|
من طعم جمعه ها را دوست مي دارم . هر جمعه بر فراز بلندترين قله ها ، غروب جمعه و غروب انتظاري ديگر را به نظاره مي نشينم . دلهايمان غرق انتظار است ، چشمهايمان گريان از آمدن جمعه اي ديگر و در نيامدنت ، پاهايمان ناي رفتن به شنبه را ندارد . يا مهدي جان ؛ جايگاهت در قلبهاي ماست و دلهايمان خانه عشقت . وقتي بيايي ، كبوتران سپيد بال انتظارمان را در آبي آسمان ظهورت به پرواز در خواهيم آورد و درخت تنومند منتظران به ثمر خواهد نشست ! يا مهدي ، از مرحم دلهاي شكسته ، بيا ، بيا و با آمدنت زخمهاي بدمان را درمان كن . يا مهدي ، ديده ام ، همراه با حنجره تاول زده سرود ظهورت را زمزمه مي كند و اجابتت را التماس . و باز جمعه اي ديگر … در انتهاي كوچه پس كوچه هاي غربت زده ، دلم در انتظار تو اي غريب آشنا ، بي تابم . نوروزها ، عاشوراها و جمعه ها در پي هم گذشتند و مي گذرند ولي ، هيهات ! كاش عجل مهلتي مي داد تا شاهد حضور سبزت باشم و اگر نه ، حتي شاخه اي گل ، در زير پاي مباركت باشم تا نشاني از انتظار كشيدنمان باشد .
|
عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم
که چرا عشق به انسان نرسیده است؟
چرا آب به گلدان نرسیده است؟
چرا لحظهء باران نرسیده است؟
وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده
است
و غم عشق به پایان نرسیده است.
بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف
گمگشته به کنعان نرسیده است ؟
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟
دل عشق ترک خورد،
گل زخم نمک خورد،
زمین مرد،
زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد،
زمین مرد ،
خداوند گواه است،
دلم چشم به راه است،
و در حسرت یک پلک نگاه است،
ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش
صدایم به صدایی...
اقا جان یوسف در چاه!
دلم سوخته از اه نفسهای غریبت.
همه گویندبه انگشت اشاره
مگر این عاشق بیچاره دلداده دلسوخته ارباب ندارد؟
تو کجایی؟
باز هم جمعه رنگ خون شد و من، هنوز چشم انتظار بر لب جاده دل نشستهام... میبینی مرا؟... همان که تنهای تنهاست... مثل همیشه... کفشها را به گوشهای انداخته و محو تماشای پایین رفتن قرص غمناک و سرخ رنگی است که تمام التهاب یک روز را با خودش میبرد. همان که خودش را با سنگ ریزههای کنار جاده مشغول کرده است... آه... از ندبه پر امید صبح تا نوحه دلتنگی غروب فاصلهای است به اندازه یک قلب بیقرار... هنوز امیدوارم... نه به اندازه صبح... به اندازه یک مژه بر هم زدن... به اندازه آن مقدار از خورشید که هنوز رخ در نقاب کوه نکشیده... شاید بیایی از پس آن درخت... آن بید مجنون که دید مرا به انتهای جاده کور کرده... بیایی با آن لبخندی که تصویرش همیشه با من است... لبخندت چقدر زیباست...
مردم از کنارم میگذرند و به اشکهایم میخندند... شاید دیوانهام میپندارند... باک نیست!... بر این شب زده خراب دوره گرد حرجی نباشد آن هنگام که چون تویی دلدارش باشی... آخ... غروب شد آقا... دیگر خورشید در افق نیست. جمعه به شب رسید... بید مجنون میرقصد زیر نسیمی که صورت خیسم را به بازی گرفته... سردم میشود... ای کاش بودی و با عبایت شانههای ارزانم را گرما میبخشیدی... از خدا بخواه زندهام نگاه دارد... وعده من و شما جمعه دیگر... همینجا... کنار خرابه دل...
چنین که یخ زده ایمان من اگر هر روز هـزار بـار بـیــایـد بـهـــار کـافـی نـیـسـت
خودت دعـا کن ای نازنین که برگردی دعای این همه شبزندهدار کافی نیست
... نگاه میکنم به خودم و به دور و برم... سیاهی... سیاهی... شدهام مشکی پررنگ... پرکلاغی... آی که دستت میرسد کاری بکن! تشنهام... تشنه کمی سپیدی که از خویش دریغ کردهام... میخواهم بگویم از آنچه در دلم جاری است... اما مگر من و شما یکی نیستیم؟ اگر این گونه است پس خبر داری از آنچه بر من رفته و میرود... دستم بگیر، مگذار غرق شوم... اینجا میان مردم، در تنهایی... آه تنهایی!... هیچگاه دست از سر دلم بر نمیداری.
صورت خیس از اشکم زیر هجوم داغ غربت به سله نشسته... نمیدانم پشت کدام دیوار این شهر آهنی، یاد شما را جا گذاشتهام... دیوارها چقدر بلندند... بلند به اندازه قامت گناهانم... قد و قامت توبههایم آنقدر کوتاه شده که حتی پرچینهای باغ سرما زده همسایه هم برایم به دیوارهای برجی میماند تسخیر ناشدنی.
آقا جان دست دلم را بگیر... همان که توبههایش مایه خنده فرشتهها شده... همان که هیچ آبرویی ندارد پیش خدا... همان که هنوز به عشق جمعههایت زنده است... همان که دیشب برای آخرین بار توبهاش را ریختم توی جعبهای از امید و دادمش دست فرشتهای که برساندش دست خدا... روی جعبه نوشته شده بود... «آهسته حمل کنید، محتویات این جعبه شکستنی است».
امام صادق ( عليه السلام ) مي فرمايند : « يَنبَغي لِلمومن أَن لا يَموت يتَعَلَم القُرآن او يَکون في تَعليمه : شايسته نيست که مومن بميرد و قرآن را فرا نگرفته باشد يا در حال يادگيري قرآن نباشد. »1
وقتي انسان به فيض تلاوت قرآن نائل مي شود که متکلم را در کلامش مشاهده کند ، صاحب سخن را در متن سخن زيارت کند. امام صادق ( عليه السلام ) در اين زمينه مي فرمايند : « لَقَد تَجلّي ا... سُبحانه تعالي لِعباده في کلامِه و لکنهُم لا يُبصرون : خداي سبحان براي بندگانش در کلام و کتابش تجلي کرد ؛ ولي ، ايشان خداي متجلي را نمي بينند ، فقط حروفي را مي شنوند و الفاظي را اداء مي کنند. »
روايت است که امام صادق ( عليه السلام ) بعضي آيات قرآن ، مانند ؛ « ايّاک نَعبُد » و يا « مالِک يَوم الدّين » را تکرار مي کردند و مي فرمودند : « حتّي کانّي سَمعته من قائله : اين قول را آن قدر تکرار کردم که گويا از گوينده اش مي شنوم ، گويا از خداي سبحان مي شنوم. »
از آن حضرت نقل شده است : « الحافظ للقرآن العامل بِه مَعَ السفَره الکرام البَرَره : اگر کسي قرآن را بفهمد و به قرآن عمل کند ، با فرشتگان که سُفَراي الهي و اهل کرامت و نيکي اند محشور خواهد شد. »2 عظمتي که براي قرآن کريم ذکر شده است نشان مي دهد که کسي که باطن قرآن را مي فهمد و عمل مي کند ، در قيامت از صف مومنين و صديقين و شهدا و صالحين مي گذرد.
در قيامت صفوف فراواني وجود دارد ؛ صف متقين ، صف صالحين ، صف شهدا ، صف صديقين ، صف ربانيين و ... . يک انسان نوراني با يک چهره روشن از کنار اين صفوف مي گذرد. از کنار هر صف که بگذرد ، افراد آن صف مي گويند : « ما او را به خوبي مي شناسيم ، او از ماست. » 3 ولي ، او از مقام آنها هم مي گذرد.
در بياني از امام صادق ( عليه السلام ) وارد شده است که از رسول خدا ( صلي ا... عليه و آله و سلم ) نقل فرموده اند : « حَمله القُرآن عرفاء اَهل الجَنّه : حاملين قرآن چهره هاي شناخته شده و شناساي اهل بهشت اند و براي مردم بهشت ، اين چهره ها ، کاملاً شناخته شده است. »4 « اِنَّ الذي يعالج القُرآن و يَحفَظه بمشِقه مِنه لَعله حفظه له اَجران : اگر کسي که يادگيري قرآن براي او دشوار است ، اين دشواري را تحمل کند و قرآن را ياد بگيرد ؛ اجرش دو چندان است. »5 آنکه براي او حفظ و يادگيري قرآن آسان است ، يک برابر اجر مي برد و آنکه براي او دشوار است ، اين مشقت را تحمل بکند و ياد بگيرد که اجرش دو برابر خواهد بود.
