تبليغاتX

صداقت دل s
 

صداقت دل

السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین





دلم را آهسته حمل کنید، شكستنی‌ست!
سلام آقا جان!

باز هم جمعه  رنگ خون شد و من، هنوز چشم انتظار بر لب جاده دل نشسته‌ام... می‌بینی مرا؟... همان که تنهای تنهاست... مثل همیشه... کفش‌ها را به گوشه‌ای انداخته و محو تماشای پایین رفتن قرص غمناک و سرخ رنگی است که تمام التهاب یک روز را با خودش می‌برد. همان که خودش را با سنگ ریزه‌های کنار جاده مشغول کرده است... آه... از ندبه پر امید صبح تا نوحه دلتنگی غروب فاصله‌ای است به اندازه یک قلب بی‌قرار... هنوز امیدوارم... نه به اندازه صبح... به اندازه یک مژه بر هم زدن... به اندازه آن مقدار از خورشید که هنوز رخ در نقاب کوه نکشیده... شاید بیایی از پس آن درخت... آن بید مجنون که دید مرا به انتهای جاده کور کرده... بیایی با آن لبخندی که تصویرش همیشه با من است... لبخندت چقدر زیباست...

مردم از کنارم می‌گذرند و به اشک‌هایم می‌خندند... شاید دیوانه‌ام می‌پندارند... باک نیست!... بر این شب زده خراب دوره گرد حرجی نباشد آن هنگام که چون تویی دلدارش باشی... آخ... غروب شد آقا... دیگر خورشید در افق نیست. جمعه به شب رسید... بید مجنون می‌رقصد زیر نسیمی که صورت خیسم را به بازی گرفته... سردم می‌شود... ای کاش بودی و با عبایت شانه‌های ارزانم را گرما می‌بخشیدی... از خدا بخواه زنده‌ام نگاه دارد... وعده من و شما جمعه دیگر... همین‌جا... کنار خرابه دل...

چنین که یخ زده ایمان من اگر هر روز      هـزار بـار بـیــایـد بـهـــار کـافـی نـیـسـت

خودت دعـا کن ای نازنین که برگردی      دعای این همه شب‌زنده‌دار کافی نیست

... نگاه می‌کنم به خودم و به دور و برم... سیاهی... سیاهی... شده‌ام مشکی پررنگ... پرکلاغی... آی که دستت می‌رسد کاری بکن! تشنه‌ام... تشنه کمی سپیدی که از خویش دریغ کرده‌ام... می‌خواهم بگویم از آنچه در دلم جاری است... اما مگر من و شما یکی نیستیم؟ اگر این گونه است پس خبر داری از آنچه بر من رفته و می‌رود... دستم بگیر، مگذار غرق شوم... اینجا میان مردم، در تنهایی... آه تنهایی!... هیچ‌گاه دست از سر دلم بر نمی‌داری.

صورت خیس از اشکم زیر هجوم داغ غربت به سله نشسته... نمی‌دانم پشت کدام دیوار این شهر آهنی، یاد شما را جا گذاشته‌ام... دیوارها چقدر بلندند... بلند به اندازه قامت گناهانم... قد و قامت توبه‌هایم آنقدر کوتاه شده که حتی پرچین‌های باغ سرما زده همسایه هم برایم به دیوارهای برجی می‌ماند تسخیر ناشدنی.

آقا جان دست دلم را بگیر... همان که توبه‌هایش مایه خنده فرشته‌ها شده... همان که هیچ آبرویی ندارد پیش خدا... همان که هنوز به عشق جمعه‌هایت زنده است... همان که دیشب برای آخرین بار توبه‌اش را ریختم توی جعبه‌ای از امید و دادمش دست فرشته‌ای که برساندش دست خدا... روی جعبه نوشته شده بود... «آهسته حمل کنید، محتویات این جعبه شکستنی است».

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387;ساعت 15:41;  توسط مریم; 
ما را به جرم عشق مؤاخذه می‌كنند.اما كدام عشق!

ما را به جرم عشق مؤاخذه می‌كنند. گویا نمی‌دانندكه عشق گناه نیست! اما كدام عشق! خداوندا! معبودا! عاشقا! مرا كه آفریدی عشق به پستان مادر را به من یاد دادی؛ اما بزرگتر كه شدم و دیگر عشق اولیه مرا ارضا نمی‌كرد؛ پس عشق به پدر و مادر را در من به ودیعت نهادی. مدتی گذشت. دیگر عشق را آموخته بودم؛ اما به چه چیز عشق ورزیدن را نه. به دنیا عشق ورزیدم. به مال و منال عشق ورزیدم. به مدرسه عشق ورزیدم؛ اما همه اینها بعداز مدت كمی جای خود را به عشق حقیقی و اصیل داد؛ یعنی عشق به تو، فهمیدم كه عشق به تو پایدار است و دیگر عشق‌ها، عشق‌های دروغین است. فهمیدم كه «لاینفع مال و لابنون» فهمیدم كه وقتی شرایط عوض شود، «یوم یفرالمرء من اخیه و صاحبته و بنیه و امه و ابیه و...»

