Without Love -- days are
"Sadday,
moanday,
tearsday,
wasteday,
thirstday,
frightday,
shatterday.. . so be in Luv everyday...
بدون عشق.روزها:.....غم..گلایه..اشک..بیهودگی.تشنگی..هراس..نابودی
پس هر روزت را عاشق باش . 
When time comes for u to give ur heart to someone,
make sure u select someone who will never break ur heart,
cuz broken hearts has never spare parts.
وقتی زمانی رسید که خواستی قلبت رو به کسی تقدیم کنی ..اول مطمئن شو که اون قلبتو نمی شکنه.
چون قلب شکسته لوازم یدکی نداره..
I'm going to write on all the bricks I MISS U
and i wish that one falls on ur head,
so that u know how it hurts
when u miss someone special like u.
دلم میخواد روی تمام آجر ها بنویسم که دلم واست تنگ شده
و آرزو میکنم که یکیش اصل بخوره وسط فرق سرت
تا بفهمی چه دردی داره..وقتی که آدم دلش واسه یکی مث تو تنگ میشه. 
Love is sweet poison: ..
Do not consume without your beloved's advise ..
and keep out of reach of children ..
and keep it in cool and dark place.
عشق یه سم شیرین هست...بدون نسخه اون کسی که دوستش داری مصرفش نکن.
از دسترس بچه ها دور نگرش دار..و در محل تاریک و خنک نگهداریش کن..
You are like the sunshine so warm,
you are like sugar, so sweet... you are like you...
and that's the reason why I love you!
تو مث نور خورشید هستی خیلی گرم.. تو مث شکرهستی خیلی شیرین
تو مث خودت هستی ..
و دقیقا به همین خاطره که من دوستت دارم 
What I feel for you,is really true.
You got to know,I need you so.
When you are gone,I can't go on.
Can't you see, that you are the only one for me?
هر احساسی که من به تو دارم کاملا واقعی هست و باید بدونی که من به تو احنیاج دارم
اگه بری من دیگه نمیتونم ادامه بدم..
آیا نمیتونی ببینی که تو تنها عشق منی؟؟ 
I believe that God above created u for me to luv.
he picked you out from all the rest cos
he knew id luv you the best!
من اعتقاد دارم که اون خدایی که بالای سر ماست تو رو آفریده تا من عاشقت باشم
اون تو رو از بین همه برای من انتخاب کرد تا تورو به منتهای درجه دوست داشنه باشم .
You are always in my heart, here and everywhere,
There is no one in the whole world that makes me feel this way.
تو همیشه در قلب من هستی ..هر جا که باشم .هیچ کسی تو دنیا نیست
که باعث بشه من یه احساسی این چنین داشته باشم..

Last night , thinking of u, one tear rolled out, i asked why r u out?
Tear said there is someone so beautiful in ur eyes, now there is no place for me.
دیشب که به تو فکر می کردم..یه قطره اشک از چشمم چکید ..بهش گفتم چرا از چشمانم بیرون آمدی؟؟
اشک گفت:شخص زیبایی در چشمان تو منزل داره ..دیگر جایی برای من نیست ..

If I die and go to heaven, I put your name on a golden star.
So that all the angels can see how much you mean to me !! I love you
وقتی مرگم فرا رسید اگه به بهشت رفتم ..اسمتو رو یه ستاره طلایی مینویسم تا تمام فرشته های خدا بدونن
که من چقدر عاشقتم

Do u know why God created gaps between fingers?
so that some who is very special to u comes and fills those gaps by holding your hands forever.
So come n hold my hands forever n I promise I'll never let u go.
آیا میدونی خدا چرا بین انگشت های دست فاصله قرار داده؟؟؟
تا این که کسی که تو دوستش داری بیاد و با دستاش اون فاصله رو برای همیشه پر کنه
پس بیا برای همیشه دستای منو بگیر و قول میدم که هیچوقت نزارم ترکم کنی.. 
