تبليغاتX

صداقت دل s
 

صداقت دل

السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین





حیوانات هم ذکر میگویند
تسبح له السموات السبع و الارض و من فیهن، و إن من شئٍ إلاّ یسبح بحمده، و لکن لا تفقهون تسبیحهم»
 
در هفت آسمان و زمین و آنچه ما بین آنهاست چیزی نیست مگر آنکه تسبیح خدا را گوید، و لیکن شما تسبیح ایشان را نمی فهمید. سورۀ اسراء (17) آیۀ 44.
 
 در احادیث معتبر از امام صادق منقول است که: هیچ پرنده ای و حیوانی در دریا و صحرا شکار نمی شود مگر آنکه آن تسبیحی که دارد فراموش کند. و در حدیث دیگر میفرمایند:
 
جمیع وحشیان و مرغان و درّندگان با یکدیگر مخلوط بودند، تا آنکه فرزند آدم برادرش را کشت، پس از یکدیگر نفرت پیدا کردند و گریحتند و در حدیث دیگر منقولست که:
چون (کرکس) فریاد میکشد میگوید: ای فرزند آدم! هر قدریکه زندگی میکنی آخرش مرگ است.
(باز) میگوید: ای دانای پنهانیها و ای دفع کنندۀ بلاها و
 
(طاووس) میگوید که: بر خود ظلم کردم و مغرور به زینت خود شدم پس مرا بیامرز.
 
(خروس) میگوید: هر که خدا را شناخته یاد او را فراموش نمی کند و
 
(مرغ خانگی) میگوید: ای خداوند! حق توئی و گفتۀ تو حق است و
 
(قرقی) میگوید: ایمان آوردم به خدا و روز قیامت و
 
(عقاب) میگوید: هر که اطاعت خدا کند بدبخت نمیشود و
 
(شاهین) میگوید: سبحان الله حقاً حقا و
 
(جغد) میگوید: در دوری از مردم انس، بیشتر است. و
 
(کلاغ) میگوید: خداوندا نگاه دار مرا از شرّ دشمن.
 
(لک لک) میگوید: هر که از مردم تنها شد نجات یافت. و
 
(اردک) میگوید: آمرزش تو را میخواهم ای خداوند.
 
(هدهد) میگوید: بسیار شقّی است کسی که معصیت خدا کند. و
 
(قمری) میگوید: ای دانای پنهان و اسرار و رموز، ای خدا.
 
(گنجشک) میگوید: طلب آمرزش میکنم از خدا. و
 
(بلبل) میگوید: لا اله الا الله حقاً حقا و کبک میگوید: حق نزدیک است. و
 
(فاخته) میگوید: یا واحد یا احد یا صمد. و
 
(سبز قبا) میگوید: مولای من آزاد کن مرا از آتش جهنّم.
 
(کبوتر) میگوید: اگر گناه مرا نبخشی، شقّی و بدبخت خواهم بود. و
 
(شترمرغ) میگوید: معبودی غیر از خدا نیست و
 
(پرستو) سورۀ حمد میخواند و میگوید: ای قبول کنندۀ توبۀ توبه کاران. و
 
(برّه) میگوید: مرگ بس است برای پند گرفتن. و
 
(بزغاله) میگوید: که در امر بندگی اهتمام بسیار میباید کرد. و
 
(گاو) میگوید: دست از گناه بردار که خداوندی هست که تو را میبیند و تو او را نمی بینی و او خداوند عالمیان است. و
 
(فیل) میگوید: برای دفع مرگ قوّت و چاره سودی ندارد و
 
 (یوز پلنگ) میگوید: یا عزیز یا جبّار یا متکبر یا الله. و
 
(شتر) میگوید: منزّه است پروردگاریکه ذلیل کنندۀ جبّاران است تنزیه میکنم او را و
 
 (اسب) میگوید: منزّه است پروردگار ما و (گرگ) میگوید: که عذاب و ویل رای گناه کارانی که برگناه خود مصّر باشند و
 
(سگ) میگوید: بس است معصیتهای خدا برای خواری و
 
(خرگوش) می گوید: هلاک مکن مرا ای خدا! تو سزاوار حمدی. و
 
(روباه) میگوید: دنیا خانۀ فریب است و
 
(آهو) میگوید: نجات ده مرا از آزار و
 
 (گورخر) میگوید: به فریادم برس اگر نه هلاک میشوم.
 
(پلنگ) میگوید: منزّه است پروردگاریکه بسیار عزیز است به محض قدرت خود تنزیه میکنم او را و
 
(عقرب) میگوید: که بدی چیز موحشی است پس حضرت فرمود هیچ چیز نیست مگر آنکه تسبیحی است آن را، و همچنین بنده در جایی شنیده ام که زمین روزی سه مرتبه بر انسان ندا میکند که: ای انسان دست گناه بردار. و باز هم این آیۀ مبارکه...
 
 حق تعالی فرموده است:
  «تسبح له السموات السبع و الارض و من فیهن، و إن من شئٍ إلاّ یسبح بحمده، و لکن لا تفقهون تسبیحهم»
در هفت آسمان و زمین و آنچه ما بین آنهاست چیزی نیست مگر آنکه تسبیح خدا را گوید، و لیکن شما تسبیح ایشان را نمی فهمید.
 سورۀ اسراء (17) آیۀ 44
| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386;ساعت 17:58;  توسط مریم; 
بارون بازم ببار

کوچیک تر که بودم فکر می کردم بارون اشک خداست
ولی مگه خدا هم گریه می کنه چرا باید دل خدا بگیره!!!!
دوست داشتم زیر بارون قدم بزنم تا بوی خدا رو حس کنم
اشک خدا را تو یه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت
کمی بنوشم تا پاک و آسمانی شوم!
آسمان که خاکستری می شد دل منم ابری می شد
حس میکرم که آدما دل خدا رو شکستند و یا از یاد خدا غافل شدند
همه می گفتند باران رحمت خداست ولی حس کودکانه من می گفت
خدا دلش گرفته و از دست آدم بدا داره گریه میکنه......
کاشکی که بارون بزنه
به سقف و ایوون بزنه
کاشکی دلم پر بگیره
شادی رو از سر بگیره
کاش دوباره بارون بیاد
رو تن یاس و نسترن
کاشکی بوی خدا بیاد
تو کوچه و تو باغ من
.........................
کاش دوباره بارون بیاد
اشک خدا رو ببوسم!
تا که دلم جون بگیره
از غم دنیا.... نپوسم

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386;ساعت 17:53;  توسط مریم; 
ای افتاب

ای آفتاب شهر ولایت ، ظهور کن


با یک نگاه قلب مرا غرق نور کن



در کوچه های خلوت شب رهگذر تویی

امشب به حق یاس شکسته ، عبور کن



عمری حدیث روی تو از گل شنیده ام

آقا بیا و غربت ما را مرور کن



در انتظار سرخ تو جانم به لب رسید

یک لحظه جلوه کن و مرا هم صبور کن



ای آخرین بهار تو پاییز سرد را

با عطر آشنای خود از شهر، دور کن



غیبت بس است در شب تردید، صحبتی

از فصل سبز آمدنت ... از ظهور کن



ساحل کنار پنجره با شب وداع کرد

ای آفتاب شهر ولایت وقت است ظهور کن

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386;ساعت 17:50;  توسط مریم; 
هر چی میخواهد دل تنگت بگو

 

