من و این سوز تنهایی, من و درد شکیبایی
تو اینجا با منی اما نگاهم سخت نا بیناست
جدا افتاده ام از تو نمی یابم نشان اما
دلم پیوسته می گوید که آن آیینه در اینجاست
دلم برای جمکران هم تنگ شده..برای نماز تحیت مسجد نماز امام زمان برای نزدیک شدن به محراب مسجد برای یه گوشه نشستن تو خلوت جمکران و تو را صدا زدن.برای دعای توسل تو جمکران. برای لحظاتی که یه عشق خالصانه ای از تو تو وجود ادم موج میزنه.امام زمان دلم خیلی براتون تنگ شده.چند شب پیش فکر میکردم چقدر ازتون دور شدم.فکر میکردم قبلا بیشتر به یادتون بودم بیشتر حستون میکردم بیشتر با هاتون زندگی میکزدم اما خیلی وقته یادم رفته و یادم رفته که چقدر کمکم کردید یادم رفته که ارامشمو مدیون شمام. یادم رفته که قرار بود تلاش کنم بهتون نزدیک بشم .یادم رفته به خودم چه قولایی داده بودم.یا امام زمان من همه قولهامو زیر پا گذاشتم.مدتهاست همه چی را فراموش کرده ام.اما نمیدونم چند روزه بدجوری حالم گرفته ست.انگار تازه یادم امده که چقدر فریب خوردم.چقدر زود گول خوردم.و ازتون دور شدم.خیلی سخته.خیلی.......
دلم نمیخواد بیش از این ازتون دور بشم.اینم خوب میدونم که اگه امشب بد جور دلم بهونه تون گرفته انم از لطف خودتونه.کمکم کنید تا دوباره نزدیکتون بشم.نزدیک که هیچ وقت نبودم اما دلم به دعای ندبه ای خوش بود.دلم خوش بود که لحظاتی دلم میره تو جمکران دلم خوش بود تو لحظه دعای فرج خوندن.اما الان مدتهاست که من بیگانه شده ام حتی با خودم.گویی خودمو هم نمیشناسم. از این شرایط بی هویتی بیزارم.از این دوری کشنده و زجر اور بیزارم.من قرار بود دوستدار شما شوم اما حالا چه شدم........................................................................
خیلی سخته.خیلی...
خدایا کمکم کن.ما را در این برزخ دنیا و تعلقات ان لحظه ای به خودمون وا مگذار که هر لجظه فر سنگها ما را از تو دور میکند
خدایا تو را به اسما حسنی ات قسم میدم کمک کن تا معرفت واقعی نسبت به تو و چهارده معصوم کسب کنیم.از روزی میترسم که جز خجلت و شرمندگی هیچ نداشته باشم.
خدایا مددی
نیمه گمشده . . .
نیمه گمشده ام آخر کیست
این سوالیست که با خود دارم
نیمه گمشده ام یک سیب است
سیب سرخی که ز باغ ازلی می آید
نیمه گمشده ام یک آهوست
وچه چشمان سیاهی دارد
چقدر تندرواست
مثل این که دل او نیز هوایی دارد
نیمه گمشده ام یک دریاست
چقدر موج و تلاطم دارد
چقدر جذر چقدر مد چقدر آبی روشن دارد
نیمه گمشده ام یک رود است
از کنار دل من می گذرد
و ترش می سازد به هوای دل سودا زده اش
نیمه گمشدهام یک کوه است
پر صلابت پر حجم و عجب شرم و حیایی دارد
نیمه گمشده ام یک بید است
که به مجنون صفتی مشهور است
نیمه گمشده ام یک فصل است
که همه فصل خدا را دارد
نیمه گمشده ام یک ساز است
و صدای نی مجنون دارد
و صدای دل پر درد زمان که برای دل من می خواند
نیمه گمشده ام یک ابر است
سیرت و صورت زیبا دارد
ولی گه گاه دلش می گیرد پس کمی اشک ز خود می بارد
نیمه گمشده ام یک دشت است
پر ز گلهای شقایق شده است
پر ز عطر است پر ز سنبل
پر ز خواب گل مریم شده است
نیمه گمشده ام مهتاب است
که شب تار به هم می پوید
نیمه گمشده ام یک تنهاست
که دلی پر ز شکایت دارد
و کسی را به نفس می خواهد که بر او راز و غم دل گوید
نیمه گمشده ام در یاد است
و درون دل من می ماند
نیمه گمشده ام را ز خدا می خواهم
و برای دل مهتابیمان نور و عشق ابدی می خواهم
نور و عشقی ز صفا می خواهم که میان من و اوجاوید است
بارالها ! شكستگي ام را جز لطف و مهر تو درمان نمي كند ... آتش درونم را جز ديدارت خاموش نمي سازد و درد اشتياقم به تو را جز نگريستن به چهره ات، بهبود نمي بخشد . ( امام سجّاد عليه السلام ـ در نيايشش
خدا را شکر میگویم
I am thankful
<><><><><><><><><><>
خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم . اين یعنی
او زنده و سالم کنار من خوابیده است
I am thankful for the husband who snores all night, because
that means he is alive and healthy at home asleep with me...