When the night comes, look at the sky.
If you see a falling star, don't wonder why, just make a wish.
Trust me, it will come true, 'cause I did it and I found you!
وقتی شب فرا میرسه ..به آسمون نگاه کن ..اگه یه ستاره رو دیدی که سقوط کرد تعجب نکن ووفقط یه آرزو کن
به من اعتماد کن ..این واقعیت داره..شک نکن.. واسه این که من این کارو کردم و تو رو پیدا کردم
************ ********* ********* ****
for someone whom i love him
with best wishes
maryam
w
عشق را امتحان كن!
اين يك ماجراي واقعي است:
سالها پيش ' در كشور آلمان ' زن و شوهري زندگي مي كردند.آنها هيچ گاه صاحب فرزندي نمي شدند.
يك روز كه براي تفريح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند ' ببر كوچكي در جنگل ' نظر آنها را به خود جلب كرد.
مرد معتقد بود : نبايد به آن بچه ببر نزديك شد.
به نظر او ببرمادر جايي در همان حوالي فرزندش را زير نظر داشت.پس اگر احساس خطر مي كرد به هر دوي آنها حمله مي كرد و صدمه مي زد.
اما زن انگار هيچ يك از جملات همسرش را نمي شنيد ' خيلي سريع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زير پالتوي خود به آغوش كشيد ' دست همسرش را گرفت و گفت :
عجله كن!ما بايد همين الآن سوار اتوموبيلمان شويم و از اينجا برويم.
آنها به آپارتمان خود باز گشتند و به اين ترتيب ببر كوچك ' عضوي از ا عضاي اين خانواده ي كوچك شد و آن دو با يك دنيا عشق و علاقه به ببر رسيدگي مي كردند.
سالها از پي هم گذشت و ببر كوچك در سايه ي مراقبت و محبت هاي آن زن و شوهر حالا تبديل به ببر بالغي شده بود كه با آن خانواده بسيار مانوس بود.
در گذر ايام ' مرد درگذشت و مدت زمان كوتاهي پس از اين اتفاق ' دعوتنامه ي كاري براي يك ماموريت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسيد.
زن ' با همه دلبستگي بي اندازه اي كه به ببري داشت كه مانند فرزند خود با او مانوس شده بود ' ناچار شده بود شش ماه كشور را ترك كند و از دلبستگي اش دور شود.
پس تصميم گرفت : ببر را براي اين مدت به باغ وحش بسپارد.در اين مورد با مسوولان باغ وحش صحبت كرد و با تقبل كل هزينه هاي شش ماهه ' ببر را با يك دنيا دلتنگي به باغ وحش سپرد و كارتي از مسوولان باغ وحش دريافت كرد تا هر زمان كه مايل بود ' بدون ممانعت و بدون اخذ بليت به ديدار ببرش بيايد.
دوري از ببر' برايش بسيار دشوار بود.
روزهاي آخر قبل از مسافرت ' مرتب به ديدار ببرش مي رفت و ساعت ها كنارش مي ماند و از دلتنگي اش با ببر حرف مي زد.
سر انجام زمان سفر فرا رسيد و زن با يك دنيا غم دوري ' با ببرش وداع كرد.
بعد از شش ماه كه ماموريت به پايان رسيد ' وقتي زن ' بي تاب و بي قرار به سرعت خودش را به باغ وحش رساند ' در حالي كه از شوق ديدن ببرش فرياد مي زد :
عزيزم ' عشق من ' من بر گشتم ' اين شش ماه دلم برايت يك ذره شده بود ' چقدر دوريت سخت بود ' اما حالا من برگشتم ' و در حين ابراز اين جملات مهر آميز ' به سرعت در قفس را گشود : آغوش را باز كرد و ببر را با يك دنيا عشق و محبت و احساس در آغوش كشيد.
