اگر بعضی افراد، بی منطق و خود محورند،
تو همواره آن ها را ببخش
اگر نسبت به دیگران مهربانی ولی آن ها تو را به خودخواهی متهم می کنند،
تو همواره مهربان باش
اگر فردی موفق هستی ولی در نهایت تعدادی دوست دروغین و تعدادی دشمن حقیقی به دست آورده ای،
تو همواره بکوش تا موفق شوی
اگر صادق و یکرنگ هستی و ممکن است دیگران فریبت دهند،
تو همواره صادق و یکرنگ باش
هر آن چه طی سالیان ساخته ای ، ممکن است فردی در یک لحظه ویران کند،
تو همواره در حال ساختن باش
تو همواره مهربان باش
اگر به شادابی دست یابی، ممکن است دیگران به تو حسادت ورزند،
تو همواره شاد باش
خوبی های امروز تو، ممکن است فردا فراموش شود،
تو همواره خوب باش
بهترین چیزی را که در توان داری به دنیا هدیه کن ، حتی اگر کوچک است،
تو همواره بهترین ها را هدیه کن .
دیگران را ببخش نه به این خاطر که انها سزاوار بخشش تو هستند بلکه به این دلیل که تو سزاوار ارامشی.
بعضی وقتا از خودم می پرسم: مگه من چه گناهی کردم
که خداوندچینین مشکلی سر راه من قرار داد ؟
برای پاسخ به این سوال یک مطلب جالب خوندم:
یک روز دختری که از درس جبر نمره نیاورده بود، قلبش شکسته شده بود و بهترین دوستش هم او را ترک کرده بوده به مادرش گفت : همش اتفاق های بد می افته !
مادر که در حال کیک پختن بود از او پرسید که آیا کیک دوست دارد ؟
و دخترک جواب داد : البته من عاشق دست پخت شما هستم !
مادر مقداری روغن مخصوص شیرینی پزی به او داد
دخترک گفت :اه...! حالم را به هم می زنه !
مادر تخم مرغ خام پیشنهاد کرد ،و دختر گفت : از بوش متنفرم !
این بار مادر رو به او کرد و پرسید: با کمی آرد چطوری ؟
و دختر پاسخ داد که از آن همه بدش می آید .
مادر با چهر ای مهربان و متین رو به دخترش کرد و گفت : بله شاید مهمه اینها به تنهای به نظرت بد بیایند ولی وقتی آنها را به اندزه و شیوه مناسب با هم مخلوط کنی یک کیک خیلی خوشمزه خواهی داشت .
خداوند نیز این چنین عمل می کند .
ما خیلی وقتها از پیشامدهای ناگوار از پروردگارمان شکایت می کنیم در حالی که فقط اومی داندکه این موقعیت ها برای آمادگی در مراحل بعدی زندگی لازم است و منتهی به خیر می شوند .
باید به خداوند توکل کرد و اطمینان داشت که همه این موقعیت های به ظاهر نا خوشایند معجزه می آفرینند.
مطمئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد چون در هر بهار برایت گل می فرستد وهر روز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند .
پروردگار هستی با اینکه می تواند در هر جای از دنیا باشد قلب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگویی گوش می کند .
و تو باید صبور باشی و این مراحل را طی کنی
جمله حكایت از بهار تو كند
جان جمله حدیث لاله زار تو كند
مستی ز دو چشم پر خمار تو كند
تا خدمت لعل آبدار تو كند
بیا به صدای چكاوك ها گوش كنیم كه آمدن بهار را نوید میدهند
بیا به صدای جویبار گوش كنیم كه از جاری بودن زندگی خبر میدهد
بیا ، عطر شكوفه های سیب را استشمام كنیم
بیا به سبزی سبزه ، نگاه كنیم
بیا با تیك تاك ساعت ، خاطراتمان را مرور كنیم
بیا هر آنچه خاطرمان را آزرد ، با دست نسیم عشق پاك كنیم
بیا به هم سخاوتمندانه سلام كنیم ، بیا خانه دل را با نام دوست آذین كنیم
بیا سردی نگاه را از چشمانمان دور كنیم ، بیا تا آتش عشقمان را هر دم سوزان كنیم
بار خدایا . . .
از تو میخواهم كه مرا عفو كنی
اگر دستی نیازی را پس زدم ، مرا عفو كنی ...
اگر چشمی را گریاندم مرا عفو كنی
اگر خاطری را آزردم مرا عفو كنی ...
اگر دلی را رنجاندم مرا عفو كنی
برای تمام كاستی هایم مرا عفو كنی ،

دوستان عزیزم
فرا رسیدن سال نو را بهتون تبریک میگم و براتون یه عالمه ارزوهای خوب دارم:
سلامتی شادی موفقیت عشق و عاقبت بخیری.
بیاییم از هر آنچه در سال 87 گذشت خاطره سازیم قلم عشق برداریم و برای هر آنچه كه میخواهد در سال 88 برایمان اتفاق بیفتد عاشقانه بنویسیم
من اولین جمله را مینویسم:خیلی دوستتون دارم.
مریم
خدایا كفر نمی گویم
پریشانم چه می خواهی تو از جانم
مرا بی آنكه خود خواهم اسیر زندگی كردی
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو میدانی كه انسان ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می كشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است.
یوسف را چاهی ، یونس را نهنگی ، مسیح را صلیبی و نوح را طوفانی بود ... نمیدانم در جست وجوی طوفان ونهنگ سر بر دریا گذارم ویا به بهانه ی چاه وصلیب سربه صحرا ؟!
اما این را میدانم که این ها همه بهانه اند وچه زیباست که گفته اند :
مقصود من از کعبه وبت خانه تویی تو
مقصود تویی کعبه وبت خانه بهانه
اگر کسی در طلب جدیت و خلوص داشته باشد در و
دیوار به اذن الله معلمش خواهد بود و گرنه سخن پیامبر
(ص) هم در او اثری نخواهد کرد چنانکه در ابوجهل هم
اثر نکرد.
ایت الله بهجت حفظه الله
كلید «بیت المقدس» همیشه نزد حضرت سلیمان ـ علیه السّلام ـ بود و به احدی غیر از خودش اعتماد نمیكرد، شبی آن جناب،كلید را برداشته خواست درب را باز كند، از قضا باز نشد از طایفه جن و انس استمداد گرفت، نتیجهای نگرفت.
بیاندازه غمگین و ناراحت شد و گمان كرد كه خداوند او را از بیت المقدس منع فرموده است، در این بین، پیرمردی كه به عصای خود تكیه كرده و از رفقاء و هم نشینان حضرت داود ـ علیه السّلام ـ «پدر حضرت سلیمان» بود به حضور آن حضرت آمده و عرض كرد: چرا غمگین میباشی؟ سلیمان، باز كردن این خانه بر خود من و بر یاران من از جن و انس مشكل شده است.
پیرمرد: آیا تعلیم ندهم به تو كلماتی را كه پدرت در حال افسردگی میخواند و خداوند رفع غم او میكرد؟
سلیمان: بگو ای پیرمرد.
پیرمرد بگو: اللهم بنورك اهتدیتُ و بفضلك استغنیتُ و بك اصبحت و امسیتُ، ذنوبی بین یدیك، استغفرك و اتوب الیك یا حنّان یا منّان.
یعنی خداوندا! به نور تو هدایت شدم، و به فضل تو بینیاز شدم، و بیاری تو صبح و شام كردم، گناهان من نزد تو است، طلب آمرزش از درگاهت میكنم و به تو بازگشت مینمایم، ای خدای مهربان و منت گذارنده.
حضرت سلیمان این كلمات را خواند، ناگاه درب باز شد.