امام صادق ( عليه السلام ) فرموده اند : « القُرآن عَهد ا... اِلي خَلقه فَقد يَنبغي للمَرءِ المُسلِم ان يَنظر في عَهده و اِن يَقرء مِنه في کل يَوم خَمسين آيه : قرآن عهد نامه الهي است به سوي خلقش و شايسته است که انسان به عهد نامه خدا نگاه کند و حداقل در طول شبانه روز 50آيه از آن را بخواند ؛ چراکه نگاه کردن به قرآن هم عبادت است. » 6
نگاه به کلمات قرآن هم عبادت است. اين کتاب نظير ديگر کتب نيست که اگر کسي معنايش را نداند ، آن را نخواند و يا از خواندنش لذت نبرد. از آنجا که قرآن کلام خداست ، اگر کسي معناي آن را هم نداند ؛ خواندنش ثواب و برکت دارد. البته ، بايد تلاش کرد تا معناي قرآن را ياد گرفته و به معارفش دست پيدا کرد ؛ اما ، خواندنش هم - خود به تنهايي - نور است.
« اِنّ القُرآن يَجري مَجري الشَمس و القَمَر : همانطور که آفتاب و ماه در شب و روز به زندگي انسان ها نور مي دهند ، قرآن هم - در شدايد زندگي - در شب و روز به انسانها نور مي دهد و هرگز فرسوده و کهنه نمي شود. »7
1. اصول کافي / جلد 2 / کتاب فضل القرآن
4. اصول کافي / جلد 2/ کتاب فضل القرآن
برگرفته از کتاب اسرار عبادات / آيت ا... جوادي آملي / صفحه 184
علی جان با من بگو از غربتت، هر چند می دانم که من نیز درک نخواهم کرد. اما بگو، همچون چاه گوش فراخواهم داد، شاید ذره ای تسکین بیابی.
علی، آیا کوهها تحمل بار سنگینی را که بر دوش می کشیدی داشتند؟
چرا زمین زیر قدمهای غمگینت آب نمی شد، مولا؟!
اصلا شاید آب چاه، آبروی زمین بود که از شرم پیش رویت می جوشید.
چه می کشیدی مولا وقتی ناآگاهانی چون من کلامت را که سراسر حق بود نمی فهمیدند. مگر غربت و مظلومیتت را غیر از چاه کسی باور نمی کرد. علی جان با من بگو شمه ای از آنچه به چاه می گفتی.
ای اسوۀ مظلومیت و غربت! ای مظهر عدل و حقیقت، علی جان!
غربتی که از تو برای خاندانت به ارث ماند، برای امامم مهدی(ع) سنگین تر شده. امام زمان من از تو هم غریب تر است. همان گونه که خودت گفتی: «او غریب است و طرید است و فرید»
می بینی که ما از خاک هم پست تر شده ایم. نغمۀ غربت مولایمان را می شنویم و آب نمی شویم.
و اما ای مردم! ای هم کیشان من و ای پیروان علی! آیا ما با کوفیان تفاوتی داریم؟!
آیا ما غربت مولایمان را درک کرده ایم؟! اگر درک می کردیم که با شیطان بیعت نمی نمودیم تا مولایمان خانه نشین شود، اگر درک می کردیم که می بایست با سلاح عدالت به پیشباز قدومش می رفتیم و مطیع فرمان او می شدیم.
اگر درک می کردیم که هر لحظه با خنجر زهرآگین گناههایمان بر احساس او زخم نمی زدیم، دلش را نمی شکستیم و او را همراز با اشکهای غریبانه نمی کردیم.
غفلت تا کی؟! ای شیعیانی که از غم علی داغدارید. آیا مهدی پسر همان علی نیست؟!
آیا غربت مهدی مانند غربت علی نیست؟! آیا مهدی نیاز به بیعت ما درمانده ها ندارد؟! بیائید برای یکبار هم که شده به این فکر کنیم که شاید لازم است به جای نوای «یا مهدی ادرکنی» در مصائب و سختی ها، مولایمان باید ندای لبیک ما را به «هل من ناصر ینصرنی» اش بشنود.
اما قبل از اینکه لبیک بگویی لحظه ای تأمل کن:
آیا برای لبیک گفتن آماده ای؟!
ال یاسین
مهديا!
اي آن که چشمانم به آرزوي رويش به اين جهان چشم گشود،
اي آن که جمالش از صبح ازل مرا از عمق چشمانم ربود،
اي آن که او هر چه از دل آفريد از براي تو بود،
و اي آن که کاشت دل بر سينه ي انسان با مهر نام تو بود،
فاصله ي بسيار ميان من تا خودت را چون فاصله ي خود تا ايني چون من بشکن و هبوط رحمت اللهي
در خودت را با قدم هايي که به سوي کعبه بر مي داري و به وسعت بانگ "انا المهدي" بر ما نازل کن.
بيا که خزانِ سخت، در انتظار بهار لطيف توست.
اي پادشه خوبان... ... وقت است که باز آيي!

سالروز ولادت با سعادت آخرين ستاره درخشان امامت و ولايت،فرزند علي مرتضي و فرزند سفينة النجاة، منجى عالم بشريت، حضرت بقية الله الاعظم صاحب العصر و الزمان حجت بن الحسن العسکرى (عجل الله تعالى فرجه الشريف) به منتظران آن حضرت مبارک باد
من عزادار تو ام جد غريب
گل گلزار تو ام جد غريب
مهدي ام نور خدا روي زمين
محو انوار تو ام جد غريب
پي اجراي وصاياي تو ام
محو گفتار تو ام جد غريب
ساکن کرببلا، کعبه دل
من حرمدار تو ام جد غريب
کار تو کار خدايي است حسين
مانده در کار تو ام جد غريب
کشته امر به معروف شدي
روح افکار تو ام جد غريب
غم مخور کشته علمدارت شد
من علمدار تو ام جد غريب
اشک اگر خشک شود خون گِريم
ياد رخسار تو ام جد غريب
مي دهم پاسخ هل من ناصر
تا ابد يار تو ام جد غريب
اکبرت حيدر تف را کشتند
ياد سردار تو ام جد غريب
مخفي از چشم همه مي گيرم
من عزادار تو ام جد غريب
حضرت مهدي (عجل الله فرجه الشريف) مي فرمايند:
به شيعيان ما بگوييد براي فرج من زياد دعا کنند، و براي فرج من خدا را به عمه ام حضرت زينب کبري (سلام الله عليها) قسم بدهيد که ايشان در نزد خدا بسيار عزيز هستند

بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است وبال وپر دارد
بخوان دعای فرج را وعافیت بطلب
که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد
بخوان دعای فرج را ونا امید مباش
بهشت پاک اجابت هزار در دارد
بخوان دعای فرج را که صبج نزدیک است
خدای را شب یلدای غم سحردارد
بخوان دعای فرج را به شوق روز وصال
مسافر دل ما نیت سفر دارد
بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا
زپشت پرده غیبت به ما نظر دارد
بخوان دعای فرج را که دست مهر خدا
حجاب غیبت از آن روی ماه بر دارد
یا ابا صالح
از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم
تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم
گفتند غروب جمعه خواهی امد
انقدر نیامدی که ما پیر شدیم
مهدی جان
ویرانه نه انست که جمشید بنا کرد
ویرانه نه انست که فرهاد فرو ریخت
ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت
صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها هجری و شمسی همه بی خورشیدند
سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصلها را همه با فاصله ات سنجیدند
تو بیایی همه ثانیه و ساعتها
از همین روز
همین لحظه
همین دم
عیدند
یکی میپرسد اندوه تو از چیست؟
سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟
برایش صادقانه مینویسم.......
برای انکه باید باشد و نیست......![]()
اللهم عجل لولیک لفرج
.jpg)
آرام توئي دام توئي دانه توئي تو
آن مهر درخشان که به هر صبح دهد تاب
از روزن اين خانه به کاشانه توئي تو
آن ورد که زاهد به همه شام و سحرگاه
بشمرد با سبحه صد دانه توئي تو
آن باده که شاهد به خرابات مغان نيز
پيمود به جام و خم و پيمانه توئي تو
آن غل که ز زنجير سر زلف نهادند
بر پاي دل عاقل و ديوانه توئي تو
ويرانه بود هر دو جهان نزد خردمند
گنجي که نهان است به ويرانه توئي تو
در کعبه و بتخانه بگشتيم بسي ما
ديديم که در کعبه و بتخانه توئي تو
بسيار بگوييم و چه بسيار بگفتيم
کس نيست به غير از تو در اين خانه توئي تو
يک همت مردانه در اين کاخ نديديم
آن را که بود همت مردانه توئي تو
« ميرزا حبيب خراساني»
آدینۀ دیگری رفت و باز هم سهم من از تو چشم به راهی بود و سخنم با تو از پایان جدایی.
هر غروب آدینه مهر سکوت بر لب می نهم و پرندۀ دل بی قرارم را با نغمه سرایی برای تو راهی وادی آرامش می کنم.
هر غروب آدینه من می مانم و دل سوخته ام که سراغ تو را می گیرد تا از بار اندوهش بکاهد، تا بار غربتش را با تو در میان بگذارد و از سنگینیش بکاهد اما تو عاشقی را خوب به دلم آموخته ای و با درد فراق خوب دلم را سوزانده ای آنچنان که نمی تواند از اندوهش بگوید و از غربتش، که می خواهد تو از غربتت بگویی و او بگرید، تو از اندوهت بگویی و دلم همدرد لحظه های پر اندوهت باشد.