ناگهان ' صداي فريادهاي نگهبان قفس ' فضا را پر كرد:
نه ' بيا بيرون ' بيا بيرون : اين ببر تو نيست.ببر تو بعد از اينكه اينجا رو ترك كردي ' بعد از شش روز از غصه دق كرد و مرد.اين يك ببر وحشي گرسنه است.
اما ديگر براي هر تذكري دير شده بود.ببر وحشي با همه عظمت و خوي درندگي ' ميان آغوش پر محبت زن ' مثل يك بچه گربه ' رام و آرام بود.
اگرچه ' ببر مفهوم كلمات مهر آميزي را كه زن به زبان آلماني ادا كرده بود ' نمي فهميد ' اما محبت و عشق چيزي نبود كه براي دركش نياز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصي باشد.چرا كه عشق آنقدر عميق است كه در مرز كلمات محدود نشود و احساس آنقدر متعالي است كه از تفاوت نوع و جنس فرا رود.
براي هديه كردن محبت ' يك دل ساده و صميمي كافي است ' تا ازدريچه ي يك نگاه پر مهر عشق را بتاباند و مهر را هديه كند.
محبت آنقدر نافذ است كه تمام فصل سرماي ياس و نا اميدي را در چشم بر هم زدني بهار كند.
عشق يكي از زيباترين معجزه هاي خلقت است كه هر جا رد پا و اثري از آن به جا مانده تفاوتي درخشان و ستودني ' چشم گير است.
محبت همان جادوي بي نظيري است كه روح تشنه و سر گردان بشر را سيراب مي كند و لذتي در عشق ورزيدن هست كه در طلب آن نيست.
بيا بي قيد و شرط عشق ببخشيم تا از انعكاسش ' كل زندگيمان نور باران و لحظه لحظه ي عمر ' شيرين و ارزشمند گردد.
در كورترين گره ها ' تاريك ترين نقطه ها ' مسدود ترين راه ها ' عشق بي نظير ترين معجزه ي راه گشاست.
مهم نيست دشوارترين مساله ي پيش روي تو چيست ' ماجراي فوق را به خاطر بسپار و بدان سر سخت ترين قفل ها با كليد عشق و محبت گشودني است.
پس : معجزه ي عشق را امتحان كن !
نقاش و قوهای وحشی
...
بدون خطر کردن، به دست آوردن دوست داشتنی ها چگونه ممکن است و چه ارزشی دارد؟
خطرات می توانند محک عشق باشند و قلب را بیازمایند.
دوست داشتن، خود را به خطر افکندن است و عشق، چشم پوشیدن از خود.
عشق، خود را ندیدن است و او را دیدن،
و اگر عاشق خود را دید، او را در خود دیده و جز او را نمی بیند.
هر چیزی قیمتی دارد و قیمت معشوق حقیقی، همه چیز است، حتی بیش از همه چیز.
هر چیزی به قیمتی حا صل می شود و اما معشوق حقیقی خودت را می خواهد، کامل و تمام و خالصانه.
کم است، کم است حتی اگر همه چیزی را فدای او کنی و خود را قربانی اش.
اگر او یگانه حقیقت است، پس همه چیز کم است...
زیبایی حقیقی نایاب و دور از دسترس است.
حقیقت زیبا، دست یافتنی نیست بلکه خودش می یابد و با خودش می برد.
حقیقت فرّار است و هرگز در یک جا باقی نمی ماند.
اگر برای دمی هم او را ببینی و تجربه اش کنی، این به تمام زندگی می ارزد و ارزش مردن را دارد.
بعد از دیدن زیبایی حقیقی، بدون آن زیستن، زندگی نیست
و پس از دیدن آن زیبایی، مردن، مردن نیست...
...
و سرانجام عاشق در وجود معشوق می میرد. اما در معشوق، مرگ راه ندارد.
پس عاشق در معشوق متولد می شود و خود، معشوق می گردد.
معشوق نیز در عاشق، آشکار می گردد.
