با همه لحن خوش آواییم

بر که بسپارد زمان خویش را

هر که نشناسد امام خویش را

در پی لیلا رخی مجنون شوم

می روم کز خویشتن بیرون شوم

بی سر و بی پا و بی دستم کند

می روم بار دگر مستم کند

بر در سلطان خوبان می روم

دست افشان...پای کوبان می روم

پرده از چهره گشاید...شاید

شاید این جمعه بیاید...شاید

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

خبر آمد خبری در راه است

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386;ساعت 15:7;  توسط مریم; 
خدایا(Green )

خدایا ..
 
چه لحظه هایی که در زندگی
ترا گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی ...
 
چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما
تو فراموشم  نکردی...
 
چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه موفقیت
هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی ...
 
چه روزهایی که سرمو
تُو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر میکردم تو برای تلافی کارهای بدم برام فرستادی دست و پا زدم ، اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است ...
 
وقتی خسته از همه جا و
همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی...
 
وقت از آدم های دور و برم دلم
گرفت ...
 
و دنیا غم هاش و بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی... 
 
 تو با حضورت به
خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی...
 
وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب کوچک و خسته ام جا
دادی...
 
وقتی دوستام درددلاشون را برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا
کردم فهمیدم که غم و غصه های دیگرون بارش سنگین تر از از غصه های خودمه...
 
اون وقت
تو وجودم شیرینیه به یاد دیگران بودن رو چشیدم ...
 
وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی
فهمیدم این معادله زندگیه نه غصه خوردن واسه نداشته هاش ...
 
نه شاد بودن واسه داشته
ها ... 
 
و وقتی به ازای نداشته ها  بهم چیز های دیگه ای دادی اونوقت به بزرگی و
مهربونیت بیشتر پی بردم ...
 
و فهمیدم بیشتر از اون چه که هستی باید مهربون باشی
...
 
خدا جونم خیلی دوست دارم خیلی زیاد و به خاطر همه چیز ممنون.....
 
خدایا به خاطر
سه چیز سپاسگذارم   
دادن هایت    ندادن هایت    گرفتن هایت.......
 
دادن هایت را
نعمت ، ندادن هایت را رحمت ، گرفتن هایت را  حکمت

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386;ساعت 18:34;  توسط مریم; 
ماه شعبان رسید
از حضرت امام صادق (عليه السلام) روايت است كه چون ماه شعبان داخل مي شد، حضرت امام سجاد(عليه السلام) اصحاب خود را جمع مي نمود و مي فرمود: اي گروه اصحاب من! مي دانيد اين چه ماهي است؟ اين ماه شعبان است و رسول خدا مي فرمود: شعبان ماه من است پس روزه بداريد در اين ماه براي محبت پيغمبر خود و براي تقرب به سوي پروردگار خود. به حق آن خدايي كه جان علي ابن الحسين در دست قدرت اوست، سوگند ياد مي كنم كه از پدر حسين بن علي (عليهما السلام) شنيدم كه فرمود : از امير المومنين (عليه السلام) شنيدم كه هركه ماه شعبان را براي محبت پيغمبر خدا و تقرب به سوي خدا روزه دارد، خدا او را دوست دارد و به كرامت خود در روز قيامت نزديك و بهشت را بر او واجب سازد.
| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386;ساعت 18:27;  توسط مریم; 
مامان و بابا


مامان و بابا داشتند تلویزیون تماشا می کردند که مامان گفت:"من خسته ام
و دیگه دیروقته، می رم که بخوابم" مامان بلند شد،به آشپزخانه رفت و
مشغول تهیه ساندویچ های ناهارفردا شد،سپس ظرف ها را شست،برای شام فردا
از فریزر گوشت بیرون آورد،قفسه ها را مرتب کرد، شکرپاش را پرکرد،ظرف ها
را خشک کردو در کابینت قرار دادوکتری را برای صبحانه فردا ازآب
پرکرد.بعدهمه لباس های کثیف رادرماشین لباسشویی ریخت،پیراهنی را
اتوکردودکمه لباسی را دوخت.اسباب بازی های روی زمین راجمع کردودفترچه
تلفن را سرجایش درکشوی میز برگرداند.گلدان ها را آب داد،سطل آشغال اتاق
را خالی کردو حوله خیسی را روی بند انداخت.بعد ایستادو خمیازه ای کشید
کش وقوسی به بدنش دادو به طرف اتاق خواب به حرکت درآمد،کنار میز
ایستادو یادداشتی برای معلم نوشت ،مقداری پول را برای سفر
شمردوکنارگذاشت و کتابی را که زیر صندلی افتاده بود برداشت.بعد کارت
تبرکی را برای تولدیکی از دوستان امضا کردو در پاکتی گذاشت، آدرس را
روی آن نوشت و تمبر چسباند؛ مایحتاج را نیز روی کاغذ نوشت و هردورا
درنزدیکی کیف خودقرارداد.
سپس دندان هایش رامسواک زد.
باباگفت: "فکرکردم گفتی داری می ری بخوابی" و مامان گفت:" درست شنیدی
دارم میرم."
سپس چراغ حیاط راروشن کردودرها را بست.
پس ازآن به تک تک بچه ها سرزد،چراغ ها راخاموش کرد،لباس های به هم
ریخته را به چوب رختی آویخت، جوراب های کثیف را درسبد انداخت،با یکی از
بچه ها که هنوز بیداربودو تکالیفش را انجام می داد گپی زد،ساعت را برای
صبح کوک کرد، لباس های شسته را پهن کرد،جا کفشی را مرتب کردو شش چیز
دیگررابه فهرست کارهای مهمی که باید فردا انجام دهد،اضافه کرد.سپس به
دعاو نیایش نشست.
درهمان موقع بابا تلویزیون راخاموش کردو بدون اینکه شخص خاصی مورد نظرش
باشد گفت: " من میرم بخوابم" و بدون توجه به هیچ چیز دیگری، دقیقاً
همین کارراانجام داد!

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386;ساعت 22:34;  توسط مریم; 
اين داستان را تقديم مي کنم به بهترين دوستم که نامش خداوند است
عشق و داستانی از ...

 

.......