پس به عشق به تو دل بستم. بعد از چندی كه با تو معاشقه كردم، یكباره به خود آمدم و دیدم كه من كوچكتر از آن هستم كه عاشق تو شوم و تو بزرگ‌تر از آنی كه معشوق من قرار بگیری. فهمیدم كه در این مدت كه فكر می‌كرده‌ام عاشق تو هستم، اشتباه می‌كرده‌ام؛ این تو بوده‌ای كه عاشق من بوده‌ای و مرا می‌كشانده‌ای. اگر من عاشق تو بودم، باید یكسره به دنبال تو می‌افتادم؛ ولی باز مستقیم آمده‌ام. حال می‌فهمم كه این تو بوده‌ای كه عاشق بنده‌ات بوده‌ای و هرگاه او صید شیطان شده، تو دام شیطان را پاره كرده‌ای و هر شب به انتظار او نشسته‌ای تا بلكه یك شب او را ببینی. حالا می‌فهمم كه تو عاشق صادق بنده‌ات هستی. بنده را چه كه عاشق تو بشود. (عنقا شكار كس نشود دام بر گیر)

آری، تو عاشق من بودی و هر شب مرا بیدار می‌كردی و به انتظار یك صدا از جانب معشوقت می‌نشستی. اما من بدبخت ناز می‌كردم و شب خلوت را ازدست می‌دادم و می‌خوابیدم! اما تو دست برنداشتی و این‌قدر به این كار ادامه دادی كه بالاخره من گریزپای را به جنگ آوردی،  من فكر می‌كردم كه با پای خود آمده‌ام. وه چه خیال باطلی! این كمند عشق تو بود كه به گردن من افتاده بود. مرا كه به چنگ آوردی به صحنه جهادم آوردی تا به دور از هرگونه هیاهو با من نرد عشق ببازی و من در كار تو حیران بودم و از كرم تو تعجب می‌كردم. آخر تو بزرگ بودی و من كوچك؛ تو كریم بودی و من لئیم! تو جمیل بودی و من قبیح! تو مولا بودی و من بنده و من ....  .

وصیت نامه شهید. شهید ناصرالدین باغانی

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387;ساعت 15:39;  توسط مریم; 
عاشورا

 فردا "عاشورا"ي حسين ع است

فقط اشك ريختن براي عطش و مظلوميتش عبث تر از برگرفتن سنگريزه ازالماس است

كاش چشم دلمان بيناتر ميشد

كاش چشممان از حقيقت كربلايش تر ميشد...حتي اشك..

و كاش يادمان ميماند هر آن سر دوراهي انتخاب حق و باطل هستيم و در برابر مظلوميت حقيقت نبايد سكوت كرد

با تمناي ياري حضرتش

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387;ساعت 21:43;  توسط مریم; 
فواید اعجاب انگیز زیارت عاشورا


حسین(ع) زیباترین واژه هستی
حسین(ع) خون خدا و پسر خون خدا
حسین(ع) یعنی عشق، عشق به همه خوبی ها
حسین(ع) شخصیتی است که خداوند در روز عرفه نخست به زائران سیدالشهداء نظر می کند بعد به زائران خانه خودش
حسین(ع) شخصیتی است که خداوند ثواب زیارت قبر شش گوشه او را از زیارت خانه خودش بیشتر و افزونتر قرار داده است.


حضرت امام صادق(ع) فرموده: هرکس بوسیله خواندن زیارت عاشورا، جدم حسین(ع) را زیارت کند " چه از راه دور یا نزدیک" به خدا قسم خداوند هر حاجت مادی و معنوی داشته باشد به او می دهد.

چند نکته در رابطه با این حدیث قابل ذکر می باشد:

اول اینکه گوینده مطلب یک امام معصوم است، بنابراین خیلی قابل اهمیت می باشد.


دوم اینکه امام معصوم قسم می خورد که این تأکیدی براینکه حتماٌ حاجت این شخص را خداوند خواهد داد.


سوم اینکه می توان در صورتی که امکان نداشته باشد از نزدیک امام حسین(ع) را بوسیله خواندن زیارت عاشورا زیارت کند، از راه دور این کار را انجام دهد.

چهارم اینکه حاجات مادی و معنوی بوسیله این زیارت توسط خداوند برآورده می گردد.

برای رسیدن به مقام قرب الهی نیز وسائل گوناگون وجود دارد ولی وسیله مطمئن، راحت، سریع و ... برای رسیدن به خداوند عشق به امام حسین(ع) می باشد.

با عشق و ارادت به سالار شهیدان کربلا می توان سریعتر و مطمئن به هدف رسید.

برای رسیدن به محبت و عشق و علاقه امام حسین(ع) نیز راههای گوناگون وجود دارد ولی راهی که سریعتر انسان می تواند بوسیله آن به بارگاه امام حسین(ع) راه یابد، و جزو شیفتگان و عشاق سیدالشهداء گردد، از طریق خواندن زیارت عاشورا و خصوصاٌ مداومت به خواندن این زیارت شریف می باشد.