در این هستی بیکرانه وزیر این گنبد کبود یک نفر هست که عاشق توست

و تو را دوست دارد که تو عاشقش باشی ودلش میخواهد همیشه به سوی

او گام برداری

روز و شب منتظر توست که با او حرف بزنی دردودل کنی و صدایش کنی

در روزگاری که همسایه همسایه را نمی شناسد کسی هست که آن بالا

بالاها فراتر از ستاره ها و کهکشانها نشسته و منتظر است دست

هایت را به طرف آسمان بلند کنی و از او بخواهی که حاجتت را روا

کند آنقدر بزرگ و کریم است که بی هیچ تکبر و غرور و منتی به

حرف هایت گوش می دهد و کوتاهی و سیاهی ها و ناسپاسی را به رویت

نمی آورد

نه خواب می شناسد نه خستگی کافی است با دلی پاک و ضمیری روشن

و نیتی شفاف به سویش بروی خواهی دید که چگونه تو را در آغوش

میگیرد و مهربانی ولطفش را نثارت میکند

اگر با او دوست شوی اگربا او یک رنگ باشی به آرامشی وصف

ناپذیر خواهی رسید

او از تظاهر و رنگ و ریا خوشش نمیاید باید دلت را و درونت را

صیقل بدهی وصاف کنی پس با او حرف بزنی


وقتی همه در ها را به سویت بسته دیدی وقتی به هیچ کس نتوانستی

تکیه کنی وقتی خسته و نا امید شدی مطمئن باش که او دارد تو

را نگاه می کند و دوست دارد که نگاهش کنی و از او کمک بخواهی

خجالت نکش اگر چه زلال نیستی اگر چه بارها از فرمانش سر پیچی

کرده ای اما او مهربان ترین مهربانان است کریم است و کینه ای

به دل ندارد به خودش سوگند که اگر لب بگشای و صدایش کنی جوابت را

میدهد

هیچ آداب و تربیتی مجو هرچه می خواهد دل تنگت بگو

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386;ساعت 11:39;  توسط مریم; 
صد حیف.مهمانی تموم شد

مهمانی تمام شد

مهمانی خوب یک ماهه خدا تموم شد . مهمونی که

فقط در اون رحمت و مغفرت بود مهمانی که

میزبان خیر وبرکت را ارزانی مهمانان خود

می نمود .و اگه معر فتشو داشتم می تونستم

استفاده کنم .

نمی دونم چقدر تونستم برای پیشرفت و اصلاح خودم

از این فرصت استفاده کنم .

می گن توی این ماه شیطان به زنجیر بسته شده

و اگه توی این ماه گناه می کنیم دیگه تقصیر

شیطون نیست تقصیر خودمونه که دلمونو به هوا

و هوس خودمون و فدای غرور و خودخواهی

خودمون می کنیم .

نمی دونم چقدر من سراغ شیطون به بند کشیده

رفتم تا توی کارام از نظرات اون استفاده کنم .نمی دونم ...

اما مثل همیشه فقط امیدم به رحمت وفضل الهی و

بخشش اونه وحالا که ماه خوب خدا تموم شد مطمئن

هستم که رحمت الهی هیچ وقت تمومی نداره و ازش

می خوام که باآغاز عید فطر بتونم با مبارکی

غرور وخودخواهی رو توی وجود خودم بشکنم و از

رحمت بی منتهی الهی استفاده خوب ببرم تا

اونی باشم که خودش می خواد

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386;ساعت 11:33;  توسط مریم; 
اعمال شب عید فطر
جمله ليالى شريفه شب عيد فطر مي باشد و در فضيلت و ثواب عبادت و احياى آن احاديث ‏بسيار وارد شده و روايت‏ شده است كه آن شب كمتراز شب قدر نيست. براي درک اين شب عزيز انجام اعمالي از ائمه عليهم السلام به ما سفارش شده است
 
1- در هنگام غروب آفتاب غسل انجام شود
.
2- آن شب به نماز، دعا، استغفار، درخواست از حق تعالى و بيتوته در مسجد احيا گردد
.
3- بعد از نماز مغرب و عشاء ، نماز صبح و نمازعيد فطر ذکر؛" الله اكبر الله اكبر، لا اله الا الله و الله اكبر الله اكبر و لله الحمد الحمد لله على ما هدانا و له الشكر على ما اولانا " گفته شود
.
4- بعد از نماز مغرب و نافله آن، دست ها را به سوى آسمان بلند کرده و بگويد:" يا ذاالمن و الطول يا ذاالجود يا مصطفي محمد و ناصره صل على محمد و آل محمد و اغفرلي كل ذنب احصيته وهو عندك في كتاب مبين." پس به سجده برود و صد مرتبه در سجده بگويد: " اتوب الى الله " پس هر حاجت كه دارد از حق تعالى بخواهد كه ان شاء الله تعالى بر آورده خواهد شد. در روايتي از ‏شيخ آمده كه: بعد از نماز مغرب به سجده رود و بگويد" يا ذاالحول يا ذاالطول يا مصطفيا محمدا و ناصره صل على محمد و آل محمد واغفرلي كل ذنب اذنبته و نسيته انا و هو عندك في كتاب مبين." سپس صد مرتبه " اتوب الى الله " بگو
.
5- زيارت امام حسين عليه السلام كه فضيلت ‏بسيار دارد
.
6-ده مرتبه ذكر" يا دائم الفضل علي البرية يا باسط اليدين بالعطية يا صاحب المواهب السنية صل علي محمد و آله خيرالوري سجية واغفرلنا يا ذاالعلي في هذه العشية." كه از اعمال شب جمعه است، گفته شود.
7- ده ركعت نماز كه در شب آخر ماه رمضان اقامه مي شود که به صورت پنج نماز دو رکعتي ، درهر رکعت بعد از حمد، سوره توحيد ده بارخوانده شود. و در رکوع و سجود ده مرتبه ذکر" سبحان الله والحمدلله ولا اله الاالله والله اکبر" گفته شود. پس از نمازهزارمرتبه استغفار کند و بعد از آن سر به سجده گذارد و بگويد:" يا حي يا قيوم يا ذاالجلال و الاکرام يا رحمان الدنيا والاخرة و رحيمهما يا ارحم الراحمين يا اله الاولين والآخرين اغفرلنا ذنوبنا و تقبل منا صلواتنا و صيامنا و قيامنا
 