صدای چکش سرخ فام به همه حاضرين فهماند که دادگاه رسميست و متهم هم خداوند جهان آفرينتنده موجودات

قاضي نعره زد متهم را به جايگاه بياوريد

اما منشي دادگاه اعلام کرد متهم غايب است

و قاضي باز نعره زد عيب ندارد و ما هم در غياب متهم به اتهاماتش رسيدگي مي کنيم و حکم غيابي صادر خواهيم کرد

:قاضي رو به حاضرين کرد و گفت موارد اتهامي خداوند به شرح ذيل مي باشد

متهم به چه حقي انسانها را آزاد گذاشت

متهم به چه حقي به انسانها حق انتخاب راه بد را داد

متهم به چه حقي اعلام کرد که همه انسانها برابرند

متهم به چه حقي ثروت را حق همه مي داند

متهم به چه حقي ما را که عمری برای دينش جان کنده ايم رها کرده و با همه انسانهای گناهکار يکي مي داند!؟ و با چه جراتي اين بي عدالتي را انجام مي دهد!؟

خداوند متهم است به سوء استفاده از قدرت خدائيش

خداوند متهم است و بايد پاسخگو باشد که چطور چنين چيزی ممکن است که انسانهای فقير حق خود را از ما بخواهند

انسانهای فقير و پليدی که جز دزدی کار ديگری ندارند

خداوند متهم است و بايد پاسخگو باشد و اگر نتواند پاسخگو باشد من امروز او را در همين دادگاه ودر مقابل همه شما از خدائي خلعش مي کنم و خدای ديگری انتخاب خواهم کرد

خداوند متهم است که آزادی به انسانها داد که هر غلطي که مي خواهند انجام بدهند و کار ما را سخت کرد

خداوند متهم است به مهرباني بيش از حد که ظلم به انسانهاست

خداوند متهم است به کفران نعمت بخاطر آفرينش اينهمه کهکشان و کره در صورتي که برای ما انسانها تنها بايد يک کره زمين و بهشت و جهنم را مي آقريد و حداکثر خورشيد و ماهي که روز را گرم و شب را روشن کند تا دزدان در امنيت نباشند

خداوند متهم است به آفرينش عشق تا امروز اينچنين کار ما با اين جوانهای هميشه احمق سخت شود

خداوند متهم است به 000

به ناگاه فردی ژنده پوش از بين حضار در دادگاه بلند شد و گفت : خداوند من همه صحبتهايش را در کتابهای آسمانيش گفته

شما حق نداريد خداوند عشق را متهم کنيد

و مرد ژنده پوش در حالي که اشک در چشمانش حلقه زده بود ادامه داد

شما حق نداريد خدای مرا متهم کنيد بخاطر خوب بودنش

من وکيل خداوند خواهم بود و يکي يکي سوالات شما را پاسخگو خواهم بود

قاضي نگاهي سراپا تحقير به مرد ژنده پوش انداخت و گفت : آيا تو بي مقدار وکيل همان خداوندی هستي که ادعا مي کند همه ثروتهای جهان آفريده اوست !؟

و قاضي بدون اينکه متتظر پاسخ وکيل باشد ادامه داد : خداوندی که به همه موجوداتش نعمت و پول فراوان مي دهد آيا وکيل ثروتمند تر از تو پيدا نکرد تا در اين دادگاه به اين عظمت و در جمع هيئت منصفه با شخصيت و با اصالت اينچنين تحقير نکند ما را بخاطر هم صحبت شدن با يک گدا زاده

و وکيل گفت : اي قاضي ! خداوند بنا بر گفته خودش مرا ثروتمند ترين انسان روی زمين قرارداده . اما از آنجا که تعريف شما از ثروت چيز ديگریست ، پس نمي توانيد ثزوت مرا ببينيد

و خداوند من ثروتمند ترين بنده اش را نزد شما فرستاده ، اما شما کوردلان چشم دل نداريد تا ببينيد ثروت بيکران مرا که عشق است

و قاضي نعره زد : اي وکيل گدا زاده ! حد خودت را بشناس و پا را از گليم چند سانتي خود فراتر نگذار و تنها به سوالاتي که از تو پرسيده مي شود پاسخ بده

و وکيل که از نظر من نويسنده اين «حقيقت داستاني» که در دادگاه بودم يک فقير ثروتمند بود ادامه داد

و من امروز با همه دانشم که عشق من است در برابر شما هستم تا همه اتهامها را با دليل عشق که موجه ترين و روشن ترين برهان است رفع کنم و وکالت متهمم که خدای من است را بر عهده گيرم

پس لطفا يک به يک اتهامها را بگوئيد تا از متهمم رفع اتهام کنم

و قاضي نعره زد : اولين اتهام خداوند اين است که به چه حقي پس از آفرينش انسان به خودش تبريک گفت بخاطر آفرينش انسان . در حالي که انسانهای پست و گناهکاری در اين جهان هستند که به خاطر فقر دزدی مي کنند . آيا شکم اينقدر ارزش دارد که بخاطرش دزدی کنند و گناه کنند

خداوند چرا به خودش تبريک گفت بخاطر آفرينش يک دزد فقير

اين هم مدرک که در آخرين کتابش گفته : فتبارک الله احسن الخالقين

و متهم پاسخ داد : ای قاضي در ابتدا خدا را سپاس مي گويم که لااقل قبول داری که اين قرآن گفته اوست

و اگر خداوند به خودش تبريک گفت بخاطر آفرينش نوع بشر بود نه دزدی که شما با ثروت اندوزی حق او را خورديد تا از سر ناچاری به دزدی پناه آورد

و قاضي گفت اي وکيل برای بار چندم است تذکر مي دهم حواست به گليم خودت باشد

همچنين دليل تو رد است و اين اتهام پابرجا که با بررسي ساير اتهامها در نهايت رای لازم صادر خواهد شد

اما اتهام دوم

موکل شما به چه حقي اعلام کرد که انسان آزاد است تا گناه کند و کفر بگويد

و وکيل پاسخ داد : اي قاضي ! خداوند من به اين خاطر همه را آزاد آفريد تا کارهای آنها ارزش داشته باشد

زيرا عبادت از روی اختيار ارزش دارد تا عبادت با چوب و چماق و دور از گناه بودن

پاک ماندن در يک فضای بدون گناه شق القمر نيست

انساني که بخاطر ترس از گناه از جامعه فرار مي کند و دست به هيچ کاری جز عبادت نمي زند از نظر خدای من يک عابد نيست بلکه يک انسان ترسوست