"التماس دعا"
|
ما را به جرم عشق مؤاخذه میكنند. گویا نمیدانندكه عشق گناه نیست! اما كدام عشق! خداوندا! معبودا! عاشقا! مرا كه آفریدی عشق به پستان مادر را به من یاد دادی؛ اما بزرگتر كه شدم و دیگر عشق اولیه مرا ارضا نمیكرد؛ پس عشق به پدر و مادر را در من به ودیعت نهادی. مدتی گذشت. دیگر عشق را آموخته بودم؛ اما به چه چیز عشق ورزیدن را نه. به دنیا عشق ورزیدم. به مال و منال عشق ورزیدم. به مدرسه عشق ورزیدم؛ اما همه اینها بعداز مدت كمی جای خود را به عشق حقیقی و اصیل داد؛ یعنی عشق به تو، فهمیدم كه عشق به تو پایدار است و دیگر عشقها، عشقهای دروغین است. فهمیدم كه «لاینفع مال و لابنون» فهمیدم كه وقتی شرایط عوض شود، «یوم یفرالمرء من اخیه و صاحبته و بنیه و امه و ابیه و...» پس به عشق به تو دل بستم. بعد از چندی كه با تو معاشقه كردم، یكباره به خود آمدم و دیدم كه من كوچكتر از آن هستم كه عاشق تو شوم و تو بزرگتر از آنی كه معشوق من قرار بگیری. فهمیدم كه در این مدت كه فكر میكردهام عاشق تو هستم، اشتباه میكردهام؛ این تو بودهای كه عاشق من بودهای و مرا میكشاندهای. اگر من عاشق تو بودم، باید یكسره به دنبال تو میافتادم؛ ولی باز مستقیم آمدهام. حال میفهمم كه این تو بودهای كه عاشق بندهات بودهای و هرگاه او صید شیطان شده، تو دام شیطان را پاره كردهای و هر شب به انتظار او نشستهای تا بلكه یك شب او را ببینی. حالا میفهمم كه تو عاشق صادق بندهات هستی. بنده را چه كه عاشق تو بشود. (عنقا شكار كس نشود دام بر گیر) آری، تو عاشق من بودی و هر شب مرا بیدار میكردی و به انتظار یك صدا از جانب معشوقت مینشستی. اما من بدبخت ناز میكردم و شب خلوت را ازدست میدادم و میخوابیدم! اما تو دست برنداشتی و اینقدر به این كار ادامه دادی كه بالاخره من گریزپای را به جنگ آوردی، من فكر میكردم كه با پای خود آمدهام. وه چه خیال باطلی! این كمند عشق تو بود كه به گردن من افتاده بود. مرا كه به چنگ آوردی به صحنه جهادم آوردی تا به دور از هرگونه هیاهو با من نرد عشق ببازی و من در كار تو حیران بودم و از كرم تو تعجب میكردم. آخر تو بزرگ بودی و من كوچك؛ تو كریم بودی و من لئیم! تو جمیل بودی و من قبیح! تو مولا بودی و من بنده و من .... . وصیت نامه شهید. شهید ناصرالدین باغانی |
فردا "عاشورا"ي حسين ع است
فقط اشك ريختن براي عطش و مظلوميتش عبث تر از برگرفتن سنگريزه ازالماس است
كاش چشم دلمان بيناتر ميشد
كاش چشممان از حقيقت كربلايش تر ميشد...حتي اشك..
و كاش يادمان ميماند هر آن سر دوراهي انتخاب حق و باطل هستيم و در برابر مظلوميت حقيقت نبايد سكوت كرد
با تمناي ياري حضرتش
گفتم كه الف، گفت دگر، گفتمهیچ در خانه اگر كس است یك حرف بساست
بارها گفتهام و بار دیگر مىگویم: كسىكه بداند «هر كه خدا را یاد كند، خدا همنشین اوست»،
احتیاج به هیچ وَعْظى [و نصیحتی] ندارد. [اینچنین آدمی] مىداند چه باید بكند و چه باید
نكند، مىداند كه "آنچه را كه مىداند باید انجام دهد وآنچه كه نمىداند باید احتیاط كند".
والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته
به نقل از كتاب: برگى از دفتر آفتاب، شرح حال آیت اللّه بهجت؛ رضا باقى زاده پُلامى
- خدایا! خستـﻪام، نمـﻰتوانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم!
- بندﻩی من! دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر را بخوان.
- خدایا! خستـﻪام، برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم
- بندﻩی من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.
- خدایا! سه رکعت زیاد است!
- بندﻩی من! فقط یک رکعت نماز وتر را بخوان.
- خدایا! امروز خیلی خستـﻪ شدﻩام، آیا راهی دیگر ندارد؟
- بندﻩی من! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله.
- خدایا! من در رخـﺖخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم مـﻰپرد!
- بندﻩی من! همان جا که دراز کشیدﻩای تیمم کن و بگو یا الله.
- خدایا! هوا سرد است و نمـﻰتوانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم!
- بندﻩی من! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب مـﻰکنیم.
بنده اعتنایی نمـﻰکند و مـﻰخوابد.
- ملائکـﻪی من! ببینید من ایـﻦقدر ساده گرفتـﻪام، اما بندﻩی من جیفة باللیل است، و خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده است، او را بیدار کنید، دلم برایش تنگ شده است، امشب با من حرف نزده است.
- خداوندا! دو بار او را بیدار کردیم، اما باز هم خوابید.
- ملائکـﻪی من! در گوشش بگویید پروردگارت، منتظر توست.
- پروردگارا! باز هم بیدار نمـﻰشود!
اذان صبح را مـﻰگویند، هنگام طلوع آفتاب است.
- ای بنده! بیدار شو، نماز صبحت قضا مـﻰشود.
خورشید از مشرق سر برمـﻰآورد. خداوند رویش را برمـﻰگرداند.
- ملائکـﻪی من! آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟
جبرئیل خدمت یوسف پیامبر (ص) بود.. نگاه کرد حضرت یوسف دید از کنار قصرش یه جوانی با لباسهای پاره پاره و مندرس داره رد میشه. جبرئیل عرضه داشت یانبی الله! آیا این جوان رو می شناسی؟ نه نمی شناسم. فرمود این همون بچه ای هست که توی گهواره شهادت به پاکی تو داد. بچه ای که جلو عزیز مصر به اذن خدا به زبون اومد و شهادت به پاکی تو داد. یوسف گفت پس این جوان به گردن من حق داره. دستور داد گفت برید این جوان رو بیارید. آوردنش احترامش کرد، اکرامش کرد. لباسهای فاخر تنش کرد. هرچی از دستش بر اومد برای این جوون کرد. نگاه کرد دید جبرائیل داره می خنده. خنده معنی داریه. گفت جبرئیل مگه کم براش گذاشتم؟ بگو چکار میتونم براش باید انجام بدم. عرضه داشت نه. اکرام کردی در حقش. خنده من واسه این بود که تو بنده خدایی. یکی از بنده های خدا که یه بار شهادت به پاکی تو داده تو باهاش اینطور داری می کنی. می توی این فکر بودم خدا با بنده هاش چکار می کنه؟ هر روز میاد سر به سجده میذارن میگن سبحان الله سبحان الله. شهادت داری میدی پاک و منزهی...

در حضور خارها هم می شود یك یاس بود
در هیاهوی مترسك ها پر از احساس بود
میشود حتی برای دیدن پروانه ها شیشه های مات یك متروكه را الماس بود
دست در دست پرنده بال در بال نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود
كاش می شد حرفی از "كاش می شد"هم نبود
هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود
. و اکنون، ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آوردهای. اسماعیل توکیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ شغلت؟ پولت؟ خانهات؟ باغت؟ اتومبیلت؟ خانوادهات؟ علمت؟ درجهات؟ هنرت؟ روحانیتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانیت؟ زیباییات؟ و .... من چه میدانم؟ این را باید خود بدانی و خدایت. من فقط میتوانم نشانیهایش را به تو بدهم، آنچه تو را در راه ایمان ضعیف میکند، آنچه تو را در راه مسئولیت به تردید می افکند،آنچه دلبستگیاش نمیگذارد تا پیام حق را بشنوی و حقیقت را اعتراف کنی، آنچه تو را به توجیه و تاویلهای مصلحتجویانه و ... به فرار میکشاند و عشق به او کور و کرت میکند و بالاخره آنچه برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهیم وارت را از دست می دهی، او اسماعیل تو است! اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد یا یک شیئی، یا حالت، یا یک وضع، و یا حتی یک نقطه ضعف! تو خود آن را هر که هست و هر چه هست باید به منی آوری و برای قربانی انتخاب کنی. چه: ذبح گوسفند به جای اسماعیل قربانی است، و ذبح گوسفند به جای گوسفند قصابی!!!
...ای حاج، اکنون به کجا میروی؟ به خانه؟ به زندگی؟ دنیا؟ رفتن از حج، آنچنان که آمده بودی؟ هرگز. ای که نقش ابراهیم را در این صحنه ایفا کردی! هنرمند خوب در شخصیتی که نقش او را بازی میکند حل میشود و اگر خوب بازی کرده باشد، کار صحنه پایان میگیرد و کار او پایان نمیگیرد. هنرمندانی بودهاند که از نقشی که ایفا کردهاند دیگر بیرون نیامدهاند و بر آن مردهاند. و تو ای که نقش ابراهیم را بر عهده داشتی، نه به بازی که به عبادت، به عشق، از نقش ابراهیم به نقش خویش رجعت مکن، خانه مردم را ترک مکن و دوباره پا در گلیم خویش مکش. ای که در مقام ابراهیم ایستادهای و بر پای ابراهیم به پا خاستهای و به دست خدای ابراهیم دست بیعت دادهای، و به سرزمین ایمان و بر فرش خدا به مهمانی پا نهادهای و در گرداب عشق فرو رفتی و خود را در خلق طائف نفی کردی و در کوهستانهای حیرت و آتش به جستجوی آب تلاش کردی و آنگاه از مکه، یکسره در عرفات هبوط کردی و از آنجا، منزل به منزل به سوی خدا رجعت کردی و با «آگاهی» (در پرتو روشنی آفتاب عرفات)، و «خودآگاهی» (به روشنی پاک شعور حرام)، به جمع سلاح پرداختی، و هماهنگ زمان و همگام با جمع از مرز منی گذشتی و سرزمین عشق و ایمان را از حکومت ابلیسها رها کردی، و در پایان کار گوسفندی را ذبح کردی! ابراهیموار زندگی کن و در عصر خویش معمار کعبه ایمان باش، قوم خویش را به حرکتآر، جهت بخش، به حجخوان، به طواف آر . و تو ! ای هم پیمان با خدا، ای همگام با ابراهیم ای که از طواف میآیی و کار حج را با طواف نساء به پایان آوردهای و در جای معمار کعبه ،بانی مدینه حرم و مسجدالحرام ایستادهای و روی در روی همپیمان خویش (خدا) داری، سرزمین خویش را منطقه حرم کن، که در مسجدالحرامی، عصر خویش را زمان حرام کن، که در زمان حرامی، و زمین را مسجدالحرام کن، که در مسجدالحرامی، که: زمین مسجد خداوند است و میبینیکه : نیست!
دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه..
روز نهم ذیحجه روز عرفه است، روزی که زائران سپیده دم صبح راهی عرفات شدند تا در جوی مملو از ایمان، خشوع و خضوع استغفار کرده و ارکان اصلی حج را به جا آورند.
روزی که صدها هزار زائر خانه خدا به عرفات رفتهاند و در این روز بزرگ به درگاه خداوند متعال تضرع میکنند، روزی که آنها خواستار تقرب به درگاه احدیت هستند. روزی که خواهان بخشش گناهان و تولدی دوبارهاند. در این روز خدا دینش را کامل کرده و نعمتش را تمام.
در این روز حجاج بیت الله الحرام استغفار می کنند و پاک و عاری از هر گناه می شوند، همچون کودکی که تازه زاده شده است. در این روز صدای دعا و انابه بنده به درگاه احدیت قطع نمی شود و استغاثه بنده از پروردگارش تا عرش می رود.
روزعرفه از اعياد عظيمه است اگر چه به اسم عيد ناميده نشده است. آن روز، روزي است که خداوند بندگان خويش را به عبادت و طاعت خود فراخوانده و جود و احسان خود را براي ايشان گسترانيده و شيطان در اين روز خوار و حقيرتر از ديگر اوقات خواهد بود.
روايت شده که در روزعرفه اي امام سجاد عليه السلام صداي سائلي را شنيد که از مردم کمک مي خواست. امام به او فرمود: واي بر تو آيا در چنين روزي از غير خدا سوال مي کني؟ حال آن که در اين روز فضل خدا حتي شامل بچه هاي به دنيا نيامده نيز مي شود.
براي اين روز اعمالي ذکر کرده اند:
اعمال روز عرفه:
1- غسل.
2- زيارت امام حسين عليه السلام که برابر هزار حج و هزار عمره و هزار جهاد مي باشد. اگر کسي توفيق يابد که در اين روز به حرم امام تشرف پيدا نمايد ثوابش کمتر از کسي که در عرفات باشد نيست.
3- بعد از نماز عصر پيش از خواندن دعاي روز عرفه، در زير آسمان دو رکعت نماز به جاي آورده و نزد خداوند به گناهان خود اعتراف نمايد. دررکعت اول بعد از حمد، توحيد و در رکعت دوم بعد از حمد سوره کافرون بخواند.
4- روزه اين روز براي کسي که ضعف پيدا نکند و روزه اش مانع از انجام اعمال نشود مستحب است.
5- تسبيحاتي که در اعمال شب عرفه ذکر شد، خوانده شود. و پس از آن ذکر " سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر" صد مرتبه، سوره توحيد صد مرتبه، آية الکرسي صد مرتبه و صلوات صد مرتبه گفته شود و پس از آن اذکار "لا اله الا الله وحده لا شريک له له الملک وله الحمد يحيي و يميت و يميت و يحيي و هو حي لا يموت بيده الخير و هو علي کل شي قدير، استغفرالله الذي لا اله الا هوالحي القيوم و اتوب اليه ، يا الله، يا رحمن، يا رحيم، يا بديع السموات و الارض يا ذالجلال و الاکرام ، يا حي يا قيوم، يا حنان يا منان، يا لا اله الا انت، امين" ، هر کدام ده مرتبه گفته شود و بعد از آن دعاي اللهم اني اسئلک يا من هو اقرب الي من حبل الوريد يا من يحول بين المرء و قلبه يا من هو باالمنظر الأعلي و بالافق المبين يا من هوالرحمن علي العرش استوي يا من ليس کمثله شي و هو السميع البصير اسئلک ان تصلي علي محمد و ال محمد را بخوان و حاجت خود را از خداوند طلب نما.
6- صلواتي از امام صادق عليه السلام روايت شده که باعث سرور اهل بيت عليهم السلام مي شود. "اللهم يا اجود من اعطي... ( به صفحه 428 مفاتيح الجنان روي سايت مراجعه نماييد . )
7- خواندن دعا "ام داود" که در اعمال نيمه رجب ذکر گرديده است.
8- تسبيح زير گفته شود که ثواب آن قابل شمارش نيست.
سبحان الله قبل کل احد و سبحان الله بعد کل احد... ( به صفحه 429 مفاتيح الجنان روي سايت مراجعه نماييد . )
9- خواندن دعايي که امام حسين عليه السلام در روز عرفه در عرفات خواندند.
"الحمدلله الذي ليس لقضائه دافع ولا لعطائه مانع... ( به صفحه 431 مفاتيح الجنان روي سايت مراجعه نماييد . )
10- خواندن زيارت جامعه کبيره نيز در اين روز سفارش شده است.
التماس دعا
ادامه مطلب را بخوانید.
حج قصد است و آهنگ حرکت از خود و ديار خود به مقصد خانه اي مقدس، به منظور تجديد پيمان با ذات اقدس صاحب خانه.
حج يکي از بزرگترين و ارزنده ترين کلاسهاي آموزنده و اجتماعي است که در ساختن فرد و جامعه اسلامي، نقشي مؤثر دارد.
انجام حج در ماه ذيحجه داراي آداب و آئيني است که يک حرکت معنوي را ايجاد مي کند و فرد مسلمان از اين اعمال جهت ارتقاء کمالات معنوي توشه مي گيرد.
ماه ذيحجه، از ماههاي شريف است که عابدين، اهتمام به دارند . براي اين که بتوانيم بهره اي از اين ايام عزيز ببريم به ذکر اعمال آن مي پردازيم.
دهه اول اين ماه " ايام معلومات" نام دارد که در قرآن کريم ذکر آن شده است. از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله روايت شده است که عمل خير و عبادت در هيچ ايامي نزد حق تعالي محبوب تر از اين دهه نيست. براي اين دهه اعمالي ذکر شده است:
1- روزه گرفتن 9 روز اول اين دهه که ثواب روزه تمام عمر را دارد.
2- در تمام شبهاي اين دهه، ما بين نماز مغرب و عشاء دو رکعت نماز خوانده شود که در هر رکعت بعد از حمد يک بار آيه " وَ واعَدنا مُوسي ثَلاثينَ لَيلَةً وَ اَتمَمناها بِعَشرٍ فَتَمَّ ميقاتُ رَبِّهِ اَربَعينَ لَيلَةً وَ قالَ مُوسي لأَخيهِ هارونَ اخلُفني في قَومي وَ اَصلِح وَ لا تَتَّبِع سَبيلَ المُفسدِين."
کسي که اين نماز را بخواند با ثواب حاجيان شريک مي شود.
3- از روز اول تا عصر روزعرفه بعد از نماز صبح و پيش از مغرب دعايي که از امام صادق عليه السلام روايت شده، خوانده شود.
" اللهم هذه الايام التي فضلتها علي الايام... ( به صفحه 414 مفاتيح الجنان روي سايت مراجعه نماييد . )
4- در هر روز از دهه پنج دعايي را که حضرت جبرئيل از جانب خداي تعالي براي حضرت عيسي عليه السلام هديه آورده، خوانده شود.
" اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له..." ( به صفحه 415 مفاتيح الجنان روي سايت مراجعه نماييد . )
5- در هر روز از اين دهه تهليلاتي را که از حضرت علي عليه السلام روايت شده را بخواند.
" لا اله الا الله عدد الليالي و الدهور... ( به صفحه 416 مفاتيح الجنان روي سايت مراجعه نماييد . )
اعمال روز اول
1- روزه که ثواب روزه هشتاد ماه را دارد.
2- خواندن نماز حضرت فاطمه عليها السلام توصيه شده است که دو نماز دو رکعتي است و در هر رکعت بعد از حمد پنجاه مرتبه توحيد خوانده شود. و بعد از سلام تسبيحات آن حضرت گفته شود و بعد دعاي ذيل خوانده شود:
" سبحان ذي العزّ الشامِخِ المُنيف، سبحانَ ذِي الجَلالِ الباذِخِ العظيم، سبحانَ ذي المُلکِ الفاخِرِ القديم، سُبحانَ مَن يري اَثَرَ النَملَةِ في الصَّفا ، سُبحانَ مَن يري وَقعَ الطَّيرِ في الهَواءِ، سُبحانَ مَن هُوَ هکَذا وَلا هکذا غيره."
