"Pour devenir cadre supérieur dans une
importante entreprise de conseil en
marketing, j'ai suivi un cursus
universitaire assez long, complété par
une formation de deux ans, dispensée
par la société qui m'embauche.
Je pensais qu'après mes cours à la
faculté, cette formation serait une
formalité. Je me suis trompé : c'est là
que j'y ai appris la chose la plus
importante.
Pour clore le stage, l'enseignant
nous avait donné un contrôle avec 5
questions. J'étais un "apprenant"
studieux et j'ai répondu en un éclair
aux quatre premières...J'ai buté sur la
dernière : "Quel est le prénom de la
dame qui nettoie nos locaux le soir ?"
C'était certainement une
plaisanterie... Comment une telle
question pouvait-elle figurer dans un
questionnaire aussi sérieux et
déterminant pour la suite de nos
carrières ? J'avais déjà croisé cette
femme plusieurs fois dans les couloirs.
Elle était petite, brune, affichait une
cinquantaine plutôt pimpante. Mais je
n'ai jamais su son nom. J'ai donc
laissé un espace vierge sur le papier,
là où j'aurais dû rédiger ma réponse.
Avant que le temps imparti pour ce
contrôle ne prenne fin, j'ai levé la
main pour poser une question : "la
dernière question comptera-t-elle dans
la note finale" ?
- Absolument répondit l'enseignant,
avec un sourire en coin.
Puis il ajouta : "Au cours de vos
carrières, vous serez amené à rencontrer
de nombreuses personnes. Ils sont tous
importants, ils ont tous un rôle à
jouer dans vos vies professionnelles.
Ils méritent votre attention, même si
tout ce que vous leur donnez est un
sourire ou un bonjour.
Cette année là, j'ai validé ma
formation en dépit de la dernière
question, parce que j'avais répondu
juste aux quatre autres. Mais je n'ai
jamais oublié la leçon. J'ai aussi
appris que le nom de la femme de ménage
était Marie
در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مىشدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مىشدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آنها در اداره مىشده که بوده است.
این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مىشد هیجان هم بالا مىرفت. همه پیش خود فکر مىکردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»
مهدی جان
ویرانه نه انست که جمشید بنا کرد
ویرانه نه انست که فرهاد فرو ریخت
ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت
صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها هجری و شمسی همه بی خورشیدند
سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصلها را همه با فاصله ات سنجیدند
تو بیایی همه ثانیه و ساعتها
از همین روز
همین لحظه
همین دم
عیدند
یکی میپرسد اندوه تو از چیست؟
سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟
برایش صادقانه مینویسم.......
برای انکه باید باشد و نیست......![]()
اللهم عجل لولیک لفرج
تو ستاره پردازی ستاره هارا
نقش میبندی
جلا میدهی
و در آسمان زندگی رها میکنی
و من ستاره ی کم سوی دست نشانده ی تو ام
ای معلم مرا روشن ترین ستاره ی عالم کن .
![]()
تقدیم به
به پدر و مادرم
بهترین و عزیزترین معلمهای زندگیم
و به تمام استادانی که در طول زندگیم
خالصانه دانش خود را در اختیارم گذاشتند
و به من خوب بودن
خوب دیدن
و
خوب زندگی کردن
را یاد دادند.
خداوند را شاکرم
که همواره بهترین معلمها را سر راهم قرار داد.
دوستتون دارم و همیشه مدیونتون هستم.

اگر بعضی افراد، بی منطق و خود محورند،
تو همواره آن ها را ببخش
اگر نسبت به دیگران مهربانی ولی آن ها تو را به خودخواهی متهم می کنند،
تو همواره مهربان باش
اگر فردی موفق هستی ولی در نهایت تعدادی دوست دروغین و تعدادی دشمن حقیقی به دست آورده ای،
تو همواره بکوش تا موفق شوی
اگر صادق و یکرنگ هستی و ممکن است دیگران فریبت دهند،
تو همواره صادق و یکرنگ باش
هر آن چه طی سالیان ساخته ای ، ممکن است فردی در یک لحظه ویران کند،
تو همواره در حال ساختن باش
تو همواره مهربان باش
اگر به شادابی دست یابی، ممکن است دیگران به تو حسادت ورزند،
تو همواره شاد باش
خوبی های امروز تو، ممکن است فردا فراموش شود،
تو همواره خوب باش
بهترین چیزی را که در توان داری به دنیا هدیه کن ، حتی اگر کوچک است،
تو همواره بهترین ها را هدیه کن