و قاضي ادامه داد : دهان کثيفت را ببند اي وکيل ! تو داری علنا به ما توهين مي کني و مارا ترسو مي خواني احمق

اين اتهام هم رفع نشد و اضافه شد به اتهام اول که در هر دو مورد جرم ثابت شده است

اما اتهام سوم : به چه حقي خداوند حق انتخاب راه بد را به انسانها داد

و وکيل پاسخ داد : به اين خاطر که اگر راه بد وجود نداشت که ديگر انتخاب معنا نداشت و خوب بودن ارزش نبود

زيرا اگرهمه خوب بودند که ديگر چه نياز به آزمايش خوبها بود

شما فرشتگان را در نظر بگيريد چه بي مقدارند در مقايسه با انسان که شب و روز فقط چاپلوسي مي کنند

و خداوند به اين خاطر بود که به خودش بخاطر آفرينش انسان تبريک گفت

و خداوند به اين خاطر راه بد را آفريد تا به افرادی مثل شما ثابت کند که کافران مومن چه پليدند که امروز خدايشان را با کارهايشان محاکمه مي کنند

قاضي نعره اي سر داد و از جايگاه خود برخاست تا وکيل را مجازات کند اما سايرين مانع شدند و در خواست بخشش کردند

و قاضي نعره زد افسوس که اکنون زمان محاکمه خداوند است و در پايان دادگاه حتما تو را مجازات خواهم کرد

اما اتهام سوم : چرا خداوند کفران نعمت کرد و اينهمه کهکشان و ستاره و سياره آفريد در حالي که يک زمين و بهشت و جهنم و خورشيد و ماه کافي بود

و وکيل پاسخ داد : اي قاضي خداوند هيچ چيز را بدون دانش و بيخود نيافريده ،و بدان تو اگر بر تاثير ستارگان بر روی زندگي و آينده جامعه بشر دانش داشتي يقينا تنها همين دانش برای شناخت و پرستش خداوند کافي بود

و تو چه مي داني که در کهکشانهای ديگر چه موجودات مرئي يا نامرئي زندگي مي کنند!؟

پس لطفا در مورد چيزی که شعورش را نداری سخن مران

و قاضي چکش را به سوی مرد ژنده پوش پرتاب کرد تا مثل قبل چکش هم از خون سر مرد ژنده پوش لعاب گيرد

و قاضي رو به مرد کرد و گفت اين اتهام هم ثابت شد و حال اتهام چهارم

خداوند به چه حقي شيطان را آفريد تا امروز بر خلاف ما کار کند و مايه رنجش ما باشد ، در حالي که تا قيامت زنده باشد و مجازات نشود

و وکيل پاسخ داد اي قاضي خداوند از اين روی شيطان را آفريد تا اراده شما را بيازمايد

شيطاني که تنها گناهش پيشنهاد دادن به انسانهاست که کارهای پليد انجام دهند اما انسانها در قبول يا رد پيشنهاد اختيار دارند

و شيطان هنوزم که هنوزه خداوند را عبادت مي کند و قبولش دارد اما شما پست تر از شيطان او را به محاکمه مي کشانيد

و قاضي اسلحه اش را از جيب خود در آورد و بدون هيچ اخطاری به سوی وکيل شليک کرد

و اين بار قاضي قهقهه بلندی زد و گفت : حال بگو که آيا من شيطانم اي پليد !؟

و وکيل در حالي که خون از شانه اش سرازير بود زير لب زمزمه کرد : اي کاش لااقل شيطان بوديد

و قاضي با آرامش خاصي گفت : محاکمه را ادامه مي دهيم

اتهام پنجم

...

اتهام پنجم هم ثابت شد

...

اتهام دهم

....

اتهام دهم هم ثابت شد

اتهام هزارم

...

آنهم ثابت شد

و آخرين و بزرگترين اتهام :خداوند به چه حقي عشق را آفريد تا جوانان امروز اينچنين هرزه و کثيف شوند

و وکيل همه تلاشش را کرد تا آخرين دفاع را از خداوند بکند

و گفت خداوند عشق را آفريد تا نگاهبان نوع بشر باشد

خداوند عشق را آفريد تا دختر و پسر بدور از همه چيز و همه جا دل به هم ببندند تا به ابديت بپيوندند

و حال مشکل شماست که نمي توانيد خوشي اين جوانان را ببيند و نمي گذاريد تا با عشقشان خلوت کنند

و شما کثيف تر از حيوانات هستيد که با خلوت عاشقان هم کار داريد

و صدای تير خلاص به ذهن مرد ژنده پوش که افتخارش وکالت عشق بود شنيده شد

و مرد ژنده پوش کشته راه عشق شد که مرگ در آن جائي ندارد

و به ناگاه تو گوئي صدائي از کعبه برخاست که مي گفت : اگر من به خودم تبريک گفتم بخاطر خلق اين نوع انسان بود و بس

به ناگاه در بين حاضرين ولوله اي در گرفت

اما قاضي گوش جان نداشت تا اين ندای اهورائي را که هميشه و به همه زبانها در ابديت طنين انداز است بشنود و با چکش سرخ رنگ خود که از خون انسانهای آزاده لعاب داده شده بود ضربه اي از دور به ذهن همه حاضرين کوبيد و گفت : آن مرد را که به سزای اعمالش رسانديم و اينک نوبت ايراد حکم متهم است

و شيطان دادستان اين دادگاه خوشحالترين فرد حاضر در دادگاه بود

پس از شنيدن سخنان وکيل متهم و با توجه به تعداد بسيار زياد اتهامهای وارد شده و وجود دلائل و شواهد مستند و مدارک کافي و با توجه به سکوت متهم که قطعا علامت رضاست من اعلام مي کنم که

خداوندا شما در مورد همه اتهامات وارده مجرم شناخته شديد

و شما انسانها را کافر مي دانيد اگر خدائي نداشته باشند اما خود شما خدائي نداريد . پس به خودتان کافريد

پس اي خداوند من شما را کافر مي دانم و دستور مي دهم تا از اين پس همه ياد شما را اعدام کنند و شما را درگورستان ذهنشان و در قسمت کافرها به خاک بسپارند