 


ادامه مطلب را بخوانید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387;ساعت 23:31;  توسط مریم; 
نصیحتی کوتاه از آیت الله بهجت حفظه الله

 

گفتم كه الف، گفت دگر، گفتم‎‎هیچ         در خانه اگر كس است یك حرف بس‎‎است

بارها گفته‌ام و بار دیگر مى‌گویم: كسى‎‎كه بداند «هر كه خدا را یاد كند، خدا همنشین ‏اوست»، 

 احتیاج به هیچ وَعْظى [و نصیحتی] ندارد. [اینچنین آدمی] مى‌داند چه باید بكند و ‏چه باید

 نكند، مى‌داند كه "آنچه را كه مى‌داند باید انجام دهد و‎‎آنچه كه نمى‌داند باید ‏احتیاط كند"‏‎.‎‏

 والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته

 

به نقل از كتاب: برگى از دفتر آفتاب، شرح حال آیت اللّه بهجت؛ رضا باقى زاده پُلامى


 

 

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387;ساعت 8:39;  توسط مریم; 
تصویری از حرم امن الهی تمتع امسال


خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا بعهد خود وفا کن


خدایا بی پناهم
ز تو جز تو نخواهم


اگر عشقت گناه است
ببین غرق گناهم
دو دست دعا برآورده ام بسوی آسمانها
که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشانها


چونیلوفر عاشقانه چنان میپیچم بپای تو
که سر تا پا بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو
بدست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را دگر که بگیرد
به آه و زاری اگر نپذیری شکسته دلم را دگر که پذیرد


خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا بعهد خود وفا کن

خدایا بی پناهم
ز تو جز تو نخواهم


اگر عشقت گناه است
ببین غرق گناهم
دو دست دعا برآورده ام بسوی آسمانها
که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشانها
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

*

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387;ساعت 8:15;  توسط مریم; 
ما چقدر.......
بندﻩی من! نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
-
خدایا! خستـﻪام، نمـﻰتوانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم!
-
بندﻩی من! دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر را بخوان.
-
خدایا! خستـﻪام، برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم
-
بندﻩی من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.
-
خدایا! سه رکعت زیاد است!
-
بندﻩی من! فقط یک رکعت نماز وتر را بخوان.
-
خدایا! امروز خیلی خستـﻪ شدﻩام، آیا راهی دیگر ندارد؟
-
بندﻩی من! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله.
-
خدایا! من در رخـﺖخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم مـﻰپرد!
-
بندﻩی من! همان جا که دراز کشیدﻩای تیمم کن و بگو یا الله.
-
خدایا! هوا سرد است و نمـﻰتوانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم!
-
بندﻩی من! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب مـﻰکنیم.
بنده اعتنایی نمـﻰکند و مـﻰخوابد.
-
ملائکـﻪی من! ببینید من ایـﻦقدر ساده گرفتـﻪام، اما بندﻩی من جیفة باللیل است، و خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده است، او را بیدار کنید، دلم برایش تنگ شده است، امشب با من حرف نزده است.
-
خداوندا! دو بار او را بیدار کردیم، اما باز هم خوابید.
-
ملائکـﻪی من! در گوشش بگویید پروردگارت، منتظر توست.
-
پروردگارا! باز هم بیدار نمـﻰشود!
اذان صبح را مـﻰگویند، هنگام طلوع آفتاب است.
-
ای بنده! بیدار شو، نماز صبحت قضا مـﻰشود.
خورشید از مشرق سر برمـﻰآورد. خداوند رویش را برمـﻰگرداند.
-
ملائکـﻪی من! آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟
| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387;ساعت 23:6;  توسط مریم; 
خدا با بنده هاش چکار می کنه؟؟؟

 

جبرئیل خدمت یوسف پیامبر (ص) بود.. نگاه کرد حضرت یوسف دید از کنار قصرش یه جوانی با لباسهای پاره پاره و مندرس داره رد میشه. جبرئیل عرضه داشت یانبی الله! آیا این جوان رو می شناسی؟ نه نمی شناسم. فرمود این همون بچه ای هست که توی گهواره شهادت به پاکی تو داد. بچه ای که جلو عزیز مصر به اذن خدا به زبون اومد و شهادت به پاکی تو داد. یوسف گفت پس این جوان به گردن من حق داره. دستور داد گفت برید این جوان رو بیارید. آوردنش احترامش کرد، اکرامش کرد. لباسهای فاخر تنش کرد. هرچی از دستش بر اومد برای این جوون کرد. نگاه کرد دید جبرائیل داره می خنده. خنده معنی داریه. گفت جبرئیل مگه کم براش گذاشتم؟ بگو چکار میتونم براش باید انجام بدم. عرضه داشت نه. اکرام کردی در حقش. خنده من واسه این بود که تو بنده خدایی. یکی از بنده های خدا که یه بار شهادت به پاکی تو داده تو باهاش اینطور داری می کنی. می توی این فکر بودم خدا با بنده هاش چکار می کنه؟ هر روز میاد سر به سجده میذارن میگن سبحان الله سبحان الله. شهادت داری میدی پاک و منزهی...

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387;ساعت 21:43;  توسط مریم;