3- پيش از زوال دو رکعت نماز، در هر رکعت حمد يک مرتبه، و هر يک از توحيد، آية الکرسي و قدر ده مرتبه خوانده شود.
4- هر کس از ظلم ظالمي مي ترسد در اين روز بگويد:
" حَسبي حَسبي حَسبي مِن سُوالي عِلمُکَ بِحالي."
تا خداي متعال او را از شر ظالم کفايت کند.
روز هشتم
روز ترويه است و روزه اش فضيلت دارد و روايت شده که کفاره شصت سال است.
شب نهم
اين شب از ليالي متبرک وشب مناجات با قاضي الحاجات است و توبه در آن شب مقبول و دعا در آن مستجاب است . کسي که آن شب را به عبادت به سر آورد، اجر صد و هفتاد سال عبادت را دارد. براي اين شب اعمالي ذکر شده است:
1- روايت شده که دعاي ذيل خوانده شود که هر کس آن را در شب عرفه يا در شبهاي جمعه بخواند، خداوند او را بيامرزد.
اللهم يا شاهد کل نجوي... ( به صفحه 417 مفاتيح الجنان روي سايت مراجعه نماييد . )
2- هزار مرتبه تسبيحات زير گفته شود.
" سُبحانَ الذَي في السماءِ عرشُهُ، سُبحانَ الذَي في الارضِ حُکمُهُ، سُبحانَ الذي في القُبُور قَضاؤُهُ، سبحان الذي في البَحرِسَبيلُهُ، سبحان الذي في النارسُلطانُهُ، سبحان الذي في الجَنَّةِ رَحمَتُهُ، سبحان الذي في القِيامَةِ عَدلُهُ، سبحان الذي رَفَعَ السَّماءَ، سبحان الذي بَسَطَ الاَرضَ ، سبحان الذي لا مَلجَاَ وَ لا مَنجا مِنهُ اِلاّ اليه."
3- دعاي اللهم من تَعََّبَا وَ تَهَيا وَ اَعَدَّو استـَعدَّ لِوِفادةٍ... ( به صفحه 54 مفاتيح الجنان روي سايت مراجعه نماييد . ) که در اعمال شب و روز جمعه نيز وارد شده، خوانده شود.
4- زيارت امام حسين عليه السلام.
مردم در رابطه با عيد به چند دسته تقسيم مي شوند :
1- عده اي روزه را تکليفي بيش ندانسته و فقط با خودداري از خوردن و نوشيدن ، خود را به ناراحتي مي اندازند ؛ اما ، اعضاي بدن خود را از گناهان حفظ نکرده و با دروغ و غيبت روزه خود را نقض کرده و با تهمت ، افترا ، فحاشي به خدمتکار و آزار او روزه خود را از بين مي برند و در عين حال با کمال اطمينان خود را از فرمانبرداران مي پندارند و گمان مي کنند که بر پروردگار جهانيان منّتي دارند ؛ ولي ، نمي دانند که با گناهان و ناداني شان نزد عاقلان رسوا شده و روزه آنان مورد قبول خداي منان قرار نمي گيرد.
چنين کساني اگر در عيد به عنايت خداي متعال خوش گمان بوده و در مکان نماز گزاردن خود از پروردگارشان آمرزش بخواهند ، شايد خداوند متعال هنگام اعطاي جوايز ، آنان را نيز مورد آمرزش خود قرار داده و با فضل خود بعضي از پاداش هاي خود را نصيب آنان نمايد.
2- دسته اي نيز مي دانند که اين خداست که در تکاليف بر آنان منت داشته و روزه اي کامل بجاي مي آورند که همراه با بازداشتن اعضاي بدن است ؛ اما ، گاهي خلافي از آنان سرزده و با بيم و اميد مرتکب گناهي مي گردند ، با ناراحتي روزه گرفته و به اندازه اي که دلخواه آنان است مستحبات را بجا مي آورند. کارهاي خوب و بد را با هم مخلوط نموده و با ترس و خجالت ، حيا و اميدواري وارد عيد مي شوند.
خداوند آمرزش ، پاداش و تبديل گناهان به کارهاي نيک را به آنان وعده داده و با عطاياي خود ، پاداش عبادت هاي آنان را به طور کامل و به گونه اي که بالاتر از آرزويشان باشد به آنان عنايت مي کند.
3- گروهي از روي عادت و با غفلت روزه گرفته و در ماه رمضان نيز مانند ساير ماه ها در غفلت به سر برده ، مرتکب گناهان شده و از روي عادت نيز وارد عيد مي شوند. سرنوشت اين گروه ، به خواست خداوند بستگي دارد ؛ ممکن است عنايت خدا شامل حال آنان شده و فقط بخاطر فرا رسيدن عيد يا به جهت کرامت بعضي از اعمال نيکوکاران آنان را مورد آمرزش خود قرار دهد يا بدي کردارشان آنان را از رحمت خداوند خارج نموده و به ورشکستگان ملحق شوند.
4- دسته اي نداي خداوند را در اين ماه لبيک گفته و با تمام توان در مراقبت دستورات الهي تلاش کرده و براي کسب رضاي خداي متعال ، در پي به دست آوردن تمامي خيرات هستند و عبادات زيادي بجا مي آوردند ؛ در حالي که دلهاي آنان به سبب آگاهي خود به کوتاهي در شکر گزاري نعمت الهي ، ترسان بوده و قدر منّت خداوند متعال بر آنان را مي دانند. خداوند متعال هم خدمت آنان را قبول ، از سعي آنان تشکر مي کند و با کرامتها و انواع عنايات خود آنان را پاداش مي دهد و با هدايت هاي بيشتر آنان را بزرگ داشته ، با نور قرب خود آنان را مي پوشاند و آنان را به دوستان برگزيده اش ملحق مي نمايد.
5- گروهي نيز نداي خداوند متعال ، سختي گرسنگي و شب زنده داري را براي آنان از بين برده و با اشتياق و شکرگزاري ؛ حتي ، با شادماني و مستي با آن روبرو شده ، براي رفتن و حضور در مسابقه جديّت به خرج داده ، با روح و عقل خود به خوبي خطاب و دعوت خداي منّان را اجابت مي کنند.
اينان براي از بين بردن حجاب ها با بذل جان همت کرده و با تقرّب جستن به حضرت حق به مراد رسيده و به پروردگار بندگان متصل شده اند. پروردگارشان آنان را به خوبي پذيرفته ، نزديک به خود کرده و در پناه خود ، در جايگاه صدق به همراه دوستان و برگزيدگانش نشانده و با جام لبريز معرفت خود آنان را سيراب کرده و بدينسان چنين بندگاني به زيبايي ، نور ، شادماني و سروري مي رسند که کسي توان تصور آن را نداشته و چشمي آن را نديده و کسي از آن چيزي نگفته است.
روز عيد زمان آشکار شدن آثار اعمال ماه رمضان و اعطاي پاداش عبادت هاي انجام شده در آن مي باشد ؛ بنابراين ، کسي که به خوبي در شب عيد مراقبت نموده ، کوتاهي هاي خود را در ماه رمضان ، در شب عيد فطر جبران نمايد و خود را براي عيد آماده کرده و از بندگان صالح خدا شود ، اميد است همانگونه که خداي متعال بندگان خوبش را در روز عيد قبول مي کند ، او را نيز پذيرفته و از الطاف خاص خود محرومش ننمايد و بعد از اعتراف به کوتاهي در عبادت و جبران آن ، خداوند او را مورد محاسبه دقيق قرار نداده و با او نيز مانند بندگان گراميش و شهدا و صديقين که شايسته بخشش الهي هستند رفتار کند.
اقتباس و برگرفته از : کتاب المراقبات / آيت ا... ميرزا جواد ملکي تبريزي
حقيقت عيد
عيد زماني است که خداوند متعال براي جايزه دادن و بهره مند کردن بندگان از نعمتها آن را در ميان روزها انتخاب مي کند ، تا براي گرفتن خلعتها و عطايا جمع شوند و به همگان اعلام کرده است که به درگاه او روي آورده و با اعتراف به بندگي و آمرزش خواستن از گناهان و عرض نيازها و آرزوهايشان براي او تواضع نمايند. خداوند نيز در تمام اين موارد به آنان وعده اجابت و اعطايي بالاتر از آرزوهايشان ؛ بلکه بالاتر از آنچه در دل بشري خطور کرده داده است و دوست دارد در چنين روزي به او خوش گمان بوده و جانب اميدواري به قبول و آمرزش و عطاي او را بر جانب ترس از رد و عذابش ترجيح بدهند.
خداوند ماه رمضان را ميدان مسابقه عُبّاد خود قرار داده و بندگانش را در روز عيد فرا خوانده تا براي گرفتن جوايز و هدايا جمع شوند.