و از اين پس شما را از درجه خدائي خلع مي کنم

جنازه اين وکيل را هم ببريد در گورستان کافرهای بي نام و نشان دفن کنيد

ختم دادگاه را اعلام مي کنم

به احترام قاضي قيام کنيد

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386;ساعت 22:32;  توسط مریم; 
حقیقت
بدون خطر کردن، به دست آوردن دوست داشتنی ها چگونه ممکن است و چه ارزشی دارد؟
 خطرات می توانند محک عشق باشند و قلب را بیازمایند. دوست داشتن، خود را به خطر افکندن است و عشق، چشم پوشیدن از خود. عشق، خود را ندیدن است و او را دیدن، و اگر عاشق خود را دید، او را در خود دیده و جز او را نمی بیند.
هر چیزی قیمتی دارد و قیمت معشوق حقیقی، همه چیز است، حتی بیش از همه چیز. هر چیزی به قیمتی حا صل می شود و اما معشوق حقیقی خودت را می خواهد، کامل و تمام و خالصانه. کم است، کم است حتی اگر همه چیزی را فدای او کنی و خود را قربانی اش. اگر او یگانه حقیقت است، پس همه چیز کم است...
... زیبایی حقیقی نایاب و دور از دسترس است.
 حقیقت زیبا، دست یافتنی نیست بلکه خودش می یابد و با خودش می برد. حقیقت فرّار است و هرگز در یک جا باقی نمی ماند. اگر برای دمی هم او را ببینی و تجربه اش کنی، این به تمام زندگی می ارزد و ارزش مردن را دارد. بعد از دیدن زیبایی حقیقی، بدون آن زیستن، زندگی نیست و پس از دیدن آن زیبایی، مردن، مردن نیست...
 ... و سرانجام عاشق در وجود معشوق می میرد.
اما در معشوق، مرگ راه ندارد.
 پس عاشق در معشوق متولد می شود و خود، معشوق می گردد
. معشوق نیز در عاشق، آشکار می گردد. و عاشق در می یابد که معشوق خودش بوده و عاشق حقیقی، همان معشوق بوده.
این گونه است که عشق و عاشق و معشوق یکی می شوند زیرا یکی بوده اند و یکی هستند.
 در حضور الهی، این چنین زندگی کنید.
آنگاه رستگارید.
 قسمتی از کتاب نقّاش و قوهای وحشی نویسنده کلود کلمان مترجم پریا ( شباب حسامی(
 
| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386;ساعت 22:27;  توسط مریم; 
شیطان لعنتی
هر روز
شیطان لعنتی
خط های ذهن مرا
اشغال می كند
هی با شماره های غلط ، زنگ می زند،‏ آن وقت
من اشتباه می كنم و او
با اشتباه های دلم
حال می كند.
دیروز یك فرشته به من می گفت :
تو گوشی دل خود را
بد گذاشتی
آن وقت ها كه خدا به تو می زد زنگ
آخر چرا جواب ندادی
چرا بر نداشتی ؟!
یادش به خیر آن روزها
مكالمه با خورشید
دفترچه های ذهن كوچك من را
سرشار خاطره می كرد
امروز پاره است
آن سیم ها
كه دلم را
تا آسمان مخابره می كرد .
 
با من تماس بگیر ، خدایا
حتی هزار بار
وقتی كه نیستم لطفا پیام خودت را
روی پیام گیر دلم بگذار
| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386;ساعت 18:31;  توسط مریم; 
لطفا مداد باشید
 
                                                

 
 
لطفا مداد باشید :
 

1 . می توانی کارهای بزرگی کنی ، اما نباید هرگز فراموش کنی دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند . اسم این دست خداست ، او باید تو را همیشه در مسیر اراده اش حرکت دهد.
 
2 . گاهی باید از ان چه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد . اما اخر کار ، نوکش تیزتر می شود . پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی ، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .
 
3 . مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه ، از پاک کن استفاده کنیم . بدان که تصحیح یک کار خطا ، کار بدی نیست ، در واقع برای این که خودت را در مسیر درست نگه داری مهم است .
 
4 . چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، ذغالی اهمییت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است .
 
5 . و سرانجام : مداد همیشه اثری از خود به جا می گذارد . بدان هر کار در زندگی ات می کنی ، ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی ، هوشیار باشی و بدانی چه می کنی
| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386;ساعت 23:46;  توسط مریم; 
چند جمله

سه چیز در زندگی هیچگاه باز نمی گردند : زمان، کلمات و موقعیت ها.

سه چیز در زندگی هیچگاه نباید از دست بروند : آرامش، امید و صداقت.

سه چیز در زندگی هیچگاه قطعی نیستند : رؤیا ها، موفقیت و شانس.

سه چیز در زندگی از با ارزش ترین ها هستند : عشق، اعتماد به نفس و دوستان.

سه چیز در زندگی یک انسان را می سازند : تلاش، اخلاص و موفقیت.

دو چیز در زندگی یک انسان را نابود می کنند : غرور و خشم .


| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386;ساعت 13:55;  توسط مریم; 
من گمان میکردم

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386;ساعت 22:4;  توسط مریم; 
خوشبختی
 
ادمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشگل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.(مونتسکیو)
---
 
خوشبخت کسی است که راه قدر دانی خدمت دیگران را بلد است و شادی دیگرانرا به قدر شادی خود حس میکند.(گوته)
---
 
خوشبختی هر روز یکبار در منزل را میزند ولی بد بختانه صاحب خانه در ان موقع در منزل همسایه است و صدای در را نمیشنود.(برناردشاو)
---
 
من دریافته ام که انسانی هر اندازه که مصمم به خوشبخت زیستن باشد همان اندازه خوشبخت و سعادتمند زندگی خواهد کرد.(ابراهام لینکلن)
---
 
برای نیل به خوشبختی هیچ راهی خطاتر از لذت طلبی و کوشش برای درک عیش و نوش و خوشیهای عالم نیست.(ارتور شوپنهاور)
---
 
غنچه خوشبختی در جای تاریک و بی صدا و گودی پنهان است که بسیار نزدیک به ماست ولی ما کمتر از انجا می گذریم و ان دل خود ماست.(موریس متر لینگ)
---
 
خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی اینکه خود داشته باشیم دیگران را از ان بر خور دار کنیم.(کارمن سیلوا)
---
 
