برای تو
|
ميميرم برات نمي دونستي ميميرم بي تو و بدون چشات
رفتي از بَرم تو نمي دونستي كه دلم بسته به ساز صدات
آرزومه كه نمي دونستي كه من ميميرم برات ميميرم برات عاشقم هنوز نمي خواستي كه بموني و بسازي به ساز دلم
گفتي من ميميرم تو مي خواستي بري تا فردا باور خوشكلم
برو راهي نيست تا فردا باور خوشكلم آره خوشكلم
سفرت بخير اگه مي ري از اينجا تك و تنها تا يه شهر دور
برو كه رفتن بدون ما مي رسه به يه دنيا نور سفرت بخير برو گر شكستي ز من ميتوني دوباره بساز
از دلي شكسته نا اُميد و خسته تو باز برو تو بازم برو
نمي خوام بيام نمي خوام ميون تاريكي من تو حَروم بشي
نمي خوام اَزم نمي خوام مثل يه شمع بسوزي برام تو تموم بشي
برو كه تا بزرگي ميخوام كه فقط آرزوم بشي آرزوم بشي تنها يک روز آرام در کنار تو
|
|
![]() يا رب اين دنيا برايم جز سيه شامــــی نـبود لحظه ای نگذشت بر مــا كه اندرآن دامی نبود درغم عشق حَبيبی جان مــا يك عمرسوخت غصـۀ دلتنـگيم را هيــــــــــچ فرجـامــی نبـــود گفـت دل ، آرام گيـرم عـاقـبت در پيش يــــار لـيك گشتم در جهـــــــــان يار دل آرامــی نبود بـعـد عمـــری انتظار و چشم بر در دوختـن قاصـــدی آمد كه مـــا را هيـچ پيغامــــی نبـود هركه آمد ساغری از دست ساقی نوش كرد اندر ايـــن ميخانۀ دنيــــــــا مَــرا جــامـــی نبود چون غلامی عمر خود درخدمت ياران زديم گـــرچه جُـــــز نامـردميهـا هيچ انعامــی نبـود عمرمـا چون شام تاريكی به سختيها گذشت كان سيه شب را الــــــــی روز ابد بامــی نبود گر چه از هر سو شعاع نور تـو تابيده بود ليك اين تاريك دل را هيـــــــــــــچ الهامی نبود كاش مي شد ناگهان سوی تو بال و پَركشيد چون كه مرغ عشق ما راهيچ كس حامی نبود
می خوام ساده بگم
تو آسمونت رنگی ندارم مگه نه؟ دیگه از من خسته شدی
منو از یاد بردی مگه نه؟
میگی بهت خنجر زدم بگو زیر قولت زدی مگه نه؟ از انتظاریه چیز بگم رفیق جدید مبارکه مگه نه؟ جمله دوست دارم می خوامت خالی بندیات حرف نداره ، مگه نه؟ می خوام ساده بگم تو دلت جایی ندارم بگو نه ، غروب قشنگه مگه نه؟
شنیدم مایوس شدی می خوای بری بگو نه
بزار برات قصه بگم یک بود یکی نبود بجزمن و تو هیچکی نبود ، نگو نه
یه عاشقی بود که شبهاش با تو صبح می شد یهویی دلشو شکستی ، نگو نه
وایسا بینم تو دلت یه جا اسیره شنیدم دلت بد جوری گیره ، نگو نه
منم حالا ولت می کنم اگه راست می گی حالا بگو نه
پشت دریاها شهری است
قایقی باید ساخت
نهراسيم از مرگ مرگ پايان كبوتر نيست مرگ وارونه يك زنجره نيست مرگ در ذهن اقاقي جاريست مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان مرگ در حنجره سرخ گلو مي خواند مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است مرگ گاهي ريحان مي چيند مرگ گاهي ودكا مي نوشد گاه در سايه نشسته است بما مي نگرد و همه مي دانيم ريه هاي خوشبختي پر اكسيژن مرگ است |