اللّهمّ أهل الكبرياء و العظمة و أهل الجود و الجبروت
و أهل العفو و الرّحمة و أهل التّقوى و المغفرة
أسألك بحقّ هذا اليوم الّذى جعلته للمسلمين عيدا
و لمحمّد صلّى الله عليه و آله ذخرا و شرفا و كرامة و مزيدا,
أن تصلّى على محمّد و آل محمّد
و أن تدخلنى فى كلّ خير أدخلت فيه محمّداً و آل محمّد
و أن تخرجنى من كلّ سوء أخرجت منه محمّدا و آل محمّد,
صلواتك عليه و عليهم
اللّهمّ إنّى أسألك خير ما سألك به عبادك الصّالحون
و أعوذبك ممّا استعاذ منه عبادك المخلصون
عید فطر مبارک
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت..
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت!
زمان و مکان و ساير چيزهايي که از قبيل حيوانات نيستند ، گرچه در اين عالم و به اين شکل درک و شعوري ندارند ؛ ولي ، تمام آنها در بعضي از عالم هاي بالاتر داراي زندگي ، درک ، توانايي سخن گفتن و بيان نمودن و دوستي و دشمني هستند. زمان نيز در بعضي از عوالم ، خود زنده و داراي شعور است ؛ پس ، وداع با او و مخاطب ساختن او در عالم خودش چه اشکالي دارد!
به طور کلي غم در ماهيت وداع وجود دارد و فقط کسي غمگين مي شود که به همراهي وداع کننده خود علاقه مند باشد و چنين کسي نه تنها با او مخالفت نمي کند ؛ بلکه آنچه را که مورد علاقه اوست بجا مي آورد. بنابراين ، اگر از آمدن ماه رمضان خوشحال و به روزه و عبادتهاي در اين ماه علاقه مند باشي ، طبيعي است که از جدا شدن از آن غمگين شده و بسر آمدن و به پايان رسيدنش براي تو سخت است و در چنين صورتي اگر بگويي : « السلام عليک مَن قرين جلّ قدره موجوداً و افجع فراقه مفقوداً : سلام بر تو که همراهي و وجودت گرانقدر و نبودن و جدايي ات فاجعه است. » راستگو خواهي بود و نيز اگر در مناجات با پروردگار خود بگويي : « نحن مُودِعُوه وداع من عز فراقه فغمنا و اوحش انصرافه عنا فهمنا : ما با او مانند کسي که جدايي از او سخت و رفتن او موجب وحشت است ، وداع کرده و غمگين شديم. » گفتار تو صادقانه خواهد بود.
امشب تمام آینه ها را صدا کنید.
گاه اجابت است رو به سوی خداکنید.
ای دوستان آبرودار در نزد حق،
درنیمه شب قدرمرا هم دعا کنید
شب قدر است و من قدری ندارم
چه سازم توشه قبری ندارم
مبادا لیلة القدرت سر آید
گنه بر ناله ام افزونتر آید
مبادا ماه تو پایان پذیرد
ولی این بنده ات سامان نگیرد
|
میلاد امیرالمؤمنین علی علیه السلام و روز پدر بر همه شما مبارکباد. گویند حریم کعبه در داشته است از سیزده رجب خبر داشته است از شدت اشتیاق دیدار علی دیوار شکاف برداشته است
.. پاسداشت حرمت پدر وظیفه هر فرزندی است. به همه پدران سلام می کنم و برایشان آرزوی طول عمر دارم. به پدر خودم نیز ادای احترام می کنم. |
روزي از روزها روز قسمت بود و خدا هستي را قسمت مي كرد. خدا گفت : چيزي از من بخواهيد. هر چه كه باشد‚ به شما عطا خواهم كرد. سهمتان را از هستي طلب كنيد زيرا خدا بسيار بخشنده است.
و هر كه آمد چيزي خواست. يكي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن. يكي جثه اي بزرگ خواست و آن يكي چشماني تيز. يكي دريا را انتخاب كرد و يكي آسمان را.
در اين ميان كرمي كوچك جلو آمد و به خدا گفت : من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم. نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ. نه بالي و نه پايي ، نه آسماني ونه دريا. تنها كمي از خودت‚ تنها كمي از خودت را به من بده.
و خدا كمي نور به او داد.
نام او كرم شب تاب شد.
خدا گفت: آن كه نوري با خود دارد، بزرگ است، حتي اگربه قدر ذره اي باشد. تو حالا همان خورشيدي كه گاهي زير برگي كوچك پنهان مي شوي و رو به ديگران گفت : كاش مي دانستيد كه اين كرم كوچك ، بهترين را خواست. زيرا كه از خدا جز خدا نبايد خواست.
هزاران سال است كه او مي تابد. روي دامن هستي مي تابد. وقتي ستاره اي نيست چراغ كرم شب تاب روشن است و كسي نمي داند كه اين همان چراغي است كه روزي خدا آن را به كرمي كوچك بخشيده است !
حق تعالی در اولین شب جمعه ماه رجب ( لیله الرغائب)
با حضور معنوی خویش در میان فرشتگان در کنار کعبه ِناگهان پرده برمی اندازد
و ( چهره ) نشان می دهد و با آ دمیان دمخور میشود .
در وصف این شب بزرگ پیامبر (ص) چنین فرموده است :
از اولین شب جمعه در ماه رجب غافل نشوید
زیرا شبی است که فرشتگان آن را لیله الرغائب می نامند .
این نامگذاری بدان سبب است که وقتی یک سوم از شب گذشت
هیچ فرشته ای در آسمان ها وزمین نمی ماند
مگر اینکه در کعبه و اطراف آن جمع می شوند ...
التماس دعا
در اولين جلسه دانشگاه استاد ما خودش را معرفی نمود و از ما خواست كه كسی را بيابيم كه تا به حال با او آشنا نشده ايم، برای نگاه كردن به اطراف ايستادم، در آن هنگام دستی به آرامی شانهام را لمس نمود، برگشتم و خانم مسن كوچكی را ديدم كه با خوشرويی و لبخندی كه وجود بیعيب او را نمايش میداد، به من نگاه میكرد.
او گفت: "سلام عزيزم، نام من رز است، هشتاد و هفت سال دارم، آيا میتوانم تو را در آغوش بگيرم؟" پاسخ دادم: "البته كه میتوانيد"، و او مرا در آغوش خود فشرد. پرسيدم: "چطور شما در چنين سن جوانی به دانشگاه آمده ايد؟" به شوخی پاسخ داد: "من اينجا هستم تا يك شوهر پولدار پيدا كنم، ازدواج كرده يك جفت بچه بياورم، سپس بازنشسته شده و مسافرت نمايم." پرسيدم: "نه، جداً چه چيزی باعث شده؟" كنجكاو بودم كه بفهمم چه انگيزهای باعث شده او اين مبارزه را انتخاب نمايد. به من گفت: "هميشه رويای داشتن تحصيلات دانشگاهی را داشتم و حالا، يكی دارم." پس از كلاس به اتفاق تا ساختمان اتحاديه دانشجويی قدم زديم و در يك كافه گلاسه سهيم شديم، ما به طور اتفاقی دوست شده بوديم، برای سه ماه ما هر روز با هم كلاس را ترك میكرديم، او در طول يكسال شهره كالج شد و به راحتی هر كجا كه میرفت، دوست پيدا میكرد، او عاشق اين بود كه به اين لباس درآيد و از توجهاتی كه ساير دانشجويان به او مینمودند، لذت میبرد، او اينگونه زندگی میكرد، در پايان آن ترم ما از رز دعوت كرديم تا در ميهمانی ما سخنرانی نمايد، من هرگز چيزی را كه او به ما گفت، فراموش نخواهم كرد، وقتی او را معرفی كردند، در حالی كه داشت خود را برای سخنرانی از پيش مهيا شدهاش، آماده میكرد، به سوی جايگاه رفت، تعدادی از برگههای متون سخنرانیاش بروی زمين افتادند، آزرده و كمی دست پاچه به سوی ميكروفون برگشته و به سادگی گفت: "عذر میخواهم، من بسيار وحشتزده شدهام بنابراين سخنرانی خود را ايراد نخواهم كرد، اما به من اجازه دهيد كه تنها چيزی را كه میدانم، به شما بگويم"، او گلويش را صاف نموده و آغاز كرد: "ما بازی را متوقف نمیكنيم چون كه پير شدهايم، ما پير میشويم زیرا كه از بازی دست میكشيم، تنها يك راه برای جوان ماندن، شاد بودن و دست يابی به موفقيت وجود دارد، شما بايد بخنديد و هر روز رضايت پيدا كنيد." "ما عادت كرديم كه رويايی داشته باشيم، وقتی روياهايمان را از دست میدهيم، میميريم، انسانهای زيادی در اطرافمان پرسه میزنند كه مرده اند و حتی خود نمیدانند، تفاوت بسيار بزرگی بين پير شدن و رشد كردن وجود دارد، اگر من كه هشتاد و هفت ساله هستم برای مدت يكسال در تخت خواب و بدون هيچ كار ثمربخشی بمانم، هشتاد و هشت ساله خواهم شد، هركسی میتواند پير شود، آن نياز به هيچ استعداد خدادادی يا توانايی ندارد، رشد كردن هميشه با يافتن فرصت ها برای تغيير همراه است." "متأسف نباشيد، يك فرد سالخورده معمولاً برای كارهايی كه انجام داده تأسف نمیخورد، كه برای كارهايی كه انجام نداده است"، او به سخنرانی اش با ایراد «سرود شجاعان»پايان بخشيد و از فرد فرد ما دعوت كرد كه سرودها را خوانده و آنها را در زندگی خود پياده نمایيم. در انتهای سال، رز دانشگاهی را كه سالها قبل آغاز كرده بود، به اتمام رساند، يك هفته پس از فارغ التحصيلی رز با آرامش در خواب فوت كرد، بيش از دو هزار دانشجو در مراسم خاكسپاری او شركت كردند، به احترام خانمی شگفتانگيز كه با عمل خود برای ديگران سرمشقی شد كه هيچ وقت برای تحقق همه آن چيزهايی كه میتوانید باشید، دير نيست.