خوشبخت کسی است که دم را غنیمت میشمارد و به خود میگوید من امروز خوشم تا فردا چه پیش اید.(درایدن)
---
 
بسیاری از مردم خوشبختی را می جویند مانند کسی که کلاه خود را که روی سرش می باشد می جوید.(لناو)
---
 
انسان در اغوش خوشبختی خوشبختی را جستجو میکند.(دشتی)
---
 
بشر به خوشبختی خیلی زود عادت میکند و چون خیلی زود عادت میکند خیلی زود هم فراموش میکند که خوشبخت است.(اندره موروا)
---
 
یکی از راههای خوشبختی این است که شخص نسبت به کوچکترین نعمتها شکر گذار باشد.(هرشل)
---
 
این قانون طبیعت است که هیچ کس به تنهایی نمی تواند خوشبخت باشد بلکه خوشبختی و سعادت را باید در سعادت و خوشبختی دیگران جستجو کرد.(ویلیام شکسپیر)
---
 
به دست اوردن انچه را که ما ارزو داریم موفقیت است اما چیزی را که برای به دست اوردن ان تلاش نمی کنیم خوشبختی است.(لوسیا)
---
 
انسان برای خوشبختی خلق شده و خوشبختی از راه کار مفید حاصل میشود.(ساموعل اسمایلز)
---
 
به عقب نگاه نکنید ممکن است خوشبختی را که رو به سوی شما دارد از دست بدهید.(ساچل پیچ)
---
 
خوشبختی و وسایل ان در سازش و هم اهنگی با دیگران به دست می اید.(علی وکیلی)
---
 
خوشبختی چیزی نیست که ان را حس کنیم فقط باید ان را به یاد بیاوریم.(اوسکارو ایلد)
| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386;ساعت 22:0;  توسط مریم; 
فقط از خدا بخواهیم

فردا روز جشن بود. زنی بسيار فقير که سه فرزند داشت وشوهری فلج . به فرزندانش قول داده بود که برای آنها خوراکی های بسياری تهيه کند او شب هنگام بر بالای سر شوهر بيمارش مدتی با خدای خود نجوا کرد وانچه می گفت روی کاغذ می نوشت فردا که روز جشن بود از خانه بيرون رفت و وارد فروشگاهی شد. او به صاحب فروشگاه گفت که :? شرح حال من وزندگی من اينگونه است و الان پول ندارم اما اگر آنچه می خواهم به من بدهی برايت دعا ميکنم.?صاحب فروشگاه که هيچ گونه اعتقادی نداشت، با تمسخر گفت خواسته ات را روی کاغذی بنويس تا هم وزنش به تو چيزی بدهم زن آنچه شب قبل روی کاغذ نوشته بود به مرد داد و مرد آنرا در يک کفه ترازو گذاشت و يک کيسه برنج در کفه ديگر .اما کفه پايين نيامد. دوباره مرد خوراکی ديگر وباز هم کفه پايين نيامد مرد به زن گفت :چون قول داده ام هر چه ميخواهی از فروشگاه من برای خانواده ات ببر و زن فقط آنچه لازم داشت ، برداشت ورفت وقتی که زن از فروشگاه بيرون رفت؛ مرد کاغذ را برداشت وروی آن را خواند ،اينطور نوشته بود: پروردگارا توتنهاپناه من هستی،خدايا از توميخواهم که فردا من را پيش خانواده ام سر افراز کنی، الهی ميدانم آنچه را که ميخواهم فردا به من خواهی داد حتی بيشتر از آن و من تنها به اندازه نيازمان خواهم آورد مرد پس از خواندن قلبش دگرگون شدو از عابدان عاشق گرديد

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386;ساعت 21:48;  توسط مریم; 
چند جمله
 
  • به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک، چرا باید به دور تو بگردم ؟؟؟ ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی ، برو با دل بیا تا من بگردم
 
  •    هر چه بیشتر اوج یگیری در نظر مردمی كه پرواز را نمی فهمند ، كوچیكتر به نظر میرسی. پس یا نظر مردم برایت مهم نباشد یا پرواز را فراموش كن
 
 
  • ما همه ، هم خوب و هم بد ، هم خیر و هم شر هستیم و اگر شما هیچ ناپاکی و پلیدی در خودتان نمی بینید ، دلیلش آن است که خوب به خودتان نگاه نکرده اید...استنلی کوبریک

     
  •  کسی را که دوست داری،تورادوست نمی دارد کسی که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به دشواری پیدا توان نمود شاید در پس  سده ها و هزاران سال پیدایش کنی...


      
  • هرگز نمی توانید کسی را مجبور به دوست داشتن خود بکنید زیرا عشق و علاقه دیگران نسبت به شما آیینه ای از کردار و اخلاق خود شماست

     
     
  •  جرج آلن : اگر کسی را دوست داری، به او بگو. زیرا قلبها معمولاً با کلماتی که ناگفته می‌مانند، می‌شکنند 


      

     بزرگی وشان انسان ،در بزرگی وشان رویاهایش ،در عظمت عشقش ،در والایی ارزش هایش .ودرشادی وسرور تقسیم شده اش نهفته است . . . بزرگی و شان انسان ،در بزرگی و شان افکارش ،در ارزش تجسم یافته اش ،در چشمه هایی که روحش از آن سیراب می گردد ودر بینشی که بدان دست یافته،نهفته است

حرفهايي هست براي نگفتن و ارزش عميق هر كسي به اندازه ي حرفهاي است كه براي نگفتن دارد و كتاب هاي نيز هست براي ننوشتن ـ و من اكنون رسيده ام به آغاز چنين كتابي... دكتر علي شريعتي

 ما براي همه چيز به دنبال بهانه مي گرديم براي دوستي گفتگو و لبخند نيز اما خورشيد بي بهانه مي تابد و پرنده بي بهانه مي خواند بهانه ها آنقدر که ما فکر مي کنيم مهم نيستند پس بياييم لبخند عشق را بدون بهانه بر لبانمان شکوفا کنيم

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386;ساعت 21:41;  توسط مریم; 
تقدیم به همه پدران امروز و پداران فردا
 

 

 

پدرم



به يمن لطف تو بختم بلند خواهد شد 

       

   سرم به خاك رهت ارجمند خواهد شد



لبي كه زمزمه درد مي كند شب و روز 

 

   به يمن روي تو پر نوشخند خواهد شد



نوشتن از كسي كه نمي دانم از بزرگي اش بنويسم يا مردانگي،

سخاوت، سكوت، مهرباني و... بسيار سخت است


آري نوشتن از پدر


واژهاي كه شايد در كلام كوچك است اما در معنا دريايي

عظيم،قطره اي از بحر دل اوست. ..صداي گام هاي خسته در هر

غروب و شب هنگام شما را به ياد كدام لحظات زندگيتان مي

اندازد؟

پدر مي آيد با گام هاي محكم تا استحكام را به ياد در و ديوار و

ساكنان خانه بياندازد

.