____________ _________ _________ __
خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است.
اين يعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند
I am thankful for my teenage daughter who is complaining about washing dishes,
because that means she is at home not on the streets
.
____________ _________ _________ _________
.خدا را شکر که مالیات می پردازم. این یعنی شغل و درآمدی دارم و بیکار نیستم
I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed..
____________ _________ _________ _________
خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند. این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم
I am thankful for the clothes that fit a little too snag, because
it means I have enough to eat...
____________ _________ _________ _________
خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم. اين يعنی توان سخت كار كردن را دارم
I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because
that means I'm capable of working hard...
____________ _________ _________ _________
خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم. این یعنی من خانه ای دارم
I am thankful for a floor that needs moping and windows that need cleaning, because
it means I have a home...
____________ _________ _________ _________
خدا را شکر که باید ریخت و پاش های بعد از مهمانی را جمع کنم .این یعنی من در میان
دوستانم بوده ام .
I am thankful for the mess to clean after a party.because it meanes that i have been
surrounded by friends.
____________ _________ _________ _________
خدا را شکر که در جایی دور جای پارک پیدا کرده ام. این یعنی هم توان راه رفتن دارم و
هم اتومبيلی برای سوار شدن
I am thankful for a parking spot I find at the far end of the parking lot, because it means
I'm capable of walking and that I have been blessed with transportation
____________ _________ _________ _________
خدا را شکر که سروصدای همسایه را می شنوم. این یعنی من توان شنیدن دارم
I am thankful for the noise I have to bear from neighbors, because it means that I can hear
.
____________ _________ _________ _________
خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم
I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear
____________ _________ _________ _____
.
خدا را شکر که هر روز صبح با صدای زنگ ساعت بیدار می شوم. این یعنی من هنوز زنده ام
I am thankful for the alarm that goes off in the early morning, because it means I'm alive
____________ _________ _________ _________
خدا را شکرکه گاهی اوقات بیمار میشوم ...که باعث میشود به خاطر بیاورم که
اکثر اوقات سالم و سلامت هستم
I am thankful for being sick once in a while,because it reminds me that i am healthy
most of the time .
____________ _________ _________ _________
خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیب من را خالی می کند.
این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم
I am thankful for becoming broken on shopping for new year, because
it means I have beloved ones to buy gifts for them
____________ _________ _________ _________
معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند
فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند . در کیسه بعضی ها 2 ، بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود .
معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند . روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند . پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند .
معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند .
آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد :
این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت ، قلب شما را فاسد می کند و شما آن را به همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید :
پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر
در دل خود تحمل کنید ؟
قال الصادق (ع) :
مومن به اندازه ی کارهای خوبش آزمایش می شود پس هر که دینش درست و کارش نیکو باشد بلایش سخت گردد چرا که خداوند عز و جل دنیا را نه برای پاداش مومن قرار داده و نه کیفری برای کافر و هرکس دینش سست و عملش ضعیف باشد بلایش اندک باشد . ( بحارالانوار ۶۷ )
اگر دل دليل است
…سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي، لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايماگر داغ دل بود، ما ديده ايم
اگر خون دل بود، ما خورده ايم
اگر دل دليل است، آورده ايم
اگر داغ شرط است، ما برده ايم
اگر دشنه دشمنان، گردنيم
!اگر خنجر دوستان، گرده ايم؟
!گواهي بخواهيد، اينك گواه
:همين زخمهايي كه نشمرده ايم
!دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست، عمري به سر برده ايم
"
براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد ديوانه هيچ نداشت و
گريست (گمان کردندچون هيچ ندارد مي گريد.) اما هيچکس ندانست که
قيمت عشق اشک ست و قيمت اشک عشق.