------------ --------- --------- --------- لطفا این داستان را برای دوستان خود ارسال نمایید، کسانی که برایتان ارزشمند هستند، اما اگر این کار را انجام ندادید، نگران نباشید، هیچ حادثه ناخوشایندی برای شما رخ نخواهد داد، شما تنها این فرصت را که به دنیای شخص دیگری با این مطلب روشنایی بیشتری ببخشید، از دست خواهید داد، کسی چه می داند، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون بیشترین نیاز را به خواندن این مطلب داشته باشد
میلاد سرور مادران عالم حضرت فاطمه زهرا (س)
بر تمامی مادران و زنان شایسته ولایق،
ودوستان عزیزم مبارک باد.

مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی
ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی
سیرابم کند
.
گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد
.
گاهِ بیماری ام، طبیبی بودی که دردم را می شناسد و درمانم می کند
.
گاهِ اندرزم، حکیمی آگاه که به نرمی زنهارم دهد
.
گاهِ تعلیمم، معلمی خستگی ناپذیر و سخت کوش که حرف به
حرف دانایی را در گوشم زمزمه می کند
.
گاهِ تردیدم، رهنمایی راه آشنا که راه از بیراهه نشانم دهد
.مادرم تو شگفتی خلقتی، تو لبریز از عظمتی؛ تو را سپاس می گویم
و می ستایمت
.An Angel appeared and said "Why are you spending so much time on this one"?
وقتي خدا مادران را مي آفريد در روز ششم تا ديروقت كار مي كرد.
فرشتهاي اومد و پرسيد: چرا اينقدر روي اين يكي وقت مي گذاري؟
و خدا پاسخ داد :
مي دوني چه خصوصياتي در نظر گرفتم تا درستش كنم ؟
She has to be completely washable, but not plastic, have 200 movable parts, all replaceable, run on black coffee and leftovers, have a lap that can hold three children at one time , have a kiss that can cure anything from a scraped knee to a broken heart, and do these things only with two hands.."
بايد قابل شستشو باشه ولي پلاستيكي نباشه. بيش از 200 قسمت قابل حركت داشته باشه كه قابل تعويض باشند. و بايد بتونه از همه جور غذا استفاده كنه. .بايد بتونه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش بگيره . با يه بوسه كه از زانوي زخمي تا قلب شكسته رو شفا بده. و همه اينها رو بايد فقط با دو تا دست انجام بده.
"And that's just on the standard model?" the Angel asked.
"This is too much work for one day. Wait until tomorrow to finish."
فرشته تحت تأثير قرار گرفته بود .
فقط دو تا دست غير ممكنه . مطمئني اين يك مدل درست و استاندارده ؟
اين همه كار براي امروز زياده بقيهاش رو بگذار براي فردا و تكميلش كن
"But I can't!" The Lord protested, "I am so close to finishing this creation that is so close to my own heart. She already heals herself when she's sick AND she can work 18 hours a day
نمي تونم ديگه آخراي كارمه. چيزي نمونده كه موجودي را كه محبوب قلبم هست رو كامل كنم.
وقتي بيمار مي شه خودش، خودش رو معالجه مي كنه و مي تونه 18 ساعت در روز كاركنه .
The Angel moved closer and touched the woman, "But you have made her so soft, Lord."
"She is soft," the Lord agreed, "but I have also made her tough. You have no idea what she can endure or accomplish."
فرشته نزديكتر اومد و زن رو لمس كرد:
اين كه خيلي لطيفه!!
بله لطيفه. ولي خيلي قوي درستش كردم . نمي توني تصور كني چه چيزهايي رو مي تونه تحمل كنه و بر چه مشكلاتي پيروز بشه.
The Lord replied, "Not only will she be able to think, she will be able to reason, and negotiate."
The Angel then noticed something and reached out and touched the woman's cheek. "Oops, it looks like you have a leak with this model. I told you that you were trying to put too much into this one."
فرشته پرسيد : مي تونه فكر كنه ؟
خدا پاسخ داد : نه تنها فكر مي كنه مي تونه استدلال و بحث و گفتگو كنه .
"That's not a leak." The Lord objected. "That's a tear!"
"What's the tear for?" the Angel asked.
The Lord said, "The tear is her way of expressing her joy, her sorrow, her disappointment, her pain, her loneliness, her grief, and her pride."
The Angel was impressed. "You are a genius, Lord. You thought of everything; for mothers are truly amazing!"
خدا اشتباه فرشته رو تصحيح كرد : چكه نمي كنه - اين اشكه .
فرشته پرسيد :به چه دردي مي خوره ؟
اشكها روش او هستند تا غمهاش، ترديدهاش، عشقش ، تنهائيش، رنجش و غرورش را بيان كنه .
فرشته هيجان زده گفت :خداوندا تو نابغه اي فکر تمام چيز هاي خارق العاده رو براي ساختن مادرها کرده اي ..
but there is only one thing wrong with her
she forgets what she is worth...
فقط يك چيزش خوب نيست.
خودش فراموش مي كنه كه چقدر با ارزشه .

بعد از بجا اوردن عمره مفرده و اعمال مخصوص به خودتان میتوانید کلیه اعمال و عبادات مستحبی خود را به نیت اقا امام زمان انجام دهید.

بعد از محرم شدن و بجا اوردن طوافها میتوانید بدون محرم شدن به نیت هر کس که دوست دارید ۷ دور طواف انجام دهید و بعد از ان دو رکعت نماز طواف بخوانید.

دو رکعت نمار حاجت مقابل حطیم چشم بر حطیم مثل نماز صبح بعد از نماز ۱۰۰ مرتبه بگویید:
"یا وهاب یا ذالطول"
خواندن جوشن کبیر خیلی سفارش شده
مقابل هر رکن دو رکعت نماز بخوانید :حمد و یس.واقعه .نبا .ملک

مقابل هر رکن یک شبانه روز نماز قضا بخوانید و بعد از ان سوره یس و ذاریات را تلاوت کنید.

التماس دعا
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت
و هی این و آن سرسری آمد و رفت
ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد
یکی گفت:
چرا این اتاق پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است
و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟
و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم
از این پس به جز او خدا کسی را نداریم
-چقدر عجيبه كه وقتي جوكي رو از طريق پيام كوتاه يا ايميل به ديگران ارسال مي كنيم ،به سرعت آتشي كه در جنگلي انداخته شود ،همه جا را فرا مي گيرد ،اما وقتي كه سخن و پيام الهي رو مي شنويم دو برابر در مورد گفتن اون فكر مي كنيم !
چقدر عجيبه كه سعي مي كنيم رديف جلوي صندلي هاي يك كنسرت با مسابقه رو ،رزرو كنيم ،اما به آخرين صف هاي نماز جماعت تمايل داريم !
-چقدر عجيبه براي عبادت و كارهاي مذهبي ،هيچ وقت زمان كافي در برنامه رومزه خود پيدا نمي كنيم ،اما بقيه برنامه ها رو سعي مي كنيم تو اخرين لحظه هم كه شده انجام بديم !
-چقدر عجيبه كه شايعات روزنامه ها رو به راحتي باور مي كنيم ،اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختي باور مي كنيم !
چقدر عجيبه كه وقتي مي خوايم عبادت و دعا كنيم ،هر چي فكر مي كنيم ،چيزي به فكرمون نمي اد تا بگيم ،اما وقتي كه مي خوايم با دوستمون حرف بزنيم هيچ مشكلي نداريم !
-چقدر عجيبه كه وقتي مسابقه ورزشي تيم محبوبمان به وقت اضافي مي كشه ،لذت مي بريم و از هيجان تو پوست خودمان نمي گنجيم اما وقتي كه مراسم دعا و خطابه و نيايش طولاني مي شه ،شكايت مي كنيم و آزرده خاطرمي شويم !
-چقدر عجيبه كه خوندن يك صفحه يا بخشي از قرآن سختة ،اما خوند ن 100صفحه از پر فروشترين كتاب رمان دنيا اسونه !
چقدر عجيبه كه يك ساعت عبادت به درگاه الهي ،دير و طاقت فرسا مي گذره ،ولي 60 دقيقه بازي يك تيم فوتبال مثل باد مي گذره !