دلم عاشقی را خوب آموخته است اما تو انگار مهربان تری و عاشق تر. تو انگار خوب تری و عزیزتر. از دردهایت نمی گویی که می دانی تاب و تحمل دردهای اندک خود را ندارم تا چه رسد که همدرد اندوه تو باشم. پس چراغ صبر را در دلم روشن می کنی و عطر امید را در سرایم می پراکنی تا بتوانم آدینه های دیگر هم انتظار را پیشۀ دل سوخته ام گردانم و چشم به راه آمدنت بمانم، تا به خیال خود بتوانم عاشقت بمانم
گفتم: دلم گرفته و ابرهای اندوهش سیل آسا می بارد. آیا نمی خواهی با آمدنت پایان خوشی بر دلتنگیم باشی.
گفتی بگو: «اللهم عجل لولیک الفرج»
گفتم: اگر امید آمدنت نبود، اگر روز خوش ظهور در ذهنم تجلی گر نبود، هیچ گاه روزگار انتظار را برنمی تابیدم. آیا نمی خواهی به خاطر تنها دلخوشی دل غمدیده ام بیایی.
گفتی: بگو«اللهم عجل لولیک الفرج»
گفتم: روز آمدنت نبودم، روز رفتنت هم نبودم، اما حالا با التماس از تو می خواهم که روز ظهورت باشم،
گفتی: بگو«اللهم عجل لولیک الفرج»
گفتم: تو که گفتی با غم شیعیانت دلتنگ می شوی، اما من سوختم و از تو خبری نشد.
گفتی: بگو«اللهم عجل لولیک الفرج»
گفتم: چه روزها و چه شبها این دعا را زمزمه کرده ام اما تو نیامدی.
گفتی: صدای تپش های قلبت را بشنو، اگر از جان برایت عزیزترم با هر صدای تپش قلبت باید زمزمه کنی«اللهم عجل لولیک الفرج»
و من به عقب بازگشتم و دیدم که چه سالها قلبم تپیده و برای آمدنت دعای فرج نخوانده ام، ای عزیزتر از جانم.
زهد عبارتست از ؛ بی رغبتی به دنيا و اينکه با قلبت طالب دنيا نباشی ؛ مگر ، به قدر ضرورت جسم. زهد در دنيا با وجود ثروت و خدمه و امثال آن منافات ندارد ؛ مگر آنکه کسی قلباً ثروت را دوست داشته باشد و ثروت او را از ياد خدا غافل کند.
امير المومنين ( عليه السلام ) می فرمايند : « تمام زهد در دو کلمه قرآن خلاصه می شود ؛ " کيلا تاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما اتاکم : کسی که بر گذشته افسوس نخورد و به آنچه به دستش آمده شاد نشود ، دو طرف زهد را رعايت کرده است. " » ۲البته ، چون اکثر مردم به خاطر ضعف نفسی که دارند با جمع آوری ثروت و امثال آن ميل و رغبتشان به دنيا تحريک می شود ، زهدِ آنها فقط با ترک ثروت محقق می گردد.
زاهد حقيقی سه نشانه دارد ؛
۱- برای آنچه به دست می آورد ، خوشحال نمی شود و برای آنچه از دست می دهد ، اندوهگين نمی گردد که اين نشانه زهد و بی رغبتی به مال است.
۲- ستايش و نکوهش در نظرش يکی می باشد و اين علامت زهد و بی رغبتی به جاه و مقام است.
۳- فقط با خدای تعالی مانوس می باشد و حلاوت طاعت بر قلبش غلبه کرده است.
زهد کليد درِ آخرت و رهايی از آتش است و آن عبارت از ترک تمام چيزهايی است که تو را از خدا غافل می کند ، بدون آنکه بر آنها افسوس بخوری يا دچار عجب و خود پسندی شوی يا در انتظار بازگشت آنها باشی يا به دنبال حمد و ثنايی بر عمل خود باشی و يا در طلبِ عوض بر کار خود باشی ؛ بلکه از دست دادن آنها را راحت و وجودشان را آفت بدانی و دائماً از هر آفتی به سوی راحت بگريزی.
زاهد کسی است که آخرت را بر دنيا ، ذلت را بر عزت ، کوشش را بر راحت ، گرسنگی را بر سيری ، سلامتی عقبی را بر محبت دنيا و توجه را بر غفلت ترجيح دهد. نفسش در دنيا باشد و قلبش در آخرت.
يکی از ثمرات زهد سخاوت است ؛ همانطور که از ثمراتِ رغبت به دنيا بخل است. در مقام زهد اگر مال از دست انسان برود ، قناعت شايسته است و اگر به دست بيايد ، سخاوت و بخشش به اهلش و احسان به ديگران سزاوار است. سخاوتمند به خدا نزديک است و خداوند در هنگام لغزش حفظش می کند.
دنيا چون پل عبور برای آخرت و محل گذراست و جای ماندن نيست ؛ پس ، به گذرگاه ، نبايد دل بست و فريب ظاهرش را نبايد خورد ؛ زيرا ، همچون مار خوش خط و خالی است که ظاهرش نرم و زيبا و باطنی زهر آگين و کشنده دارد.
زهد تخليه دل از دنيا و مواهب آن است و اين نوع زهد هيچ گونه منافاتی با بهره مند شدن از نعمات پروردگار ندارد. در اين منزل هر چقدر از علايقمان نسبت به ماديات ، همسر و فرزند کاسته شود ، برای سير به منازل بعد مستعد تر می شويم و رسيدن به اين مرحله اقتضاء می کند که سالک مالک نفس خويش شود ونگذارد دلش به هر چيز بی ارزش و زود گذر دنيا وابسته گردد.
مولا امير المومنين ( عليه السلام ) می فرمودند : « دلهای خود را از دنيا خارج کنيد ، قبل از آنکه ابدانتان را از دنيا خارج کنند. » ۳
عمده ترين مسئله ای که جلوی پيشرفت ما را می گيرد ، همان آرزو و آمال دور و دراز ما است. محبت و تعلق به دنيا ، انسان را از هر کمال و فضيلتی دور می گرداند. کسی که پای خود را به زنجير شهوات بسته ، هرگز نمی تواند از نردبان ترقی و تعالی بالا رود ؛ اما ، انسان کامل دست از لذايذ طبيعی و نفسانی بر می دارد و تمام همّ خود را مصروف کسب معارف و شناسايی مبدأ می کند تا آنکه از اين تنگنای عالم طبيعت به فضای عالم حقيقت راه پيدا کند و آن وقت اثر زهد خود را خواهد ديد.۴
۱- امام محد باقر ( عليه السلام ) / سيد کاظم ارفع
۲- اخلاق / مرحوم سيد عبد ا... مشير / صفحه ۳۹۹ ، ۴۰۰ ، ۴۰۳
۳- چهل منزل سلوک / سيد کاظم ارفع / صفحه ۱۳۷ ، ۱۳۹
۴- سير و سلوک / بانو مجتهده امين / صفحه ۱۴۷ ، ۱۵۴
هجر تو ز درد و داغ دلگیرم کرد
اندوه و غم زمان زمین گیرم کرد
گفتند که جــمعه مـــیرسی از کعبه
این رفتن جمعه جمعه ها پیرم کرد
مولا جان! 
وقتي جمعه ميآيد، همه پنجرههاي دل را ميگشايند و دلها را پاك كرده و صيقل ميدهند چون همه چشم به راهند. چشم به راهي دوختهاند كه تو قرار است از آن بوي رضوان بياوري.
همه سالهاست كه منتظر جمعه اي هستند كه پشت سر تو نماز عشق را اقامه كنند.
آقاي من، مهدي جان! دلتنگيهايمان سر به فلك كشيده.
مهديا !
در اين دنياي بيرحم باز هم منتظرم و زندهام فقط به اين اميد كه روزي نداي «انا بقية الله» تو را بشنوم و تو را با شمشير عدالت ببينم.
من منتظرم، منتظر روزي كه با آمدنت به تمام دلتنگيهايم پايان بخشي و تكههاي شكسته قلبم را پيوند زني و به اميد آن روز هر صبح دعاي عهد را زمزمه ميكنم و اين عهد را بارها در قلبم مهر زده ام.
اين عهديست كه تا آخر عمر با من است كه هميشه يار و ياور تو باشم گر چه من در پيشگاه خداي متعال و شما روسياهم و جز شرمندگي چيزي ندارم ولي اميد دارم. و اين اميد به بخشش و عفو و رحمت شما است كه بزرگترين نعمت خداوند است.
امام محمد تقی ( علیه السلام ) نهمين ستاره آسمان ولايت در سال ۱۹۵ هجری قمری و در دوران حکومت مأمون عباسی پا به عرصه خاکی گذاشتند و در سال ۲۲۰ هجری قمری در سن ۲۵ سالگی در مدينه به شهادت رسيدند.
امام نهم ( عليه السلام ) هنوز خردسال بودند که پدر بزرگوارشان چشم از جهان فرو بستند و ايشان در سنين کودکی به شرف امامت نائل شدند. آن حضرت در فضائل و کمالات بی همتا بودند و با اينکه سن کمی داشتند ، در علوم و فنون و حکمت و ادب و کمال عقل بالاتر از تمام مشايخ علماءِ زمانشان بودند ؛ به طوری که روايت شده است در يک مجلس سی هزار مسئله مشکل از ايشان سئوال کردند و از آن معدن علم ، جوابهای بسيار کامل و درستی دريافت نمودند.