روزگاري پدر ساعاتي كوتاه را به كسب و كار مي پرداخت و چرخ

زندگي مي گشت. اما اين روزها وقتي آفتاب بر كوه بوسه مي

زند پدر مي رود،شايد بتواند زماني كه آفتاب بر چهره اي خاك

بوسه ي خداحافظي مي زند چرخ را به گونه ي چرخانده

باشد....وقتي اولين نگاهمان را بر زندگي گشوديم سنگيني چرخ

را بر دوش او گذاشتيم و

 

 او پدر شد
 


 

روزها گذشت و اولين روزها دستانمان را در دستانش گذاشتيم.با

هم تاتي تاتي كنان اتاق كوچك را پيموديم و او به عشق گام هاي

 

كوچك ما سخت تر چرخ را هل مي داد.

اولين بابا گفتن او را به عرش عالي برد و حالا پدر،بابا بود و بابا،پدر

 



نمي دانم دستان كوچكتان را ميان دستان بزرگش بياد داريد

بزرگترين دستاني كه مي شناختيد و به سختي يك انگشت او را

ميان دستتان جاي مي داديد و در كنارش مي دويديد تا هم گامش

شويد؟

قوي ترين كسي كه مي شناختيد پدر بود. بهترين حامي تان پدر

بود. كسي كه با دستان پر به خانه مي آيد باخنده ي بر لب و كوله

بار خستگي بر دوش .

تا به امروز انديشيده ايد كه چرا پدر گاهي نشسته و تكيه داده بر ديوار به خواب مي رود؟ از خوشي؟


اولين روز مدرسه همه و همه اولين ها. دستانت كه بزرگ و بزرگتر شد

 به جاي بوسه بر دستانش چه كردي؟

و حالا تو محكم و سنگين قدم بر مي داري، انگار از روز اول اينگونه قدم بر مي داشتي.

انگار باد.... ياد آن روزها را با خود برده است!

امروز و هر روز روز پدر است. چرا كه او هر روز پدر است.

هر روز محكم و خسته چرخ را مي گرداند.دستان او هنوز بزرگ است اما تو ديگر مسخ دستان خودت هستي



ولي پدر از تو نه دستان بزرگت را مي خواهد و نه گام هاي استوارت را. زيرا بزرگي دستان و گام هاي استوار و دل شادت آرزويش بوده و دل خوشي روزهاي سختي اش.

او از تو لبخند محبت آميزي به سپاس همه ي آن روزها و شبها مي خواهد.

پس لبخندت را از او دريغ مدار و بدان دستانت هنوز كوچك است و

تجربه اي ندارد ، اميد و اعتبارت به اعتبار اوست

 

آرزومند باشيد که اميدتان نااميد نشود و اعتبارتان بماند تا هميشه

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386;ساعت 13:28;  توسط مریم; 
زیارت ال یس

سَلامٌ عَلى آلِ يسَّ اَلسَّلا مُ عَلَيْكَ ي ا د اعِىَ اللَّهِ وَرَبّ انِىَّ آي اتِهِ

* * * سلام بر آل يسين سلام بر تو اى دعوت كننده به خدا و عارف به آياتش

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بابَ اللَّهِ وَدَيّانَ دينِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَليفَةَ اللَّهِ

سلام بر تو اى واسطه خدا و سرپرست دين او سلام بر تو اى خليفه خدا

وَناصِرَ حَقِّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ وَدَليلَ اِرادَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ

و ياور حق او سلام بر تو اى حجت خدا و راهنماى اراده اش سلام بر تو

يا تالِىَ كِتابِ اللَّهِ وَتَرْجُمانَهُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ فى آناءِ لَيْلِكَ وَاَطْرافِ

اى تلاوت كننده كتاب خدا و تفسير كننده آيات او سلام بر تو در تمام آنات و دقايق شب و سرتاسر

نَهارِكَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بَقِيَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ميثاقَ

روز سلام بر تو اى بجاى مانده از طرف خدا در روى زمين سلام بر تو اى پيمان محكم

اللَّهِ الَّذى اَخَذَهُ وَوَكَّدَهُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَعْدَ اللَّهِ الَّذى ضَمِنَهُ

خدا كه از مردم گرفت و سخت محكمش كرد سلام بر تو اى وعده خدا كه تضمينش كرده

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصوُبُ وَالْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَالْغَوْثُ

سلام بر تو اى پرچم برافراشته و دانش ريزان و فريادرس خلق

وَالرَّحْمَةُ الْواسِعَةُ وَعْداً غَيْرَ مَكْذوُبٍ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَقوُمُ

و رحمت وسيع حق ، و آن وعده اى كه دروغ نشود سلام بر تو هنگامى كه بپا مى ايستى

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَقْعُدُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَقْرَءُ وَتُبَيِّنُ اَلسَّلامُ

سلام بر تو هنگامى كه مى نشينى سلام بر تو هنگامى كه (فرامين حق را) مى خوانى و تفسير مى كنى سلام

عَلَيْكَ حينَ تُصَلّى وَتَقْنُتُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَرْكَعُ وَتَسْجُدُ

بر تو هنگامى كه نماز مى خوانى و قنوت كنى سلام بر تو هنگامى كه ركوع و سجده بجاى آورى

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تُهَلِّلُ وَتُكَبِّرُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَحْمَدُ

سلام بر تو هنگامى كه ((لا اله الا اللّه )) و ((اللّه اكبر)) گوئى سلام بر تو هنگامى كه خدا را ستايش كنى

وَتَسْتَغْفِرُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تُصْبِحُ وَتُمْسى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ فِى