8- بعد از نماز مغرب و نافله آن دو ركعت نماز بجا آورد، در ركعت اول بعد از حمد هزار مرتبه توحيد و در رکعت دوم بعد از حمد، يك مرتبه توحيد بخواند. بعد از سلام سر به سجده بگذارد و صد مرتبه ذکر" اتوب الى الله " گفته شود. پس از آن بگويد: " يا ذاالمن والجود يا ذاالمن والطول يا مصطفي محمد صلى الله عليه وآله صل على محمد وآله و افعل بي كذا و كذا و به جاى کذا حاجات خود را بطلبد و روايت است كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام اين دو ركعت را به اين كيفيت ‏بجا مى‏آورد پس سراز سجده برمى‏داشت و مى‏فرمود به حق آن خداوندى كه جانم به دست قدرت او است هر كه اين نماز را بخواند، هر حاجتي از خدا بطلبد البته عطا كند و اگر به عدد ريگ هاى بيابان گناه داشته باشد خدا بيامرزد. و در روايت ديگر به جاى هزار مرتبه توحيد صد مرتبه وارد شده است.
شيخ و سيد بعد از نماز اين دعا را نقل كرده‏اند:
 " ياالله ياالله ياالله يا رحمان ياالله يا رحيم ياالله يا ملك ياالله يا قدوس ياالله يا سلام ياالله يا مؤمن ياالله يا مهيمن ياالله ياعزيز ياالله يا جبار ياالله يا متكبر ياالله يا خالق ياالله يا بارئ ياالله يا مصور ياالله ياعالم ياالله يا عظيم ياالله يا عليم ياالله يا كريم ياالله يا حليم ياالله يا حكيم ياالله يا سميع ياالله يا بصير ياالله يا قريب ياالله يا مجيب ياالله يا جواد ياالله يا ماجد ياالله يا ملي ياالله يا وفي ياالله يا مولى ياالله يا قاضي ياالله يا سريع ياالله يا شديد ياالله يا رئوف ياالله يا رقيب ياالله يا مجيد ياالله يا حفيظ ياالله يا محيط ياالله يا سيدالسادات ياالله يا اول ياالله يا آخر ياالله يا ظاهر ياالله يا باطن ياالله يا فاخر ياالله يا قاهر يا الله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا ودود ياالله يا نور ياالله يا رافع ياالله يا مانع ياالله يا دافع ياالله يا فاتح ياالله يا نفاح [نفاع] ياالله يا جليل ياالله يا جميل ياالله يا شهيد ياالله يا شاهد ياالله يا مغيث ‏ياالله يا حبيب ياالله يا فاطر ياالله يا مطهر ياالله يا ملك ياالله يا مقتدر ياالله يا قابض ياالله يا باسط ياالله يا محيي ياالله يا مميت ‏ياالله يا باعث‏ ياالله يا وارث ياالله يا معطي ياالله يا مفضل ياالله يا منعم ياالله يا حق ياالله يا مبين ياالله يا طيب ياالله يا محسن ياالله يا مجمل ياالله يا مبدئ ياالله يا معيد ياالله يا بارئ ياالله يا بديع ياالله يا هادي ياالله يا كافي ياالله يا شافي ياالله يا علي ياالله ياعظيم ياالله يا حنان ياالله يا منان ياالله يا ذاالطول ياالله يا متعالي ياالله يا عدل ياالله يا ذاالمعارج ياالله يا صادق ياالله يا صدوق ياالله يا ديان ياالله يا باقي ياالله يا واقي ياالله يا ذاالجلال ياالله يا ذاالاكرام ياالله يا محمود ياالله يا معبود ياالله يا صانع ياالله يا معين ياالله يا مكون ياالله يا فعال ياالله يا لطيف ياالله يا غفور ياالله يا شكور ياالله يا نور ياالله يا قدير ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله اسالك ان تصلي على محمد و آل محمد و تمن علي برضاك و تعفوعني بحلمك و توسع علي من رزقك الحلال الطيب من حيث احتسب و من حيث لا احتسب فاني عبدك ليس لي احد سواك ولا احد اساله غيرك يا ارحم الراحمين ما شاء الله لا قوة الا بالله العلي العظيم.
پس به سجده مى‏روى و مى‏گويى: ياالله ياالله ياالله يا رب يا رب يا رب يا منزل البركات بك تنزل كل حاجة اسالك بكل اسم في مخزون الغيب عندك والاسماء المشهورات عندك المكتوبة على سرادق عرشك ان تصلي على محمد وآل محمد وان تقبل مني شهررمضان و تكتبني من الوافدين الى بيتك الحرام و تصفح لي عن الذنوب العظام و تستخرج لي يا رب كنوزك يا رحمان
."
9- چهارده ركعت نمازاقامه كند. بعد از هر دو رکعت سلام دهد و در هر ركعت بعد از حمد، يک بار آيةالكرسي و سه مرتبه توحيد خوانده شود. براى هر ركعت، ثواب عبادت چهل سال وعبادت هر كه در آن ماه روزه گرفته و نماز خوانده اعطاء مي شود
.
10- شيخ درمصباح فرموده كه در آخر شب غسل كن و بر سجاده خود تا طلوع فجربنشين وعبادت کن.

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386;ساعت 13:23;  توسط مریم; 
عید فطر مبارک
عيد سعيد فطر مبارك..))

مهربان پروردگار!
 
به پاسداشت مهرورزي تو، روزه گرفتيم و اكنون به نماز فطرت،
 
پاك ميرويم و در آبي رحمتت روح و جان مي شوييم و تن پوش
 
آمرزش بر تن مي نماييم.
 
در اين لحظه هاي سبز استجابت، شاخه هاي نخل آرزو را در
 
دست مي گيريم و ظهور موعود آخرين را از تو ميخواهيم .



در صحيفه سجاديه نيز دعايى از امام سجاد (ع) به مناسبت وداع ماه مبارك رمضان و استقبال عيد سعيد فطر وارد شده است:
 
روردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست و مصيبت ما را در اين ماه جبران كن و روز فطر را بر ما عيدى مبارك و خجسته بگردان و آن را از بهترين روزهايى قرار ده كه بر ما گذشته است كه در اين روز بيشتر ما را مورد عفو قرار دهى و گناهانمان را بشوئى و خداوندا بر ما ببخشايى آنچه در پنهان و آشكارا گناه گردانيم ...
 
خداوندا! در اين روز عيد فطرمان كه براى مؤمنان روز
عيد و خوشحالى و براى مسلمانان روز اجتماع و گردهمائى قرار دادى از هر گناهى كه مرتكب شده ‏ايم و هر كار بدى كه كرده‏ ايم و هر نيت ناشايسته‏ اى كه در ضميرمان نقش بسته است.
 
به سوى تو باز مى‏گرديم و
توبه مى‏كنيم، توبه ‏اى كه در آن بازگشت ‏به گناه هرگز نباشد و بازگشتى كه در آن هرگز روى آوردن به معصيت نباشد.
 
بارالها! اين عيد را بر تمام مؤمنان مبارك گردان و در اين روز، ما را توفيق بازگشت‏ به سويت و توبه از گناهان عطا فرما

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386;ساعت 13:22;  توسط مریم; 
خدا با ما حرف میزند

خدا با ما حرف میزند؟

يک مرد جوان در جلسه روز چهارشنبه مدرسه کتاب مقدس 
     شرکت کرده بود. شبان در مورد گوش شنوا داشتن و
     اطاعت کردن از خدا صحبت می کرد. آن مرد جوان متعجب
     از خود پرسید: " آیا هنوز خدا با مردم حرف میزند؟
"
      بعد از جلسه با یکسری از دوستانش برای خوردن قهوه
     و کیک بیرون رفتند و در آنجا با هم در مورد این
     پیغام گفتگو کردند. خیلی ها می گفتند که چگونه خدا
     آنها را در زندگیشان هدایت کرده است.
      حدود ساعت ده آن مرد جوان با اتومبیل خود به طرف
     خانه حرکت می کند. همانطور که در ماشین نشته شروع
     به دعا کردن می کند: " خدایا اگر تو هنوز با مردم
     حرف میزنی لطفاً با من نیز حرف بزن. من گوش خواهم
     کرد و تمام سعیم را خواهم کرد که مطیع تو باشم."
     