علی بن اسباط مصری می گويد: « چشمم به جمال امام جواد ( علیه السلام ) افتاد ؛ در حالی که امام ( علیه السلام ) طفل بودند. با دقّت به سر و پا و قامتشان نگاه می کردم تا شکل و شمائل حضرت را برای مردم مصر تعريف کنم. در اين موقع امام ( علیه السلام ) نشستند و فرمودند : « ای علی! خداوند در امامت نيز همانند نبوت احتجاج کرده ( حجّت را تمام کرده ) و فرموده است :" به يحيی در خردسالی نبوت داديم و چون به قوت رسيد و چهل ساله شد پيامبری را دراو کامل کرديم. " بنابراين، جايز و ممکن است که خداوند حکمت و مقام پيامبری را در کودکی به کسی عنايت کند و در سن چهل سالگی بدين مقام برساند. » ۱
از حضرتش سئوال کردند : « در مورد کسی که در حال احرام شکاری را بکشد چه می فرماييد؟ » امام (علیه السلام) فرمودند : « اين مسئله صورتهای فراوانی دارد ، آيا در خارج حرم بوده يا در داخل حرم؟ از حرمت اين کار اطلاع داشته يا بی اطلاع بوده؟ عمداً کشته يا سهواً؟ عبد بوده يا آزاده؟ صغير بوده يا کبير؟ بار اول بوده که چنين کاری کرده يا بار دوم؟ صيد پرنده بوده يا غير پرنده؟ کوچک بوده يا بزرگ؟ کشنده از کار خود پشيمان شده يا قصد تکرار آن را دارد؟ در شب صيد کرده يا در روز؟ احرام او احرام عمره بوده يا احرام حج؟ » ۲
در آن هنگام امام (علیه السلام) تقريباً نُه سال داشتند و چنين عالمانه اصل سوال را تشريح کردند.
عمر امام جواد ( علیه السلام ) بسيار کوتاه بود و همان طور که ذکر شد ، حضرت در ۲۵ سالگی به شهادت رسيدند.
از آنجايی که بنی عباس از محبوبيت امام جواد ( علیه السلام ) بسيار در هراس بودند ، معتصم برادر مأمون - که پس از وی به حکومت رسید - از حضرت دعوت کرد به بغداد بروند و توسط همسر امام ( ام الفضل ) که دختر مأمون بود ، انگوری را به زهر آلوده کردند و برای امام ( علیه السلام ) آوردند. امام به محض تناول ، اثر زهر را در بدن شريفشان حس کردند و به ام الفضل فرمودند: « سزای عملت را خواهی ديد ؛ قسم به خدا به بلايی مبتلا خواهی شد که درمان پذير نباشد. » آنگاه امام ( علیه السلام ) جان به جان آفرين تسليم کردند و به شهادت رسيدند. ۳
از سخنان گهربارآن حضرت است که فرموده اند : « سه خصلت در هر کس باشد پشيمان نمی شود ؛ ترک عجله ، مشورت با اهلش و توکل بر پروردگار در هنگام انجام کارها. » ۴
شهادت مظلومانه اين رادمرد آسمانی و يکی ديگر از اسطوره های علم و تقوی را به تمامی آزادگان جهان تسليت عرض می نمايم.
روايتى است كه زين شب گريزگاهى هست
محاق عمر مرا پشت پرده ماهى هست
روايتى است كه شب را طلسم مىشكند
تمام فاصلهها با دو اسم مىشكند
روايت است كه مهتاب مىوزد اينجا
و نزل عاطفه در آب مىوزد اينجا
تمام شهد شب شوم سركه مىگردد
روايتى است كه مرداب بركه مىگردد
روايت است كه از راه دور مىآيى
به عشوه يا به تبسم، به شور مىآيى
عصا به كوه، به صحرا، به نيل بايد بست
روايت است، به چشمت دخيل بايد بست
من و این سوز تنهایی, من و درد شکیبایی
تو اینجا با منی اما نگاهم سخت نا بیناست
جدا افتاده ام از تو نمی یابم نشان اما
دلم پیوسته می گوید که آن آیینه در اینجاست
دلم برای جمکران هم تنگ شده..برای نماز تحیت مسجد نماز امام زمان برای نزدیک شدن به محراب مسجد برای یه گوشه نشستن تو خلوت جمکران و تو را صدا زدن.برای دعای توسل تو جمکران. برای لحظاتی که یه عشق خالصانه ای از تو تو وجود ادم موج میزنه.امام زمان دلم خیلی براتون تنگ شده.چند شب پیش فکر میکردم چقدر ازتون دور شدم.فکر میکردم قبلا بیشتر به یادتون بودم بیشتر حستون میکردم بیشتر با هاتون زندگی میکزدم اما خیلی وقته یادم رفته و یادم رفته که چقدر کمکم کردید یادم رفته که ارامشمو مدیون شمام. یادم رفته که قرار بود تلاش کنم بهتون نزدیک بشم .یادم رفته به خودم چه قولایی داده بودم.یا امام زمان من همه قولهامو زیر پا گذاشتم.مدتهاست همه چی را فراموش کرده ام.اما نمیدونم چند روزه بدجوری حالم گرفته ست.انگار تازه یادم امده که چقدر فریب خوردم.چقدر زود گول خوردم.و ازتون دور شدم.خیلی سخته.خیلی.......
دلم نمیخواد بیش از این ازتون دور بشم.اینم خوب میدونم که اگه امشب بد جور دلم بهونه تون گرفته انم از لطف خودتونه.کمکم کنید تا دوباره نزدیکتون بشم.نزدیک که هیچ وقت نبودم اما دلم به دعای ندبه ای خوش بود.دلم خوش بود که لحظاتی دلم میره تو جمکران دلم خوش بود تو لحظه دعای فرج خوندن.اما الان مدتهاست که من بیگانه شده ام حتی با خودم.گویی خودمو هم نمیشناسم. از این شرایط بی هویتی بیزارم.از این دوری کشنده و زجر اور بیزارم.من قرار بود دوستدار شما شوم اما حالا چه شدم........................................................................
خیلی سخته.خیلی...
خدایا کمکم کن.ما را در این برزخ دنیا و تعلقات ان لحظه ای به خودمون وا مگذار که هر لجظه فر سنگها ما را از تو دور میکند
خدایا تو را به اسما حسنی ات قسم میدم کمک کن تا معرفت واقعی نسبت به تو و چهارده معصوم کسب کنیم.از روزی میترسم که جز خجلت و شرمندگی هیچ نداشته باشم.
خدایا مددی
ای آفتاب شهر ولایت ، ظهور کن
با یک نگاه قلب مرا غرق نور کن
در کوچه های خلوت شب رهگذر تویی
امشب به حق یاس شکسته ، عبور کن
عمری حدیث روی تو از گل شنیده ام
آقا بیا و غربت ما را مرور کن
در انتظار سرخ تو جانم به لب رسید
یک لحظه جلوه کن و مرا هم صبور کن
ای آخرین بهار تو پاییز سرد را
با عطر آشنای خود از شهر، دور کن
غیبت بس است در شب تردید، صحبتی
از فصل سبز آمدنت ... از ظهور کن
ساحل کنار پنجره با شب وداع کرد
ای آفتاب شهر ولایت وقت است ظهور کن
مولای ؛ وقت آمدنت دیر شد بـیــــــــــا
این دل در انتظار تـو پیـر شد بـیــــــــــا
دیدم به خواب امدی از جاده های دور
گفتم دلم ؛ خواب تو تعبیر شد بـیـــــــا
این جمعه هم گذشت ، ولیكن نیامدی
آیات غربتم همه تفسیر شد بـیـــــــــا
گفتی كه پاك كن دلت ازهرچه غیر ماست
قلبم به احترام تو تطهیر شد بـیــــــــا
هر شب به یاد خال لبت گریه می كنم
عكست میان آینه تصویر شد بـیــــــــا
در دفترم به یاد تو نرگس كشیده ام
نرگس هم از فراق تو دلگیر شد بـیـــــــــا
چه انتظار عجیبی!
تو بین منتظران هم
عزیز من چه غریبی!
عجیب تر که چه اسان
نبودنت شده عادت
چه کودکانه سپردیم
دل به بازی قسمت
چه بی خیال نشستیم
نه کوششی نه وفایی
فقط نشسته و گفتیم:
خدا کند که بیایی
پی نوشت ها : 1ـ پیامبر اکرم(ص) ینابیع الموده ج2 ص136. 2ـ پیامبر اکرم(ص) بخارالانوار ج51 ص 75. 3ـ پیامبر اکرم(ص) بحارالانوار ج51 ص 104. 4ـ پیامبر اکرم(ص) منتخب الاثر ص 478. 5 ـ پیامبر اکرم(ص) البیان ص 173. 6 ـ پیامبر اکرم(ص) صحیح مسلم ج8 ص185. 7ـ پیامبر اکرم(ص) مسند احمد ج2 ص530. |
تقدیم به امام زمان(عج)
آقا نگاهت جای آهو هاست می دانم
دستان پاکت مثل من تنهاست می دانم
آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد
جای دل تو وسعت دریاست می دانم
آقا اگر تو بر نمی گردی، دلیل آن
در چشم های پر گناه ماست می دانم
جای سر انگشتان پور نورت، در این ظلمت
مانند رد باد بر شن هاست می دانم
ای کاش برگردی که بعد از این همه دوری
یک باره حس بودنت زیباست می دانم
کی باز می گردی، برایم بودن با تو
زیبا ترین آرامش دنیا ست می دانم
تو باز می گردی. اگر امروز نه ، فردا
از آتشی که در دلم پیداست، می دانم
سالی گذرد بی تو، مرا روز، بیا
جان سوخت، تو ای شعله جان سوز بیا
لبریز شده کاسه صبرم بی تو
ای از همه غایب ای دل افروز بیا
..............................................................