و عاشق در می یابد که معشوق خودش بوده و عاشق حقیقی، همان معشوق بوده.
این گونه است که
عشق و عاشق و معشوق
یکی می شوند زیرا یکی بوده اند و یکی هستند.
در حضور الهی، این چنین زندگی کنید.
آنگاه رستگارید.
قسمتی از کتاب نقّاش و قوهای وحشی
نویسنده کلود کلمان
مترجم پریا
نكته اي ماندني
اگر دوست داشتن؛
به يك مجموعه خاطره ي مجرد تبديل شود؛
ديگر اين خاطرات؛
از جنس عشق و دوست داشتن نيستند؛
و از آنجا كه انسان؛
محتاج دوست داشتن است و دوست داشته شدن؛
در اين حال؛
عليرغم زيبايي خاطرات؛ انسان محتاج؛
به دوست داشتني نو؛ دوست داشتني ديگر؛ نيازمند مي شود
و پناه مي برد؛
و اين؛ عشق نخستين را ويران مي كند؛
بي آنكه عشق دوم بتواند قطره يي از خلوص را در خود داشته باشد؛
و عميق باشد و با معنا؛
و عطر و رنگ و شفافي و جلاي عشق نخستين را داشته باشد.
فقط يك بار مي توان عاشق شد؛
بار دوم؛ ديگر خبر از جنس اصل نيست……(در اين مورد شك نكنيد.)
معشوقم را خودم آفريدم
معشوقم را
با مه رقيق خيال از
اشتياقم
قلبش را افريدم
و با آرزوهايم
صورت دل انگيزش
را
و با سوز دل
بوي خوش مويش
و دندان هايش را
با بوسه هايم…
هر گاه شاعري را يافتي كه مي گفت:
"در زندگي خود ؛ دوبار عاشق شده ام "
بدان كه هرگز عاشق نشده است.
او چيز ديگري را با عشق؛
اشتباه گرفته است ؛
چيزي كه مي تواند ده هزار بار هم تكرار شود.
اين است كه مي گويند خواستن هم هميشه عشق نيست....
عزيزم دوستت دارم
نمي دانم نمازم را کدامين قبله بگذارم
و دست پر نيازم را ، به دستان که بسپارم
گمانم کنج تنهايي ، همه تقدير من بوده
خدايا يک تشکر هم به درگاهت بدهکارم
به مثل آسمان پاکي خداي مهرباني ها
مرا درياب خوب من که از تو سرشارم
مرا نگذار بيهوده اسير ارزو مانم
اگر دنياي رويايم سراسر زيرو رو گردد
فقط يک حرف مي ماند
عزيزم دوستت دارم
|
در لفافه عشق عشق همانند يک شاخه رز ، ظريف و شکننده است |
|
درباره عشق اگر عشق بخواندت پيرو باش. جبران خليل جبران |

عشق يعني مرگ بيان شاعر
عشق يعني جستجوي چشمان نوجواني
عشق يعني همين يك ، دو قدم تا سكوت
عشق يعني مفهوم همين ژاله سبز
عشق يعني قلم برداري
دست را آزاد كني
و چشمها را بسته
رنگها را در اختيار روحت بگذاري
تا با معنا لمس كند
شايد آسماني سبز ساخت
خورشيدي آبي
و صخره هايي نرم تر از روياها
من اگر من باشد
تبسم خدا يعني عشق
من اگر خود باشم
خشم ابليس يعني عشق
من اگر من باشم و براي من عاشق شوم
عشق يعني همين
عشق يعني صحبت چلچله ها را سخت نداني
با گلبرگ شبو دوستانه صحبتي شبانه كني
عشق يعني قطرات باران را ببوسي
عشق يعني زيبا ببيني
كه اگر بيننده باشي
نعش هفت سال پوسيده ، يعني تجسم زيبايي
عشق يعني همين كه هست را ببيني
در همين كه هست
همين ، كه هست ....