گفت و گو هاي كودكانه با خدا
خداي عزيز !
به جاي اينكه بگذاري مردم بميرند و مجبور باشي آدماي جديد بيافريني ، چرا كساني را كه هستند ، حفظ نمي كني ؟
امي
خداي عزيز !
شايد هابيل و قابيل همديگر را نمي كشتند اگر هر كدام يك اتاق جداگانه داشتند در مورد من و برادرم كه مؤثر بوده .
لاري
خداي عزيز !
اگر يكشنبه ، مرا توي كليسا تماشا كني ، كفش هاي جديدم رو بهت نشون مي دم .
ميگي
خداي عزيز !
شرط مي بندم خيلي برات سخت است كه همه آدمهاي روي زمين رو دوست داشته باشي . فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولي من هرگز نمي توانم همچين كاري كنم .
نان
خداي عزيز !
در مدرسه به ما گفته اند كه تو چكار مي كني ، اگر تو بري تعطيلات ، چه كسي كارهايت را انجام مي دهد ؟
جين
خداي عزيز !
آيا تو واقعاً نامرئي هستي يا اين فقط يك كلك است ؟
لوسي
خداي عزيز !
اين حقيقت داره اگر بابام از همان حرفهاي زشتي كه تو بازي بولينگ ميزند، تو خانه هم استفاده كند ، به بهشت نمي رود؟
آنيتا
خداي عزيز !
آيا تو وافعاً مي خواستي زرافه اين طوري باشه يا اينكه اين يك اتفاق بود؟
نورما
خداي عزيز !
چه كسي دور كشورها خط مي كشد ؟
جان
خداي عزيز !
من به عروسي رفتم و آنها تو كليسا همديگر را بوسيدند . اين از نظر تو اشكالي نداره ؟
نيل
خداي عزيز !
آيا تو واقعاً منظورت اين بوده كه (( نسبت به ديگران همانطور رفتار كن كه آنها نسبت به تو رفتار مي كنند ؟ )) اگر اين طور باشد ، من بايد حساب برادرم را برسم .
دارلا
خداي عزيز !
به خاطر برادر كوچولويم از تو متشكرم ، اما چيزي كه من به خاطرش دعا كرده بودم ، يك توله سگ بود .
جويس
خداي عزيز !
وقتي تمام تعطيلات باران باريد ، پدرم خيلي عصباني شد . او چيزهايي درباره ات گفت كه از آدمها انتظار نمي رود بگويند . به هر حال ، اميدوارم به او صدمه اي نزني .
دوست تو اما نمي خواهم اسمم رو بگم
خداي عزيز !
لطفاً برام يه اسب كوچولو بفرست . من فبلاً هيچ چيز او تو نخواسته بودم مي تواني درباره اش پرس و جو كني .
بروس
خداي عزيز !
برادر من يك موش صحرايي است . تو بايد به اون دم هم مي دادي ها ! ها !
دني
خداي عزيز !
فكر مي كنم منگنه يكي از بهترين اختراعاتت باشد .
روث
خداي عزيز !
من هميشه در فكر تو هستم حتي وقتي كه دعا نمي كنم .
اليوت
خداي عزيز !
از همه كساني كه براي تو كار مي كنند ، من نوح و داود را بيشتر دوست دارم .
راب
خداي عزيز !
من دوست دارم شبيه آن مردي كه در انجيل بود ، 900 سال زندگي كنم .
با عشق كريس
خداي عزيز !
ما خوانده ايم كه توماس اديسون نور را اختراع كرد . اما تو كلاس هاي ديني يكشنبه ها به ما گفتند تو اين كار رو كردي . بنابراين شرط مي بندم او فكر تو را دزديده .
با احترام دونا
خداي عزيز !
آدم هاي بد به نوح خنديدند تو احمقي چون روي زمين خشك كشتي مي سازي اما اون زرنگ بود . چون تو رو فراموش نكرد . من هم اگر جاي اون بودم همين كارو مي كردم .
ادي
خداي عزيز !
لازم نيست نگران من باشي . من هميشه دو طرف خيابان را نگاه مي كنم .
دين
خداي عزيز !
فكر نمي كنم هيچ كس مي توانست خدايي بهتر از تو باشد . مي خوام اينو بدوني كه اين حرفو به خاطر اينكه الان تو خدايي ، نمي زنم .