حضرت مهدی(عج) ویران گر مساجد چهارگانه
امام عصر(عج) از بین برندۀ و محو کنندۀ تمام آثار شرک و نفاق است؛ از این رو عاشقان هر صبح آدینه،زمزمه «أَینَ هادِمُ اَبنِیةِ الشِّرکِ وَ النِّفاق» را سر می دهندو منتظرند تا ظهور کند و کاخ ظلم و ستم، استبداد و بناهای نفاق را نابود سازد. به همین جهت او مساجدی را که به شکرانه کشتن امام حسین(ع) بنا شده است،ویران خواهد کرد. امام محمّد باقر(ع) دربارۀ این مساجد می فرمایند:«در کوفه به دلیل شادی از کشتن، حسین(ع) چهار مسجد ساخنه شد:مسجداشعث،جریر،سمّاک و شبَت بن رِبعی» ابو بصیر می گوید:امام محمّد باقر فرمودند:«هنگامی که قائم ما قیام کند،چهار مسجد را در کوفه ویران می سازد...».
این مساجد اگر چه همکنون موجود نیست؛ ولی ممکن است بعدها گروهی از روی دشمنی با اهل بیت(ع) آنها را دوباره بسازند.
فرشتگانِ یاور امام حسین(ع) یاوران امام مهدی(عج)
یکی از ویژگی های قیام یوسف زهرا(س) برخورداری از نصرت الهی به وسیله فرشتگان است.شیخ صدوق(ره) در روایت ریّان بن شبیب ،از امام رضا(ع) نقل می کند:«به تحقیق چهار هزار فرشته برای نصرت و یاری امام حسین(ع) به زمین فرود آمدند.آنان هنگامی که نازل شدند،دیدند حسین(ع) کشته شده است،از این رو ،ژولیده و غبار آلود در نزد قبر آن حضرت اقامت کردند و همچنان هستند تا اینکه قائم،قیام کند و از یاوران وسپاه آن حضرت خواهند بود و شعارشان یا لثارات الحسین خواهد بود».
به راستی، چه ارتباطی میان این دو کوکب درخشان آسمان ولایت (که ملک و ملکوت، عرش و فرش همه از یگانگی ان دو سخن می گویند) وجود دارد.هر کجا حسین(ع) است، مهدی (عج) هست و هر کجا مهدی (عج) است،حسین(ع) نیز می باشد.ذکر و نام آن یکی،با یاد و نام دیگری قرین و عجین است.از امام زمان (عج)؛سید الشهداء(ع) را می طلبند و از سیدالشهداء امام زمان را...
|
از غم حجر مکن ناله و فرياد که دوش زدهام فالي و فريادرسي ميآيد |
||||
|
چه جمعه ها كه يك به يك غروب شد نيامدي
|
| |||
| به اميد جمعهاي كه در تقويمها بنويسند تعطيل: ظهور امام زمان (عج) |
||||
تو كوچه باغ آرزو قصد زیارت می كنم
تو جرعه ناب منی
تو مهر و مهتاب منی
به هر دو عالم می نازم
آخه تو ارباب منی


اذان جمکران شوری به پا کرد دلم را از غم عالم جدا کرد
صبا را گشته بودم محرم راز مرا با رمز غیبت اشنا کرد
بخوان در دل تمنای فرج را بگو شاید نگاهی هم به ما کرد
چو یعقوب از غم یوسف بنالید به بوی جامه اش او را شفا کرد
نباشد گل به بستان در زمستان گل نرگس به هر باغی وفا کرد
ببینیم در جهان عدل علی را اگر امد حکومت را به پا کرد
اگر ابری بییاید روی خورشید مشو نومید وباید بس دعا کرد
خدا یا عمر من را طاقتی بخش که بینم غیبت کبری رها کرد

در شبی از شب ها
كركس خون آشام
گنبدی چون فرق حیدر را شكست
در همان نزدیكی
من یتیمی دیدم
اشكباران می دوید
چون دویدن های زینب در زمین كربلا
از مكانی ناشناس
ناله هایی می شنید
ناله های مادرش زهرا بود
آه سوزانی گفت:
مهدی ام چاه ندارد مردم...
در طنین ناله ی هفت آسمان
از زمین كربلا
خون جوشیدن گرفت
آسمان سامرا
اشك باریدن گرفت
از فراز ندبه های آسمان جمكران
اندرون انفجار بغض های بیكران
از نیستان دل و اشك یتیم
ناله هایی پر كشید
ناله ی یاابن الحسن...
ناله ی امن یجیب...
ناله ی المستغاث...
و یتیمان جهان
ناله هایی می زدند:
ما پدر گم كرده ایم
در هجوم ضربه های كینه توزان زمان
ما پناهی در زمین و آسمان گم كرده ایم
شانه های مهربان گم كرده ایم
یوسف گمگشته ی اهل زمین و آسمان
با وجود بودنت اندرمیان مردمان
در هجوم سایه های غفلت و ظلم و گناه
ما تو را گم كرده ایم...
گوش های قاصدك
ناله ها را می شنید
ناله ها را تا فراز آسمان ها می برد
اندكی می گذرد
قاصدك می آید
و به من می گوید
كه سحر نزدیك است
و سپس می گرید
بعد از آن می گوید:
خاتم پیغمبران
باخداوند جهان اینگونه اشك آلود نجوا میكند...
یا رب به جان فاطمه
یا رب به اشك آن یتیم
در حصار میله های آتشین
در هجوم تیرهای زهرگین
در هجوم ضربه های كینه توزان زمان
امتم را دریاب
امتم را دریاب

اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن
صلواتک علیه و علی آبائه
فی هذه الساعه و فی کل ساعه
ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا
حتی تسکنه عرضک طوعا و تمتعه فیها طویلا
برحمتک یا ارحم الراحمین

گویند خلایق كه تویی یوسف ثانی
چون نیك بدیدم به از آنی
شیرین تر از آنی به شكر خنده كه گویم
ای خسرو خوبان كه تو شیرین زمانی
روز ها ا زپی هم می آیند و می روندو.....
و چشم به راه ی دیگر امانمان را بریده و....
و تو هنوز نیا مدی.....
درك كردم كه برا ی انتظارت باید صبری صنوبری داشت.و....
وعجیب دلم گرفته در این تنهایی مزمن و.....
و....
چند نیمه ی شعبان بیایدو برود .چند جمعه به انتظارت بنشینیم چند ...چند... چند.......