خورشيد را ببوسي تا لبهايت زلال شود
شبنم را در آغوش بكشي تا قلبت شعور پيدا كند
ذهنت را با نسيم صبح از غبار فهم ، نا فهم زمانه پاك كني
عشق يعني باور كني
شايد امسال بهار تا زمستان باقي بماند
كه اگر خود باشي
عشق يعني بي انتهايي
وقتي كه افق تير رس چشم تو باشد
راه بي معناست

عشق يك آينه است و رابطه واقعي ، آينه اي است كه در آن دو عاشق چهره يكديگر را مي بينند و خدا را باز مي شناسند .اين راهي بسوي پروردگار است .
زندگي به هيچ روي اسرار آميز نيست ، زندگی بر برگ برگ درختان و بر تك تك شنهاي ساحل دريا نوشته شده است . زندگي در هر يك از انوار زرين آفتاب گنجانيده شده است .به هر چه بر مي خوری زندگي است با تمام زيبايی اش.
ذهني تكامل يافته است كه ظرفيت حيرت كردن را حفظ كرده باشد ذهني بالغ است كه مدام به شگفتي در آيد ، از ديگران ، از خودش از هر چيزي . زندگي حيرتي است هميشگی
دو دستي چسبيدن به هر چيزي نشانگر بي اعتمادي است . اگر به زن يا مردي عشق مي ورزي و دو دستي به او چسبيده اي ، اين به تمام معنا نشان مي دهد كه اعتماد نمي كنی
عشق هرگز قادر به تملك نيست.عشق آزادي بخشيدن به ديگري است . عشق هديه اي بدون قيد و شرط است . عشق معامله نيست .
هر لحظه چنان زندگي كن كه گويي واپسين لحظه است و كسي چه مي داند ، شايد كه واقعا واپسين لحظه باشد.
عشق نخستين گام به سوي كبرياست و تسليم ، آخرين گام و اين دو گام كل سفر است .
اگر بيشتر عشق بورزي ، بيشتري ، اگر كمتر عشق بورزي كمتري ، تو هميشه در تناسب با عشقت هستي .
عبادت تفريح است . بنابراين چنانچه كه به معبد رفتي و خيلي جدي شدي ، معبد را عوضي گرفته اي . براي خنديدن ، شادماني و لذت به معبد برو .
ما به بال احتياج داريم ، بال هاي عشق ، نه بالهاي منطق ، منطق تو را به سمت پايين مي كشد . منطق تابع قانون جاذبه است . عشق تو را به سوي ستاره ها مي برد .
مرگ تنها براي آن عده اي زيباست كه زندگي خود را زيبا سپري كرده اند . آنان كه از زيستن نهراسيده اند . آنان كه به قدر كافي شهامت زندگي كردن داشته اند . آنان كه عشق ورزيدند ، آنان كه به رقص در آمدند و آنان كه جشن گرفتند .
در هر كاري كه انجام مي دهي بي همتايي خويش را به نمايش بگذار . فرديت خود را عرضه كن .بگذار هستي به تو افتخار كند .آنگاه زندگي ، همچون وبالي برگردن احساس نخواهد شد . زندگي به عطري دل انگيز بدل خواهد شد .
درختان عاشق زمين اند و زمين عاشق درختان . پرندگان عاشق درختانند و درختان عاشق پرندگان . زمين عاشق آسمان است و آسمان عاشق زمين . سراسر هستي در اقيانوس عظيم عشق به سر مي برد . بگذار عشق نيايش تو باشد ، بگذار عشق عبادت تو باشد .
تا کی؟
تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟
تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟
تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند ، نزدیک و نزدیک تر کند
تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟... تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم
و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد!
تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم و
تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟ خسته ام !
یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه.... عاشقم ! یک عاشق دیوانه سر به هوا .....
تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟...
تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است!
تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم؟
تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ، عاشقی که معشوقش در کنارش نیست!
تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم....
و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید ، با چشمانی
خیس و شاکی زندگی کنم؟ آری تا کی باید تنها صدای مهربان تو را بشنوم
ولی در کنار تو نباشم عزیزم! تاکی؟
عشق يعني رهايي.رهايي از همه وابستگيها.يعني رسيدن به خدا....
وقتی يه قناری كوچيك توی قفس داری،هر روز با ديدن پرهای زرد قشنگش و با شنيدن صدای دلنشينش،دلت پرواز ميكنه،آرامش ميگيره...يه كم كه بگذره،كم كم بهش عادت ميكنی.به اينكه هر روز صداش رو بشنوی،هر روز قشنگيش رو ببينی.......اما يه روز ميرسه كه ميبينی حست عوض شده،يه رنگ و بوی ديگه گرفته.احساس ميكنی بدون اون نمی تونی زندگی كنی...با خودت فكر ميكنی كه اگه در قفس باز بمونه و اون بره،دل تو هم باهاش ميره و تو بدون دل ميميری....ميخوای فقط مال خودت باشه.حتی نميخوای ديگران از صداش لذت ببرن،چون ميترسی از دستش بدی.....
اون وقته كه فكر ميكنی عاشق شدی....عشق....همون كلمه ملكوتی و رويايی،همون حس قشنگ كه هميشه دوست داشتی بهش برسی...و حالا كه به دستش آوردی،ميخوای هرجور شده،با چنگ و دندون،اونو حفظ كنی...حتی به قيمت زندونی كردنش توی قفس!!!....(اما اين عشق نيست)
زمانی عاشقی،زمانی ميتونی ادعا كنی عشقت واقعيه كه رهاش كنی...در قفس رو باز كنی و بذاری پرنده قشنگت پرواز كنه...آزاد آزاد...بذاری اونقدر بره كه تو انتهای آسمون ببينيش...مطمئن باش اگه دلش عاشق باشه و اگه برگشتنی باشه،برميگرده.و اون وقته كه عشق شكوه و عظمتش رو نشونت ميده و تو واقعا خوشبختی....
اما اگه برنگشت........بسپاريش دست خدا....بذاری اينقدر پرواز كنه تا به اون جايی كه ميخواد برسه.به همون جايی كه دل كوچيكش شاد باشه و احساس سعادت كنه.
و تو.................درسته كه ديگه مال تو نيست و برای تو آواز نمی خونه...درسته كه تحمل نبودن و نداشتنش خيلی سخته...اما اگه اون راضی و خوشحاله،تو هم بايد از خوشبختی و شادی اون خوشحال باشی.و باز هم براش آرزوهای زيبا داشته باشی....
اگه تونستی اين كار رو بكنی،تونستی به يه احساس خدايی برسی،تونستی حتی وقتی تركت كرد،بازم اين حس قشنگ رو توی دلت حفظ كنی و عشقت رو بهش ابراز كنی.........اون وقته كه ميتونی ادعا كنی عاشقی و به عشقت افتخار كنی...(سرخ رو باشی از اين عشق و سرافراز بمونی )
عشقت را ببخش
عشق شاه كليدي است كه تمام دهليزهاي قلب را ميگشايد "ايوانز
"نيك بخت ترين مردم كسي است كه كردار به سخاوت بيارايد و گفتار به راستي "بو علي سينا
"عقل هزار چشم دارد و عشق فقط يك چشم ولي وقتي كه عشق ميميرد نور زندگي از بين ميرود
.آن قدر قوي باش تا هر روز با زندگي روبه رو شوي
.ما همان ميشويم كه تمام روز به آن مي انديشيم. " نايتينگل
"هيچ چيز نمي تواند بر عشق حكومت كند، بلكه اين عشق است كه حاكم بر همه چيز است. " لافونتن
"كسي كه فكر ميكند روزي عشق از بين ميرود ، عاشق واقعي نيست
.خوشبختي كيفيت ذهني است كه انديشه از آن لذت ميبرد. "ماكسول مالتز
"هر واقعه اي در آغاز به صورت يك روياست. " كارل سندبرگ