     همانطوریکه در خیابان اصلی شهرشان رانندگی می کرد
     ناگهان احساس عجیبی می کند که یکجا بایستی بایستد
     تا مقداری شیر بخرد. او سر خود را تکان داده و می
     گوید: " آیا خدا تو هستی؟ " چونکه جوابی نمی گیرد
     شروع می کند به ادامه دادن به رانندگی. ولی دوباره
     همان فکر عجیب:" مقداری شیر بخر. " مرد جوان به
     یاد داستان سموئیل می افتد که چگونه وقتی خدا برای
     اولین بار با او حرف زد نتوانست صدای او را تشخیص
     دهد و نزد عیلی رفت چونکه فکر میکرد که او با او
     حرف میزد.
     او گفت: "باشه خدا اگر این تو هستی که حرف میزنی
     من شیر را می خرم." به نظر اطاعت کردن آنقدرهم سخت
     نبود چونکه بهرحال او میتوانست از شیری که خریده
     استفاده کند. پس او اتومبیل را متوقف کرد و مقداری
     شیر خرید و به راهش به طرف خانه ادامه داد.
      وقتی خیابان هفتم را رد می کرد دوباره الزامی را
     در خود حس کرد:" بپیچ به این خیابان" او فکر کرد
     که این دیوانگی است و از آنجا گذشت. دوباره همان
     احساس، پس او فکر کرد که باید به خیابان هفتم برود
     پس چهارراه بعدی را دور زد تا به خیابان هفتم برود
     و به حالت شوخی گفت: " باشه خدا
اینکار را هم می
     کنم. "
     وقتی چند ساختمان را رد کرد احساس کرد که آنجا
     بایستی توقف کند. وقتی اتومبیل را به کناری گذاشت
     به اطراف نگاهی انداخت. آن منطقه حدوداً تجاری
     بود. در واقع بهترین منطقه شهر نبود ولی بدترین هم
     نبود. اکثر مغازه ها بسته بودند و بیشترچراغهای
     خانه ها نیزخاموش بودند که بنظر همه خواب بودند.
     او دوباره حسی داشت که می گفت: " شیر را به خانه
     روبرویی ببر." مرد جوان به خانه نگاهی انداخت.
     خانه کاملاً تاریک بود و به نظر می آمد که افراد
     آن خانه یا در خانه نبودند و یا خوابیده بودند. او
     در ماشین را باز کرد و روی صندلی نشست.
     " خداوندا این دیوانگیست. الان مردم خوابند و اگر
     الان آنها را از خواب بیدار کنم خیلی عصبانی
     میشوند و بعد من مثل احمقها به نظر می رسم. "
     بالاخره او در اتومبیل را باز کرد وگفت: " باشه
     خدا اگر این تو هستی که حرف می زنی من میرم جلوی
     در و شیر را به آنها می دهم ولی اگر کسی سریع جواب
     نداد من فوراً از آنجا میرم. "
     او ازعرض خیابان عبور کرد و جلوی در رسید و زنگ در
     را زد. صدایی شنید مردی به طرف بیرون فریاد زد و
     گفت: " کیه؟ چی می خواهی؟ " و قبل از اینکه مرد
     جوان فرار کند در باز شد.  مردی با شلوار جین و تی
     شرت در را باز کرد و بنظر که از تخت خواب بلند شده
     بود. قیافه عجیبی داشت و از اینکه یک مرد غریبه در
     خانه اش را زده زیاد خوشحال نبود. گفت: " چی می
     خواهی؟ " فرد جوان شیر را به طرفش دراز کرد و گفت:
     "براتون شیر آوردم. "  آن مرد شیر را گرفت و سریع
     داخل خانه شد. زنی همراه با بچه شیر را گرفت و به
     آشپزخانه رفت و آن مرد هم بدنبال او. بچه مدام
     گریه می کرد و اشک از چشمان آن مرد سرازیر بود.
     مرد درحالیکه هنوز گریه می کرد گفت: "ما دعا کرده
     بودیم چونکه این ماه قبضهای سنگینی را پرداخت
     کردیم و دیگه پولی برای ما نمانده بود و حتی شیر
     نیز برای بچه مان در خانه نداریم. من دعا کرده
     بودم و از خدا خواسته بودم که به من نشان بدهد که
     چگونه شیر برای بچه ام تهیه کنم." همسرش نیز از
     آشپزخانه فریاد زد: "من از او خواستم که فرشته ای
     بفرستد تا برای ما شیر بیاورد، شما فرشته نیستید؟
"
     مرد جوان دست خود را به جیب برد و کیفش را بیرون
     آورد و هرچه پول در کیفش بود را در دست آن مرد
     گذاشت و برگشت بطرف ماشین در حالیکه اشک از چشمانش
     سرازیر بود. حالا دیگر می دانست که خدا به دعاها
     جواب می دهد.
     این کاملاً درست است. بعضی وقتها خدا خیلی چیزهای
     ساده از ما می خواهد که اگر ما مطیع باشیم قادر
     خواهیم بود که صدای او را واضحتر بشنویم. لطفاً
     گوش شنوا داشته باشید و اطاعت کنید تا اینکه برکت
     بگیرید 

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386;ساعت 23:15;  توسط مریم; 
مسجدت را بنا کن
http://www.persiancarpetguide.com/sw-asia/Rugs/Persian/Qum_Rugs/images/The_Mosque_of_Jamkaran.jpg
دلش‌ مسجدی‌ می‌خواست. با گنبدی‌ فیروزه‌ای‌ و مناره‌ای‌ نه‌ خیلی‌ بلند... دلش‌ یك‌ حوض‌ كوچك‌ لاجوردی‌ می‌خواست. و شبستانی‌ كه‌ گوشه‌ ‌ گوشه‌اش‌ مهر و تسبیح‌ و چادر نماز است.
 
دلش‌ هوای‌ محله‌ای‌ قدیمی‌ را كرده‌ بود...
 
دلش‌ مسجدی می‌خواست. با گنبدی‌ فیروزه‌ای‌ و مناره‌ای‌ نه‌ خیلی‌ بلند و پیرمردی‌ كه‌ هر صبح‌ و هر ظهر و هر شب‌ بر بالای‌ آن‌ الله‌اكبر بگوید.

دلش‌ یك‌ حوض‌ كوچك‌ لاجوردی‌ می‌خواست. و شبستانی‌ كه‌ گوشه‌اش‌ مهر و تسبیح‌ و چادر نماز است.
 
دلش‌ هوای‌ محله‌ای‌ قدیمی‌ را كرده‌ بود. با پیرزن‌هایی‌ ساده‌ و مهربان‌ كه‌ منتظر غروب‌اند و بی‌تاب‌ حی‌ علی‌الصلاة.
اما محله‌شان‌ مسجد نداشت...

فرشته‌ها كه‌ خیال‌ نازك‌ و آرزوی‌ قشنگش‌ را می‌دیدند، به‌ او گفتند: «حالا كه‌ مسجدی‌ نیست، خودت‌ مسجدی‌ بساز».

او خندید و گفت: چه‌ محال‌ زیبایی، اما من‌ كه‌ چیزی‌ ندارم. نه‌ زمینی‌ دارم‌ و نه‌ توانی‌ و نه‌ ساختن‌ بلدم.

فرشته‌ها گفتند: این‌ مسجد از جنسی‌ دیگر است. مصالحش‌ را تو فراهم‌ كن، ما مسجدت‌ را می‌سازیم.

او اما تنها آهی‌ كشید.

و نمی‌دانست‌ هر بار كه‌ آهی‌ می‌كشد، هر بار كه‌ دعایی‌ می‌كند، هر بار كه‌ خدا را زمزمه‌ می‌كند، هر بار كه‌ قطره‌ اشكی‌ از گوشه‌ چشمش‌ می‌چكد، آجری‌ بر آجری‌ گذاشته‌ می‌شود. آجرِ‌ همان‌ مسجدی‌ كه‌ او آرزویش‌ را داشت.

و چنین‌ شد كه‌ آرام‌آرام‌ با كلمه، با ذكر، با عشق‌ و با دعا، با راز و نیاز، با تكه‌های‌ دل‌ و پاره‌های‌ روح، مسجدی‌ بنا شد. از نور و از شعور. مسجدی‌ كه‌ مناره‌اش‌ دعایی‌ بود و هر كاشی‌ آبی‌اش، قطره‌ اشكی.
او مسجدی‌ ساخت‌ سیال‌ و باشكوه‌ و ناپیدا، چونان‌ عشق. و هر جا كه‌ می‌رفت، مسجدش‌ با او بود. پس‌ خانه‌ مسجدی‌ شد و كوچه‌ مسجدی‌ شد و شهر مسجدی.


