تبليغاتX

صداقت دل s
 

صداقت دل

السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین





اربعین امام حسین ع

http://aycu30.webshots.com/image/41389/2006334251454172844_fs.jpg 

سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش!

و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند.

به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

 

و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.

 

 

 اربعين و عرفان

 اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى ‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه  معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.

آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »

پيامبر حکيم (ص) فرمود:

« من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‏ سازد.»

 


امام حسین (ع) : ایمان بنده مومن کامل نمیشود مگر اینکه در او چهار خصلت باشد : 1.اخلاقش نیکو باشد ، 2.بخشنده باشد ، 3.از گفتن حرفهای زیادی خودداری کند ، 4.زیادی مالش را انفاق کند.

 

امام حسین (ع) : گروهی خدا را می پرستند به جهت آرزوی بهشت ، این عبادت تاجران است ، گروهی خدا را میپرستند از ترس جهنم ، این عبادت بردگان است ، گروهی خدا را میپرستند به شکرانه نعمتهایش ، این عبادت آزادمردان است و این بهترین عبادت است.

 

امام حسین (ع) : سلام کردن هفتاد ثواب دارد که شصت و نه ثواب آن متعلق به کسی است که سلام میکند و یک ثواب متعلق به کسی است که جواب سلام را میدهد

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387;ساعت 17:35;  توسط مریم; 
مو یه فرات

بسم رب الحسین

انان که رفتند کاری حسینی کردند .انان که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی اند.

                 ( دکتر علی   شریعتی) 

و این سرزمین نفرین شده  ایا هرگز رنگ ارامش را خواهد دید؟!

این صحرا و زمین و این خاک که پیکر  بی جان حسین را در اغوش کشیده  این هوا که

گرمای سوزاننده ان لبهای علی اکبر را خشک کرده این اسمان که سخاوتش را از

خاندان پیامبر دریغ کرده و این فراتی که با همه عظمتش برای فرزندان علی چه حقیر شده بود

 ایا هرگز میتوانند روزی دوباره خود را در چشمان فرزند فاطمه نظاره کنند؟!!

و به راستی فرات چه حقیر بود در کنار سقای کربلا!چه ناچیز سرمایه ای داشت در برابر عفاف زینب و چه

اندک لذتی داشت اب فرات برای انان که خود را با ازادگی سیراب کرده بودند.

و من اکنون بر این میگریم که حسین را تشنه به شهادت رساندند و حقیقت چیز دیگری است.حقیقت

این است که من و تو توان دیدنش را نداریم: نمیبینیم که حسین سیراب شده بود از عشق و این عشق 

نه به ا ن معناست که من و تو میخوانیم :

عشق یعنی قامت استوار زینب در برابر ظالمان عالم.

 عشق یعنی درد دل رقیه با سر بریده پدر.

عشق یعنی دست بریده عباس و مشک ابی که هرگز به مقصد نرسید.

 عشق یعنی علی اکبر با لبان تشنه در مقابل چشمان بی قرار مادر

و عشق یعنی نماز حسین با تن سپر شده یارانش.

 و لبان حسین از این عشق تر شده بود

و من ای کاش قدرت درک ما رایت الا جمیلا زینب را داشتم.

کاش میفهمیدم سر  نگاه حسین را که حر بن ریاحی را به حریت رساند.

کاش میشد اشکها را مهار کرد تا برای هیچ چیز در این دنیای مجازی سرازیر نشوند مگر برای محرم حسین و من نه بر مظلومیت حسین میگریم که اشک من بر حال نزارم جاری میشود به شناختی که باید

از حسین پیدا میکردم و نکردم به درکی که  با ید  از حرفهای زینب و استقامتش میداشتم و ندارم ...

. حال در عزای حسین می گریم بدون درکی از عظمت آن بی نظیر عالم و این اشکها چشمها را زلال می

کند.فقط به خاطر قداست نام حسین و اهل بیتش .

و امروز دیگر هبچکس از اب فرات سیراب نمی شود ...و حزن فرات دبگر به هیچ نمی ارزد

و باران چشمان رقیه فراتی ساخته بود و  حزن  نگاه رباب صدها برابر غم فرات بود

و فرات چه میدانست معنی فداکاری عبدالله را!

و فرات اشک میریزد٬ اشک خون...