آخر چه زمان ای یوسف دلها؟
مگر چه می خواهیم جز یك نگاه ؟
یا مهدی
ای آرام دل
دوستت دارم به 20 دلیل
1- خاك در ِ خانه تو روشنترین چراغ امید است
2- تو همه رازهای مرا میدانی اما حرفی از آن به كسی نمیزنی
3- با اینكه از چشمانم پنهانی اما همیشه در قلبم و فكر منی
4- اجازه میدهی ساعتها با تو حرف بزنم، اگر چه ماهها و سالها یادی از تو نكرده باشم
5- در رنجها و مشكلاتم تو را نزدیك به خود احساس میكنم
6- تو فریادرس و رحمت گسترده پروردگار هستی
7- تو مژدهای هستی كه خدا به همه امتها داده
8- تو به احمقانهترین حرفهایم با بردباری گوش میدهی
9- باا اینكه در زشتترین شرایط شاهدم بودی، هنوز مرا دوست داری و رهایم نكردهای
10- لحظههای با تو هرگز به پوچی و هدر نمیگذرد
11- تو تكیهگاه منی وقتی زمین با همه وسعتش بر من تنگ میشود
12- به دست تو فاصلهها پر میشود
13- تو همان را میگویی كه من به شنیدنش احتیاج دارم
14- تو انگیزه زندگی من هستی
15- دوستت دارم چون خدا تو را بیشتر دوست دارد
16- تو لبریز از علم و دانشی
17- بیشتر از آنچه فكر میكردم دوستم داری
18- دست توانای تو كینهها را از دلها پاك میكند
19- بزرگترین غمها با یاد تو تسلی پیدا میكند
دلایل من برای دوست داشتن تو پایان ناپذیر است اما مهمترینش این است كه:
20- شناخت تو باعث میشود كه خدا را بشناسم

|
شاید.... پرده از چهره گشاید... شاید این جمعه بیاید...شاید سر خوش آن دل که ار آن آگاه است خبر آمد خبری در راه است تجلی خانه ی پیغمبران را ببوسم خاک پاک جمکران را تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش به شوق وصل تو در انتظار بنشینم کدام کنج منا کدام گوشه ی مشعر تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد کی و کجا وعده ی دیدار ما ای نفست یارومدد کار ما تا بتوانم به رخت بنگرم پرده برانداز ز چشم ترم در من ظلمت زده یک شب بتاب ای نگهت خاست گه آفتاب نامه ی تو خط اوان من است نام تو آرامه ی جان من است شعله به دامان سیاوش گرفت نام تو بردم لبم آتش گرفت سینه ی ما را عطشی دست داد دوش مرا حال خوشی دست داد یک شبه حلال مسائل شود هر که به دیدار تو نایل شود مایه ی آسایه ی ما می شدی کاش که همسایه ی ما می شدی محنت این قافله را کم کنی کاش که این فاصله را کم کنی نغمه ی تو از همه پر شور تر ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر در به در کوچه ی تنهاییم با همه لحن خوش آواییم بر که بسپارد زمان خویش را هر که نشناسد امام خویش را در پی لیلا رخی مجنون شوم می روم کز خویشتن بیرون شوم بی سر و بی پا و بی دستم کند می روم بار دگر مستم کند بر در سلطان خوبان می روم دست افشان...پای کوبان می روم پرده از چهره گشاید...شاید شاید این جمعه بیاید...شاید سرخوش آن دل که از آن آگاه است خبر آمد خبری در راه است | |
سَلامٌ عَلى آلِ يسَّ اَلسَّلا مُ عَلَيْكَ ي ا د اعِىَ اللَّهِ وَرَبّ انِىَّ آي اتِهِ
* * * سلام بر آل يسين سلام بر تو اى دعوت كننده به خدا و عارف به آياتش
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بابَ اللَّهِ وَدَيّانَ دينِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَليفَةَ اللَّهِ
سلام بر تو اى واسطه خدا و سرپرست دين او سلام بر تو اى خليفه خدا
وَناصِرَ حَقِّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ وَدَليلَ اِرادَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ
و ياور حق او سلام بر تو اى حجت خدا و راهنماى اراده اش سلام بر تو
يا تالِىَ كِتابِ اللَّهِ وَتَرْجُمانَهُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ فى آناءِ لَيْلِكَ وَاَطْرافِ
اى تلاوت كننده كتاب خدا و تفسير كننده آيات او سلام بر تو در تمام آنات و دقايق شب و سرتاسر
نَهارِكَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بَقِيَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ميثاقَ
روز سلام بر تو اى بجاى مانده از طرف خدا در روى زمين سلام بر تو اى پيمان محكم
اللَّهِ الَّذى اَخَذَهُ وَوَكَّدَهُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَعْدَ اللَّهِ الَّذى ضَمِنَهُ
خدا كه از مردم گرفت و سخت محكمش كرد سلام بر تو اى وعده خدا كه تضمينش كرده
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصوُبُ وَالْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَالْغَوْثُ
سلام بر تو اى پرچم برافراشته و دانش ريزان و فريادرس خلق
وَالرَّحْمَةُ الْواسِعَةُ وَعْداً غَيْرَ مَكْذوُبٍ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَقوُمُ
و رحمت وسيع حق ، و آن وعده اى كه دروغ نشود سلام بر تو هنگامى كه بپا مى ايستى
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَقْعُدُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَقْرَءُ وَتُبَيِّنُ اَلسَّلامُ
سلام بر تو هنگامى كه مى نشينى سلام بر تو هنگامى كه (فرامين حق را) مى خوانى و تفسير مى كنى سلام
عَلَيْكَ حينَ تُصَلّى وَتَقْنُتُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَرْكَعُ وَتَسْجُدُ
بر تو هنگامى كه نماز مى خوانى و قنوت كنى سلام بر تو هنگامى كه ركوع و سجده بجاى آورى
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تُهَلِّلُ وَتُكَبِّرُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَحْمَدُ
سلام بر تو هنگامى كه ((لا اله الا اللّه )) و ((اللّه اكبر)) گوئى سلام بر تو هنگامى كه خدا را ستايش كنى
وَتَسْتَغْفِرُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تُصْبِحُ وَتُمْسى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ فِى
و از او آمرزش خواهى سلام بر تو هنگامى كه بامداد كنى و شام كنى سلام بر تو در
اللَّيْلِ اِذا يَغْشى وَالنَّهارِ اِذا تَجَلّى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الاِْمامُ
شب هنگامى كه تاريكيش فرا گيرد و در روز هنگامى كه پرده برگيرد سلام بر تو اى امام
الْمَاْموُنُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَاْموُلُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ بِجَوامِعِ
امين سلام بر تو اى مقدم (بر همه خلق و) مورد آرزو(ى آنان ) سلام بر تو به همه
السَّلامِ اُشْهِدُكَ يا مَوْلاىَ اَ نّى اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا
سلامها گواه گيرم تو را اى مولا و سرور من كه من گواهى دهم به اينكه معبودى نيست جز خداى يگانه
شَريكَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسوُلُهُ لا حَبيبَ اِلاّ هُوَ وَاَهْلُهُ
كه شريك ندارد و نيز (گواهى دهم كه ) محمد بنده و رسول او است و محبوبى نيست جز او و خاندانش
وَاُشْهِدُكَ يا مَوْلاىَ اَنَّ عَلِيّاً اَميرَ الْمُؤْمِنينَ حُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ حُجَّتُهُ
و گواه گيرم تو را اى مولاى من كه على امير مؤ منان حجت خدا است و حسن حجت او است
وَالْحُسَيْنَ حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ الْحُسَيْنِ حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِي حُجَّتُهُ
و حسين حجت او است و على بن الحسين حجت او است و محمد بن على حجت او است
وَجَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍّ حُجَّتُهُ وَموُسَى بْنَ جَعْفَرٍ حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ موُسى
و جعفر بن محمد حجت او است و موسى بن جعفر حجت او است و على بن موسى
حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِي حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ بْنَ
حجت او است و محمد بن على حجت او است و على بن محمد حجت او است و حسن بن
عَلِي حُجَّتُهُ وَاَشْهَدُ اَ نَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ اَنْتُمُ الاَْوَّلُ وَالاْ خِرُ وَاَنَّ رَجْعَتَكُمْ
على حجت او است و گواهى دهم كه تو حجت خدائى ، شمائيد اول و آخر و مسلماً بازگشت شما
حَقُّ لا رَيْبَ فيها يَوْمَ لا يَنْفَعُ نَفْساً ايمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ
حق است كه شكى در آن نيست ، روزى كه سود ندهد كسى را ايمانش كه پيش از آن ايمان نياورده يا در (مدت )
اَوْ كَسَبَتْ فى ايمانِها خَيْراً وَاَنَّ الْمَوْتَ حَقُّ وَاَنَّ ناكِراً وَنَكيراً حَقُّ
ايمان خويش كار خيرى انجام نداده و همانا مرگ حق است و ناكر و نكير (دو فرشته سؤ ال قبر) حق است
وَاَشْهَدُ اَنَّ النَّشْرَ حَقُّ وَالْبَعْثَ حَقُّ وَاَنَّ الصِّراطَ حَقُّ وَالْمِرْصادَ حَقُّ
و گواهى دهم كه زنده شدن پس از مرگ حق است و برانگيخته شده حق است و صراط حق است و مرصاد (كمينگاه ) حق است
وَالْميزانَ حَقُّ وَالْحَشْرَ حَقُّ وَالْحِسابَ حَقُّ وَالْجَنَّةَ وَالنّارَ حَقُّ
و ميزان حق است و حشر (در قيامت ) حق است و حساب حق است و بهشت و دوزخ حق است
وَالْوَعْدَ وَالْوَعيدَ بِهِما حَقُّ يا مَوْلاىَ شَقِىَ مَنْ خالَفَكُمْ وَسَعِدَ مَنْ
و وعده و تهديد درباره آن دو حق است اى مولاى من بدبخت است كسى كه مخالفت شما را كرد و سعادتمند است كسى كه
اَطاعَكُمْ فَاشْهَدْ عَلى ما اَشْهَدْتُكَ عَلَيْهِ وَاَ نَا وَلِىُّ لَكَ بَرىٌ مِنْ
پيرويتان كرد پس گواهى ده بر آنچه تو را بر آن گواه گرفتم و من دوست تواءم و بيزارم از
عَدُوِّكَ فَالْحَقُّ ما رَضيتُموُهُ وَالْباطِلُ ما اَسْخَطْتُموُهُ وَالْمَعْروُفُ ما
دشمنت حق آنست كه شما پسند كرديد و باطل همانست كه شما بدان خشم كرديد و معروف (و كار نيك ) همان بودكه شما
اَمَرْتُمْ بِهِ وَالْمُنْكَرُ ما نَهَيْتُمْ عَنْهُ فَنَفْسى مُؤْمِنَةٌ بِاللَّهِ وَحْدَهُ لا شَريكَ
بدان دستور داديد و منكر (و كار زشت ) همان بود كه شما از آن جلوگيرى و نهى كرديد، من ايمان دارم به خداى يگانه اى كه شريك ندارد
لَهُ وَبِرَسوُلِهِ وَبِاَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَبِكُمْ يا مَوْلاىَ اَوَّلِكُمْ وَآخِرِكُمْ
و به رسول او و به امير مؤ منان و به شما اى مولاى من از اول تا آخرتان
وَنُصْرَتى مُعَدَّةٌ لَكُمْ وَمَوَدَّتى خالِصَةٌ لَكُمْ آمينَ آمينَ # وبعد ازآن اين
و ياريم براى شما آماده است و دوستيم خالص و پاك براى شما است آمين آمين * * * * *
چه انتظار عجیبی!
تو بین منتظران هم
عزیز من چه غریبی!