آدم‌ها همه‌ معمارند. معمار مسجد خویش، نقشه‌ این‌ بنا را خدا كشیده‌ است.
مسجدت‌ را بنا كن، پیش‌ از آن‌ كه‌ آخرین‌ اذان‌ را
 
بگویند.
 
| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386;ساعت 23:13;  توسط مریم; 
درسهای زندگی
 
برای فروردین:                  
که به جهان بیاموزد               عشق معصومیت است
و از جهان بیاموزد که            عشق اعتماد است
 
 
 
برای اردیبهشت:                
 که به جهان بیاموزد               عشق صبر و تحمل است
و از جهان بیاموزد که         عشق بخشش و گذشت است
 
 
 
برای خرداد:                     
 که به جهان بیاموزد               عشق آگاهی است
و از جهان بیاموزد که            عشق احساس است
 
 
 
برای تیر:                         
که به جهان بیاموزد               عشق فداکاری است
و از جهان بیاموزد که            عشق آزادی است
 
 
 
برای مرداد:                      
که به جهان بیاموزد               عشق شور و نشاط است
و از جهان بیاموزد که            عشق فروتنی است
 
 
 
برای شهریور:                   
که به جهان بیاموزد               عشق نیاز است
و از جهان بیاموزد که            عشق کمال است
 
 
 
برای مهر:                        
که به جهان بیاموزد               عشق زیبایی است
و از جهان بیاموزد که            عشق هماهنگی است
 
 
 
برای آبان:                        
که به جهان بیاموزد               عشق هیجان است
و از جهان بیاموزد که            عشق تسلیم است
 
 
 
برای آذر:                        
که به جهان بیاموزد               عشق صمیمیت است
و از جهان بیاموزد که            عشق وفاداری است
 
 
 
برای دی:                         
که به جهان بیاموزد               عشق عقلانی است
و از جهان بیاموزد که           عشق از خود گذشتگی است
 
 
 
برای بهمن:                      
که به جهان بیاموزد               عشق اغماض است
و از جهان بیاموزد که            عشق یگانگی است
 
 
 
برای اسفند:                      
که به جهان بیاموزد               عشق رحم وشفقت است
و از جهان بیاموزد که            عشق همه چیز است
| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386;ساعت 21:11;  توسط مریم; 
علی را می شناسی؟

علی را می شناسی؟

علی یعنی عدالت! علی یعنی بیداری! علی یعنی تنهایی!

علی(ع) در میدان مبارزه و مقابله، با فساد و ظلم و بی

عدالتی، و در جدال و کارزار با مافیاهای ثروت و مصلحت، که با

قدرتی پنهان، تا اعماق جامعه ریشه دوانده و تار تنیده، و

توده را در بند فقر و جهل و خرافات گرفتار کرده اند، تنهاست!

علی در مسلخ بی عدالتی، روبروی چشمان بسته جامعه ای که عدالت

را جستجو می کنند، تصویر عدالت را نشان می دهد، و در

قربانگاه مصلحت، برای گوشهای بسته ای که منتظر شنیدن صدای

حقیقتند، فریاد می زند، و اما چشمها و گوش های بسته، نه می

بینند، و نه می شنوند! و نه می خواهند، و نه می توانند، که

ببینند و بشنوند!

علی در تنهایی، در زندان سکوت، در پشت پرده تاریک شب، خدا را

می جوید، صدا می زند، و سخت و بی واهمه، برای چشمها و گوشهای

بسته و خفتگان و شب زدگان، تلخ و دردناک، گریه می کند.

علی تنهاست، علی با تمام شجاعت و شهامت و صلابت و قدرت و

آگاهی، در مقابله با جامعه خواب و نا آگاهی که گرفتار فقر و

فساد و فحشاء و دروغ و بی تفاوتی گشته است، پیروز نمی شود؛ و

در مبارزه با زر کاخ سازان، و زور کوخ پروران، و تزویر

بارگاه نشینان، و دروغ قدرتمندان، و فساد مفسدان، و منفعت

طلبی رانت خواهان، و خود خواهی رابطه گرایان، و غرور قوم

سالاران، و قاعده دلالان، و بازی سیاست بازان، و دسیسه گروها، و

برنامه احزاب، و دنیا خواهی مدیران، و سهم خواهی فرصت طلبان،

و منطق پول پرستان رفاه طلب؛ شکست می خورد، تخریب و توهین و

آزار و زخمی می شود؛ اما! تسلیم نمی شود، نمی افتد، نمی شکند، و

از حربه دروغ و مصلحت و شعار، برای رسیدن به پیروزی استفاده

نمی کند، و یک صدا، در تمام لحظه ها، بدون ترس و بیم و واهمه، در

همه جا، حتی زیر تیغه شمشیر، برای مردم، از حق و عدالت و عشق و

خدا می گوید.

علی در طول تاریخ تنهاست.

علی آزاد مرد اصولگرای اصلاح طلبی است، که در تمام لحظه ها، به

خدا و عدالت و مردم و حق می اندیشد، و به سیاست و حفظ قدرت،

نمی اندیشد!

علی را می شناسی؟!

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386;ساعت 12:45;  توسط مریم; 
صدایم را می شنوید؟


 

بوی دلتنگی همیشه ی پاییز می دهد؟


نه...این هوای مه گرفته ی حیاط تنهای خانه است!


حیاط خانه ی ما تنهاست


و حوض خانه ی ما بی آنکه دل به سیب های قرمز هر روزت


بسته باشد...دل تنگ است!


و شب ها...وقتی دل شب هم تنگ می شود


بارش ستاره بود از روی دست نوازش درختان گاه و بی گاه


بر دوش لرزه های آب


و خنکای نسیم


بر پلک های گرم و شاد و گیسوان شب...که حالا همرنگ


بخت هجاهای در گلو مانده است...



آی..امان از بغض های تا نیمه گریه کرده...


امان از این سه نقطه های بی احساس!


کسی نمی فهمد!


من دلم برای شب های قدری که صدای گریه ام


به آسمان بلند بود و لابه لا ی آن همه قلب پاک، ناپیدا


من دلم برای قسم هایت تنگ شده است


من دلم برای گریه های همنوای «یا زهرا» و پهلوی شکسته و...


من دلم برای صدای خالص و بی ادعای پیر مرد کنارم تنگ شده است


من دلم برای ضجه های نیمه شب:


الهم اغفر الذنوب التی تهتک العصم..ت تنگ شده.


من دلم برای حال آن روز تنگ شده.


من دلم برای روزی که تمام دلخوشی ام شب های تمنا و


اشک و آه و حسرت بود و صدای مقدست...


من دلم برای هر چه قلب پاک و شکسته بود


که همه با هم صدایت می زدیم...به یاد بارش نور


به یاد آنکه صدای خسته و ضعیف من


به لطف آن همه نفس های لطیف و دردناک


عطر اجابت داشت...


دلم تنگ شده است!



چه فرقی می کند!

اینجا کسی صدایت را نمی شنود!

 

دلـم برای هر آنچه دلتنگیست،تنگ است

دلـم برای هر آنچه دست نیافتنیست،تنگ است

دلـم برای هر آنکه نادیدنیست،تنگ است

دلـم برای هر آنچه اینجا نیست،تنگ است

خدا ی مهربانم دلم تنگ دیدار توست

 

مرا دریاب

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386;ساعت 13:29;  توسط مریم; 
دعا


زن کشاورزی بیمار شد ، کشاورز به سراغ یک راهب بودایی رفت و از او خواست برای همسرش دعا کند .


راهب دست به دعا بر داشت و از خدا خواست همه بیماران را شفا بخشد.
ناگهان کشاورز دعای او را قطع کرد و گفت : " صبر کنید ! از شما خواستم برای همسرم دعا کنید و شما دارید برای همه بیماران دعا می کنید
! "
راهب گفت : " من دارم برای همسرت دعا می کنم ."

کشاورز گفت : " اما برای همه دعا کردید ، با این دعا ، ممکن است حال همسایه ام که مریض است ، خوب بشود و من اصلا از او خوشم نمی اید . "

راهب گفت : " تو چیزی از درمان نمی دانی ، وقتی برای همه دعا می کنم دعاهای خودم را با دعاهای هزاران نفر دیگری که همین الان برای بیماران خود دعا می کنند ، متحد می کنم ، وقتی این دعاها با هم متحد شوند ، چنان نیرویی می یابند که تا درگاه خدا می رسند و سود ان نصیب همگان می شود .