"بزرگترين پاداش دعا ، آرامش است. "بيل دبيلو
"از دست دادن فرصت غصه مياورد. "حضرت علي (ع
)"روز خورشيد را مي سازد، روزگارش ما را. "پرمودا بترا
"و در آخر
:ارزشت را با مقايسه با ديگران پايين نياور، زيرا همه ما با يكديگر متفاوتيم
.اهداف و آرزوهايت را با توجه به آن چه كه ديگران با اهميت تصور ميكنند، تعيين نكن، زيرا فقط تو ميداني كه چه چيزي برايت بهترين است
.هنگامي كه هنوز چيزي براي بخشيدن داري، هرگز نااميد نشو
.با گفتن اينكه : يافتن عشق غير ممكن است، مانع ورود عشق به زندگي خود نشو، سريع ترين راه دريافت عشق، بخشيدن آن به ديگران است
عشق ، بردبار و صبور است. مهربان و رئوف است . حسد نمی ورزد تکبر ندارد.غره نمی شود ، درشت نمی گوید
گستاخی نمی کند ، خودبینی ندارد ،غضب نمی کند، خشم نمی ورزد ، کینه توز نیست ، عیب جویی نمی کند ،با بدان
نمی شنید ، همنشین حقیت است،پشتیبان و حامی است ، بی اعتماد نیست ، نومید نمی گردد ، بی تابی نمی کند،دست
نمی کشد،شکست نمی خورد
عشق هرگز شکست نمی خورد
عشق کیفیتی نیست که اساسا نسبت به آن بیگانه باشید
عشق ویژگی یا کیفیتی نیست که برخی با آن زاده شده اند اما برخی دیگر محکوم به هستنند تا پایان عمر بدون آن سر کنند
عاشق بودن به همان اندازه طبیعی است که نفس کشیدن و زنده بودن
عشق همان جوهره و هویت واقعی شماست
no matter waht the question is,love is the answer!!!
سوال هرچه باشد جواب عشق است
love is wehn you find yourself spending every wish on him
عشق آن است که همه خواسته ها را برای او آرزو کنی
<>
love is a flower that is mode to bloom by two gardeners
عشق گلی است که دو باغبان ان را میپرورانند
<>
love is afraid of losing you
عشق یعنی ترس از دست دادن تو
<>
love is a wide ocaan that joins two shores
عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل را به یکدیگر پیوند میدهد
<>
my love for you grows stronger with the passing of each day
هر روز که می گذرد عشق من به تو بیشتر میشود
<>
love is something silent, but it can be louder than anything when it talks
عشق ساکت است و اما اگر حرف بزند از هر صدایی صدایش بلند تر است
<>
the flowers of our love never fade their color
گل های عشق ما هرگز رنگ نخواهد باخت
<>
there arent enough hours is each passing day to find all
the words i wish i could say our love is anever ending journey
روزها آنقدر طولانی نیست که من بتوانم آنچه را در آرزویش هستم به تو بگویم
گفت : بازي
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟
گفت : رفيق بازي
به جواني گفتند : عشق چيست؟
گفت : پول و ثروت
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟
گفت :عمر
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟
چيزي نگفت آهي كشيد و سخت گريست
به گل گفتم: عشق چيست؟
گفت : از من خوشبو تره
به پروانه گفتم: عشق چيست؟
گفت :از من زيبا تره
به شب گفتم عشق چيست؟
گفت: از من سوزنده تره
به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟؟..
گفت نگاهي بيش نيستم.
اگر از شما بپرسندعشق چيست ؟شما چه
ميگوييد؟؟؟؟؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

