عجیب تر که چه اسان
نبودنت شده عادت
چه بی خیال نشستیم
نه کوششی نه وفایی
فقط نشسته و گفتیم:
خدا کند که بیایی
فرج مولا صلوات
به نام نامي عشق
خدا قول نداده آسمون هميشه آبي باشه و باغ ها پوشيده از گل
قول نداده زندگي هميشه به كامت باشه
خدا روزهاي بي غصه و شادي هاي بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده
خدا ساحل بي طوفان، آفتاب بي بارون و خنده هاي هميشگي رو قول نداده
خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكني
خدا جاده هاي آسون و هموار، سفرهاي بي معطلي رو قول نداده
قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شيب نداشته باشن
رود خونه ها گل آلود و عميق نباشن
قول داده ؟
ولي خدا رسيدن يه روز خوب رو قول داده
خدا روزي روزانه ، استراحت بعد از هركار سخت و کمک تو كارها و عشق
جاودان رو قول داده
عجب روزي مي شه اون روز
پس ناملايمات زندگي رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگير که اوجاودانه است و بس
نااميدي مثل جاده اي پر دست اندازه که از سرعت کم مي کنه
اما همين دست انداز نويد يه جاده صاف و وسيع رو بهت مي ده
زياد تو دست انداز نمون
وقتي حس کردي به اون چيزي كه مي خواستي نرسيدي خدا رو شکر کن چون اون مي خواد تو يه زمان مناسب ترا غافلگيرت کنه و يه چيزي فراتر از خواسته الانت بهت بده.
تقدیم به امام زمان(عج)
جلوه کردی به دلم
به دیده ام چه حاجت ست
مستم ز روی تو
به باده و می چه حاجت ست
دردم دوا شود به یک نظر روی تو![]()
به درمان و دارو به طبیبان چه حاجت ست
اللهم عجل لولیک الفرج![]()
بنال ای دل که دنیا را بقا نیست
چوآرامش در این دار فنا نیست
بنال ای دل نماند جاودانه
بجز عشق ونوای عاشقانه
بنال ای دل به لحن نای داوود
که هر نالیدنش ذکر خدا بود
بیا تا از پی اش با هم بگردیم
که هر دوآشنا با آه و دردیم
بنال ای دل که یارم زار و خسته
به پشت پرده ی غیب نشسته
بنال ای دل به هر صبح و به هر شام
چوتنها اشک ریزد آن دلارام
بنال ای دل ز غمهایم گذر کن
که تنها ناله بر آن منتظر کن
بنال ای دل که یارم در نماز است
سراپا ناز و در حال نیاز است
بنال ای دل که بس آزرده ام من
که رد پای او گم کرده ام من
نشانم ده حریم سامرا را
مگر پیدا کنم آن دلربا را
بنال ای دل گل بی خار من کو
نشینم چون بنفشه بر لب جو
مگر عکس رخش در آب بینم
دگر او را مگر در خواب بینم
که من آلوده ام ، او پاک و معصوم
از این رو گشته ام ناکام و محروم
بنال ای دل چوآید بوی نرگس
به خوبی عطر او را می کنم حس
خدایا در فراقش ناله تا کی
به سینه داغها چون لاله تا کی
خدایا رازها در پرده تا کی
ز غیبت قلبها آزرده تا کی
بنال ای دل بگو با شور و فریاد که
یا مهدی جهان پر شد ز بیداد
کجایی ای گل زهرا کجایی ؟
تو ای مهر افرین ، لطف خدایی
«الْعَجَلَ الْعَجَلَ يَا مَوْلاى يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ
بي قرارم مهديا
کي شود در ندبه هاي جمعه پيدايت کنم
گوشه اي تنها نشينم تا تماشايت کنم
مي نويسم روي هر گل نام زيباي تو را
تا که شايد اين شب جمعه ملاقاتت کنم
هر سحر با ياد تو در گريه ام مي خوانمت
تا به کي از سوز دل ناله ز هجرانت دهم
چشمهاي خسته ام بارد ز هجرانت عزيز
انقدر بارم ز ديده تا که پيدايت کنم
هردم از نوميدي شمارم عقده هاي خويش را
تا به کي از پشت در اهسته نجوايت کنم
بي قرارم مهديا از بهر ديدار رخت
تا به کي از مادرت زهرا تمنايت کنم؟؟؟
چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند
***
دوباره دلم در این غروب، هوای تو کرده و شبی که دوباره از راه رسید
اما، تو در کنارم نیستی!!!
و در این زمانه، که روزگار غريبي است
و هيچ چيز، نه بر جاي خود و هيچ كس، نه چونان كه بايد
حق و باطل چنان در هم آميخته كه تميیزشان مشکل
سياهی، سپيد شده و سپيدان، سياه
عقلانیت، چوب حراج خورده و جهالت را سر دست مي برند
همه، به هست بودن نيست ها عادت كرده اند
واژه ها، معناي خود را نمي یابند
و ظالمان، عاطفه، مهر، عشق و ايمان را
از همه لغت نامه ها خط زده اند.
ميوه دادن، گويي ديگر كار درختان نيست
گل سرخ، از عطر افشاني سر باز مي زند
رودها، سرود زندگي فراموششان شده است
كوه ها، از ياد برده اند كه بايد اسوه پايداري باشند
خاك ديگر بي ريا، آب ديگر زلال و آسمان، ديگر آبي نيست
بلبلان، خواندن نمي دانند و كلاغان، در مزارع مترسك شده اند
گوسفندان، در پي گرگ هايند
گرگ را بيني، كه گله نگه مي دارد
و سگ نگهبان، را كه به گله حمله مي برد.
گویا انسان فراموشش شده، كه قرار بود اشرف مخلوقات باشد.
خورشيد را، نه روشنايي مانده و نه گرمايي
در آسمان تاريک شب ها، ديگر نمي توان ماه را ديد
مادران را مهر به دل نمانده و فرزندان را احترامي در پیش نيست
در بازار روز شهر، ميوه شب مي فروشند
دل سپردن به خنكاي آب چشمه ده بالا، ديگر براي كسي لذت آور نيست
گل هاي ياس باغچه همسايه، ديگر كوچه مان را عطرآگين نمي كنند
دیگر كسي وقتي دلش گرفت، حافظ زمزمه نمي كند
كسي ديگر از مهر خورشيد سخن نمي گويد و از زيبايي گل سرخ
مجنون را عشق ليلا از دل رفته است
ني را، نه حكايتي مانده ست و نه شكايتي
آيينه ها هم دروغگو شده اند
به چشم ها هم اعتمادي نيست
قاصدك هاي مسافر، خانه نشين شده اند
نه درمان دردي،
نه تکیه پناهي،
نه دست نوازشي،
نه سوسوي چراغي،
نه روزنه اميدي،
نه نواي آرامش بخشی،
نه نگاه آشنايي،
نه ....
روزگار غريبي است
با مردماني، غريب تر
ولی امید به حضور تو و تنفس در هوای با تو بودن
مرا زنده نگه می دارد
آرزوی دیدارت، قرار از دلم ربوده
و خواب از چشمانم، و گریه شوق امانم را
ولی تو خواهی آمد و...
عاقبت غمها چاره شود
زندگی از نو تازه شود
از سفر می آیی! از سفر می آیی!...
2-اين دعا سبب زياد شدن نعمتهاست
3-اظهار محبت قلبي
4-نشانه انتظار
5-زنده کردن امر ائمه اطهار
6-مايه ناراحتي ووحشت شيطان لعين
7-نجات يافتن از فتنه هاي آخرالزمان
8-اداکردن قسمتي از حقوق آن حضرت
9-تعظيم خداوند و دين خداوند است
10-حضرت صاحب الزمان در حق او دعا مي کند
11-شفاعت آن حضرت در قيامت شامل حالش مي شود.