دعا های  جدا جدا و منفرد ، نیروی چندانی ندارد و به جایی نمی رسد ! " 
 
| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386;ساعت 11:28;  توسط مریم; 
یک اندرز

جوان ثروتمندي نزد يك انسانی وارسته رفت و از او اندرزي براي زندگي نيك خواست. مرد او را به كنار پنجره برد و پرسيد: - "پشت پنجره چه مي بيني؟" - "آدمهايي كه ميآيند و ميروند و گداي كوري كه در خيابان صدقه ميگيرد." بعد آينه ي بزرگي به او نشان داد و باز پرسيد: - "در اين آينه نگاه كن و بعد بگو چه ميبيني." - "خودم را ميبينم." - " ديگر ديگران را نميبيني! آينه و پنجره هر دو از يك ماده ي اوليه ساخته شده اند، شيشه. اما در آينه لايه ي نازكي از نقره در پشت شيشه قرار گرفته

و در آن چيزي جز شخص خودت را نميبيني. اين دو شيئ شيشه اي را با هم مقايسه كن. وقتي شيشه فقير باشد، ديگران را مي بيند و به آنها احساس محبت ميكند. اما وقتي از نقره (يعني ثروت) پوشيده ميشود، تنها خودش را مي بيند. تنها وقتي ارزش داري كه شجاع باشي و آن پوشش نقرهاي را از جلو چشمهايت برداري تا بار ديگر بتواني ديگران را ببيني و دوستشان بداري

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386;ساعت 22:10;  توسط مریم; 
توبه

 

شیطان بود که گریه می کرد و می گفت...

این بی انصافی است. خسته شده ام دیگر. بس کنید. من نمی خواهم

شیطان باشم. اما شما انسان ها که از شر من‌‌ رانده شده به

خدایتان پناه می برید؛ آری شما اجازه نمی دهید من این زندگی

لعنتی ام را تغییر دهم. هر کدامتان انگار طناب به گردنم بسته

اید و می کشید. حالم را به هم می زنید ای گناهکاران! بیزارم.

از خودم، از شما، از این زندگی که حساب روزهای بی پایانش از دستم رفته.

دیگر نمی خواهم گمراهتان کنم. دیگر از وسوسه انداختن به دلهای

سیاهتان خسته شده ام. چه بد عقوبتی است!

خدایا به عدلت شک ندارم. این مجازات، بی شک عقوبت عادلانه ی سر

پیچی هایم است. اما رحمی کن. تو که بخشنده ترین رحیمان هستی بر من ببخشای.

منم. ابلیس. هم او که روزی مقرب درگاهت بود. یادش می آوری؟

می دانم که هنوز هم دوستم می داری. پس عفو کن خدایا. از زمین،

از این تبعیدگاه نجاتم بده. بگذار از نکبتی که در آن دست و پا می زنم رها شوم.
اکنون مرا روی زمین چه کار است؟ این انسان ها... حالا دیگر

خودشان وسوسه بر می انگیزند. این دل های سیاه دیگر گمراه

کننده نیاز ندارند. حالا دیگر گاهی من هم از کارهاشان متعجب

می مانم. گاهی دگرگونم می سازند و از خود می پرسم که آیا

اینان واقعا دست پروردگان من اند؟ از این ها بدم می آید. از خودم بدم می آید.

نمی دانستم که عاقبت، دنیا به این روز کشیده می شود. باور کن

خدایا نمی خواستم آدمی را این چنین سنگدل سازم. پشیمانم.

باورت می شود خدایا؟ باورتان می شود فرشتگان؟ انسان ها؟

امروز ابلیس به زانو در آمده و می گرید. و به خدایش پناه می

برد از شر این آدمیان. امروز من به هلاکت افتاده ام و در

مردابی فرو می روم که برکه ای بود و من به دست خود میراندمش.

خدایا نجاتم بده. بی پناهم...

 

وقتی این متن را خوندم دلم لرزید.واقعا گاهی اوقات ما شیطان را هم درس میدیم.

ایا ما همون بنده هایی هیتم که خدا به ما مباهات میکنه؟

ما خلیفه خدا بر روی زمینیم؟

از خدا خجالت می کشم

خدایا قرار بود چه شوم و چه شدم

باز هم شب قدر میاید و باز این تویی که فرصتی دوباره برای انسان شدن به من می دهی

خدایا

شاید این اخرین فرصتم باشد

کمکم کن

مثل همیشه که در تمام لحظات یاریم میکنی

خدایا کمکم کن تا بیش از این از تو فاصله نگیرم

کمکم کن تا روز به روز از شیطان دور و دورتر شوم

از شیطانی شدن گریزانم

از ظلمات گناه

از تاریکی دل

خدایا من فقط نور تو را میخواهم

نوری که به وسعت دریا ست که همه وجودم را منور میکند و مرا عاشق میکند

عاشق تو

تویی که همه وجودم از توست

خدایا من فقط تو را میخواهم

فقط تو

کمکم کن

تا چیزی را غیر از تو نبینم

چیزی  غیر از تو نخواهم

و وجودم فقط طلب باشد

طلب و طلب و طلب

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386;ساعت 20:39;  توسط مریم; 
سفر از مزار شب

 