و از او آمرزش خواهى سلام بر تو هنگامى كه بامداد كنى و شام كنى سلام بر تو در

اللَّيْلِ اِذا يَغْشى وَالنَّهارِ اِذا تَجَلّى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الاِْمامُ

شب هنگامى كه تاريكيش فرا گيرد و در روز هنگامى كه پرده برگيرد سلام بر تو اى امام

الْمَاْموُنُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَاْموُلُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ بِجَوامِعِ

امين سلام بر تو اى مقدم (بر همه خلق و) مورد آرزو(ى آنان ) سلام بر تو به همه

السَّلامِ اُشْهِدُكَ يا مَوْلاىَ اَ نّى اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا

سلامها گواه گيرم تو را اى مولا و سرور من كه من گواهى دهم به اينكه معبودى نيست جز خداى يگانه

شَريكَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسوُلُهُ لا حَبيبَ اِلاّ هُوَ وَاَهْلُهُ

كه شريك ندارد و نيز (گواهى دهم كه ) محمد بنده و رسول او است و محبوبى نيست جز او و خاندانش

وَاُشْهِدُكَ يا مَوْلاىَ اَنَّ عَلِيّاً اَميرَ الْمُؤْمِنينَ حُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ حُجَّتُهُ

و گواه گيرم تو را اى مولاى من كه على امير مؤ منان حجت خدا است و حسن حجت او است

وَالْحُسَيْنَ حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ الْحُسَيْنِ حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِي حُجَّتُهُ

و حسين حجت او است و على بن الحسين حجت او است و محمد بن على حجت او است

وَجَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍّ حُجَّتُهُ وَموُسَى بْنَ جَعْفَرٍ حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ موُسى

و جعفر بن محمد حجت او است و موسى بن جعفر حجت او است و على بن موسى

حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِي حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ بْنَ

حجت او است و محمد بن على حجت او است و على بن محمد حجت او است و حسن بن

عَلِي حُجَّتُهُ وَاَشْهَدُ اَ نَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ اَنْتُمُ الاَْوَّلُ وَالاْ خِرُ وَاَنَّ رَجْعَتَكُمْ

على حجت او است و گواهى دهم كه تو حجت خدائى ، شمائيد اول و آخر و مسلماً بازگشت شما

حَقُّ لا رَيْبَ فيها يَوْمَ لا يَنْفَعُ نَفْساً ايمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ

حق است كه شكى در آن نيست ، روزى كه سود ندهد كسى را ايمانش كه پيش از آن ايمان نياورده يا در (مدت )

اَوْ كَسَبَتْ فى ايمانِها خَيْراً وَاَنَّ الْمَوْتَ حَقُّ وَاَنَّ ناكِراً وَنَكيراً حَقُّ

ايمان خويش كار خيرى انجام نداده و همانا مرگ حق است و ناكر و نكير (دو فرشته سؤ ال قبر) حق است

وَاَشْهَدُ اَنَّ النَّشْرَ حَقُّ وَالْبَعْثَ حَقُّ وَاَنَّ الصِّراطَ حَقُّ وَالْمِرْصادَ حَقُّ

و گواهى دهم كه زنده شدن پس از مرگ حق است و برانگيخته شده حق است و صراط حق است و مرصاد (كمينگاه ) حق است

وَالْميزانَ حَقُّ وَالْحَشْرَ حَقُّ وَالْحِسابَ حَقُّ وَالْجَنَّةَ وَالنّارَ حَقُّ

و ميزان حق است و حشر (در قيامت ) حق است و حساب حق است و بهشت و دوزخ حق است

وَالْوَعْدَ وَالْوَعيدَ بِهِما حَقُّ يا مَوْلاىَ شَقِىَ مَنْ خالَفَكُمْ وَسَعِدَ مَنْ

و وعده و تهديد درباره آن دو حق است اى مولاى من بدبخت است كسى كه مخالفت شما را كرد و سعادتمند است كسى كه

اَطاعَكُمْ فَاشْهَدْ عَلى ما اَشْهَدْتُكَ عَلَيْهِ وَاَ نَا وَلِىُّ لَكَ بَرىٌ مِنْ

پيرويتان كرد پس گواهى ده بر آنچه تو را بر آن گواه گرفتم و من دوست تواءم و بيزارم از

عَدُوِّكَ فَالْحَقُّ ما رَضيتُموُهُ وَالْباطِلُ ما اَسْخَطْتُموُهُ وَالْمَعْروُفُ ما

دشمنت حق آنست كه شما پسند كرديد و باطل همانست كه شما بدان خشم كرديد و معروف (و كار نيك ) همان بودكه شما

اَمَرْتُمْ بِهِ وَالْمُنْكَرُ ما نَهَيْتُمْ عَنْهُ فَنَفْسى مُؤْمِنَةٌ بِاللَّهِ وَحْدَهُ لا شَريكَ

بدان دستور داديد و منكر (و كار زشت ) همان بود كه شما از آن جلوگيرى و نهى كرديد، من ايمان دارم به خداى يگانه اى كه شريك ندارد

لَهُ وَبِرَسوُلِهِ وَبِاَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَبِكُمْ يا مَوْلاىَ اَوَّلِكُمْ وَآخِرِكُمْ

و به رسول او و به امير مؤ منان و به شما اى مولاى من از اول تا آخرتان

وَنُصْرَتى مُعَدَّةٌ لَكُمْ وَمَوَدَّتى خالِصَةٌ لَكُمْ آمينَ آمينَ # وبعد ازآن اين

و ياريم براى شما آماده است و دوستيم خالص و پاك براى شما است آمين آمين * * * * *

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386;ساعت 8:16;  توسط مریم; 
پدر عزیزم خیلی دوستت دارم

For the father that you are,
and the father that you've been,
If I had a choice to make,
I'd choose you, Dad, again.

For the trials I put you through,
and for the times I let you down,
I'm proud you've finally seen,
how God turned my life around.

You never ran away,
when the times were tough to take...
instead you gave me courage,
to face my own mistakes.

Thank you for your strength,
and the faith to see me through...
the love you gave to me,
is the love I'm sending you!
 