و این خون ایا به سرخی خون دل زینب میتواند باشد!؟گمان نمی کنم

.این خون ایا به گرمی خون سر بریده حسین می نواند باشد!؟هرگز

و غرش آسمان عظمت غم سجاد را آیا تواند گویا باشد!؟نه کم می آورد

و گرمای سوزان اتش خیمه ها هرگز به اندازه سوزش قلب حسین هست ان زمانی که از گلوی گل شش

ماهه اش فواره خون جاری بود ؟!و سختی  خاک کربلا ایا کمتر از سختی قلب دشمن نبود ؟!فسم

میخورم سنگدل برای انان کم است که دل سنگ دهها برابر نرمتر است از این دیو صفتان که نگاه حسین

در انها اثر نکرد ؟

و ان راهب مسیحی چه دید در ان  نگاه که به زانو در امد؟و من و تو امروز بر این مینالیم که سجاد مریض

را به اسارت بردند حالی که غم سجاد از ناتوانی اش بود برای شر کت در ان جنگ نابرابر !

و زیبایی کربلا را فقط در نگاه زینب باید جست که نور سر بریده حسین را میدید و هاله سیاه کفر یزید!

و امروز بیا بر این بگرییم که خونی ریخته شد که قدرش را نمیفهمیم و گرامی نمیداریم نیت اسمانی انها

را انگونه که باید  و بیا بر این ناله کنیم که ۱۴۰۰ سال گذشت و هنوز حسین را نشناختیم و بیا شرم کنیم

که فرات هنوز نخشکیده و هنوز راه اسمانی حسین را در کوچه پس کوچه های دنیایی مان پیدا نکردیم...

 

این مقاله زیبا را زینب عزیزم نوشته .حیفم امد که چنین توصیف با احساسی از  واقعیتهای کربلا را تو وبلاگم نزارم.

به امید حسینی بودن و ماندن مان.

التماس دعا

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387;ساعت 14:26;  توسط مریم; 
خداوندااااااا

خدایا كفر نمی گویم
پریشانم چه می خواهی تو از جانم
مرا بی آنكه خود خواهم اسیر زندگی كردی
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو میدانی كه انسان ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می كشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است.

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387;ساعت 19:54;  توسط مریم; 
خدایااااااااااااا

یوسف را چاهی ، یونس را نهنگی ، مسیح را صلیبی و نوح را طوفانی بود ... نمیدانم در جست وجوی طوفان ونهنگ سر بر دریا گذارم ویا به بهانه ی چاه وصلیب سربه صحرا ؟!
اما این را میدانم که این ها همه بهانه اند وچه زیباست که گفته اند :
مقصود من از کعبه وبت خانه تویی تو
مقصود تویی کعبه وبت خانه بهانه

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387;ساعت 19:50;  توسط مریم; 
پندی با ارزش از استاد

اگر کسی در طلب  جدیت و خلوص داشته باشد در و

دیوار به اذن الله  معلمش خواهد بود و گرنه سخن پیامبر

(ص) هم در او اثری نخواهد کرد  چنانکه در ابوجهل هم

اثر نکرد.

ایت الله بهجت حفظه الله

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387;ساعت 19:46;  توسط مریم; 
دعایی برای رفع غم

كلید «بیت المقدس» همیشه نزد حضرت سلیمان ـ علیه السّلام ـ بود و به احدی غیر از خودش اعتماد نمی‌كرد، شبی آن جناب،‌كلید را برداشته خواست درب را باز كند،‌ از قضا باز نشد از طایفه جن و انس استمداد گرفت، نتیجه‌ای نگرفت.
بی‌اندازه غمگین و ناراحت شد و گمان كرد كه خداوند او را از بیت المقدس منع فرموده است، در این بین، پیرمردی كه به عصای خود تكیه كرده و از رفقاء و هم نشینان حضرت داود ـ علیه السّلام ـ «پدر حضرت سلیمان» بود به حضور آن حضرت آمده و عرض كرد: چرا غمگین می‌باشی؟ سلیمان، باز كردن این خانه بر خود من و بر یاران من از جن و انس مشكل شده است.
پیرمرد: آیا تعلیم ندهم به تو كلماتی را كه پدرت در حال افسردگی می‌خواند و خداوند رفع غم او می‌كرد؟
سلیمان: بگو ای پیرمرد.
پیرمرد بگو: اللهم بنورك اهتدیتُ و بفضلك استغنیتُ و بك اصبحت و امسیتُ، ذنوبی بین یدیك، استغفرك و اتوب الیك یا حنّان یا منّان.
یعنی خداوندا! به نور تو هدایت شدم، و به فضل تو بی‌نیاز شدم، و بیاری تو صبح و شام كردم، گناهان من نزد تو است، طلب آمرزش از درگاهت می‌كنم و به تو بازگشت می‌نمایم، ای خدای مهربان و منت گذارنده.
حضرت سلیمان این كلمات را خواند، ناگاه درب باز شد.

"التماس دعا"

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387;ساعت 20:41;  توسط مریم;