متنقرم از خود نمایان بی ارزش

از دروغ گویان بی حیا

از دغلکاران بی ارزشی که برای ماندن در منجلاب زندگی خون هر

تکشاخی را می مکند

از انسان نمایان خود پسندی که از ورطه غرور به خود بزرگ بینی رسیده اند

و معترضم به خود که با موجوداتی فرو مایه از این دست رفتار کردم

در کوچه نسیمی جریان دارد و ماه زیبایی جهان را به رخ میکشد

در جهان چنین زیبا این منم انسانی

رها شده در هستی آلوده زمان در قحطی انسان

سلام ای شب زیبای درخشان من از دنیای بیتفاوتی و حرف سفر می کنم

وصدایم میزند روح آرام هستی من پشت سر میگذارم فاصله پنجره و احساس را

من از مزار شب سفر می کنم

و آغشته به بوی تو مهربانی ات را در انتظارم

و تو چه مهربانی ای یگانه ترین غم خواران و به خاک میسپارم

وحشت از دست دادن شوکت را و ایمانی دوباره می آورم به شقایق

و ترانه های هستی وویرانه های شهوت نیاز را به شما تسلیم می

کنم بعد از این همه هیچ کسی مرا نمی خواند

من از چه هستم چگونه هستم

مزار سبزه ها را از خاطر انگار برده بودم

اما دیگر آن ستاره های مقوایی رفتند

اکنون به گرد جهانی لایتناهی تکیه کرده ام

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386;ساعت 20:28;  توسط مریم; 
اعمال شب‌هاي قدر
شب نوزدهم:
اولين شب از شب‌هاي قدر است و شب قدر همان شبي است که در تمام سال شبي به خوبي و فضيلت آن نمي‌رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدير امور سال رقم مي‌خورد و ملائکه و روح که اعظم ملائکه است در آن شب به اذن پروردگار به زمين نازل مي‌شوند و به خدمت امام زمان عليه‌السلام مشرف مي‌شوند و آنچه براي هر کس مقدر شده است بر امام عليه السلام عرض مي‌کنند.
اعمال شب قدر بر دو نوع است: يکي آن که در هر سه شب انجام مي‌شود و ديگر آن که مخصوص هر شبي است.
اعمالي که در هر سه شب مشترک است:
1- غسل. (مقارن غروب آفتاب، که بهتر است نماز عشاء را با غسل خواند.)
2- دو رکعت نماز وارد شده است که در هر رکعت بعد از حمد، هفت مرتبه توحيد بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَستَغفُرِاللهَ وَ اَتوبُ اِلَيهِ و در روايتي است که از جاي خود برنخيزد تا حق تعالي او و پدر و مادرش را بيامرزد.
3- قرآن مجيد را بگشايد و بگذارد در مقابل خود و بگويد: اَللّهُمَّ اِنّي اَسئَلُِکَ بِکِتابِکَ المُنزَلِ وَ ما فيهِا سمُکَ الاَکبَرُ و اَسماؤُکَ الحُسني وَ يُخافُ وَ يُرجي اَن تَجعَلَني مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار. پس هر حاجت که دارد بخواهد.
4- مصحف شريف را بگيرد و بر سر بگذارد و بگويد:
اَللّهمَّ بِحَقِّ هذاالقُرآنِ وَ بِحَقِّ مَن اَرسَلتَه بِه وَ بِحَقِ کُلِّ مومنٍ مَدَحتَه ُ فيهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَيهِم فلا اَحَدَ اَعرَفُبِ بِحَقِّکَ مِنکَ.
ده مرتبه بگويد: بِکَ يا الله
ده مرتبه: بِمُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بِعليٍّ
ده مرتبه: بِفاطِمَةَ
ده مرتبه: بِالحَسَنِ
ده مرتبه: بِالحُسَين ِ
ده مرتبه: بِعليّ بنِ الحُسين
ده مرتبه: بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِيٍّ
ده مرتبه: بِجَعفَر بنِ مُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بِموُسي بنِ جَعفَر ٍ
ده مرتبه: بِعليِّ بنِ موسی
ده مرتبه: بِعَلِيِّ بنِ مُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بِالحَسَنِ بنِ عَلِيٍّ
ده مرتبه: بِالحُجَّةِ.
پس از اين عمل هر حاجتي كه داري طلب کن.
5- زيارت امام حسين عليه السلام است؛ که در روايت آمده است که چون شب قدر مي‌شود منادي از آسمان هفتم ندا مي‌کند که حق تعالي آمرزيد هر کسي را که به زيارت قبر امام حسين عليه السلام آمده است.
6- احيا داشتن اين شب‌ها. در روايت آمده هر کس احيا کند شب قدر را گناهان او آمرزيده شود هر چند به عدد ستارگان آسمان و سنگيني کوه‌ها و وزن درياها باشد.
7- صد رکعت نماز بخواند که فضيلت بسيار دارد، و افضل آنست که در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه توحيد بخواند.
8- اين دعا خوانده شود: اَللّهُمَّ اِنّي اَمسَيتُ لَکَ عَبدًا داخِرًا لا اَملِکُ لِنَفسي وَ اَعتَرِفُ...
اعمال مخصوص هر شب قدر
شب نوزدهم:
1- صد مرتبه "اَستَغفُرِاللهَ رَبي وَ اَتوبُ اِلَيه".
2- صد مرتبه " اَللّهُمَّ العَن قَتَلَةَ اَميرَالمومنينَ".
3- دعاي "يا ذَالَّذي کانَ..." خوانده شود .
4- دعاي " اَللّهَمَّ اجعَل فيما تَقضي وَ..." خوانده شود.
شب بيست و يکم:
فضيلتش زيادتر از شب نوزدهم است، و بايد اعمال آن شب را از غسل و احياء و زيارت و نماز، هفت قل هو الله و قرآن بر سر گرفتن و صد رکعت نماز و دعاي جوشن کبير و غيره در اين شب به عمل آورد، در روايات تاکيد شده در غسل و احياء و جدّ و جهد در عبادت در اين شب و شب بيست و سوم.
شب قدر و اجابت دعا
امام علي غليه السلام فرمودند: «شب قدر در هر سالي هست، در اين شب امور همه سال (و تقديرها و سرنوشت‌ها) فرو فرستاده مي‌شود، پس از درگذشت پيامبر نيز اين شب صاحباني دارد.»
شب قدر، بزرگترين، شريف‌ترين، پر ارج‌ترين و پر رمز و رازترين شب‌ها در گردونه زمان است كه قلم‌ها در وصفش مي‌شكنند و زبان‌ها در توصيفش قاصر و عقل و تدبيرها در فهم آن مبهوت و متحير مي‌مانند.
شبي كه به فرموده امام صادق عليه السلام قلب رمضان به شمار مي‌آيد. بهترين شب سال، شب قدر است كه خداوند در قرآن كريم آن را شبي پربركت دانسته و ارزش آن را برتر از هزار ماه بيان مي‌كند

خداوند به سه طریق به دعاهای ما جواب میدهد

او میگوید آری و آنچه میخواهی به تو میدهد.

او میگوید نه و چیز بهتری به تو میدهد.

او میگوید صبر کن و بهترین را به تو میدهد.

التماس دعا
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386;ساعت 20:32;  توسط مریم; 
مولای

مولای ؛ وقت آمدنت دیر شد بـیــــــــــا


این دل در انتظار تـو پیـر شد بـیــــــــــا


دیدم به خواب امدی از جاده های دور


گفتم دلم ؛ خواب تو تعبیر شد بـیـــــــا


این جمعه هم گذشت ، ولیكن نیامدی


آیات غربتم همه تفسیر شد بـیـــــــــا


گفتی كه پاك كن دلت ازهرچه غیر ماست


قلبم به احترام تو تطهیر شد بـیــــــــا


هر شب به یاد خال لبت گریه می كنم


عكست میان آینه تصویر شد بـیــــــــا


در دفترم به یاد تو نرگس كشیده ام


نرگس هم از فراق تو دلگیر شد بـیـــــــــا

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386;ساعت 19:49;  توسط مریم; 
گفتگو با خدا


خوابیده بودم ؛

در خواب كتاب گذشته ام را باز كردم و روزهای سپری شده عمرم را برگ به برگ مرور كردم . به هر روزی كه نگاه می كردم ، در كنارش دو جفت جای پا بود. یكی مال من و یكی مال خدا . جلوتر می رفتم و روزهای سپری شده ام را می دیدم . خاطرات خوب ، خاطرات بد ، زیباییها ، لبخندها ، شیرینیها ، مصیبت ها، ... همه و همه را می دیدم .



اما دیدم در كنار بعضی برگها فقط یك جفت جای پا است . نگاه كردم ، همه سخت ترین روزهای زندگی ام بودند . روزهایی همراه با تلخی ها ، ترس ها ، درد ها، بیچارگی ها .

با ناراحتی به خدا گفتم : «روز اول تو به من قول دادی كه هیچ گاه مرا تنها نمی گذاری . هیچ وقت مرا به حال خود رها نمی كنی و من با این اعتماد پذیرفتم كه زندگی كنم . چگونه ، چگونه در این سخت ترین روزهای زندگی توانستی مرا با رنج ها ، مصیبت ها و دردمندی ها تنها رها كنی ؟ چگونه ؟»



خداوند مهربانانه مرا نگاه كرد . لبخندی زد و گفت : « فرزندم ! من به تو قول دادم كه همراهت خواهم بود . در شب و روز ، در تلخی و شادی ، در گرفتاری و خوشبختی .

من به قول خود وفا كردم ،

هرگز تو را تنها نگذاشتم ،

هرگز تو را رها نكردم ،

حتی برای لحظه ای ،

آن جای پا كه در آن روزهای سخت می بینی ، جای پای من است ، وقتی كه تو را به دوش كشیده بودم !!!»




 
| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386;ساعت 18:1;  توسط مریم; 
کاش


كاش مختصات كردارمان روی ربع اول همان طور می ماند و به سمت ربع های دیگر نمی رفتیم .

كاش تابع تمامی اعمال خوبمان اكیدا صعودی باشد تا به مقصد برسیم .

كاش تابع گناهانمان نزولی باشد تا در یك جایی بالاخره پایان پذیرد .

كاش لااقل تابع گناهانمان این قدر پیوسته نباشد و حد اشتباهاتمان به بی نهایت میل نكند.

كاش از سخن های بیهوده و اعمال مكروهه كه فراوان هم هستند جذر می گرفتیم.

كاش دنیا با تمام دلخوشی هایش در نظرمان نقطه ای تو خالی باشد و بس.