-چقدر عجيبه كه 100 تومان كمك در راه خدا مبلغ بسيار هنگفتيه ، اما وقتي كه با همون پول به خريد مي رويم ،كم به چشم مي آيد
-چقدر عجيبه كه يك ساعت عبادت در مسجد طولاني به نظر مي اد ،اما يك ساعت فيلم ديدن به سرعت مي گذره !
چقدر عجيبه ...! -
چقدر عجیبه که...........
و عجیب تر از همه اینا اینه که با این همه بی توجهی و بی تفاوتی ما خودمون را شیعه علی میدونیم و به ان افتخار هم میکنیم و کلی هم ادعای دین و دینداری داریم ولی ......
ولی واقعا برای اثبات ان چه کرده ایم؟
در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مىشدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مىشدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آنها در اداره مىشده که بوده است.
این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مىشد هیجان هم بالا مىرفت. همه پیش خود فکر مىکردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»
تو ستاره پردازی ستاره هارا
نقش میبندی
جلا میدهی
و در آسمان زندگی رها میکنی
و من ستاره ی کم سوی دست نشانده ی تو ام
ای معلم مرا روشن ترین ستاره ی عالم کن .
![]()
تقدیم به
به پدر و مادرم
بهترین و عزیزترین معلمهای زندگیم
و به تمام استادانی که در طول زندگیم
خالصانه دانش خود را در اختیارم گذاشتند
و به من خوب بودن
خوب دیدن
و
خوب زندگی کردن
را یاد دادند.
خداوند را شاکرم
که همواره بهترین معلمها را سر راهم قرار داد.
دوستتون دارم و همیشه مدیونتون هستم.

اگر بعضی افراد، بی منطق و خود محورند،
تو همواره آن ها را ببخش
اگر نسبت به دیگران مهربانی ولی آن ها تو را به خودخواهی متهم می کنند،
تو همواره مهربان باش
اگر فردی موفق هستی ولی در نهایت تعدادی دوست دروغین و تعدادی دشمن حقیقی به دست آورده ای،
تو همواره بکوش تا موفق شوی
اگر صادق و یکرنگ هستی و ممکن است دیگران فریبت دهند،
تو همواره صادق و یکرنگ باش
هر آن چه طی سالیان ساخته ای ، ممکن است فردی در یک لحظه ویران کند،
تو همواره در حال ساختن باش
تو همواره مهربان باش
اگر به شادابی دست یابی، ممکن است دیگران به تو حسادت ورزند،
تو همواره شاد باش
خوبی های امروز تو، ممکن است فردا فراموش شود،
تو همواره خوب باش
بهترین چیزی را که در توان داری به دنیا هدیه کن ، حتی اگر کوچک است،
تو همواره بهترین ها را هدیه کن
او تصوير يک دست را کشيده بود، ولي اين دست چه کسي بود؟
بچه هاي کلاس هم مانند معلم از اين نقاشي مبهم تعجب کردند. يکي از بچه ها گفت: "من فکر مي کنم اين دست خداست که به ما غذا مي رساند. يکي ديگر گفت: شايد اين دست کشاورزي است که گندم مي کارد و بوقلمون ها را پرورش مي دهد.هر کس نظري مي داد تا اين که معلم بالاي سر داگلاس رفت و از او پرسيد: اين دست چه کسي است، داگلاس؟داگلاس در حالي که خجالت مي کشيد، آهسته جواب داد: خانم معلم، اين دست شماست. معلم به ياد آورد از وقتي که داگلاس پدر و مادرش را از دست داده بود، به بهانه هاي مختلف نزد او مي آمد تا خانم معلم دست نوازشي بر سر او بکشد.
شما چطور؟! آيا تا بحال بر سر کودکي دست نوازش کشيده ايد؟
کافرینش هست خاکش .
هزاران آفرین بر جان پاکش .
7 مروارید از اقیانوس کلام محمد ( صلوات الله علیه )
1-فقر بلاست. از آن بدتر، بیمارى تن، و از بیمارى تن دشوارتر، بیمارى دل است.
2- مسلمان آن است كه مسلمانان از دست و زبان او در آسایش باشند.
3- در رفتار با زنان، از خدا بترسید و درباره آنان، از نیكى دریغ ننمایید.
4- از لجاجت بپرهیزید كه انگیزه آن، نادانى و حاصل آن، پشیمانى است.
5- خشم مگیر و اگر گرفتى، لختى در قدرت كردگار بیندیش
6- دلاورترین مردم آن است كه بر هواى نفس غالب آید.
7-تنها با عقل مىتوان به نیكی ها رسید. آن كه عقل ندارد از دین تهى است.
انتخاب رنگ و جنس پارچه با خیاط بود؛
پارچهی سرنوشتم را میگویم.
مدل دوختش را من انتخاب کردم.
خیاط برش زد، کوک زد و پِرو نکرده، برایم دوخت.
پوشیدمش. دوستش نداشتم.
به خیاط گفتم:« بشکاف، دوباره بدوز ».
خیاط گفت:« نمی شود؛ تو این مدل را انتخاب کردی. نکردی؟ ».
بیاییم از همین روزهای اغازین امسال سعی کنیم بهتر شویم
پیامبر اکرم(ص)فرمودند:منافق سه نشانه دارد:به هنگام سخن گفتن دروغ
میگویدو چون وعده دهد خلاف میکندو هر گاه امانتی به وی سپرده شود در
ان خیانت می ورزد.
تلاش کنیم از منافقین نباشیم
درآن غرق . اين تابلو را به ديوا ر اتاق مى زنى ، آن قاليچه را جلو
پلكان مى اندازى، راهرو را جارو مى كنى، مبلها به هم ريخته است
مهمان ها دارند مى رسند و هنوز لباس عوض نكرده اى در آشپزخانه
واويلاست وهنوز هم كارهات مانده است . يكي از مهمان ها كه الان
مى آيد نكته بين و بهانه گير و حسود و چهار چشمى همه چيز را مى
پايد . از اين اتاق به آن اتاق سر مى كشى، از حياط به توى هال مى
پرى، از پله ها به طبقه بالا ميروى، بر ميگردى پرده و قالى و سماور
گل و ميوه و چاى و شربت و شيرينى و حسن وحسين و مهين و
شهين ....... غرقه درهمين كشمكشها و گرفتاريها و مشغوليات و
خيالات و مى روى و مى آ يى و مى دوى و مى پرى كه ناگهان سر
پيچ پلكان جلوت يك آينه است از آن رد مشو...! لحظه اى همه چيز را
رها كن ، خودت را خلاص كن، بايست و با خودت روبرو شو نگاهش
كن خوب نگاهش كن ا و را مى شناسى ؟ دقيقا ور اندازش كن كوشش
كن درست بشنا سي اش، درست بجايش آورى فكر كن ببين اين همان
است كه مى خواستى با شى ؟ اگر نه پس چه كسى و چه كارى فوريتر
و مهمتر از اينكه همه اين مشغله هاى سرسام آور و پوچ و و روزمره
و تكرارى و زودگذر و تقليدى و بي دوام و بى قيمت را از دست و
دوشت بريزى و به او بپردازى، او را درست كنى، فرصت كم است
مگر عمر آدمى چند هزار سال است ؟!
چه زود هم مى گذرد مثل صفحات كتابى كه باد ورق مى زند، آنهم
كتاب كوچكى كه پنجاه، شصت صفحه بيشتر ندارد.
قرآن ! من شرمنده توام
اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه
مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كس مرده است ؟ "
چه غفلت بزرگی كه می پنداریم
خدا ترا برای مردگان ما نازل كرده است .
قرآن ! من شرمنده توام
اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام .
یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته ،
یكی ذوق میكندكه ترا فرش كرده ،
یكی ذوق میكند كه ترا با طلا نوشته ،
یكی به خود میبالدكه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... !
آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟
قرآن ! من شرمنده توام
اگر حتی آنان كه ترا میخوانند و ترا میشنوند ،
آنچنان به پایت مینشینند
كه خلایق به پای موسیقی های روزمره مینشینند .
اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند
مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...!"
گوی مسابقه نفس است
قرآن ! من شرمنده توام
اگر به یك فستیوال مبدل شده ای
حفظ كردن تو باشماره صفحه ،
خواندن تو آز آخر به اول ،
یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟
ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،حفظ كنی ،
تا اینچنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند .
خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو .
آنانكه وقتی ترا میخوانند چنان حظ میكنند ،
گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است
آنچه ما با قرآن كرده ایم
تنها بخشی از اسلام است
كه به صلیب جهالت كشیدیم .
1-آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم نيستند. حضور عمده
آدمها مبتني بر فيزيك است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست كه قابل فهم
ميشوند بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.
2-آناني كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند هم نيستند (مردگاني متحرك
در جهان، خود فروختگاني كه هويتشان را به ازاي چيزي فاني واگذاشتهاند.
بيشخصيتاند و بياعتبار، هرگز به چشم نميآيند، مرده و زندهشان يكي
است).
