تبليغاتX

صداقت دل s
 

صداقت دل

السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین





فریبا بهترین دوستمو منو تنها گذاشت و رفت..................

سلام فریبای عزیزم.یه هفته ای بود که هر چی بهت اس ام اس میزدم نمیرفت.زنگ زدم موبایلت حاموش بود.لحظه به لحظه اضطرابم بیشتر میشد.چند بار خواستم خونه تون زنگ بزنم ولی توانشو نداشتم.گفتم بزار چند روز دیگه صبر کنم. احه قبلا هم هر وقت خیلی درد داشتی موبایلتو خاموش میکردی.گفتم دعا کنم فقط کار دیگه ای که ازم بر نمیاد.
.دیشب بیقرار تر تر از همیشه بودم.نمیدونم چم بود فقط انگار فلبمو بهم فشار میدادن.فریبا جونم کجاییییییییییی.
امروز نا خوداگاه تو اینترنت امدم و بی انکه بدونم چکار میکنم اسمتو زدم.و وبلاگت باز شد.ابی اسمون مثل خودت مثل دل قشنگت.مثل پاکی دلت مثل ارامش وجودت چقدر اسم قشنگی برای وبلاگت انتخاب کردی........
تو وبلاگت هم صفای وجودت ادمو مسحور میکرد. قلب بزرگ و مهربونت مثل اسمون بیکرون ...
فریبا نگاه کردم دیدم از اخرین پستی که گذاشتی یکسال هم بیشتر میگذره تنم لرزید گفتم فریبا از شدت درد دیگه نتونسته بیاد سر بزنه.امدم کامنتهاتو بخونم و انوقتتتتتتتتتتتتتتتتتت

 

اره فریبا فهمیدم که انهمه دعا انهمه نذر انهمه راز و نیاز...............
فریبا کجایی؟
دیروز داشتم فکر میکردم خدا خوبها را نمیزاره زیاد رو زمین بمونن .اخه دلش براشون تنگ میشه .میترسه کسی اذیتتشون بکنه برای همین میبره پیش خودش انجا دیگه خیالش از همه بابت حمعه.میدونه فقط پیش خودشن به دور از هر رنج و اذیتی...ولی نمیدونستم تصویر ذهنی دیروز را امروز با رفتن تو میبینم.

و امروز ...... فریبای من نیست.خدا اونو برد تا یکی از خوبهاشو برده باشه.گلی را چید که بهترین بود شاداب ترین پرامید ترین  صبور ترین دوست داشتنی ترین خوش قلب ترین با محبت ترین خالص ترین و شاکر ترین.

اخرین باری که برات اس ام اس زدم و حالتو پرسیدم گفتی خدا را شکر.نمیدونی وقتی این جوابو خوندم چه حالی شدم میدونستم چقدر داری درد میکشی میدونستم از شدت درد فریاد میکشی ....اما تو فریبا بودی و دردنه خدا..گفتی خدا را شکر تا به خدا بگی هر چه از دوست رسد نیکوست.... فریبا خدا تو را خیلی دوست داره........
همه انچه دوستات نوشتن حقیقته .اگه امروز جای خالی تو اینقدر محسوسه و قلب خانواده و دوستانت انقدر برات تنگه فقط به حاطر یه چیزه و ان اخلاصه اره فریبا تو با اون قلب مهربون و دوست داشتنی ات مخلص ترین ادم با صفای هستی که تو همه عمرم دیدم.
فریبای عزیزممممممم چقدر این دنیا تنگ و تاریکه.چقدر سخته تحمل این دنیا...بدون تو
من همیشه دیر میرسم و امروز دیرتر از همیشه.............
حیلی دوستت دارم
از اینکه تو قشنگترین جای دلم حضور داری به خودم میبالم.و به دوست داشتنت افتحار میکنم .

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388;ساعت 16:37;  توسط مریم; 
و باز جمعه اي ديگر

http://usera.imagecave.com/r_mirsadeghi/Ya-Mahdi-2.jpg

 

من طعم جمعه ها را دوست مي دارم .

هر جمعه بر فراز بلندترين قله ها ، غروب جمعه و غروب انتظاري ديگر را به نظاره مي نشينم .

دلهايمان غرق انتظار است ، چشمهايمان گريان از آمدن جمعه اي ديگر و در نيامدنت ، پاهايمان ناي رفتن به شنبه را ندارد .

يا مهدي جان ؛ جايگاهت در قلبهاي ماست و دلهايمان خانه عشقت .

وقتي بيايي ، كبوتران سپيد بال انتظارمان را در آبي آسمان ظهورت به پرواز در خواهيم آورد و درخت تنومند منتظران به ثمر خواهد نشست !

يا مهدي ، از مرحم دلهاي شكسته ، بيا ، بيا و با آمدنت زخمهاي بدمان را درمان كن  .

يا مهدي ، ديده ام ، همراه با حنجره تاول زده سرود ظهورت را زمزمه مي كند و اجابتت را التماس .

و باز جمعه اي ديگر …

در انتهاي كوچه پس كوچه هاي غربت زده ، دلم در انتظار تو اي غريب آشنا ، بي تابم  .

نوروزها ، عاشوراها و جمعه ها در پي هم گذشتند و مي گذرند ولي ، هيهات !

كاش عجل مهلتي مي داد تا شاهد حضور سبزت باشم و اگر نه ، حتي شاخه اي گل ، در زير پاي مباركت باشم تا نشاني از انتظار كشيدنمان باشد .

 

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388;ساعت 9:53;  توسط مریم;