كاش انتگرال های بی حرمتی هایمان در محضر درست، توبه باشد.

كاش بتوانیم اعمال نیك و بسیار اندكمان را به توان برسانیم تا به حساب آیند.

كاش آهنگ رو به افزایش حجم روز مرگی ها، به ما فرصت فكر كردن به خود را بدهد .

كاش راه راست را انتخاب كنیم ، كه اگر نكنیم یا به هدف نمی رسیم و یا دیرتر میرسیم.

كاش لگاریتم كلیه اعمالمان در مبنای رضای خدا برود تا مقبول درگاهش واقع شود.

كاش لحظه های خوب مناجات را یك جا می شد جمع كرد تا از دستشان ندهیم و فراموششان نكنیم.                                                   

                                              كاش ...........      

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386;ساعت 17:57;  توسط مریم; 
توکل
توکل مصداق کلید است ؛
 
و دستی که کلید را می چرخاند ،
 
از برای گشایش ، همان خداوند است .
 
حال این تویی ؛
 
که تا چه اندازه این کلید را تصور یا واقعیت نمایی ،
 
و چند قدم برای گشایش به جلو آیی !
 
 
" منظور ؛ صرف داشتن کلید و دست گشایش ،
 
 
هر دری دق الباب نگردد ! "



 

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386;ساعت 12:41;  توسط مریم; 
میلاد با برکت امام حسن مجتبی(ع) مبارک(زندگی برتر)
اي مولود خجسته رمضان!
اي بدر تمام ماه خدا!
تو تنهاترين فرزند رمضاني و آسمان، در پيشگاه كرم و بخشش تو، با اين همه ابرهاي باران زايش، گمشده اي غريب بيش نيست.
رسول رحمت، تو را بر شانه هاي خويش سوار مي كرد و بر تو مباهات مينمود.
تو ادامه محمد (ص) و كرانه علي (ع) هستي.
تو امام مايي و ما مُريد و دلداده تو.
و اينك در بهار شكفتن تو، در فصل خدا، بر خود از رهبري تو مي باليم و بر نامت كه زينت همه خوبي ها و نيكي هاست، افتخار مي كنيم.
 
 
 
نكته آموزنده
امام مجتبى (ع) گاهى مبالغ توجهى پول را، يكجا به مستمندان مي ‏بخشيد، به طورى كه مايه شگفت واقع مي ‏شد. نكته يك چنين بخشش چشمگير اين است كه حضرت مجتبى (ع) با اين كار براى هميشه شخص فقير را بى نياز مي ‏ساخت و او مي ‏توانست با اين مبلغ، تمام احتياجات خود را برطرف نموده و زندگى آبرومندانه ‏اى تشكيل بدهد و احياناً سرمايه ‏اى براى خود تهيه نمايد. امام روا نمي ‏ديد مبلغ ناچيزى كه خرج يك روز فقير را بسختى تأمين مي ‏كند، به وى داده شود و در نتيجه او ناگزير گردد براى تامين روزى بخور و نميرى، هر روز دست احتياج به سوى اين و آن دراز كند.
  
خاندان علم و فضيلت
روزى عثمان در كنار مسجد نشسته بود. مرد فقيرى از او كمك مالى خواست. عثمان پنج درهم به وى داد. مرد فقير گفت: مرا نزد كسى راهنمايى كن كه كمك بيشترى به من بكند. عثمان به طرف حضرت مجتبى و حسين بن على (ع) و عبدالله جعفر، كه در گوشه ‏اى از مسجد نشسته بودند، اشاره كرد و گفت: نزد اين چند نفر جوان كه در آنجا نشسته ‏اند برو و از آنها كمك بخواه.
 
وى پيش آنها رفت و اظهار مطلب كرد. حضرت مجتبى (ع) فرمود: از ديگران كمك مالى خواستن، تنها در سه مورد رواست: ديه‏ اى (خونبها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن بكلى عاجز گردد، يا بدهى كمر شكن داشته باشد و از عهده پرداخت آن برنيايد، و يا فقير و درمانده گردد و دستش به جايى نرسد. آيا كدام يك از اينها براى تو پيش آمده است؟
گفت: اتفاقاً گرفتارى من يكى از همين سه چيز است. حضرت مجتبى (ع) پنجاه دينار به وى داد. به پيروى از آن حضرت، حسين بن على (ع) چهل و نه دينار و عبدالله بن جعفر چهل وهشت دينار به وى دادند.
 
فقير موقع بازگشت، از كنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه كردى؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادى، ولى هيچ نپرسيدى پول را براى چه منظورى مي ‏خواهم؟ اما وقتى پيش آن سه نفر رفتم يكى از آنها (حسن بن على) در مورد مصرف پول از من سوال كرد و من جواب دادم و آنگاه هر كدام اين مقدار به من عطا كردند.
عثمان گفت: اين خاندان، كانون علم و حكمت و سرچشمه نيكى و فضيلتند، نظير آنها را كى توان يافت؟
  
بخشش بى نظير
حسن بن على (ع) تمامى توان خويش را در راه انجام امور نيك و خداپسندانه، به كار مي ‏گرفت و اموال فراوانى در راه خدا مي ‏بخشيد. مورخان و دانشمندان در شرح زندگانى پرافتخار آن حضرت، بخشش بى سابقه و انفاق بسيار بزرگ و بى نظير ثبت كرده ‏اند كه در تاريخچه زندگانى هيچ كدام از بزرگان به چشم نمي ‏خورد و نشانه ديگرى از عظمت نفس و بی اعتنايى آن حضرت به مظاهر فريبنده دنيا است. نوشته ‏اند:
«حضرت مجتبى (ع) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارايى خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار ثروت خود را به دو نيم تقسيم كرده و نصف آن را براى خود نگهداشت و نصف ديگر را در راه خدا بخشيد.» 
 


 

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386;ساعت 21:45;  توسط مریم; 
هیچ چیز و هیچ کس را بی جواب نگذار......
          
 http://www.flowerbud.com/images/flowers/BQ-Tulip-Iris-PNK.W.jpg
جواب سلام را با علیک بده ،
 
جواب تشکر را با تواضع ،
 
جواب کینه را با گذشت ،
 
جواب بی مهری را با محبت ،
 
جواب ترس را با جرأت ،
 
جواب دروغ را با راستی ،
 
جواب دشمنی را با دوستی ،
 
جواب زشتی را به زیبایی ،
 
جواب توهم را به روشنی ،
 
جواب خشم را با صبوری ،
 
جواب سرد را به گرمی ،
 
جواب نامردی را با مردانگی ،
 
جواب همدلی را با رازداری،
 
جواب پشتکار را با تشویق ،
 
جواب اعتماد را بی ریا ،
 
جواب بی تفاوتی را با التفات،
 
جواب یکرنگی را با اطمینان،
 
جواب مسؤلیت را با وجدان ،
 
جواب حسادت را با اغماض،
 
جواب خواهش را بی غرور،
 
جواب دورنگی رابا خلوص،
 
جواب  بی ادب را با سکوت ،
 
جواب نگاه مهربان را با لبخند ،
 
جواب لبخند را با خنده ،
 
جواب دل مرده را با امید ،
 
جواب منتظر رابا نوید ،
 
جواب گناه را با بخشش،
 
و جواب عشق چیست جز عشق ؟
 
همیشه جوابه های ، هوی نیست .
 
جواب خوبی را با خوبی بده .
 
جواب بدی را هم با خوبی بده .
 
هیچ وقت جواب سر بالا نده .
 
هیچ وقت هیچ چیز و هیچ کس را بی جواب نگذار.
 
مطمئن باش هر جوابی که بدهی "یه روزی، یه جوری، یه
 
جایی"به تو باز می گردد!!
                                                          « موفقیت»
 



 

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386;ساعت 12:22;  توسط مریم;