 

برای پدری که تو هستی

و برای پدری که در طی این مدت بوده ای

اگه من دوباره فرصت انتخاب داشتم

باز تو را به عنوان پدر انتخاب میکردم 

برای دردسرهایی که برات درست کردم

و برای فرصت هایی که به خاطر من از دست دادی

و من افتخار میکنم که تو بالاخره دیدی

که خداوند چگونه زندگی من را دگرگون ساخت

تو هیچگاه از ناملایمات زندگی فرار نکردی

در عوض به من امید دادی که بتونم. با مشکلاتم روبرو بشم

از تو سپاسگزارم  برای پایداری و استقامتت

و برای ایمان و اعتقادی که برای به من ارزانی داشتی

 تمام عشقی که تو به من  ابراز کردی .

همون عشقی است که من اکنون دارم به سوی تو روانه میکنم

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386;ساعت 8:14;  توسط مریم; 
روز پدر مبارک
 

میلاد امیرالمؤمنین علی علیه السلام و روز پدر بر همه شما مبارکباد.

.. پاسداشت حرمت پدر وظیفه هر فرزندی است. به همه پدران سلام می کنم و برایشان آرزوی طول عمر دارم. به پدر خودم نیز ادای احترام می کنم.

بیایید  نه فقط امروز بلکه همیشه قدر دان پدران باشیم ..مبادا که فردا خیلی دیر باشد

 

************ ********* ********* ***

 
He didn't tell me how to live; he lived, and let me watch him do it.

~Clarence Budington Kelland
 

او هیچوقت به من نگفت چه جوری زندگی کنم..بلکه زندگی کرد و اجازه داد که با نظاره کردن او . زندگی کردن را از او بیاموزم.

 
A father is always making his baby into a little woman. And when she is a woman he turns her back again.

 ~Enid Bagnold
یه پدر همیشه دختر کوچولوش رو خانم صدا میکنه ولی وقتی همون دختر کوچولو بزرگ میشه و یه خانوم میشه .. پدر دوست داره اونو  به دختر کوچولو بدونه

       
It is not flesh and blood but the heart which makes us fathers and sons.

~Johann Schiller

این گوشت و خون نیست که رابطه پدر و فرزندی رو ایجاد میکنه بلکه قلب هاست

 



Old as she was, she still missed her daddy sometimes.

~Gloria Naylor

هر چقدر هم یه دختر سنش بالا بره ولی  هنوز هم گاهی اوقات  دلش شدیدا واسه پدرش تنگ میشه


Making the decision to have a child is momentous. It is to decide forever to have your heart go walking around outside your body.

~Elizabeth Stone

تصمیم گرفتن برای  صاحب فرزند شدن بسیار مهم و خطیر هست ..زیرا تو در واقع تصمیم میگیری که قلبت بیرون از بدنت این ور و اون ور بره

 



I don't care how poor a man is; if he has family, he's rich.

~M*A*S*H, Colonel Potter

برای من مهم نیست که یک مرد آیا فقیر هست یا نه ..چون وقتی او خانواده ای داشته باشد یعنی    ثروتمتد هست


"The greatest gift I ever had Came from God, and I call him Dad! "

~Anonymous

بزرگترین هدیه خداوندی را من از پروردگار دریافت کرده ام ..من این هدیه را پــــــــدر می نامم

 


"We never know the love of our parents for us till we have become parents.

~ Henry Ward Beecher

ما هیچ زمانی عشق پدر و مادر نسبت به خودمان را درک نخواهیم کرد تا وقتی که خودمان هم بچه دار بشیم

 


There are fathers who do not love their children; there is no grandfather who does not adore his grandson. "
-
~ Victor Hugo

وجود دارن پدر هایی که فرزندان خودشون رو دوست ندارن ..ولی هیچ پدر بزرگی رو پیدا نمیکنی که نوه اش رو از صمیم قلب دوست نداشته باشه


"When a father gives to his son, both laugh; when a son gives to his father, both cry. "
~Jewish Proverb

وقتی که پدری خرج فرزندش رو میده و به او چیزی میده ..هر دوطرف شاد و راضی هستند ..ولی ناراحتی زمانی هست که یک پدر محتاج فرزندش بشه ..که هم پدر و هم فرزند  هر دو متاثر و گریانند


It is admirable for a man to teach his son fishing, but there is a special place in heaven for the father who teaches his daughter shopping."
~John Sinor

بسیا ر پسندیده و قابل تحسین هست که یه پدر به پسرش ماهیگیری (کار کردن و پول در آوردن :مترجم)رو بیاموزه ..ولی یه جای مخصوص توی بهشت رو پدری داره که به دخترش خرید کردن رو یاد بده


Children learn to smile from their parents."
-- Shinichi Suzuki

بچه ها شاد بودن و لبخند زدن رو از والدین خود فرا میگیرند


To be a successful father...there' s one absolute rule: when you have a kid, don't look at it for the first two years.

~ Ernest Hemingway

اگه میخوای یه پدر موفق باشی ..یه قانون قطعی وجود داره و اونم اینه که وقتی بچه دار شدی  تا دو سالگی بهش نیگاه نکنی ..(تا دردسراش تموم شه)

 
It doesn't matter who my father was; it matters who I remember he was.

~ Anne Sexton

مهم این نیست که پدر من چه جور آدمی بوده ..مهم اینه که من چه جوری اونو به خاطر بیارم و ازش یاد کنم ..


The most important thing a father can do for his children is to love their mother.

~ Henry Ward Beecher
 

مهمترین کاری که یه پدر میتونه برای بچه هاش انجام بده اینه که مادر اون هارو از صمیم قلب دوست داشته باشه



| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386;ساعت 8:11;  توسط مریم; 
دست تقدیر
دست تقدیر ، دست توست
 
 
دست تقدیر چنان عمل می کند که نیت تو دیکته می کند !!!

اگر گمان می کنی که همین الان بدبخت هستی و در آینده ، آرزوی خوشبختی را در سر می پرورانی بدان که دست تقدیر به الان تو نگاه می کند
 
و بر اساس نیت الان تو ، دنیا و زندگی را برایت صفحه آرایی می کند !!!

دست تقدیر به آینده و آرزوهای تو کاری ندارد
 
دست تقدیر منتظر است تا تو گامی برداری و همانی شوی که میخواهی

و بعد اوضاع را چنان برایت جفت و جور می کند که با آنچه هستی مطابق شود

به زبان دیگر :
دست تقدیر ، دست توست

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386;ساعت 17:49;  توسط مریم;