12-شفاعت پيغمبر ان شاالله شامل حال او مي شود
13-اين دعا فرمانبري امر الهي وطلب فضل و عنايت او است
14-مايه استجابت دعا مي شود
15-ادا کردن اجرومزد رسالت است
16-مايه دفع بلاست
17-سبب وسعت روزي است
18-باعث آمرزش گناهان مي شود
19-تشرف به ديدار آن حضرت دربيداري وخواب
20-رجعت به دنيا درزمان ظهورآن حضرت
21-ازبرادران پيغمبر خواهد بود
22-فرج مولاي ماحضرت صاحب الزمان زودتر واقع خواهدشد
23-پيروي ازپيغمبروامامان
24-وفاي به عهدوپيمان خداوندي
25-آثارنيکي به والدين براي دعاکننده حاصل مي گردد
26-فضيلت رعايت واداي امانت برايش حاصل مي شود
27-زيادشدن اشراق نورامام(ع) دردل او
28-طولاني شدن عمر
29-تعاون وهمکاري درکارهاي نيک وتقوي
30-رسيدن به نصرت وياري خداوند وپيروزي بردشمنان به کمک خداوند
31-هدايت به نور قرآن مجيد
32-نزداصحاب اعراف معروف مي گردد
33-هدايت به نورقرآن مجيد
34-اِِيمنی ازعقوبتهاي اخروي
35-وهنگام مرگ به او مژده ميرسد وبااوبه نرمي رفتار مي شود
36-اين دعا اجابت دعوت خدا ورسول الله است
37-بااميرالمومنين دردرجه آن حضرت خواهدبود
38-محبوبترين افراد نزد خداوند خواهدبود
39-عزيزترين وگرامي ترين افراد نزد پيغمبرمي شود
40-ازاهل بهشت خواهد بود
41-دعاي پيغمبرشامل حالش ميگردد
42-کردارهاي بداوبه کردارهاي نيک مبدل شود
43-خداوند متعال درعبادت اورا تائيد فرمايد
44-بااين دعا عقوبت از اهل زمين دورمي شود
45-ثواب کمک به مظلوم رادارد
46-ثواب احترام به بزرگتر وتواضع نسبت به اورادارد
47-پاداش خونخواهي مولاي مظلوم حضرت اباعبدالله الحسين رادارد
48-وشايستگي دريافت احاديث ائمه اطهاررامي يابد
49-نوراوبراي ديگران نيز-روزقيامت-درخشان مي گردد
50-هفتادهزارنفراز گنهکاران راشفاعت مي کند
51-دعاي اميرالمومنين درباره اودرقيامت
52-بي حساب داخل بهشت شدن
53-ايمن بودن از تشنگي روزقيامت
54-جاودانه بودن دربهشت
55-مايه خراش روي ابليس ومجروح شدن دل اواست
56-روزقيامت هديه هاي ويژه اي دريافت مي دارد
57-خداوندازخدمتگذاران بهشت نصيبش فرمايد
58-درسايه گسترده خداوندقرار گرفته ورحمت براونازل ميشود-مادامي که مشغول دعا باشد-
59-پاداش نصيحت مومن رادارد
60-مجلسي که درآن براي حضرت قائم دعاشود،محل حضورفرشتگان گردد
61-دعاکننده موردمباهات خداوند شود
62-فرشتگان براي او طلب آمرزش مي کنند
63-ازنيکان مردم-پس از ائمه اطهار-ميشود
64-اين دعا اطاعت ازاولي الامر است که خداوند اطاعتشان راواجب ساخته است
65-مايه خرسندي خداوند ميشود
66-مايه خشنودي پيغمبر مي گردد
67-اين دعا خوشايندترين اعمال نزد خداوند است
68-ازکساني خواهدبود که خداونددر بهشت به اوحکومت دهد 69-حساب او آسان مي شود
70-اين دعا درعالم برزخ وقيامت مونس مهرباني خواهد بود
71-اين عمل بهترين اعمال است
72-مايه دوري غصه هاست
73-دعاي هنگام غيبت بهتر از دعاي هنگام ظهور امام است
74-فرشتگان درباره اش دعا مي کنند
75-دعاي حضرت سيدالساجدين شامل حالش مي شود
76-اين دعا تمسک به ثقلين است
77-چنگ زدن به ريسمان الهي است
78-سبب کامل شدن ايمان است
79-مانند ثواب همه بندگان به اومي رسد
80-تعظيم شعائرخداوند است
81-اين دعاثواب شهيد با پيغمبررادارد
82-ثواب شهيد زيرپرچم حضرت قائم رادارد
83-ثواب احسان به مولاي ما حضرت صاحب الزمان رادارد
84-دراين دعا ثواب گرامي داشتن شخص عالم است
85-پاداش گرامي داشتن شخص کريم رادارد
86-درميان گروه ائمه اطهار محشور مي شود
87-درجات او در بهشت بالا مي رود
88-از بدي حساب روز قيامت ايمن باشد
89-نايل به بالاترين درجات شهدا درروز قيامت
90-رستگاري به شفاعت فاطمه زهرا(س)
برگرفته از کتاب گرانسنگ "مکيال المکارم" تاليف مرحوم آيت الله سيدمحمدتقي موسوي اصفهاني (جلداول)
بي قرارم مهديا ...........
کي شود در ندبه هاي جمعه پيدايت کنم
گوشه اي تنها نشينم تا تماشايت کنم
مي نويسم روي هر گل نام زيباي تو را
تا که شايد اين شب جمعه ملاقاتت کنم
هر سحر با ياد تو در گريه ام مي خوانمت
تا به کي از سوز دل ناله ز هجرانت دهم
چشمهاي خسته ام بارد ز هجرانت عزيز
انقدر بارم ز ديده تا که پيدايت کنم
هردم از نوميدي شمارم عقده هاي خويش را
تا به کي از پشت در اهسته نجوايت کنم
بي قرارم مهديا از بهر ديدار رخت
تا به کي از مادرت زهرا تمنايت کنم؟؟؟
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند
***
دوباره دلم در این غروب، هوای تو کرده و شبی که دوباره از راه رسید
اما، تو در کنارم نیستی!!!
و در این زمانه، که روزگار غريبي است
و هيچ چيز، نه بر جاي خود و هيچ كس، نه چونان كه بايد
حق و باطل چنان در هم آميخته كه تميیزشان مشکل
سياهی، سپيد شده و سپيدان، سياه
عقلانیت، چوب حراج خورده و جهالت را سر دست مي برند
همه، به هست بودن نيست ها عادت كرده اند
واژه ها، معناي خود را نمي یابند
و ظالمان، عاطفه، مهر، عشق و ايمان را
از همه لغت نامه ها خط زده اند.
ميوه دادن، گويي ديگر كار درختان نيست
گل سرخ، از عطر افشاني سر باز مي زند
رودها، سرود زندگي فراموششان شده است
كوه ها، از ياد برده اند كه بايد اسوه پايداري باشند
خاك ديگر بي ريا، آب ديگر زلال و آسمان، ديگر آبي نيست
بلبلان، خواندن نمي دانند و كلاغان، در مزارع مترسك شده اند
گوسفندان، در پي گرگ هايند
گرگ را بيني، كه گله نگه مي دارد
و سگ نگهبان، را كه به گله حمله مي برد.
گویا انسان فراموشش شده، كه قرار بود اشرف مخلوقات باشد.
خورشيد را، نه روشنايي مانده و نه گرمايي
در آسمان تاريک شب ها، ديگر نمي توان ماه را ديد
مادران را مهر به دل نمانده و فرزندان را احترامي در پیش نيست
در بازار روز شهر، ميوه شب مي فروشند
دل سپردن به خنكاي آب چشمه ده بالا، ديگر براي كسي لذت آور نيست
گل هاي ياس باغچه همسايه، ديگر كوچه مان را عطرآگين نمي كنند
دیگر كسي وقتي دلش گرفت، حافظ زمزمه نمي كند
كسي ديگر از مهر خورشيد سخن نمي گويد و از زيبايي گل سرخ
مجنون را عشق ليلا از دل رفته است
ني را، نه حكايتي مانده ست و نه شكايتي
آيينه ها هم دروغگو شده اند
به چشم ها هم اعتمادي نيست
قاصدك هاي مسافر، خانه نشين شده اند
نه درمان دردي،
نه تکیه پناهي،
نه دست نوازشي،
نه سوسوي چراغي،
نه روزنه اميدي،
نه نواي آرامش بخشی،
نه نگاه آشنايي،
نه ....
روزگار غريبي است
با مردماني، غريب تر
ولی امید به حضور تو و تنفس در هوای با تو بودن
مرا زنده نگه می دارد
آرزوی دیدارت، قرار از دلم ربوده
و خواب از چشمانم، و گریه شوق امانم را
ولی تو خواهی آمد و...
عاقبت غمها چاره شود
زندگی از نو تازه شود
از سفر می آیی! از سفر می آیی!...
اي همه بود و نبود مرتضي
اي تمامي وجود مرتضي
خانه را خالي ز خوشحالي مكن
يار من ؛ پشت مرا خالي مكن
اي تمام عشق اي خونين جگر
يا بمان يا كه مرا با خود ببر
اي تمام عشق ؛ بانوي علي
لرزه افتاده به زانوي علي
ميروي اي بحر عصمت را عروس
جاي من لبهاي محسن را ببوس
مانده ام مضطر بخوان امن يجيب
از سخن افتاده اي با من ولي
چشم بگشا من علي هستم ؛ علي!
ماندنت چون شمع آبم ميكند
رفتنت خانه خرابم ميكند
اي مسيحاي علي اعجاز كن
مشكل مشكل گشا را باز كن
اي كتاب عشق من بسته مشو
مثل ِ مردم؛ از علي خسته مشو
اي اميرالمومنين فاطمه
اي كه بر هر دو سرا هستي امير
جان زهرايت سرت بالا بگير
اين دل غمديده را هم زنده كن
جان من يكبار ديگر خنده كن
آنكه بايد دل غمين باشد منم
آنكه بايد اينچنين باشد منم
خواستم ياري كنم اما نشد
ريسمان از دستهايت وا نشد
من آن شاخ گل افسرده بودم
كه در نشكفتگي پژمرده بودم
ز سوز سينه ات ميسوزم ؛ اي كاش
كه در پشت همان در مرده بودم
مغيره گر نبود در آن كشاكش
علي را من به خانه برده بودم
مدينه محشر كبري به پا بود
رسن بر گردن شيرخدا بود
دو صد گلچين و يك گل ؛ من چه گويم !
گل حيدر به زير دست و پا بود
كتك از خصم بدكردار خوردم
ميان كوچه هاي شهر؛ سيلي
هم از دشمن هم از ديوار خوردم
پدر! زهراي تو حاجت روا شد
ببين مزد رسالت چون ادا شد
ببين پهلو و دست و سينه ي من
بلاگردان جان مرتضي شد