چارلز
خداي عزيز !
هيچ فكر نمي كردم نارنجي و بنفش به هم بيان . تا وقتي كه غروب خورشيدي رو كه روز سه شنبه ساخته بودي ، ديدم ، معركه بود .
اجين
خدای عزیز
اکنون که برای تو مینویسم دیگر ان کودک سالها پیش نیستم.ان زمان به زیبایی های بسیاری میاندیشیدم.به همه انچه که در اطرافم بود.برایم کوچکترین چیزها زیبا بود :با لبخندی شاد میشدم با عروسکی در اسمان پرواز میکردم.قصه های مادر بزرگم شیرین ترین حکایت های زندگی برایم بود.به پارک که میرفتم گویی وارد بهشت تو شده بودم.وقتی مادرم غذای مورد علاقه ام را میپخت انگار دنیا را بهم میدادند.وقتی نگاههای ر مهر مامان و بابا را میدیدم وقتی حس میکردم همه دوستم دارند.توجه همه را جلب میکردم.وقتی یه کلمه میگفتم و بابا شروع میکرد به قربون صدقه رفتن و......
انروزها شاید نگاهم محدود به همین چیزها بود ولی در عمق همه انها فقط تو را میدیدم.چون ته دلم میگفتم خدایا میدونم همش از توه.شادی تو قلبم فقط تو را صدا میکرد.هر هدیه ای که میرسید میدونستم که از طرف توست.تو ای خدای مهربونم.
اما الان دیگه بزرگ شدم کودک دیروز نیست اما.........
حسرت کودکی ام هنوز با منه.چون انموقع تو را تو همه وجودم حس میکردم و حالا حس میکنم از تو دور شدم.ان موقع هر وقت دعا میکردم خیلی چیزها بود که ازت میخواستم:اون عروسک قشنگه که تو ویترین مغازه جلوی خونه مون بود یه دوچرخه یه کتاب که توش پر عکس باشه یه اتاق پر از اسباب بازی یه جشن تولد با شکوه با حضور همه دوستام...تو همه اینا اسم تو نبود ولی تو تو همه انها بودی .میدونستم که هر چی دارم تو بهم دادی هر چی بهم میدی از لطفته.تو تو همه زندگی ام حضور داشتی .لحظه لحظه باهام بودی حتی اگه بلد نبودم درست تو را صدا کنم درست عبادتت کنم درست شکرت کنم
اما امروز حس میکنم تو این دنیا خیلی چیزها دارم ولی تو را ندارم.من میخوام وجودم فقط تو باشی.میخوام فقط به تو فکر کنم.فقط تو تو قلبم باشی .خدایا من فقط تو را میخوام
خدایا من همون کودک دیروزم که تو را گم کرده ام.ولی این دوری خیلی عذابم میده.میشه کمکم کنی پیدات کنم.از بیراهه ها خسته شدم.خدایا نورت را در قلبم روشن کن تا دیگه راه را گم نکنم.من بدون تو هیچم.هویتی ندارم.من فقط تو را میخوام
مریم
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت :
مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟
كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟
كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟
قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدند از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود .
در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد ، زيرا سبكي ، قانون راه خداست .
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند ، اما اينجا ايستگاه آخر نيست .
مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ، باز هم ماندند ، قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند .
آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت : درود بر شما ،راز من همين بود .آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد .
و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيدديگر نه قطاري بود و نه مسافري
یادم باشد...
یادم باشد:حرفی نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که کسی را آزار دهد
یادم باشد: که روز و روزگار خوش است و تنها دل من، دل نیست
یادم باشد: جواب کینه را با کمتر از مهر و جواب دورنگی را با کمتر از صداقت ندهم
یادم باشد: باید در برابر فریاد سکوت کنم و بر روی سیاهی ها تور بپاشم
یادم باشد: سنگ خیلی تنهاست باید با او هم لطیف رفتار کنم نکنه که دل تنگش بشکنه
یادم باشد: برای درس دادن و درس گرفتن به دنیا آمده ام نه برای تکرار اشتباهات
یادم باشد: می توان با گوش دادن به آواز شبانه دوره گردی که از سازش عشق می بارد به اسرار عشق
پی برد و زنده شد
یادم باشد:گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست خودش باز می شود
یادم باشد: هیچ گاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم
و یادمان باشد:هیچ گاه از راستی نهراسیم؟؟؟!!!!!!!!!!