3-آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم هستند (آدمهاي معتبر و
باشخصيت، كساني كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثير خود
را ميگذارند كساني كه همواره در خاطر ما ميمانند، دوستشان داريم و
برايشان ارزش قائليم).
4-آنهايي كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند، هستند (شگفتانگيزترين
آدمها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نميتوانيم
حضورشان را دريابيم اما وقتي كه از پيش ما ميروند نرمنرم و آهسته آهسته
درك ميكنيم . باز ميشناسيم، ميفهميم كه آنان چه بودند. چه ميگفتند و
چه ميخواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم. هزار حرف داريم برايشان
اما وقتي در برابرشان قرار ميگيريم، گويي قفل بر زبانمان ميزنند.
اختيار از ما سلب ميشود. سكوت ميكنيم و غرق در حضور آنان مست ميشويم و
درست در زماني كه ميروند يادمان ميآيد كه چه حرفها داشتيم و نگفتيم.
شايد تعداد اينها در زندگي هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.»
|
آنچه پيش رو داری، نوشتهايست دلپذير، ولی كوتاه. از آن ﺑﻬﺮهمند شو! گفتاريست كه دالای ﻟاما بر آن بود تا برای سال 2006 بيان دارد.تنها چيزی كه از تو ستانده میشود لحظاتیست برای خواندن؛ و انديشيدن به آنچه خواندهای. نيكوست گر پس از خواندن اين سرود، آن را به ديگر عزيزانت تقدﻳﻢ كنی . |
1-
بر اين باور باش كه عشق و دستاوردهای عظيم، در بر گيرندۀ مخاطرات بزرگ است.2-
آنگاه كه میبازی، از باختنت درس بگير.3-
سه اصل را دنبال كن:يک: محترم شمردن خود
دو: محترم شمردن ديگران
سه: جوابگو بودن در قبال تمام كنشهای خود
4-
به ياد داشته باش، دست نيافتن به آنچه ميخواهی گاهی از اقبال بيدار تو سرچشمه میگيرد.5-
قواعد را فراگير تا به چگونگی شكستن آنها به گونهای شايسته، آگاه باشی.6-
مگذار ستيزهای خرد بر ارتباطی پر قدرت، خللی وارد سازد.7-
هرگاه به اشتباه خويش پی بردی، بیدرنگ گامهايی برای اصلاح آن بردار.8-
هر روز مجالی را صرف خلوت كردن كن.9-
آغوشت را به سوی دگرگونی بگشای، اما از ارزشهای خود دست برندار.10-
به ياد داشته باش، خاموشی گاهی بهترين پاسخ است.11-
نيكو و آبرومند زندگی كن، آنگاه، به وقت سالخوردگی، هنگامی كه به گذشته بينديشی، از زندگیات ديگربار لذت خواهی برد.12-
فضای عشق در خانۀ تو شالودهايست برای زندگیات.13-
در ناسازگاریها با افراد مورد علاقهات، تنها به وضعيت فعلی بپرداز؛ گذشته را بزرگ نكن.14-
دانش خود را انتقال بده، كه راهی برای جاودانگیست.15-
با زمين مهربان باش.16-
سالی يكبار به جايی برو كه پيشتر هرگز در آنجا نبودهای.17-
به ياد داشته باش، بهترين رابطه، رابطهايست كه عشقتان به يكديگر بر نيازتان به يكديگر فزونی يابد.18-
كاميابی خود را به داوری بنشين، از آن طريق كه بدانی چه واگذاردهای تا كاميابی را بدست آوری.19-
به عشق و آشپزی با بیپروا واگذار كردن، دست ياب.__._,_.___
مردي مقابل گل فروشي ايستاده بود و مي خواست دسته
گلي براي مادرش که در شهر ديگري بود سفارش دهد تا برايش
پست شود.
وقتي از گل فروشـي خارج شد، دختري را ديد که روي جـدول
خيابان نشستـه بود و هق هق گريـه مي کرد. مرد نزديک دختر
رفت و از او پرسيد: دختر خوب، چرا گريه مي کني؟
دختر در حالي که گريه مي کرد، گفت: مي خواستم براي
مادرم يک شاخه گل رز بخرم ولي فقط 75 سنت دارم در حالي که گل رز 2 دلار مي
شود. مرد لبخندي زد و گفت: با من بيا، من براي تو يک شاخه گل رز قشنگ
مي خرم.
وقتي از گل فروشي خارج مي شدند، مرد به دختر گفت: "مادرت کجاست؟ مي
خواهي تو را برسانم؟ دختر دست مرد را گرفت و گفت: آنجا و به قبرستان آن طرف
خيابان اشاره کرد.
مرد او را به قبرستان برد و دختر روي يک قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت.
مرد دلش گرفت، طاقت نياورد، به گل فروشي برگشت، دسته گل را گرفت و 200
مايل رانندگي کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد.
روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از راهى عبور مى كرد. در راه شيطان را ديد كه خيلى ضعيف و لاغر شده است. از او پرسيد: چرا به اين روز افتاده اى؟ گفت: يا رسول الله از دست امت تو رنج مى برم و در زحمت بسيار هستم . پيامبر فرمودند: مگر امت من با تو چه كرده اند ؟ گفت: يا رسول الله، امت شما شش خصلت دارند كه من طاقت ديدن و تحمل اين خصايص را ندارم .اول اين كه هر وقت به هم مى رسند سلام مى كنند. دوم اين كه با هم مصافحه - دست دادن- مى كنند. سوم آن كه ، هر كارى را كه مى خواهند انجام دهند «ان شاء الله» مى گويند ، چهارم از اين خصلت ها آن است كه استغفار از گناهان مى كنند ، پنجم اين كه تا نام شما را مى شنوند صلوات مى فرستند و ششم آن كه ابتداى هر كارى « بسم الله الرحمن الرحيم» مى گويند.
ابوسعيد را گفتند : كسى را مى شناسيم كه مقام او آن چنان است كه بر روى آب راه مى رود.
شيخ گفت : كار دشوارى نيست ؛ پرندگانى نيز باشند كه بر روى آب پا مى نهند و راه مى روند.
گفتند : فلان كس در هوا مى پرد. گفت : مگسى نيز در هوا بپرد.
گفتند : فلان كس در يك لحظه ، از شهرى به شهرى مى رود.
گفت : شيطان نيز در يك دم ، از شرق عالم به مغرب آن مى رود. اين چنين چيزها ، چندان مهم و قيمتى نيست.
مرد آن باشد كه در ميان خلق نشيند و برخيزد و بخسبد و با مردم داد و ستد كند و با آنان در آميزد و يك لحظه از خداى غافل نباشد.
از میان آن همه مدعی،
تنها 72 نفر ماندند.
اکنون میان این همه مدعی هنوز 313 نفر...
ای دل! تو چه می کنی؟
هنوز گاه آن نرسیده که خود را به قافله برسانی؟
حسين بيشتر از آب تشنه لبيك بود
اما افسوس كه به جاي افكارش
زخمهاي تنش را نشانمان دادند
و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند.
دكتر علي شريعتي
بعضی روزا فکر میکنم بار گناهم
کاری کرده که پیش تو رو سیاهم
از خجالت بسته نگاهم
درونم میسوزه از سوزش آهم
یاد گرفتاریم میفتم
یاد اون لحظه ای که می برنم
به یاد غسل و کفنم
یاد فشار قبرم و فریاد زدنم
یاد عذاب و بدنم
یاد اون لحظه ای که ۲تا ملک سوال کنن
یاد ساکت شدنم
...
که بگو خدات کیه؟
قبلت کجاس؟ چیه کتابتو اسم پیمبرتو بگو
...
کمکم کن نمونه جوابم توی گلوم ...
تو سوال اولی بگو : علی...
دیگه هرچی که بگن بگو : حسین ...
پشتش سنگين بود و جاده هم طولاني. آهسته آهسته مي خزيد, دشوار و كُند و دورها هميشه دور بود. سنگ پشت از تقديرش متنفر بود. و سرنوشت رو به اجبار بر دوش مي كشيد. پرنده اي در آسمان پر زد. سنگ پشت رو به خدا كرد و گفت: « اين عدل نيست. اين عدل نيست. كاش پشتم رو اين همه سنگين نمي كردي. من هيچوقت نميرسم» بعد هم در لاك سنگي خودش خزيد و نا اميد, ادامه داد. خدا سنگ پشت رو از روي زمين بلند كرد, بعد زمين رو نشونش داد. كره اي كوچيك بود, در فضايي نا متناهي. خدا گفت: « نگاه كن. ابتدا و انتها نداره. از رسيدن شروع نكن. به رفتن بيانديش. هر بار كه ميري, رسيدي و باور كن كه اونچه كه روي دوش توئة تنها لاكي سنگي نيست. تو پاره اي از هستي رو به دوش ميكشي. پاره اي از من رو. خدا سنگ پشت رو روي زمين گذاشت. ديگه نه بارش سنگين بود و نه راهها دور و بي انتها. سنگ پشت به راه افتاد و گفت: « رفتن, رسيدن است» بعد هم پاره اي از اون رو با عشق به دوش كشيد.







